فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

      در مراسم اختتامیه سومین دوره از جشنواره وبلاگ نویسی گرگان که به مانند سال های پیش توسط سازمان فرهنگی، ورزشی شهرداری گرگان برگزار گردید. وبلاگ استارباد در بخش مشاهیر به خاطر ارائه مقاله مبسوط فروردین ماه خود در خصوص علامه میر محمد مؤمن استرآبادی که مقارن با چهارصدمین سال درگذشت این شخصیت برجسته و بین المللی گرگان بود حائز رتبه نخست گردید تا همچون دوره های گذشته در یکی از 5 موضوع برگزاری جشنواره در صدر وبلاگ های گرگان دوست قرار بگیرد. نگارنده وبلاگ که به علت دوری از دیار تاریخی خود در این مراسم حضور نداشت با ارسال پیامکی به شرح ذیل که توسط همشیره وی قرائت گردید مراتب قدردانی خود را از برگزارکنندگان صورت داد و آنچه در دل داشت نیز در طبق اخلاص نهاد:

« شهری است پر ظریفان، وز هر طرف نگاری / یاران صلای عشق است گر می کنید کاری؛ ضمن تشکر از اینکه برای سومین سال متوالی به عنوان یکی از برندگان رتبه نخست انتخاب شدم از این راه دور دست همه همشهریان خوبم را به گرمی می فشارم و این جایزه رو به استاد گرانمایه و فخر گرگان زمین سید حسین میرکاظمی تقدیم می کنم و برای سلامتی اش از درگاه خدای بزرگ استدعای دعای خیر دارم امیدوارم مسؤولان محترم شهرداری و شورای شهر از نیم قرن تلاش معنوی و فرهنگی این استاد دوست داشتنی تقدیر و تجلیل لازم را به عمل بیاورند، سپاس و بدرود!»

  


برچسب‌ها: جشنواره وبلاگ نویسی, علی بایزیدی, میر محمد مؤمن استرآبادی, سید حسین میرکاظمی
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

و باز هم به مناسبت چهارمین بزرگداشت روز گرگان!

  چهارمین سال بزرگداشت روز گرگان هم فرا رسید تا در فرصتی دیگر، اهالی این دیار سرسبز و تاریخی و دوستداران آن از هر دری سخنی بگویند و به قول حضرت مولانا هرکسی از ظن خود یار آن باشد؛ گرگان امروز ما و استرآباد روزگاران پیشین، این روزها بیش از پیش به توسعه و پیشرفت در زمینه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیازمند است امری خطیر که بر دوش مدیران و مسؤولان نهادهای مختلف این شهر دوست داشتنی سنگینی می کند، فرمانداری، شهرداری، شورای اسلامی، نمایندگان مجلس، رؤسای اداره جات و غیره و غیره و البته سنگینی و ثقالتی دوچندان، چرا که برای دیاری که در طول تاریخ همواره حرفی برای گفتن داشته است و دیّاران آن هماره در زمره بزرگان و فرهیختگان کم نظیر ایران زمین بوده اند دور ماندن از پیشرفت های روز دنیا و باقی ماندن در جرگه شهرهای توسعه یافته قطعاً بیش از دیگر مناطق کشور به چشم می آید اینکه امثال ما پژوهشگران تاریخ و فرهنگ این دیار هردم، دم از داشته ها و پیشینه و سابقه شهر خود بزنیم و از دیگر سوی در این روزگار و این عصر پرشتاب نتوانیم چیز چندانی برای پژوهندگان آینده خویش بسازیم و باقی بگذاریم قدر مسلم ما را مورد نکوهش و نقد تاریخ قرار خواهد داد، نیاز این روزهای گرگان ما تنها پرداختن به برگزاری آئین های مکرر نکوداشت و جشن ها و گردهمآیی های نه چندان پر حاصل نیست، نیاز ما این است که به قول شاعر «دیگران کاشتند و ما خوردیم / ما بکاریم و دیگران بخورند» آری آنچه می بایست در این ایام بیش از پیش بدان پرداخته شود برنامه ریزی های زیربنایی و طرح ریزی های استراتژیک و بلندمدت در همه زمینه هاست که بستر توسعه و رشد زیرساخت های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گرگان زیبای ما را فراهم کند، چه خوب است که دست اندرکاران نهادهای دولتی و عمومی همه ساله در این روز به ارائه گزارشی جامع در خصوص اقدامات صورت گرفته و البته تصمیمات اجرایی آتی خویش، به شهروندان عزیز گرگانی بپردازند و بیلانی از آنچه می بایست انجام پذیرد و انجام پذیرفته است را در اختیار همشهریان خوب گرگان زمین قرار دهند تا شهر پرآوازه تاریخی ما آن بماند که سیاقی نظام در «فتوحات همایون» شاه عباس صفوی، چنین به توصیفش پرداخته است: « ولایتی در نظر همایونش آمد که از غایت نزاهت و لطافت، بانزهت سیمای خلد برین، مقابل و مملکتی در حضرت و نصرت با سبزه زار، معادل، لطیف هوایش با انفاس عیسوی در روح بخشی دمساز و اعتدال نسمش با شمیم ... روح الله همراز، عرصه صحرایش دلگشاتر از روضه ارم و ساحت ریاحش چون صفحه عارض خوبان ... وضع نباتش ... ارم ذات العماد و کتابه اش آیه لم یخلق مثلها فی البلاد»

                      


برچسب‌ها: روز گرگان, استان گلستان, سیاقی نظام, فتوحات همایون
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:30  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

امروز، ششم ذی قعده 1434ه.ق، مصادف است با گذشت 638 سال قمری از به قتل رسانیدن شهاب الدین فضل الله نعیمی حروفی استرآبادی(متولد 740ه.ق در استرآباد). وی بانی فرقه صوفی مشرب حروفیه است که در قرن هشتم هجری در سراسر ایران هواداران بسیاری به خود جلب کرد. فضل الله را در قلعه النجق نخجوان به دستور میران شاه کشتند و در همانجا مدفون ساختند. پس از این اقدام، میران شاه در میان هواخواهان فضل به ماران شاه مشهور شد و آورده اند که در سال 804ه.ق به دستور امیر تیمور گورکانی، کالبد فضل را از زیر خاک خارج کردند و سوزانیدند. در لینک ذیل مطلب نگارنده وبلاگ استارباد را در خصوص شرح زندگانی این بزرگمرد خطه گرگان زمین مطالعه نمایید:

فضل الله حروفی استرآبادی : پیشوای فرقه حروفیه

سال 1398 را سال بزرگان گرگان زمین بنامیم!

                                                  


برچسب‌ها: حروفی, حروفیه, بزرگان گرگان, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:50  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    امروز چهارمین سال گزینش بزرگداشت «روز گرگان» توسط شورای اسلامی این شهر است که با همه اما و اگرها و فراز و نشیب هایش، زمینه ای را برای حتی لحظه ای درنگ در نام و نشان و جایگاه این دیار سرسبز و تاریخی فراهم آورده است : هم آنچه درگذر ایام، پس پشت نهاده و هم آنچه را در حال و آینده، پیش رو دارد و خواهد داشت. برای نگارنده که هفت سالی است در زمینه تاریخ و فرهنگ به پژوهش می پردازد، این درنگ، رنگ و بوی تاریخی دارد اما نه از آن دست که به تکرار گفته اند و بسیار شنیده ایم بلکه از آن دست که «آینده نگران» را «نگران آینده» سازد.

   گرگانِ امروز یا اِسترآباد دیروز که قدمتش بنابر مدارک موجود به دوران پیش از اسلام باز می گردد و یونانیان آن را زادراکارتا خوانده اند (زادرا یعنی ستاره و کارتا یعنی آبادی)، در حدود قرن هفتم یا هشتم هجری پس از ویرانی شهر باستانی گرگان (جرجان) به مرکز منطقه تبدیل گردید و رشد بی رویه فقیهان و عالمانش چنان شتاب فزاینده ای به خود گرفت که از حدود سده دهم آن را «دارالمؤمنین» نامیدند و در تمامی دوران های اخیر از گورکانی و صفوی تا افشار و زند و قاجار، همواره مرکز ایالت و ولایت اِسترآباد (استان گلستان کنونی) بوده است حتی در برهه ای از تاریخ شهرآشوب مابین افشار و زند، بعنوان پایتخت حکومت خودمختار محمدحسن خان قاجار (پدر آقا محمدخان) برگزیده شد. متأسفانه از آن زمانی که کشور می رفت تا از رکود و انحطاط های علمی، اقتصادی و صنعتی عصر قاجار خارج گردد و خود را با پیشرفت های روز دنیا همگام سازد به ناگاه با تغییرات بنیادین تقسیمات کشوری در دوره پهلوی اول (آبان ماه 1316) همراه با سمنان، مازندران، تهران و کاشان به عنوان زیرمجموعه دومین استان از ده استان کشور معرفی شد و در نهایت پس از کش و قوس های فراوان از 1327 تا 1376 تحت لوای مازندران به مرکزیت ساری قرار گرفت. دو ماه پیش از آن (مورخ 20/6/1316) نیز با اعمال سیاست تغییر نام شهرها حَسب برخی احساسات ملی گرایانه و با هدف ترویج زبان فارسی، تحت نظارت وزارت داخله و فرهنگستان زبان و ادب فارسی و البته شخص رضا شاه، نام «گرگان» به اشتباه بر آن نهاده شد تا نام تاریخی اش نیز در این حیث و بیث، دستخوش زوال گردد و نامداران دیّارش، مجهول المکان.

  ماحصل ماجرا اینکه خروج گرگان به مدت شصت سال از فهرست مراکز استان ها آن هم در دورانی که با شتاب فزاینده توسعه ها و تغییرات زیربنایی کشور نسبت به سده های پیش همراه بود منجر به بروز مصائب مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی برای این شهر گردید و تغییر ناگهانی نام آن نیز که با مشکلات تاریخی فرهنگی خاص خود همراه بود و نام «استرآباد» را از اذهان عمومی دور ساخت و روی هم رفته لزوم بازنگری های اساسی به جهت توسعه و پیشبرد شتابنده تر این شهر در تمامی زمینه های نام برده شده را فراهم آورده است، امید آن می رود که دست اندرکاران و مسؤولان دولت خدمتگزار کنونی در چنین ایامی فراتر از اقدامات نمادین همیشگی عمل نموده و با اِعمال برنامه ریزی های بلند مدت و تدبیرهای راهبردی، دیگر بار گرگان را به جایگاه واقعی آن باز گردانند : همت بلند دار که مردان روزگار / از همت بلند به جایی رسیده اند.

 


برچسب‌ها: روز گرگان, استرآباد, زادراکارتا, استان گلستان
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:41  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   بالاخره بعد از 4 سال و اندی بردباری، نخستین کتاب نگارنده (قصه های عامیانه گرگانی) با همت بزرگواران ساعی نشر پیک ریحان به ویژه دوست خوبم مهدی صفایی با عنوان (قصه های مادربزرگ؛ حکایت های عامینه مردم گرگان) در تیراژ 1000 نسخه به چاپ رسید. این کتاب در برگیرنده سه داستان عامیانه در چهل صفحه است که قیمت پشت جلد آن 3000 تومان می باشد. در واقع نگارنده در این اثر که بخش نخست داستان های عامیانه منطقه گرگان زمین را شامل می شود به روایت سه قصه (آتنه نوازی، شاه سلطان مهر و آش گزنه) شیرین با لهجه گرگانی پرداخته است، در گرگان، پیشکسوت این اقدام استاد سید حسین میرکاظمی است که حدود چهار دهه در این کار سابقه دارد و اینک به علت معالجه عمل جراحی قلب باز در منزل به سر می برد و ان شاالله هرچه زودتر به عرصه کار و فعالیت باز گردد. نگارنده در یک فرصت کوتاه 24 ساعته که به گرگان رفته بود (دوشنبه گذشته) به عیادت ایشان رفت و نسخه ای از کتاب خود را نیز به آن بزرگوار اهداء نمود که بسیار مورد توجه ایشان قرار گرفت.

 

    ان شاأالله در مجلدات آتی این اثر به نقل داستان های بیشتری از سلسله قصه های عامیانه گرگان زمین خواهیم پرداخت.

 


برچسب‌ها: قصه های مادربزرگ, علی بایزیدی, فولکلور گرگان, سید حسین میرکاظمی
+ نگاشته شده در  شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:2  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |