فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

نشریه گلشن مهر - شماره ۹۹۹ - چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰

شمالی دهستانی:  ج1ص301

اوراست: « زندان یوسف است دل من که یک نفس/ بیرون نمی نهد قدم از وی خیال تو»

منبع: ریاض الشعراء- ص1055.

طاهری استرآبادی:  ج2 ص11 و طاهری استرآبادی:  ج2 ص12

چنانکه خود مؤلف محترم به نوعی اذعان کرده اند و برمی آید هر دو شاعر یکی هستند و علت تفکیک دو نام، اشکال در نسخه نگاری ها و نسخه خوانی های تذکره نویسان است، اقای معطوفی نیز این دو را یک شاعر نوشته اند و از وجود نسخه ای از دیوان غزلیات و قطعات وی در کتابخانه ملی به شماره 2/2514/الف خبر می دهد. ضمناً شعری که آقای حسینی خواه ذیل نام طایری آورده اند در تذکره حسینی اثر میر حسین دوست سهنبلی صفحه 197 به نام طاهری آمده است.

منبع: کتاب تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد- معطوفی- مؤسسه فرهنگی انتشاراتی پدیده گرگان- چاپ اول1376خ- ص127.

عبدالحق استرآبادی:  ج2 ص15

در تذکره حسینی، صفحه 209 ، مصرع اول رباعی عبدالحق در مذمت قاضی خوجان چنین آمده است: «بسی سعی می کرد شخصی ز خوجان»

علی استرآبادی:  ج2 ص23

منشی و صاحب کمال بوده.او راست: « عنقریب است که از ما اثری باقی نیست / شیشه افتاده و می ریخته و ساقی نیست.»

منبع: ریاض الشعراء- ص1410.

علی زردوز استرآبادی:  ج2ص23

دیوان مرتب دارد. از اوست: « فریاد ما ز دست نگار نقاره چی ست؟ / با ما چو راه جنگ نداری نقاره چیست؟»

منبع: گلزار جاویدان- محمود هدایت- چاپ زیبا- تهران1353خ- ج2 ص957.

عیاری استرآبادی:  ج2 ص25

اوراست: « دی چو پیش آمد به راه آن دلبر رعنا مرا /  من ز شرم او را ندیدم او زاستغنا مرا»

منبع: ریاض الشعراء- ص1414.

فخرالدین اسعد گرگانی:  ج2 ص36

به غیر از مثنوی ویس و رامین شعری از وی در روزگار نمانده و الحق چنین است، مگر این قطعه که چند بیت از او نوشته می شود:

« بسیار شعر گفتم و خواندم به روزگار /  یک یک به جهد بر ثقة الملک شهریار / شاخی تر از امید بگشتم به خدمتش/ آن شاخ خشک گشت و نیاورد هیچ بار / دعوی شعر کرد و ندانست شاعری/ وآنگاه نی کرد به نادانی افتخار / زو گاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی /  در دولتش عجب غلطی کرد روزگار»

منبع: ریاض الشعراء- ص1550.

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ساعت 20:7  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۹۹۸ - دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰

شریفی جرجانی:  ج2ص296

پس از آنکه از سوی شاه اسماعیل صفوی امیر سید شریف شیرازی[مشهور به شریف ثانی] منصب صدارت یافت بنا به خواهش شاه با دختر امیر عبدالباقی یزدی ازدواج نمود و ثمره آن ولادت میر سید شریف باقی(م 973ق) بود که از بزرگترین علمای عصر خود به حساب می آمد و شاه طهماسب وزارت عراق را به او سپرد.

منبع: مجله نامه انجمن- پائیز1384- شماره19- ص92و93.

نقد: مؤلف محترم در تدوین کتاب فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان، نام یا تخلص معمول و مستعمل برخی از شعراء را در فهرست آغازین کتاب و نیز در عناوین داخل متن، رها نموده و از نام یا تخلص کم کاربرد، دور از ذهن و بعضاً جعلی آن شاعران استفاده کرده اند و این رویکرد غیر معمول مسلماً موجب گمراهی خوانندگان، بویژه کسانی می شود که به صرف مطالعات موردی یا تحقیقی، در جستجوی نامی خاص در کتاب 686 صفحه ای ایشان هستند و در نتیجه احتمال دست یابی  به اطلاعات موجود در کتاب را کاهش می دهد، برخی موارد از قرار زیر است:

1-      در هیچ یک از کتب تواریخ و تذاکر از میر سید شریف باقی شیرازی با نام شریفی جرجانی یاد نشده و این عنوان متأخر تنها یادآور نام علامه میر سید شریف جرجانی، جد اعلای این خاندان یا پسرش علامه شمس الدین شریفی است و دیگر مشاهیر خاندان شریفی با پسوند شیرازی شناخته می شوند.

2-     میر سید شریف ثانی [شیرازی]( ج1ص291) که پدر همین سید شریف باقی مذکور است نیز در هیچ کتابی با پسوند استرآبادی نیامده بلکه جد اعلای پدری او که داماد علامه شریف بوده، استرآبادی است و از خود او با عنوان شریف شیرازی، شریف ثانی یا سید شریف صدر یاد شده است

3-     از نصرت الدین شاه کبودجامه که شهرتش با همین نام در تمامی کتب مختلف مذکور افتاده است با تخلص کم کاربرد «سیفی» (ج1ص280) نام برده شده است.

4-     استاد فخرالدین اسعد گرگانی راکه شهرت عالمگیرش به همین صورت است با نام نامأنوس فخری گرگانی( ج2 ص36) آورده اند.

5-     امام عبدالقاهر جرجانی، بزرگترین چهره تاریخ علم بلاغت و نحو را با اسم کلی و مبهم «جرجانی»( ج1ص174) ذکر کرده اند.

6-     ابالیث یا بالیث طبری جرجانی را با نام جعلی و گمراه کننده « لیث جرجانی» ( ج2ص180) نگاشته اند.

7-     عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر، صاحب اثر جاودانه« قابوسنامه» را به نام مختصر شده «کاووس» آورده اند.

8-      و هکذا ... .

 

+ نگاشته شده در  جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰ساعت 12:5  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

    17 آذر ماه 1365خ مصادف با پنجم ربیع الثانی 1407ق یکی از روحانیون مشهور گرگان و بزرگ خاندان سادات علوی در 85 سالگی دار فانی را واع گفت، وی پدر مرجع تقلید معاصر آیت الله العظمی علوی و حجت الاسلام علوی نماینده سابق گرگان در سه دوره مجلس شورای اسلامی است مطالب ذیل در خصوص زندگی نامه آن بزرگوار عینا از وبسایت رسمی آیت الله العظمی علوی گرگانی نقل می گردد:

                                       

ولادت : آيت‏اللَّه سيد سجاد علوى ، به سال 1322 ه . ق در قريه النگ ، از توابع گرگان ، در خانواده‏اى متدين و سرشناس زاده شد . پدرش ، آقا سيد قاسم حسينى ، مردى دائم‏الذكر و مورد توجه مردم روستا بود ، و نماز شبش ترك نمى‏شد . پدرش 60 ساله و مادرش 55 ساله بودند . كه خداوند سيد سجاد را به آنان عطا كرد . پس از 18 سال كه تندباد اجل به فاصله 3روز هر دوى آنان را از او گرفت و دست تقدير گرد يتيمى را بر سرش نشانيد ، سرپرستى او را ، حاج ملا محمّدهاشم كبير ، يكى ازعلماى معروف منطقه كه در كردكوى زندگى مى‏كرد ، بر عهده گرفت .

تحصيلات : وى تحصيلات خويش را در مكتبخانه با خواندن و نوشتن ، قرائت قرآن مجيد ، فراگيرى كتابهايى همچون : گلستان و بوستان سعدى ، كليله و دمنه ، نصاب الصبيان و طوفان البكاء و يادگيرى علم سياق ، تجويد ، حساب و هندسه آغاز كرد . پس از فراغت از آن ، وى به همراه فرزند پدرخوانده‏اش ، آقا شيخ محمّدعلى ، نزد ملا محمّدهاشم كبير به تحصيل پرداخت . وى در سال 1340 ه . ق از كردكوى به گرگان مهاجرت كرد و بااقامت 3 ساله در مدرسه صالحيه ، مقدمات ، ادبيات و منطق را نزد آقا شيخ عبدالصمد استرآبادى فراگرفت .

مهاجرت به مشهد مقدس : در اوايل سال 1343 ه . ق ، شوق تحصيل در حوزه علميه مشهد مقدس در جانش شررى برانگيخت كه تاب تحمل از وى ربود ، و او را به آستان مقدس على بن موسى‏الرضا (علیه السلام) كشانيد . فقيه فقيد با هوشيارى تمام و بهره‏ورى از اوقات خويش ، شب از روز نشناخت و مرتب به درس علماى والا مقام حوزه همچون : ميرزا مهدى اصفهانى ، فاضل بسطامى صاحب فردوس التواريخ ، ملاهاشم خراسانى صاحب منتخب التواريخ ، واديب اول ميرزا عبدالجواد نيشابورى حاضر شد ، و بهره‏هاى بسيار ادبى ، فقهى ، اصولى ، و قرآنى از آنان برد ، و مورد توجه استادانش بويژه اديب اول قرار گرفت . او خود براى پدرم ، مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمّدعلى انصارى ، گفته بود : روزى استادم ، اديب نيشابورى ، اندوهگين و غمناك بر سر درس آمد و كتابى همراهش بود . اما به جاى تدريس كتاب مطول تفتازانى ، به شرح كلمات اميرمؤمنان على (علیه اسلام) پرداخت . پس از درس همه شاگردان متفرق شدند ، ولى من به خاطر ارتباطى كه با او داشتم جلو رفتم و از استاد علت اين كار را پرسيدم . او برايم توضيح داد : شب گذشته در عالم رؤيا ، ملا سعد تفتازانى را ديدم كه مرا در آغوش گرفت و از زحمات من براى تدريس مكرر و طولانى كتاب مطول تشكر مى‏كرد . من از خواب بيدار شدم و با خود گفتم : چرا بايد كارى كنم كه تفتازانى از من سپاسگزارى كند ؟ چرا نبايد كارى كنم كه اميرمؤمنان (علیه السلام) از من تشكر نمايد ؟ اين بود كه از امروز تصميم گرفتم هر روز كتاب غرر الحكم را بر سر درس بياورم و حديثى از آن را شرح‏دهم . اما افسوس كه اين كار ديرى نپاييد و مرحوم اديب چندى بعد ، بدرود حيات گفت .

مهاجرت به قم : سيد سجاد علوى پس از تكميل ادبيات و سطوح فقه و اصول ، درسال 1348 ه . ق به حوزه علميه قم آمد و نزد آيات عظام : شيخ عبدالكريم حائرى ، شيخ ابوالقاسم قمى ، شيخ محمّدعلى حائرى قمى ، ميرزا محمّد فيض ، ميرزا محمّد على شاه آبادى و ميرزا محمّد همدانى به فراگيرى سطوح عاليه فلسفه ، عرفان ، فقه ، اصول ، حكمت و كلام همت گماشت . وى اين درسها را با آيت‏اللَّه سيدرضا بهاءالدينى مباحثه مى‏كرد؛و همزمان به تدريس ادبيات و سطوح مى‏پرداخت .

مهاجرت به نجف اشرف : آيت‏اللَّه علوى پس از 6 سال تحصيل در حوزه علميه قم ، بنابر توصيه آيت‏اللَّه حائرى در سال 1353 ه . ق به نجف رفت . وى سالها به تحصيل و تكميل مبانى خويش نزد آيات عظام : سيد ابوالحسن اصفهانى ، آقا ضياء عراقى ، ميرزا محمّد حسين غروى نائينى ) به مدت 6ماه ( شيخ محمّدحسين كمپانى‏اصفهانى و شيخ محمّد كاظم شيرازى پرداخت ، و در خلال تحصيل ازتدريس سطوح عاليه همچون شرح لمعه ، رسائل ، مكاسب ، كفايه و شرح منظومه بازنماند . وى پس از 12 سال اقامت در نجف در سال 1365 ه . ق بنا به درخواست مردم گرگان كه از آيت‏اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى خواهان آمدن ايشان به گرگان شده بودند رهسپار ايران شد . ايشان در اين‏باره مى‏گفت : من ميل به آمدن نداشتم ، اما شبى در خواب ديدم كه اميرمؤمنان على (علیه السلام) عبايى بردوشم انداخت ، و مرا به طرف ايران روانه ساخت .

ورود به ايران : آيت‏اللَّه علوى در سال 1365 ه . ق به قصد ايران حركت كرد ، و در آغاز به حوزه علميه قم آمد و به تدريس سطوح عاليه پرداخت .

بازگشت به گرگان : سرانجام ، ايشان با درخواست موكد و مستمر مردم گرگان از آيت‏اللَّه بروجردى ، به سوى گرگان حركت كرد و تا پايان زندگى در آنجا ماندگار شد . وى از همه مناصبى كه در حوزه‏هاى علميه بزرگ در انتظارش بود صرف نظر كرد ، و بيش از 40 سال از عمرگرانبهاى خويش را مصروف ترويج دين ، بزرگداشت شعائر مذهبى ، تدريس علوم دينى ، تفسير قرآن مجيد ، ارشاد مردمان ، اقامه جماعت ، وعظ و ارشاد ، تعمير و تأسيس مساجد و حسينيه‏ها و آبادانى مشاهد مشرفه امامزادگان كرد . او با پشتكار فراوان دراين مدت طولانى توانست چهار بار قرآن را به طور كامل تفسير كند ، حوزه علميه آبرومند و باشكوهى در مدرسه عماديه بنياد نهد ، و طلاب فاضل و با تقوايى را پرورش دهد .

شاگردان : آن مرد بزرگ درطول بيش از نيم قرن تدريس خويش در قم ، مشهد ، نجف و گرگان و تدريس مكرر كتابهايى همچون : شرح لمعه ، مغنى ، معالم ، مطول ، شرح جامى ، رسائل ، مكاسب ، كفايه و شرح منظومه توانست دهها نفر را تربيت كند . برخى از آنان عبارتند از : حضرات آيات و حجج اسلام آقايان :

1 . سيد مصطفى موسوى خمينى ( د . 1392 ه . ق )

2 . شيخ شهاب الدين اشراقى ( د . 1400 ه . ق )

3 . سيد محمّد على علوى گرگانى ، صاحب المناظر الناضرة فى احكام العترة الطاهرة ، توضيح المسائل ، نورالهدى فى التعليق على العروة الوثقى ، " فرزند معظم له"

4 . سيد يونس يونسى اردبيلى

5 . سيد حبيب‏اللَّه طاهرى گرگانى (ره) ، نماينده مجلس خبرگان از استان گلستان ، "داماد معظم له"

6 . سيد كاظم نور مفيدى گرگانى ، نماينده ولى فقيه و امام جمعه گرگان

7 . شيخ محمّد ابراهيم نجفى بروجردى ( د . 1413 ه . ق )

8 . شيخ مرتضى نجفى بروجردى ، فرزند آيت‏اللَّه حاج شيخ على محمّد بروجردى 9 . ميرزا على محدث‏زاده (د . 1394 ه . ق ) ، نويسنده اصحاب امام صادق 10 . ميرزا محسن محدث‏زاده ، فرزند علامه حاج شيخ عباس محدث قمى 11 . سيد محمّدمهدى موسوى خلخالى

12 . سيد على شمس المحدثين

13 . سيد محمّد كاظم سرابى نجفى

14 . شيخ عبدالحسين واعظ خراسانى

15 . استاد محمّدتقى دانش‏پژوه ( د . 1417 ه . ق )

16 . شيخ محمّد ابراهيم جناتى شاهرودى

آثار ماندگار : از آثار وجودى ايشان در گرگان ، احياى جشنها و سوگواريهاى مذهبى ، عزادارى عاشورا ، ايام فاطميه و جشنهاى نيمه شعبان بود . همچنين ، با تلاش و يارى فقيه ربانى در سراسر شهر و روستاهاى اطراف ، هيئتهاى مذهبى ، جلسات قرآن مجيد و مساجد و حسينيه‏هاى بسيار كه شمار آنها به بيش از 200 مسجد و حسينيه مى‏رسد بنياد گرديد و بيش از 40 امامزاده تعمير شد .

برخى از مساجدى كه به اهتمام وى ساخته يا آباد شد ، عبارتند از :

1 . مسجد جامع گرگان ، كه بكلى تخريب و از نو ساخته شد .

2 . مسجد جامع النگ

3 . مسجد انجمن پيروان قرآن ( مسجد نُه تن )

4 . مسجد ملاعلى 5 . مسجد انجمن اسلامى ( باغشاه )

6 . مسجد القائم (علیه السلام) > در خيابان گرگان جديد

7 . مسجد اميرالمؤمنين (علیه السلام) در خيابان شالكوبى

8 . مسجد اسلام آباد 9 . مسجد امام حسين (علیه السلام) در خيابان طهماسبى

10 . مسجد دباغان

11 . مسجد الرسول ( صل الله علیه و آله) مسجد گرگان پارس

13 . مسجد سلمان در فلكه كريمى

14 . مسجد آذربايجانيها در فلكه مازندران

15 . مسجد امام حسين (علیه السلام) در خيابان ايران مهر

16 . مسجد علوى در خيابان سرخواجه از جمله زيارتگاههايى كه به همت ايشان احيا و آباد شدند ، مى‏توان از امامزاده‏هاى ذيل نام برد :

1 . امامزاده يحيى بن زيد بن على بن حسين (علیه الیلام) در گنبد

2 . امامزاده نور ( امامزاده اسحاق )

3 . اماماده عبداللَّه

4 . امامزاده بى‏سر

5 . امامزاده مرادبخش

6 . امامزاده نُه تن

7 . امامزاده ابراهيم در النگ

8 . امامزاده محسن خانه آن فقيه فقيد محل رتق و فتق امور مردم و گره‏گشايى از كار آنان بود . مردم متدين در حق وى اعتقاد عجيبى داشتند و براى هركار خود بدو مراجعه مى‏كردند ، به طورى كه اوقاف و قباله‏ها را حتماً به امضاى ايشان مى‏رساندند ، و از ايشان مى‏خواستند تا اذان و اقامه را در گوش كودكانشان بخواند . وى در شبهاى ماه مبارك رمضان مقيد بود كه به مساجد و هيئتها سركشى و رسيدگى نمايد و مشكلات آنان را حل كند . آيت‏اللَّه علوى آنقدر در دل مردم ، اعم از شيعه و سنى ، جا داشت كه حتى علماى اهل سنت نيز در موارد بسيارى همانند : رؤيت هلال ماه رمضان و حكم به عيد فطر ، رأى او را ملاك قرار مى‏دادند .

ويژگيهاى شخصى : معظم له فقيهى زاهد ، عابد ، خوش مجلس و خوش مشرب بود . وى كودكان را دوست مى‏داشت و به آنان احترام مى‏كرد . ايشان حافظه‏اى شگفت داشت و بسيارى از متون همچون : قرآن مجيد ، ادعيه بسيارى همچون : دعاى كميل ، ندبه ، صباح ، ابوحمزه ثمالى ، جامعه كبيره و عاشورا ؛خطبه‏هاى نهج‏البلاغه ، الفيه ابن مالك و منظومه سبزوارى را از حفظ بود . گفته شده است كه در قنوت نماز در ماه رمضان دعاى ابوحمزه ثمالى را از حفظ مى‏خواند . وى به زيارت مشاهد مشرفه و توسل به ذيل عنايت امامان اطهار (علیهم السلام) در مسجد جامع اقامه مجلس مى‏كرد ، و در تمام ايام سوگوارى لباس سياه بر تن مى‏نمود . آيت‏اللَّه علوى به هنگام اقامت در نجف اشرف ، بيشتر شبهاى جمعه و زيارتى به كربلا ، و شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله و مسجد كوفه مشرف مى‏شد . ايشان خطى بسيار خوش داشت ، به نظافت شخصى اهميت مى‏داد ، و هماره در مجالس عمومى دو زانو مى‏نشست و بسيار مهمان دوست بود . شايد به همين دليل ، اغلب علما و مراجع تقليد همچون مرحوم آيت‏اللَّه گلپايگانى در راه زيارت مرقد ثامن‏الائمة (علیه السلام) از مسير گرگان ، به منزل ايشان وارد مى‏شدند . وى وجوهات شرعيه را به مصرف لازم مى‏رسانيد ، و خود همانند طلبه ساده‏اى زندگى مى‏كرد . همچنين ، فقيه فقيد هر شب پس از نماز جماعت خود بر منبر مى‏شد ، و مردم را از مواعظ حسنه‏اش بهره‏مند مى‏ساخت .

حضور در انقلاب : آيت‏اللَّه علوى از آغاز حركت مردم مسلمان ايران به رهبرى حضرت امام ) ره ( وارد مبارزه شد ، در تمام راهپيماييها و تظاهرات حضور فعالى داشت ، مواضع حكيمانه حضرت امام ) ره ( را هماره مى‏ستود و بستگان و اطرافيانش را به مبارزه آشكار با نظام طاغوت تشويق مى‏كرد . پس از پيروزى انقلاب نيز از همكارى و هميارى با دولت اسلامى سربرنتافت ، مردم را به حضور فعال در صحنه ترغيب نمود و نوه بزرگ خود ، حجت الاسلام سيد محمّد طاهرى ، را در صف شهداى جنگ تحميلى تقديم انقلاب كرد .

فرزندان : آيت‏اللَّه علوى ( ره ) در سال 1350 ه . ق با نواده حجت الاسلام حاج ملا محمود واعظ قمى ، اولين نماينده مردم قم در مجلس شوراى ملى دوران مشروطيت( 1324 ه . ق ) و همشيره‏زاده آيت‏اللَّه حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى ، وصلت جست . ثمره اين پيوند مبارك فرزندانى بود كه برخى از آنان عبارتند از :

1 . آيت‏اللَّه حاج سيد محمّدعلى علوى ، از علماى مشهور و مراجع تقليد حوزه علميه قم ، و نويسنده كتابهايى همچون : المناظر الناضرة فى احكام العترة الطاهرة ، منهج الصالحين ، منهج الناسكين و نورالهدى فى التعليق على العروة الوثقى و اجوبة الاستفتائات

2 . حجت‏الاسلام والمسلمين سيد محمّد حسن علوى ، نماينده دوره دوم ، سوم و چهارم مردم گرگان در مجلس شوراى اسلامى ، و يكى از قضات ديوان عدالت ادارى و از امامان جماعات تهران

3 . حجت‏الاسلام والمسلمين سيد محمّد حسين علوى

4 . متعلقه آيت‏اللَّه سيد حبيب‏اللَّه طاهرى گرگانى ، از علماى بزرگوار گرگان و نماينده مردم استان گلستان در مجلس خبرگان قانون اساسى و خبرگان رهبرى

تأليفات : از آن فقيه بزرگ به علت مشاغل اجتماعى‏اش تأليف مستقلى بر جاى نمانده ، و نوشته‏هايش منحصر به تقريرات درس استادانش است ، كه عبارتند از :

1 . تقريرات درس فقه آيت‏اللَّه حائرى

2 . تقريرات درس فقه آيت‏اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى

3 . تقريرات درس اصول آقا ضياء عراقى شايان ذكر است كه بيش از صد نوار از جلسات تفسير وى ، هم اينك در دسترس قرار دارد .

درگذشت : سرانجام ، آن عالم بزرگوار در صبحدم روز دوشنبه 5 ربيع‏الثانى 1407 ه . ق/ 24 آذر 1365 ، در 85 سالگى چشم از جهان فرو بست ، و عالمى از معرفت و تقوا را با خود به خاك برد . به دنبال اعلام خبر وفات آن رادمرد فخرآفرين ، استان مازندران بويژه شهر گرگان ، در غم و اندوه فرو رفت و بانگ قرآن و مرثيه‏سرايى از مأذنه‏هاى مساجد و تكايا برخاست . همچنين ، از سوى مراجع معظم تقليد آيات عظام : گلپايگانى و نجفى مرعشى و نيز علماى قم و تهران ، امامان جمعه و جماعات استانهاى گيلان و مازندران ، شخصيتهاى دينى ، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى ، مقامها ، نهادها و سازمانها ، پيامهاى تسليتى صادر شد . از جمله ، حضرت آيت‏اللَّه گلپايگانى در پيامى اظهار داشتند :

بسم اللَّه الرحمن الرحيم جناب مستطاب حجةالاسلام آقاى حاج سيد محمّدعلى علوى " دامت تأييداته" ضايعه اسف انگيز رحلت مرحوم آيت‏اللَّه آقاى حاج سيد سجاد علوى اعلى اللَّه مقامه را به جناب عالى و اخوان محترم و جامعه روحانيت گرگان تسليت عرض نموده ، براى آن مرحوم علو درجات و براى بازماندگان اجر جزيل و صبر جميل مسئلت مى‏نمايم .

پيكر پاك آن بزرگمرد در روز سه شنبه با حضور يكپارچه علماى مازندران ، امامان جمعه استان ، روحانيان ، مسئولان اداره‏ها و نهادهاى انقلابى ، و صدها هزار تن از مردم شهرهاى مختلف استان تشييع شد . و سرانجام آيت‏اللَّه سيد محمّد رضا ميبدى بر ايشان نماز گزارد . وى در امامزاده عبداللَّه به خاك سپرده شد و قبرش هم اينك مزار مردم است .

پی نوشت: تاریخ خورشیدی ای که در خصوص درگذشت آیت الله علوی ذکر گردیده اشتباه می باشد و درست همانی است که در ابتدای وبلاگ ذکر کردیم.(17 آذر)

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۰ساعت 19:59  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره های ۹۹۶ و ۹۹۷ - شنبه ۱۶ و دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰

راز شیرازی: ج1ص 234

در سال 1202ق در شیراز متولد شد فقه و تفسیر قرآن را نزد شیخ محمدحسن قزوینی و سایر علوم متداول را از محضر استادان دیگر آموخت و سرانجام پس از سرگشتگی بسیار به خدمت آقا محمدکاظم کازرونی ساکن شیراز که از اولیاء نامدار و مریدان بزرگوار آقا محمدهاشم ذهبی درویش بود فیض یاب گشت. در سال 1231ق پس از مرگ پدر[سلطان الاولیاء میرزا عبدالنبی حسینی شریف، قطب سلسله ذهبیه] بر مسند ارشاد سلسله ذهبیه نشست. در سال 1280ق به عزم زیارت مشهد مقدس روانه گردید و یک سال و نیم در تهران و مدتی در سبزوار اطراق نموده در سال 1283ق به مشهد رسید در سال 1284ق به تهران رفته با ناصرالدین شاه قاجار ملاقات نمود و در سال 1286ق به مرض همه گیر وبا درگذشت. فرزند برومندش آقا میرزا جلال الدین مجدالاشرف پس از او به ریاست ذهبیه رسید.

« از صدهزار دل یکی اهل درد نیست / از صدهزار نفس یکی ره نورد نیست / این درد عشق گو دوای مسیح جان/  در خورد هر گداصفت کوچه گرد نیست»« گشته ام ز اسرار پنهان دو عالم باخبر /  تا که خود را بر در پیر مغان افکنده ام / چون ندیدم زآشنایان جهان هرگز وفا /  طرح الفت با سگ آن آستان افکنده ام»« در ملت عقل پیر داناست علی/ در مذهب عشق پیر بیناست علی / زاین هردو چو بگذری مزن دم که به حق /  در عالم حق واحد یکتاست علی»

منابع: تذکره مرآت الفصاحه- شیخ مفید داور شیرازی- دکتر طاووسی- انتشارات نوید شیراز- چاپ اول1371خ- ص223. / تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان در دوره قاجاریه- بخش سوم- عبدالرفیع حقیقت- نشر شرکت مؤلفان و مترجمان ایران- چاپ اول1368خ- ص1591و1592.

 

روغنی استرآبادی:  ج1ص239

اوراست: « بود در دست و پای او دل گرمم چو آن اخگر / که بردارد به بازی طفل و از دست افکند زودش»« چنان وقار تو بر کوه، پای حلم فشرد / که شد ز هر رگ او چشمه های آب روان»

منبع: شمع انجمن- محمدصدیق حسن خان بهادر- دکتر محمدکاظم کهدویی- انتشارات دانشگاه یزد- 1385خ- ص297.

زینتی استرآبادی:  ج1ص245

« به کف، تیغ جفا، سویم عتاب آلوده می آید /  من از هجران او جان داده او بیهوده می آید»« صنوبر تا ز خدمتکار قدت جدا مانده/  شده دیوانه و ژولیده مو سر در هوا مانده»

منابع: ریاض الشعراء- علیقلی واله داغستانی- جلد دوم - انتشارات اساطیر-چاپ اول1384- ص901. / تذکره مرآت الفصاحه- شیخ مفید داور شیرازی- دکتر طاووسی- انتشارات نوید شیراز- چاپ اول1371خ- ص256.

سید شریف استرآبادی:  ج1 ص276 و شریف ثانی استرآبادی:  ج1 ص291.

به وضوح پیداست که هر دو شخصیت یکی هستند و علت این تفکیک توسط نگارنده گرامی کتاب معلوم نیست، امیر سید شریف صدر شیرازی معروف به شریف ثانی از نوادگان دختری علامه میر سید شریف جرجانی و نواده میرتاج الدین علی استرآبادی(داماد علامه شریف) است و در زمان حکومت شاه اسماعیل صفوی دو بار به مقام صدارت رسید و در جنگ معروف چالدران به درجه رفیع شهادت نائل شد. وی پدر سید شریف باقی و برادر امیر محب الدین حبیب الله و شاه حیدر شریفی است.

برای مطالعه بیشتر در خصوص خاندان و سلاله پاک علامه میر سید شریف جرجانی به مقاله مبسوط اینجانب تحت عنوان «نسل آفتاب» در وبلاگ استارباد به آدرس http://estarbad.blogfa.com/post-91.aspx که برنده جایزه نخست اولین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان در بخش مشاهیر گرگان گردیده است مراجعه فرمائید.

سیفی:  ج1 ص280 و نظام الدین کبودجامه:  ج2 ص276

چنانکه خود آقای حسینی خواه به وضوح ذیل نام هر دوتن توضیح داده اند هر دو یکی هستند لذا از ایشان انتظار می رفت که بیهوده نامی به فهرست اسامی شاعران استرآباد و جرجان اضافه نمی کردند. همچنین یک اشتباه نگارشی نیز در ذیل نام نظام الدین رخ داده است اینکه نوشته اند:« چنان که در ذیل شرح حال نظام معمائی ملاحظه فرمودید، ایشان همان امیر نصرة الدین کبودجامه می باشد.» در حالی که ذیل نام نظام معمایی  چیزی در این خصوص ذکر نشده بلکه ذیل نام سیفی در صفحه 287 است که توضیح مزبور داده شده است. بیت زیر از شاه نصرت الدین کبودجامه متخلص به سیفی است: « منم که چون به غضب ای فلک نگاه کنم/ جمال طلعت خورشید را تباه کنم»

منبع: تذکره حسینی- میرحسین دوست سهنبلی- چاپ سنگی- ص167.

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۰ساعت 19:56  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

گلشن مهر - چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰- شماره ۹۹۵

حکیمی استرآبادی:  ج1ص211

از اوست: « بر سر قبه گردون نهم از نخوت، پا/ اگرم پا نهد آن سرو خرامان بر سر»

منبع: صبح گلشن- ص132.

خالص استرآبادی:  ج1ص 214

متوفی به سال 1122ق، می نویسد: «ز خوبیهای هند این خوبی اش بس / که هرگز نیست کس را کار با کس»

منبع: تذکره میخانه- عبدالنبی فخر الزمانی قزوینی- احمد گلچین معانی- شرکت نسبی حاج محمدحسین اقبال و شرکاء- نوروز1340خ- ص بیست و چهار.

خضرشاه استرآبادی:  ج1 ص224 و فانی جرجانی:  ج2 ص36

چنانکه از توضیحات مؤلف محترم و شرح احوال و نمونه شعر این دو تن بر می آید، هر دو شخصیت یکی هستند. خضرشاه در زمان فوت بابر میرزا در مشهد غریب و خسته مانده بود و امیر علیشیر نوائی اورا غمخواری کرد و صحت یافت.

منبع: مجالس النفایس- میرنظام الدین علیشیر نوائی- علی اصغر حکمت- تهران 1323خ- ص ؟

خیال اصفهانی:  ج1ص229

خیال میردامادی هم گفته اند. چند نمونه از اشعار وی: « ای ماه سپهر خلقت و افلاک/ وز هرچه نباید و نمی شاید پاک»« رمزی است که نیست سایه اندام تو را /  یعنی که شبیه تو نیفتاده به خاک»« هرکه زیبای جهان است ز زیبایی توست/ حسن هرجا که رود صید تماشایی توست»« جز تماشای جمال تو تماشایی نیست /  هرکه حیران جمالی است تماشایی نیست» شیخ علی حزین که از معاصران و دوستان وی بوده است در شرح حال او گوید:« ... تحصیل علوم نموده و در تقوی و حسن اخلاق یگانه آفاق بود، به موزونی طبع از بدایات عمر به شعر و شاعری رغبت نموده ، خیال تخلص ایشان است... در غزل و رباعی ... به موافقت فقیر دُری می سفت. یک سال بعد از آن که عم بزرگوارش[میرزا اشرف] جهان را بی وفا را بدرود گفت[1033ق] این سید والاتبار هم دیدار گرامی در احتجاب نهفت.» یعنی به سال 1034ق درگذشته است.

منابع: تذکرة المعاصرین- محمدعلی بن حزین لاهیجی- معصومه سالک- نشر سایه- چاپ اول1375خ- ص152. / تاریخ اصفهان- میرزا حسن جابری انصاری- جمشید مظاهری- 1378خ- ص408و409.

درویش بتکچی: ج1 ص232 و غیاث استرآبادی:  ج2ص33

این دو شخص با یکدیگر برادر بوده اند که اولی با نام خواجه درویش یا خواجه مظفر و دومی با نام خواجه درویش غیاث یا خواجه غیاث الدین شناخته می شده، چنانکه در تحفه سامی و گلزار جاویدان نیز آمده است. اما مؤلف گرامی فرهنگنامه مفاخر جرجان و استرآباد این مطلب را به درستی استدراک ننموده اند چنانکه حتی روایت سام میرزا صفوی در تحفه سامی را ذیل نام هردو تن ذکر کرده اند و حتی بیت «اگرچه نیست روا الخ» را برای هردو آورده اند.

 

+ نگاشته شده در  شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۰ساعت 22:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - دوشنبه ۱۱مهر ۱۳۹۰- شماره ۹۹۴:

 

جاروب ساز استرآبادی:  ج1 ص174 و سحابی استرآبادی:  ج1 ص246

جاروب ساز همان ملا سحابی استرآبادی، شاعر بزرگ، عارف نامی و رباعی سرای مشهور اواخر قرن نه و اوایل قرن دهم هجری است که به علت اعتکاف و عزلت در آستان مقدس امیر المؤمنین علی(ع) و جاروکشی و خاکروبی آن صحن مطهر ظاهراً به جاروب ساز هم شهرت داشته، چنانکه خود آقای حسینی خواه در صفحه 249 ذیل نام سحابی نیز  به ذکر این نکته پرداخته اند. همچنین صائب تبریزی در اشعار خود یک جا از سحابی استرآبادی نامبرده و از او تجلیل کرده است: «غزل گوئی به صائب ختم شد از نکته پردازان/ رباعی گر مسلم شد ز موزونان سحابی را» منبع: مجله وحید- شهریور 1345خ-شماره33-ص759.

جوهری جرجانی:  ج1 ص178

از وی اشعاری در مورد روز غدیر، در رثای امام حسین(ع) و درباره روز عاشورا وجود دارد. شعر وی درباره عاشورا در ذیل آمده است و در بیت آخر آن هم به تخلص خود، جوهری، هم  به محبت اهل بیت(ع) که با خود از سرزمین جرجان آورده است اشاره می کند: « ما ذا تجیبون و الزهراء خصمکم / و الحاکم الله للمظلوم و الجانی / اهل الکساء صلوة الله ما نزلت / علیکم الدهر من مثنی و وحدان / حتی اتیتک و التوحید راحلتی /  و العدل زادی و تقوی الله امکانی / هی الحلی لبنی طه و عترتهم / هی الردی لبنی حرب و مروان / هی الجواهر جاء الجوهری بها /  محبة لکم من ارض جرجان»

منبع: مجله کیهان اندیشه- مهر و آبان 1376خ- شماره 74- ذیل مقاله تشیع در جرجان و استرآباد- رسول جعفریان- صفحه 26.

حجابی استرآبادی:  ج1ص196

در حسن و جمال به مثابه ای بود که آفتاب عالم تاب از رشک عارضش در زیر سحاب پنهان شدی و ماه جهان افروز از عکس رخسارش جلا یافتی.

منبع: تذکره مرآة الخیال- شیرعلی خان لودی- حمید حسنی- نشر روزنه- چاپ اول- تهران1377خ- ص281.

حسن استرآبادی:  ج1 ص207 و حزنی یا حزینی استرآبادی:  ج1 ص205

یکی هستند و تک بیتی که میر حسین دوست سهنبلی در تذکره  حسینی، صفحه 101 چاپ سنگی ذیل نام حسن استرآبادی آورده است همان بیت معروف: « توان به هجر تو آسان وداع جان کردن / ولی وداع تو آسان نمی توان کردن » است که منسوب به حزنی(حزینی) است، با توجه به اینکه آقای حسینی خواه جز عبارات کلی و مبهم کتاب تاریخ نظم و نثر استاد نفیسی منبع دیگری ذکر نکرده اند و البته بنده نگارنده نیز چیز دیگری از منابع دیگر استدراک نکرده ام لذا یکی دانستن هر دو شخصیت صحیحتر است.

+ نگاشته شده در  جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ساعت 1:20  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

    چهارده سال پیش در تاریخ یکشنبه 16 آذرماه 1376خ مصادف با 6 شعبان المعظم 1418ق در جلسه 151 دوره پنجم مجلس شورای اسلامی به ریاست حجة الاسلام علی اکبر ناطق نوری تأسیس استان ریشه دار و باستانی گلستان (ایالت وهرکان، ورکان یا هیرکان پیش از اسلام و ایالت جرجان و استرآباد دوران اسلامی تا اوایل سلطنت پهلوی اول) پس از قریب به 60 سال الحاق نامنصفانه و بی دلیل به استانهای تهران و مازندران با اکثریت آراء از میان 202 نفر حضار جلسه با تقسیم بندی به 7 شهرستان گرگان، گنبد قابوس، مینودشت، ترکمن، کردکوی، علی آباد کتول و بندرگز به تصویب نمایندگان رسید.

   وبلاگ استارباد ضمن تبریک به تمامی اهالی گلستان زمین و ذکر یاد و خاطره نمایندگان مسؤول، کوشا و متعهد آن زمان مجلس شورای اسلامی بویژه شیخ شهید دکتر قربانعلی قندهاری نوملی، علی اصغر احمدی، حجة الاسلام ابوترابی، مجید انصاری، سید حسین مرعشی و ... ذکر چند نکته را در این جا الزامی  می داند:

1.       در مطالب پیشین وبلاگ(مهر ماه گذشته) مراتب تصویب  اولیه لایحه استان شدن گلستان را به خوانندگان عزیز ارائه نمودیم که در آدرسهای ذیل می توانید پیگیری بفرمائید:

http://estarbad.blogfa.com/post-119.aspx

http://estarbad.blogfa.com/post-120.aspx

http://estarbad.blogfa.com/post-125.aspx

http://estarbad.blogfa.com/post-126.aspx

2.       در خصوص اینکه چرا نام گلستان به جای گرگان بر استان اطلاق گردید(سؤالی که یکی دو تن از خوانندگان در مطالب پیشین از راقم این سطور داشتند) توضیحات زیر را لازم می دانم:

-          متأسفانه جو حاکم بر فضای سیاسی کشور به خصوص بحث جدائی استان ما از مازندران روند بسیار فرسایشی و کندی را طی می نمود که با رایزنی ها و نشستهای پشت پرده و همکاری دولتمردان سالهای 75 و 76 توانست به پیش برود لذا چانه زنی در مورد نام استان جز نتایج منفی و اختلاف نظرهای بیهوده حاصل دیگری نمی توانست داشته باشد.

-          برخی نمایندگان مناطق شرقی استان به دلیل دید بسته ای که بر این نامگذاری داشتند به گونه ای اختلافات درون گروهی را دامن می زدند، البته چنانچه ایشان دید وسیعی بر تاریخ منطقه می داشتند قطعا می پذیرفتند که گرگان نام همه منطقه ای است که امروز گلستان می خوانیم، شهر باستانی جرجان(گرگان) در جوار گنبد قابوس خود دلیل محکمی است بر این مدعا.

-          تصویب این لایحه در زمانی که ریاست مجلس بر عهده یک شخصیت مازندرانی بود هرچند که با رایزنی های لازم و جلسات مختلف شخص شخیص ایشان را منطقا و عقلا توجیه نموده بودند اما علی ای حال شرایط طوری نبود که در فضای حاکم بر وضع موجود بتوان نام گرگان عزیز را که در شصت سال اخیر تنها بر شهر استرآباد سابق و خلیج زیبای غرب استان اطلاق می شد و به طور کلی مورد حسادت برخی اهالی شهرهای مازندران و حتی گلستان واقع بود بر روی استان به خیال عموم تازه تأسیس(!!!) نهاد.

3.       برخی از مباحث صورت گرفته پیرامون نام استان گلستان را می توانید ذیلا مطالعه فرمائید:

منشی‌ (غفوری‌فرد) ـ اولین‌ پیشنهاد در مورد نام‌ استان‌ است‌. آقایان‌: موحدی‌ساوجی‌، مجید انصاری‌، سیدمحمود حسینی‌واعظ‌ و معمی‌ هلاکو از پیشنهاددهندگان‌ هستند.


رئیس‌ ـ یکی‌ از پیشنهاددهندگان‌ بفرمایند.

علی‌ موحدی‌ساوجی‌ ـ بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

پیشنهادی‌ که‌ از طرف‌ بنده‌ و چند نفر از همکاران‌ محترم‌ مطرح‌ شده‌ این‌ است‌ که‌ نام‌ استان‌ گرگان‌ به‌ نام‌ استان‌ «گلستان‌» نامگذاری‌ بشود. در این‌ رابطه‌ البته‌ جناب‌ آقای‌ مجید انصاری‌ و دو نفر از همین‌ نمایندگان‌ محترم‌ استان‌ جدید که‌ تشکیل‌ می‌شود، آقای‌ هلاکو و آقای‌ حسینی‌واعظ‌ هم‌ این‌ پیشنهاد را داده‌اند.

در کمیسیون‌ هم‌ بحث‌ و بررسی‌ کاملی‌ صورت‌ گرفت‌ و در موقع‌ رأی‌گیری‌، آراء مساوی‌ بود یعنی‌ پنجاه‌، پنجاه‌ بود که‌ چون‌ رأی‌ لازم‌ را نیاورد تصویب‌ نشد. بنظر من‌ می‌آید که‌ اگر ما نام‌ استان‌ را گرگان‌ قرار ندهیم‌ و به‌ نام‌ گلستان‌ بگذاریم‌، از چند جهت‌ این‌ نامگذاری‌ بهتر است‌.

جهت‌ اول‌ اینکه‌ نظر کارشناسان‌ وزارت‌ کشور در گذشته‌ همواره‌ این‌ بوده‌ و هست‌ تا آنجایی‌ که‌ می‌شود اسم‌ استان‌، اسم‌ مرکز استان‌ نباشد. البته‌ الان‌ ما در کشورمان‌ چند تا استان‌ داریم‌ که‌ نام‌ استان‌ هم‌، نام‌ مرکز استان‌ است‌. اما از نظر کارشناسی‌ می‌گویند مثلاً ما اسم‌ یک‌ مکان‌ برجسته‌، یک‌ جای‌ خیلی‌ معروف‌ و مشهور آن‌ استان‌ را اگر روی‌ استان‌ بگذاریم‌ بهتر از این‌ است‌ که‌ نام‌ مرکز استان‌ روی‌ خود استان‌ گذاشته‌ بشود.

نکته‌ دوم‌ اینکه‌ الان‌ استان‌ جدیدی‌ که‌ ایجاد می‌شود بالاخره‌ هم‌ شرق‌ گرگان‌ (یعنی‌ استانی‌ که‌ ایجاد می‌شود) و هم‌ غرب‌ آن‌ دارای‌ اهمیت‌ است‌. ما از آنطرف‌، در سمت‌ شرق‌ شهرستان‌ گنبد و بعضی‌ شهرستانهای‌ اطراف‌ آن‌ را داریم‌ که‌ اگر اینها بخش‌ هم‌ هستند، اما اینها واقعاً شایستگی‌ دارند که‌ شهرستان‌ بشوند. در سمت‌ شرق‌، خودِ شهرستان‌ گنبد هم‌ از لحاظ‌ وسعت‌، هم‌ از لحاظ‌ جمعیت‌ یک‌ شهرستان‌ بزرگی‌ است‌. شهرستانهای‌ دیگری‌ هم‌ هستند که‌ اگر الان‌ هم‌ اینها بخش‌ هستند، اینها هم‌ واقعاً از لحاظ‌ اهمیت‌، جمعیت‌ شایستگی‌ دارند که‌ شهرستان‌ بشوند و ما اگر نام‌ گلستان‌ را که‌ درواقع‌ یک‌ منطقه‌ای‌ است‌ که‌ نه‌ در ایران‌، از لحاظ‌ بین‌المللی‌ هم‌ بعنوان‌ یک‌ محل‌ بسیار خوب‌، یک‌ پارک‌ بسیار زیبا و جالب‌ شناخته‌ شده‌. ما اگر این‌ نامگذاری‌ را روی‌ استان‌ بکنیم‌، اولاً اسم‌ خیلی‌ خوبی‌ است‌. ما گلستان‌ سعدی‌ داریم‌ و گلستان‌ یعنی‌ جایی‌ که‌ واقعاً جای‌ سرسبزی‌ و طراوت‌ و گل‌ و اینهاست‌.
نکته‌ دیگری‌ که‌ باید عرض‌ کنم‌ این‌ است‌ که‌ این‌ نامگذاری‌ یک‌ مقداری‌ اصطکاک‌ را برطرف‌ می‌کند. خوب‌ است‌ الان‌ که‌ ما استان‌ گرگان‌ ایجاد می‌کنیم‌ طوری‌ نشود که‌ مثلاً نیمی‌ از این‌ استان‌ جدید ناراضی‌ باشند، احساس‌ بکنند که‌ مثلاً گرگان‌، هم‌ مرکز است‌ و هم‌ نام‌ استان‌ است‌ و این‌ شاید خواسته‌ بیشتر از نیمی‌ از جمعیت‌ این‌ استانی‌ است‌ که‌ ما می‌خواهیم‌ آن‌ را ایجاد بکنیم‌.
من‌ تقاضا دارم‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ به‌ این‌ پیشنهاد رأی‌ بدهند تا ما اگر استان‌ جدیدی‌ ایجاد می‌کنیم‌ بیاری‌ خداوند دیگر تنش‌ و ناراحتی‌ و اینطور چیزها هم‌ در بین‌ مردم‌ بوجود نیاید. ضمناً پیشنهادهای‌ دیگری‌ هم‌ هست‌، نامهای‌ دیگری‌ هم‌ مطرح‌ است‌ ولی‌ بنظر من‌ بهترین‌ نامی‌ که‌ می‌شود انتخاب‌ بشود، این‌ نام‌ است‌. والسلام‌
رئیس‌ ـ متشکر، مخالف‌ را دعوت‌ بفرمایید.

منشی‌ (غفوری‌فرد) ـ آقای‌ اکرمی‌ مخالف‌ هستند، بفرمایید.

سیدرضا اکرمی‌ ـ بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

ابتداء پاسخی‌ بدهم‌ به‌ توضیحی‌ که‌ جناب‌ آقای‌ موحدی‌ ساوجی‌ دادند. ایشان‌ گفتند که‌ ما برای‌ استان‌ باید نام‌ یک‌ مکان‌ برجسته‌ را انتخاب‌ کنیم‌ و روی‌ استان‌ بگذاریم‌. خوب‌، آقای‌ موحدی‌! جواب‌ بدهید که‌ این‌ مکان‌ برجسته‌ یک‌ جایی‌ است‌ که‌ اسم‌ آن‌ پارک‌ گلستان‌ است‌؟! یعنی‌ واقعاً نام‌ یک‌ پارک‌ که‌ ما در کشور و شهرهایمان‌ پارک‌ گلستان‌ زیاد داریم‌، یعنی‌ یک‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ بگوییم‌ منحصر بفرد باشد، بگوییم‌ حالا پارک‌ گلستان‌ می‌خواهد اسم‌ یک‌ استان‌ بشود! انصافاً این‌ استدلال‌ جاذب‌ و جالب‌ و جامعی‌ نخواهد بود.
نکته‌ دیگری‌ که‌ بیان‌ کردند این‌ بود که‌ نیمی‌ از مردم‌ استان‌ مثلاً اگر اسم‌ استان‌ گرگان‌ باشد ناراضی‌ هستند! ما الدلیل‌ علی‌ ذلک‌؟ واقعاً آیا یک‌ طوماری‌، یک‌ پرسشی‌، یک‌ سنجش‌ افکاری‌ شده‌ است‌ که‌ ما بگوییم‌ یک‌ استانی‌ که‌ الان‌ بیش‌ از یک‌ میلیون‌ نفر جمعیت‌ دارد، مثلاً (۶۰۰) هزار نفر آن‌ با نام‌ گرگان‌ موافق‌ نیستند. اینهم‌ انصافاً ادعایی‌ است‌ که‌ ایشان‌ دلیلی‌ برای‌ این‌ سخن‌ اقامه‌ نکردند!
نکته‌ اصلی‌ اینکه‌ بهرحال‌ یک‌ جایی‌ تبدیل‌ به‌ یک‌ استان‌ می‌شود که‌ عمدتاً هویت‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ و اقتصادی‌، فرهنگی‌ پیدا می‌کند. ما باید به‌ هویت‌ سیاسی‌ و تاریخی‌ و جغرافیایی‌ و اجتماعی‌ و اقتصادی‌ یک‌ منطقه‌ توجه‌ بکنیم‌ و نامی‌ را برای‌ آن‌ محل‌ انتخاب‌ بنماییم‌. ما هیچ‌ هویت‌ تاریخی‌، منطقی‌، اسنادی‌ نمی‌توانیم‌ برای‌ واژة‌ گلستان‌ پیدا بکنیم‌ که‌ روی‌ یک‌ استانی‌ که‌ می‌خواهد جدیداً احداث‌ بشود بگذاریم‌.


نکته‌ دوم‌، جالب‌ اینکه‌ حالا می‌خواهیم‌ اسمی‌ را برای‌ یک‌ استانی‌ بگذاریم‌ که‌ در هیچیک‌ از (۶۰۰) شهر کشور ما هم‌ وجود ندارد. یعنی‌ آقای‌ موحدی‌ یک‌ مورد بگویند که‌ ما یک‌ شهری‌ در کشور داریم‌ که‌ نام‌ آن‌ گلستان‌ است‌! حالا می‌خواهیم‌ نام‌ یک‌ پارک‌ را روی‌ یک‌ استان‌ بگذاریم‌!!

نکته‌ سوم‌ اینکه‌ واقعاً با نام‌ استانهای‌ دیگر از قبیل‌ تهران‌، اصفهان‌، اردبیل‌، قزوین‌، قم‌، سمنان‌ و امثال‌ اینها تناسبی‌ هم‌ ندارد. بالاخره‌ این‌ یک‌ فرزندی‌ است‌ که‌ می‌خواهد در یک‌ خانواده‌ای‌ بعنوان‌ یک‌ برادر زندگی‌ بکند. یک‌ اسم‌ متجانسی‌، متناسبی‌ هم‌ با بقیه‌ نامهای‌ استان‌ نیست‌. حتی‌ آن‌ استانهایی‌ هم‌ که‌ نام‌ یک‌ شهر را ندارد از قبیل‌ آذربایجان‌ و امثال‌ اینها، یک‌ جغرافیا و تاریخِ مشخص‌ دارد. این‌ یک‌ نام‌ شناخته‌ شدة‌ بین‌المللیِ با چندین‌ قرن‌ سابقه‌ است‌.

اما اینکه‌ می‌گوییم‌ نام‌ خود گرگان‌ بماند، برای‌ این‌ است‌ که‌ نام‌ گرگان‌ در تاریخ‌ و جغرافیای‌ ما سابقه‌ دارد، ما اسنادی‌ داریم‌ که‌ الان‌ به‌ همین‌ نام‌ است‌. برادران‌ و خواهران‌ گرامی‌! به‌ این‌ توجه‌ و عنایت‌ کنید. ما که‌ نمی‌خواهیم‌ یک‌ تاریخ‌ و جغرافیای‌ جدید بیاوریم‌، ما می‌خواهیم‌ تقسیمات‌ کشوری‌ را یک‌ مقداری‌ تغییر بدهیم‌، (۶) شهرستان‌ را تبدیل‌ به‌ یک‌ استان‌ بکنیم‌. ما نمی‌خواهیم‌ کار دیگری‌ را انجام‌ بدهیم‌. تغییر نام‌ به‌ این‌ معنا واقعاً هویت‌ جغرافیایی‌ و تاریخی‌ ندارد و این‌ صحیح‌ نیست‌ که‌ ما بیاییم‌ اسناد تاریخی‌ و جغرافیایی‌ را تغییر بدهیم‌. برای‌ مردم‌ کشور ما واقعاً نام‌ گرگان‌ یک‌ نام‌ شناخته‌ شده‌ای‌ است‌، می‌شناسند. تا بگویند گرگان‌، می‌دانند در استان‌ فعلی‌ مازندران‌ واقع‌ شده‌، در شمال‌ کشور است‌. اما تا بگویی‌ گلستان‌، حالا تازه‌ باید فکر بکند، مثل‌ آن‌ بنده‌ خدایی‌ که‌ می‌گشت‌ فلان‌ کشور را از بالا پیدا بکند! اینکه‌ نمی‌شود، بالاخره‌ ما یک‌ کاری‌ بکنیم‌ که‌ برای‌ مردم‌ کشور ما هم‌ شناخته‌ شده‌ باشد.
نکته‌ نهایی‌ اینکه‌ دولت‌ محترم‌ در کمیسیونهای‌ مختلف‌ کار کرده‌اند، واقعاً در کمیسیون‌ هم‌ کار شده‌ ما نفهمیدیم‌ اشکال‌ جدی‌ این‌ نام‌ برای‌ استان‌ گرگان‌ چیست‌ که‌ ما حالا بیاییم‌ نام‌ آن‌ را تغییر بدهیم‌ که‌ مثلاً مازندران‌ شرقی‌ یا گلستان‌ بشود؟ واقعاً منتوجیهی‌ نمی‌بینم‌، نام‌ گرگان‌ نامِ مناسب‌ و آبرومندی‌ است‌ (رئیس‌ ـ وقت‌ حضرت‌ عالی‌ تمام‌ است‌) که‌ تغییر آن‌ کلی‌ مشکل‌ بوجود می‌آورد و تثبیت‌ آن‌ یقیناً یک‌ کاری‌ را بوجود می‌آورد که‌ بیشتر استحکام‌ و تحکیم‌ می‌بخشد.

این‌ جمله‌ را هم‌ با اجازه‌ آقای‌ رئیس‌ عرض‌ کنم‌. آقای‌ موحدی‌! مردم‌ از مسؤولین‌ کار می‌خواهند، سر اسم‌ دعوا ندارند، ما هم‌ بیخودی‌ بحث‌ نکنیم‌! مردم‌ واقعاً از یک‌ استاندار و مسؤول‌ کار می‌خواهند، ما برای‌ آنها کار انجام‌ بدهیم‌ راضی‌ هستند. والسلام‌
رئیس‌ ـ متشکر، این‌ اشکال‌ به‌ خود شما هم‌ وارد است‌ (اکرمی‌ ـ چرا؟) چون‌ اسم‌ مهم‌ نیست‌، کار می‌خواهند. حالا چرا اینهمه‌ وقت‌ را گرفتید؟ موافق‌ را دعوت‌ بفرمایید.

منشی‌ (رضایی‌) ـ آقای‌ معلمی‌ موافق‌ هستند، بفرمایید.

علی‌ معلمی‌ ـ بسم‌اللله الرحمن‌ الرحیم‌ ماشاءالله جناب‌ حاج‌ آقای‌ اکرمی‌ با شیرین‌ زبانی‌ گاهی‌ خیلی‌ از حقایق‌ را هم‌ می‌تواند انکار بکند!
اینکه‌ فرمودند من‌ نمی‌بینم‌ اشکال‌ جدی‌ چیست‌؟ جناب‌ حاج‌ آقا اکرمی‌! اشکال‌ جدی‌ اطلاق‌ جزء بر کل‌ است‌. شما می‌خواهید نامی‌ برای‌ استان‌ بگذارید، این‌ استان‌ منحصر به‌ یک‌ شهر نباید باشد و نمی‌تواند باشد!

دیگر اینکه‌ فرمودید در کل‌ ایران‌ آیا یک‌ شهری‌ بنام‌ گلستان‌ هست‌؟ مگر در کل‌ ایران‌ یک‌ شهری‌ به‌ نام‌ مازندران‌ بود؟! نام‌ استان‌ نباید علی‌القاعده‌ بر یک‌ شهر اطلاق‌ بشود، نام‌ استان‌ باید بر کل‌ منطقه‌ فراگیر باشد.

همکاران‌ عزیز،برادران‌ و خواهران‌! دقت‌ بفرمایید اشکال‌ جدی‌ قضیه‌ این‌ است‌ که‌ جمعیت‌ شهر گرگان‌ و شهر گنبد تقریباً برابر هم‌ هستند. این‌ یکی‌ از اشکالات‌ جدی‌ است‌. فرمودید اگر دنبال‌ هویت‌ تاریخی‌ و ملی‌ و این‌ چیزها هستید، پس‌ باید شما طرفدار عنوان‌ استان‌ گرگان‌ و گنبد باشید. اگر واقعاً احترام‌ گذاشتن‌ به‌ ملیتها، به‌ اقوام‌، به‌ سرزمینهاست‌، باید این‌ نام‌ اینچنین‌ باشد که‌ استان‌ گرگان‌ و گنبد، اما با گذاشتن‌ عنوان‌ گلستان‌ نه‌ اینکه‌ ما خواسته‌ باشیم‌ عنوان‌ یک‌ پارک‌ را برای‌ یک‌ منطقه‌ و استان‌ گذاشته‌ باشیم‌. نه‌، کل‌ منطقه‌ گلستان‌ است‌، بحمدالله سرسبز است‌. کل‌ منطقه‌ در بالا دست‌ جنگل‌، در پایین‌ دست‌ دشت‌ پهناور زراعتی‌ دارد. این‌ عنوان‌ گلستان‌ اگر برای‌ یک‌ بخش‌ از جنگل‌ اطلاق‌ شده‌، آن‌ خصوصیت‌ منحصر به‌ همان‌ مکان‌ نیست‌، بلکه‌ بحمدالله خصوصیت‌ مربوط‌ به‌ کل‌ آن‌ منطقه‌ است‌. این‌ منطقه‌ای‌ که‌ دارد یک‌ استان‌ مستقل‌ می‌شود در بالادست‌ جنگل‌ سرسبز دارد، در پایین‌ دست‌ هم‌ دشت‌ پهناور زراعتی‌ دارد که‌ آنهم‌ سرسبز است‌. این‌ عنوان‌ بسیار عنوانی‌ زیبا و فراگیر است‌ و خیلی‌ از اشکالات‌ را برطرف‌ می‌کند. شما می‌فرمایید چه‌ اشکالی‌ وجود دارد؟ باید این‌ اعتماد را بفرمایید، حضرت‌ عالی‌ تا بنده‌ای‌ که‌ اهل‌ مازندران‌ هستم‌، اطلاع‌ و آشنایی‌ بنده‌ نسبت‌ به‌ قضیه‌ باید بیشتر باشد. من‌ بین‌ خود و خدا خارج‌ از هرگونه‌ حب‌ و بغض‌ براساس‌ فهم‌ خودم‌ و واقعیت‌ نگری‌ دفاع‌ می‌کنم‌ که‌ عنوان‌ استان‌، عنوان‌ گلستان‌ باشد تا ما تبعات‌ و مشکلات‌ دیگری‌ نداشته‌ باشیم‌. اگر می‌گویید نداریم‌، شما از کجا احساس‌ کردید که‌ (۶۰۰) هزار نفر مخالفند؟ الان‌ نماینده‌ مردم‌ گنبد در خدمت‌ شماست‌، اجازه‌ بدهید نماینده‌ مردم‌ گنبد هم‌ صحبت‌ بکند، اگر واقعاً نمایندگان‌ عصارة‌ فضائل‌ ملت‌ هستند، اگر واقعاً باور داریم‌ (که‌ اینچنین‌ هم‌ هست‌ و بوده‌) با یک‌ انتخاب‌ آزاد با اکثر آراء، نمایندگان‌ به‌ مجلس‌ راه‌ پیدا کردند، پس‌ باید این‌ اعتماد را داشته‌ باشیم‌ اگر واقعاً جمعیت‌ شهر گنبد در برابر گرگان‌ توازن‌ دارد، خوب‌ ببینید اگر واقعاً نماینده‌ گنبد راضی‌ هستند که‌ عنوان‌ استان‌ گرگان‌ بشود، ما هم‌ راضی‌ هستیم‌ و هیچ‌ بحثی‌ نداریم‌. اما اگر اینچنین‌ نیست‌ (که‌ نیست‌!) پس‌ اجازه‌ بدهید که‌ این‌ عنوان‌... حالا فرمودید برای‌ لفظ‌ دعوا نداشته‌ باشیم‌، همین‌ اشکال‌ به‌ خودتان‌ برمی‌گردد. شما چرا برای‌ لفظ‌ دعوا می‌کنید؟ این‌ یک‌ عنوان‌ زیبا، فراگیر برای‌ کل‌ منطقه‌ با مرکزیت‌ شهر گرگان‌ است‌. من‌ بیشتر سر عزیزان‌ نماینده‌ و همکاران‌ را درد نیاورم‌. والسلام‌ علیکم‌ و رحمة‌الله(عده‌ای‌ از نمایندگان‌ ـ احسنت‌)

رئیس‌ ـ متشکر، کمیسیون‌ بفرمایید.


علی‌اصغر احمدی‌ (مخبر کمیسیون‌ شوراها و امور داخلی‌ کشور

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

با تشکر از اظهارنظر مخالف‌ و موافق‌ محترم‌ و پیشنهاددهنده‌ نام‌ گلستان‌.

همانطور که‌ حاج‌ آقا موحدی‌ اشاره‌ کردند، زمان‌ رأی‌گیری‌ در کمیسیون‌ از (۱۰) نفر حاضر در جلسه‌، (۵) نفر موافق‌ و (۵) نفر هم‌ مخالف‌ بودند که‌ برابر عرف‌ عملاً این‌ نام‌ رأی‌ نیاورد و همان‌ نامی‌ که‌ دولت‌ محترم‌ در لایحه‌ تقدیم‌ کردند تصویب‌ شد.
فقط‌ می‌خواهم‌ این‌ را خدمت‌ همکاران‌ محترم‌ عرض‌ کنم‌، جمعیتی‌ که‌ حاج‌ آقا معلمی‌ اشاره‌ کردند، منظورشان‌ قطعاً شهرستان‌ شدن‌ شهرهای‌ آزادشهر و رامیان‌ و سایر شهرهایی‌ بوده‌ که‌ باز در کمیسیون‌ همکاران‌ پیشنهاد دادند و تصویب‌ شده‌ است‌ بوده‌، والا بلحاظ‌ جمعیت‌ شهری‌، اختلاف‌ بسیار زیاد است‌ و اختلاف‌ جمعیت‌ شهر گرگان‌ با شهر گنبد خیلی‌ بالاست‌ و گرگان‌ خیلی‌ بیشتر از این‌ حرفهایی‌ که‌ اشاره‌ فرمودید جمعیت‌ دارد.


اما در مجموع‌ بعنوان‌ مخبر کمیسیون‌ که‌ باید از نظر کمیسیون‌ دفاع‌ کرده‌ باشم‌ خدمت‌ شما عرض‌ می‌کنم‌، اینطور نیست‌ که‌ نام‌ گرگان‌ یا کلمه‌ گرگان‌ ویژه‌ شهر گرگان‌ باشد. همه‌ عزیزان‌ استحضار دارند ما در دریای‌ مازندران‌ خلیجی‌ بنام‌ خلیج‌ گرگان‌ داریم‌، الان‌ هیچ‌ ارتباطی‌ هم‌ با شهر گرگان‌ ندارد، جدای‌ از مجموعه‌ شهر است‌. رودی‌ که‌ در آنجا هست‌ با نام‌ رود گرگان‌ است‌ که‌ از چند شهرستان‌ عبور می‌کند. دشت‌ گرگان‌ و یا جلگه‌ گرگان‌ هست‌ که‌ بهرحال‌ شاملیت‌ منطقه‌ را در خود جای‌ داده‌ و کل‌ آن‌ منطقه‌ را بخود اختصاص‌ داده‌. در مجموع‌ طی‌ یکی‌، دو سال‌ اخیر که‌ سه‌ استان‌ در همین‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ به‌ تصویب‌ رسیده‌ است‌، نام‌ مرکز استان‌ و نام‌ استان‌، هر سه‌ یکی‌ است‌: استان‌ قزوین‌ به‌ مرکزیت‌ قزوین‌، استان‌ قم‌، به‌ مرکزیت‌ قم‌، استان‌ اردبیل‌ به‌ مرکزیت‌ اردبیل‌! در واقع‌ (۱۴) استان‌ داریم‌ که‌ نام‌ مرکز آن‌ استان‌ با نام‌ خود استان‌ یکی‌ است‌ و براساس‌ اطلاعی‌ هم‌ که‌ ما کسب‌ کردیم‌ وزارت‌ کشور لایحه‌ای‌ را بعنوان‌ تغییر نام‌ استانها ندارند و نماینده‌ دولت‌ و معاونت‌ امور مجلس‌ وزارت‌ کشور هم‌ در جلسه‌ حضور دارند. علی‌ ای‌ حال‌ در مجموع‌ با توجه‌ به‌ جمیع‌ جهات‌، بنده‌ از رأی‌ کمیسیون‌ دفاع‌ می‌کنم‌ و خواهشم‌ همین‌ است‌ که‌ ان‌شاءالله استان‌ گرگان‌ باقی‌ بماند.

رئیس‌ ـ متشکر، نماینده‌ دولت‌ نظر خاصی‌ ندارند. حضار ۱۹۷ نفر، پیشنهاد این‌ است‌ که‌ اسم‌ استان‌ جدید، استان‌ گلستان‌ بشود. نمایندگان‌ محترمی‌ که‌ با این‌ اسم‌ موافق‌ هستند قیام‌ بفرمایند (اکثر برخاستند) تصویب‌ شد.

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۰ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 اثر حاجی ملا محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی

    امروز روز عاشورای حسینی است، وبلاگ استارباد ضمن عرض تسلیت به تمامی داغداران حسینی و آرزوی ادامه راه این اولین امام اصلاح طلب دینی که در بیان نیت پاکش از قیام خود فرمود: انی خرجت لطلب اصلاح فی امت جدی ...، ذیلا به معرفی اثری معروف از یکی از علمای بزرگ گرگان زمین که بی مناسبت با این روز عزیز نیست می پردازد:

    تنها نسخه موجود از این اثر در کتابخانه مسجد اعظم قم رساله هشتم از مجموعه 3007 است که کاتب آن معلوم بوده در پایان نسخه تاریخ کتابت این گونه آمده است: « تتمت الکتاب بعون الله الملک الوهاب فی نوزدهم شهر ربیع الاول 1263 من بکی علی الحسین او ابکی او تباکی و جب ...» و کلام ناتمام مانده است. و این تاریخ تقریبا یک ماه قبل از رحلت مؤلف گرانقدر است و گویا کاتب یکی از شاگردان و یا نزدیکان داغدار مؤلف بوده است.

                

   محتوای رساله: رساله در یک مقدمه یک باب و یک خاتمه مرتب گردیده است. مقدمه در بیان ثواب زیارت امام حسین(ع) و آداب زیارت آن حضرت است شامل شش حدیث در بیان ثواب زیارت. باب در بیان متن زیارات مربوط به امام حسین(ع) است که پنج زیارت نامه مختلف به همراه زیارت نامه ای برای امام زادگان علی اکبر(ع) و قاسم(ع) و غیره را در خود جای داده است و خاتمه در ذکر زیارت نامه ای مخصوص حضرت قمر بنی هاشم(ع) و زیارتی دیگر برای مطلق امام زادگان است.

منبع: مجله میراث حدیث شیعه دفتر شانزدهم ص 93الی110.

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ساعت 9:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

گلشن مهر شماره ۹۹۳ شنبه ۹مهرماه ۱۳۹۰

 

امین استرآبادی:  ج1 ص126.

عبارت آخرکه ذیل نام وی از قول صادقی افشار آورده اند، مربوط به امینی استرآبادی( ج1 ص129) است.

اوحدی گرگانی:  ج1 ص129 و گرگانی:  ج2 ص155

مسلماً هر دو شاعر یکی هستند و جالب اینکه مؤلف محترم عبارت کلی مرحوم استاد سعید نفیسی را ذیل نام هر دو شاعر تکرار کرده اند.

بارع جرجانی:  ج1ص131

مؤلف گرامی جناب آقای حسینی خواه علیرغم دسترسی به کتاب تاریخ جرجان اثر ابوالقاسم سهمی جرجانی(منبع شماره 53)، روایت سهمی در خصوص بارع را نیاورده اند و ذیل نام او اظهار بی اطلاعی از احوال بارع کرده اند اما سهمی می نویسد: «ابوالحسن علی بن محمد بن قاسم جرجانی حافظ، معروف به بارع شاعر، در بخارا ساکن بود و از ابی احمد بن عدوی و ابی بکر اسماعیلی و جماعتی [دیگر] روایت کرده است.» این مسئله نشان می دهد که بارع غیر از شاعری، روایت حدیث نیز می کرده است و احتمالاً حافظ قرآن نیز بوده است.

منبع: تاریخ جرجان- ابوالقاسم سهمی جرجانی- چاپ بیروت- ص138.

برهان استرآبادی:  ج1 ص134

آقای حسینی خواه، تاریخ وفات او را به نقل از شعرای مازندران و گرگان در سال 1294ق آورده است حال اینکه در ضمن ذکر تآلیفات برهان کتابهای مثنوی ناصری، نوشته شده به سال 1307ق و دست نویسی برای روزنامه حبل المتین نوشته شده به سال 1314ق را ذکر کرده اند و همچنین با توجه به اینکه مؤلفین کتاب دایرة المعارف تشیع مرگ وی را حدود 1313ق ذکر کرده اند می توان با قطعیت گفت که برهان تا سال 1314ق در قید حیات بوده است. همچنین نگارنده گرامی در خصوص آثار محمدصالح برهان استرآبادی ذکر اثر معروف تذکره استرآباد و گرگان در شرح حال 97 تن از علماء، عرفا و شعرای استرآباد و گرگان که به فرمان ناصرالدین شاه قاجار و سفارش علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه نوشته است را فراموش کرده اند و نیز کهف الوری در اصول فقه و رجال که از تقریرات پدر ایشان است و برهان تألیف آن را در 1313ق به پایان برده است.

منبع: دایرة المعارف تشیع- ج2 ص110.

تسلی استرآبادی:  ج1 ص 170

سوای مهارت نظم پردازی و نثر طرازی در علم رمل[اسطرلاب و پیشگوئی] مدعی اوستادی، رساله در این فن یادگار گذاشته و به سیر هند دو بار قدم برداشته.

منبع: صبح گلشن- ص85.

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ساعت 19:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

ریاست محترم اداره اوقاف شهرستان گرگان

کپیه ادراه عالی کل اداره تهران کپیه روزنامه آئین- اسلام کپیه پرچم اسلام

    محترما بعرض مبارک میرساند بطوریکه خاطر عالی مستحضر است از سال هزار و سیصد و بیست(1320)خورشیدی کلیه‏ موقوفات خریداری شده از طرف دولت بنا بفرمان اعلیحضرت‏ همایون شاهنشاه محبوب ایران بصاحبان ذینفع مسترد گردید متاسفانه از تاریخ پس‏گردان الی کنون معلوم نبود که درآمد سالیانه موقوفات کلاک توابع بهشهر که قبل از سالهای خریداری‏ شده در قریه گرگی بنحو شایسته و مطلوبی تعزیه‏داری میشد در چه‏ راه نامشروع مصرف می گردید تا اینکه اخیرا آفتاب اقبال ایل‏ دماوندیها(از هر لحاظ واجد شرایط در عین حال تهی‏دست)جوانی‏ را بنام آقای عبد الحمید کریمی دماوندی مأمور ژاندارمری گرگان‏ که یکی از جوانان صدیق و لایق و برجسته و فعال قریه گز میباشند در آسمان این سلسله پدیدار که تا دست خائنین و خورندگان‏ مالیه امام را از هر جهت کوتاه نماید الحال از حسن لیاقت و ابتکارات‏ عالیه و نوع پرستانه خود این رادمرد خدای با توجه ایزدی دست‏ باقدامات صالحانه دراز خوشبختانه در برابر ابراز احساسات بی‏ آلایشانه و فداکاری‏های فوق الطاقه دست فاسقین و ملحدین در این امر را کوتاه و چشمان آنان را کور گردانیده و در سال جاری‏ بنحو شایسته و غیر قابل انکاری در قریه گز مراسم تعزیه‏داری را برپا نموده علیهذا اینجانبان اهالی قریه نامبرده تقاضا داریم اولیاء امور مملکتی زحمات این قبیل جوانان مصلح و نوع دوست را از نظر دور نداشته در ثانی برای اخذ بقیه موقوفات ذیحق منتها همراهی را بفرمایند بدیهی است اجر متصدیان امر در پیشگاه عدالت‏ الهی ثابت و محفوظ و مصون خواهد بود خاتمه ما اهالی بسهم خود تقدیر و تشویق چنین عناصر فعال و پاکدامن را خواستاریم.   با تقدیم احترامات فائقه

                       

 منبع: نشریه آئین اسلام - شماره ۲۵۰- ۱۱/۹/۱۳۲۸خ.

 

+ نگاشته شده در  جمعه ۱۱ آذر ۱۳۹۰ساعت 10:3  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

گلشن مهر شماره ۹۹۲ دوشنبه ۴ مهرماه ۱۳۹۰

 

ابوالقاسم استرآبادی:  ج1 ص66

از تلامذه میر باقر داماد، سرمایه فخر اوستاد بود، به درس و تدریس اشتغال می ورزید و به کرّات در هندوستان گردید و به وطن برگردید: « ما طفل مکتبیم بود گریه درس ما /  ای دل بکوش تا سبق خود روان کنیم»

منیع: تذکره صبح گلشن- مولوی محمد عبدالمجیدخان- چاپ سنگی1295ق در مطبع شاهجهانی- ص13.

اشراق:  ج1 ص105

میرداماد در 24 شعبان 1040ق در میانه راه نجف و کربلا درگذشت، وی را به نجف آوردند و پس از تجهیز و تکفین، وی را در سردابه شیخ علی[محقق کرکی] جدش مدفون ساختند. پس از درگذشت شیخ بهائی در سال 1030ق منصب شیخ الاسلامی در اختیار وی بوده است و در وقت جلوس شاه صفی به عنوان عالم درجه اول کشور خطبه جلوس را خواند. این بیت مشهور از اوست: « وقت مردن این کلامم هست از افلاطون به یاد  / حیف دانا مردن و افسوس نادان زیستن»

منبع: مجله حکومت اسلامی-سال هشتم- شماره دوم- ص164و168.

اشرف:  ج1ص 111

میرزا اشرف خلف مرحوم میرزا عبدالحسیب صبیه زاده سید الحکما امیر محمد باقر الداماد الحسینی قدس الله روحه، به علو حسب و نسب معروف و به فضائل نفائس موصوف بود. روزگاری به عزت و احتشام در اصفهان گذرانید. در سنه ثلث و ثلثین و مأته بعد الالف[سال 1133ق] به روضات جنان انتقال نمود. به حکم وراثت در مراتب علمی، افادت پناه و معارف ذوقی، آگاه بود و در سخن فهمی، صاحب دستگاه. اشعار سنجیده دارد و از آن جمله چند بیت است که زیب مجموعه نمود: «آن ماه دو هفته دلربا، جانی من /  آن بدر عزیز، یوسف ثانی من / یک روز نکرد فکر شبهای غمم / یک بار نگفت پدر، کنعانی من / پروانه وار می زنم آتش به جان ز رشک / چون شمع هرکه سوختن آغاز می کند»

منبع: تذکره حزین- شیخ محمدعلی حزین- محمدباقر الفت- انتشارات کتابفروشی تأیید اصفهان- چاپ دوم- 1334خ ص56.

الهی استرآبادی:  ج1 ص126 و والهی استرآبادی:  ج2 ص290

چنانکه از قراین امر پیداست و از شرح حال و نمونه شعر هر دو شاعر هم برمی آید و البته خود نگارنده محترم فرهنگنامه نیز در کتاب به نوعی به این مسئله  اذعان دارند هر دو شاعر یکی هستند و این دوگانگی نام یقیناً از اشتباهات نسخه نویسان تذاکر و تواریخ ناشی گشته است به هر روی صورت درست نام، همان میر الهی است.

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۹۰ساعت 20:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

     به جهت رفاه حال دوستاران شعر و ادب و فرهنگ و تاریخ گرگان زمین، مطالب سلسله وار "تکمله ای بر فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان" که در حال حاضر در نشریه وزین گلشن مهر به طبع می رسد و تاکنون 19 بخش از آن مندرج گردیده را در وبلاگ استارباد با تاخیر زمانی خواهم نگاشت تا برای آن دسته از عزیزانی که به دلیل دوری از دیار سرسبز و باستانی گلستان به نشریه مزبور دسترسی ندارند و علاقه مند به مطالعه این مطالب هستند شرایط مطلوبتری ایجاد گردد.

    این تکمله در سه بخش تنظیم گردیده است، در بخش اول ذکر احوال شاعرانی است که در کتاب مزبور نامشان ذکر گردیده لیکن توضیحات نگارنده محترم یا نمونه اشعار آورده شده کافی و کامل نبوده لذا با اشاره به نام و صفحه مربوطه از کتاب ایشان، به تکمیل شرح حال شاعران پرداخته ایم، در بخش دوم به ذکر مختصری از شعرایی خواهیم پرداخت که مؤلف گرامی نمی بایست در ردیف شاعران استان از ایشان ذکر می نمود چرا که گلستانی نبودن ایشان اثبات شده است و در نهایت در بخش سوم نیز به ذکر احوال شاعرانی خواهیم پرداخت که نامشان در فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان نیامده است.

گلشن مهر شماره ۹۹۱- چهارشنبه ۳۰ شهریور ماه ۱۳۹۰:

بخش اول: در تکمیل شرح حال شعرایی که ذکر احوالشان ناقص است:

دولت محمد آزادی:  ج1 ص27

با «اورازگل» ازدواج کرد و صاحب پنج پسر به نامهای محدصفا، عبدالله، مختومقلی، غاهرقلی وقولچه و یک دختر به نام زبیده گردید و مختومقلی فراغی سومین فرزند اوست. پس از مرگ اورازگل با زنی قزاق که عاشق علم و ادب او شده بود ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند به نامهای چاقی و یاری گردید. پدربزرگ وی نیز دولت محمد نام داشت.

منبع: مجله ادبستان- شماره 52- ص48./ تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها- امین گلی- نشر علم- چاپ اول- زمستان1366خ- ص246و247.

ابراهیم استرآبادی:  ج1 ص29

از خوشنویسان خطوط تعلیق و نستعلیق در عصر شاه اسماعیل صفوی(905-930ق) و شاه طهماسب اول(930-984ق). گفته اند در خط تعلیق ثالث عبدالحی و درویش عبدالله بوده است.از آثار خطی و هنری او کتیبه دو بیت شعر است که در درگاه کاشیکاری آستانه حضرت معصومه(ع) در قم وجود دارد و آن ابیات چنین است:« الهی به حق بنی فاطمه / که بر قول ایمان کنم خاتمه / اگر دعوتم رد کنی یا قبول /  من و دست و دامان آل رسول.» تاریخ وفاتش را بعضی 933 و برخی 990 و دیگری صفر965 نوشته اند.

منبع: دایرة المعارف تشیع- حاج سید جوادی، فانی و خرمشاهی- نشر شهید محبی- چاپ پنجم- تهران1383خ- ج1 ص267و268.

ابوسلیک گرگانی:  ج1 ص34

ابومحمد را حمد[ستایش]کرده است:« ای میر بوحمد که همه محمدت همی  /  از کنیت تو خیزد وز خاندان تو»  توضیح تکمیلی اینکه از ابوسلیک گرگانی، قدیمی ترین شاعر خطه استان گلستان، تنها 10 بیت در تمامی منابع و مآخذ ذکر شده است که بیت فوق را آقای حسینی خواه از قلم انداخته بودند.

منبع: اشعار پراکنده از قدیمترین شعرای فارسی زبان- ژیلبر لازار- انجمن ایران شناسی فرانسه در ایران- تهران- چاپ 1361خ- ص

ابوعامر جرجانی:  ج1 ص65

صاحب تاریخ بیهق از او با عنوام امام ابوعامر جرجانی یاد کرده و دوبیتی عربی ذیل را از قول وی در حق امام شرف الصالحین ابوالقاسم عبدالعزیز بن یوسف نیشابوری آورده است: «تبین لی ان لیس للناس کلهم /  امام تردی بالکتاب المشرف / کمثل الامام المستضاء بنوره /  ابی قاسم عبدالعزیز بن یوسف»

منبع: تاریخ بیهق- ابوالحسن زید بیهقی- احمد بهمنیار- بنگاه دانش- تهران- مهرماه 1317خ- ص 104.

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ساعت 18:12  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     مورخه 5/9/1379خ در زمان ریاست آقای سید محمد بهشتی بر مسند ریاست سازمان میراث فرهنگی کشور 4 مورد از آثار تاریخی استان گلستان در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید: 

 

۱. تپه تاریخی تاتار تپه واقع در روستای امیر محمدقلی آخوند متعلق به دوره تاریخی به شماره 2900.

۲. تپه باستانی آق قایه وافع در روستای سارجه کر متعلق به دوره پیش از تاریخ و عصر آهن و تاریخی به شماره 2902.

۳. کاروانسرای قزلق وافع در کتل قزلق گرگان متعلق به دوره اسلامی به شماره 2903.

۴. دانقار تار تپه ج واقع در روستای سارجه گنبدکاووس متعلق به دوره تاریخی اسلامی به شماره 2904 .

+ نگاشته شده در  یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ساعت 21:5  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در یادبود هنرمردی از تبار سبز استرآباد (2)

به مناسبت نودمین سالروز تولد زنده یاد استاد محمدامین میرفندرسکی، مرد معماری و مرمت ایران

پیش درآمد: عنوان این نوشتار مشابه با مطلب دیگری است که نگارنده در تاریخ 27/6/1389 به مناسبت سی و یکمین سالگشت درگذشت استاد کلنل علی نقی خان وزیری نگاشته است اما چون حکایت هنرمرد این نگاره نیز در ردیف آن دیگری است تصمیم برآن گرفت تا زین پس روایت تمامی مقولاتی از این دست را به همان عنوان فوق و سابق الذکر بنگارد.

                                   

درآمد: هنگامی که میرزا سید جوادخان میرفندرسکی متولد طهران ساکن محله باغشاه استرآباد همسر عالیه خانم استرآبادی به تاریخ 18/2/1311خ در اداره ثبت احوال استرآباد حاضر گردید تا تولد پسرش سید محمدامین خان را به تاریخ چهارم آذرماه 1310خ در آن اداره به ثبت برساند، هرگز در مخیله اش هم خطور نمی کرد که روزی فرزند نازنینش به یکی از چهره های کم نظیر عرصه علم و هنر این میهن باستانی و متمدن مبدل گردد.

     دکتر محمدامین میرفندرسکی دارای مدرک دکترا در رشته معماری و شهرسازی از دانشگاه فلورانس ایتالیا(1341خ)، استادیار داوطلب همان دانشگاه تا سال 1342خ، استادیار و دانشیار دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران(1342-1356خ)، سرپرست دانشکده هنرهای زیبای تهران(1347-1350خ) و استاد مدعو دانشگاه معماری کمبریج انگلستان(1361-1368خ)، کسی بود که سیستم قدیمی آموزش هنر معماری را که از سال 1319 تا 1348 در دانشگاههای ایران رواج داشت متحول نمود و سیستم آموزشی جدیدی را بنیان گذاشت که در چهار دهه اخیر همچنان تدرس می شود. ایشان در آستانه چهلمین سالگرد تحول دانشکده هنرهای زیبا، صبح روز چهارشنبه 20 خرداد بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان ایرانمهر تهران از دنیا رفت و با حضور اندک معماران ایرانی در 23 خرداد ماه از مقابل خانه هنرمندان ایران تشییع و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد .این معمار گرگانی بیش از 40 سال تلاش کرد تا بتواند اندک تغییر و تحولی هم در آثار ساخته شده ، هم در تفکر اساتید و هم در سیستم آموزشی رشته معماری در دانشگاه های ایران ایجاد کند .

     دکتر ایرج اعتصام ، رئیس بنیاد معماری میرمیران و از دوستان نزدیک وی درباره تحولات دانشکده هنرهای زیبا پس از ورود دکتر میرفندرسکی می گوید : « میرفندرسکی با تسلط به تئوری و تاریخ هنر و معماری ، توسعه اندیشه هنری در نظام آموزش را پایه ریزی کرد.» وی با بیان این که دکتر میرفندرسکی مطالعات و تألیفات گسترده و متعددی در زمینه های تاریخ عمومی ایران ، تاریخ هنر ، تاریخ معماری و هنرهای تصویری داشته ، تصریح می کند : « تسلط ایشان به معماری روز جهان و نوع تفکر و بینش این استاد درباره فلسفه معماری موجب شده بود که دانشکده معماری کمبریج انگلستان ایشان را به عنوان استاد مدعو ، دعوت کند تا از تجربیاتش در ارتقای نحوه تدریس اساتید خارجی استفاده کنند.» اعتصام معتقد است که « دکتر میرفندرسکی خودش را محصور در معماری گذشته نکرده بلکه از معماری مدرن معاصر و تلفیق آن با معماری گذشته سعی در ارتقای معماری سنتی ایرانی داشت. این موضوع را می توان به خوبی در طراحی موزه خراسان رضوی که از آخرین کارهایش بود مشاهده کرد

    رئیس انجمن مفاخر معماری ایران همچنین اعلام کرد که اعضای هیأت مدیره انجمن برای پاسداشت و گرامیداشت یاد این استاد معماری روز 4 آذر را که روز تولد ایشان است به عنوان روز گفتمان معماری انتخاب کرده و هر ساله همزمان با این روز افراد صاحبنظر در حوزه معماری می توانند اندیشه ها و نظرات خود را بیان کنند .وی همچنین نامگذاری تالار گفت و گوی مجازی سایت انجمن را به نام میرفندرسکی از دیگر اقدامات انجمن اعلام کرد و گفت : همچنین قرار است انجمن، کتابخانه الکترونیکی را تأسیس کند که نام کتابخانه نیز به نام استاد میرفندرسکی نامگذاری خواهد شد.

   دکتر  میرفندرسکی همانند بسیاری از معماران داخلی و خارجی علاقه بسیار زیادی به معماری اصفهان داشت . به همین منظور بیشتر آثار و طراحی های وی در استان اصفهان مشاهده می شود که از آن جمله می توان به طراحی فرودگاه بین المللی اصفهان ، احیا و بازسازی مرکز تاریخی اصفهان ، احیای باغ های اصفهان ، طراحی شهری مجموعه تخت فولاد اصفهان ، طراحی بزرگراه شرقی اصفهان اشاره کرد . البته فعالیت و آثار این استاد معماری در سایر شهر های کشور از جمله تلفیق و توسعه کلانشهر تهران دره ها و یال های البرز ، طراحی مدرسه عالی پرستاری تهران ، طراحی موزه کمش سمنان ، مرمت باغ شاهزاده ماهان ، پروژه موزه بزرگ خراسان، بازسازی باغ دلگشا و کتابخانه شیراز و ... اشاره کرد.

پی نوشت ۱: نگارنده وبلاگ استارباد در خرداد ماه سال ۱۳۸۸خ پس از واقعه فقدان این مرد بزرگ و پرافتخار گرگان زمین مطلبی نگاشت که از لینک ذیل می توانید مطالعه فرمائید:

http://estarbad.blogfa.com/post-61.aspx

پی نوشت ۲: انتظار آن می رود که اعضای محترم شورای شهر گرگان و شهرداری گرگان به جهت حفظ یاد و نام و خاطره آن هنرمرد جاودانه اقدام به اختصاص نام خیابان یا مکانی دیگر به نام این بزرگمرد نموده و یا حتی الامکان حرکت مشابه دیگری از این دست را به انجام رسانند.

پی نوشت۳: دوستان عزیز مدیریت وبسایت انجمن علمی معماری دانشگاه ازاد اسلامی گرگان نیز مقاله فوق را به آدرس http://gsa-iau.ir/?p=663 مندرج نموده اند.

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ساعت 16:2  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |