فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

     بر اهالی تحقیق و تفحص پوشیده نیست که سرزمین باستانی و تاریخی استان گلستان که از همان اوان تشکیل حکومت پادشاهی در ایران با نام وهرکان یا ورکان (به یونانی = هیرکان) به صورت ایالتی مستقل در پهنه جغرافیایی ایران وجود داشته و تا زمان حکومت پهلوی اول جز در مواردی بسیار کوتاه و اندک هماره به همین صورت مستقل و جداگانه در صفحه جغرافیای ایران منقوش بوده است پس از دوران اسلامی، با نام های گرگان، جرجان و استرآباد شناخته می شده و تا پیش از سال 1316 که تقسیمات کشوری به کلی کن فیکون گردید حدود بیش از پانصد سال با نام ایالت استرآباد شناخته می شد اما پس از گذشت شش دهه و بازیابی استقلال مجدد و جدایی از مازندران به ناگاه با نام کاملا غریب گلستان (تنها به دلیل وجود پارک ملی گلستان) شناخته شد و البته دلایل این امر هم بر کسی پوشیده نمانده است، به هر حال به ثمر نشستن زحمات بزرگانی چون شهید دکتر شیخ قربانعلی قندهاری و دیگران در این راه پر فراز و نشیب در وهله اول اولویت قرار داشت. علی ای حال از دیدگاه تاریخ پژوهان و محققان فرهنگ و ادب در منطقه متمدن استان گلستان متأسفانه تغییرات اسامی متنوعی که در طول تاریخ رخ داده است، از جمله تغییر نام استرآباد به گرگان و تغییر نام گرگان به جرجان و جرجان به گنبد قابوس و گنبد قابوس به گنبد کاووس که همگی بی پایه و اساس بوده اند مسبب این امر گردیده که مشاهیر و مفاخر عمده و برجسته استان که اغلب با نام های استرآبادی و جرجانی شناخته می شوند اینک در طی این 76 سال با نوعی خلأ ظاهری در تعلق جغرافیایی مواجه گردند و برای اعم مردم ایران زمین که به نقشه جغرافیای کشور می نگرند جایی برای این بزرگان یافت نمی شود که بدانجا منسوب باشند بدین ترتیب موجبات ناشناخته ماندن تاریخ و فرهنگ منطقه رقم خورده است و دوران افول آن بیش از هفت دهه است که گریبانگیر پژوهشگران تاریخ منطقه است.

    نه تنها بر این امر به وسیله خیل بی شماری از محققان محلی، صحه گذاشته شده که گفتارها و نوشتارهای بسیاری از بزرگان معاصر تاریخ و فرهنگ ایران زمین که تعلق و وابستگی ای به این دیار ندارند نیز در طول چند دهه گذشته و سال های اخیر مؤید این مطلب بوده است همچون زنده یاد استاد سید محمد محیط طباطبایی، زنده یاد استاد محمدتقی مصطفوی، دکتر میرجلال الدین کزازی، استاد رسول جعفریان و ... .

   نگارنده وبلاگ استارباد نیز که خود در سالیان گذشته با نگارش مقالات و مقولات متنوع در این زمینه همواره خواستار بازگشت نام های تاریخی شهر و استان بوده است بدینوسیله از تمامی فرهنگ دوستان و محققان و پژوهشگران و نویسندگان تاریخ و ادب و فرهنگ درخواست می نماید تا با ارائه اسناد و مدارکی که در دست دارند و نگارش مقاله و گزارش و مصاحبه و هرگونه اقدامی که می تواند به تحقق این هدف متعالی مساعدت نماید، از هیچگونه کوششی فروگذار ننمایند.


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, استان گلستان, جرجان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ساعت 18:14  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     استاد سید حسین میرکاظمی فرزند سید نظام، نویسنده، پژوهشگر، داستان نویس، شاعر، محقق ادبیات و داستان های عامیانه و فرهنگ فولکلور، متولد 27 اردیبهشت 1321 در شهر تاریخی گرگان است. او را می توان مشهورترین چهره ایران در زمینه گردآوری و تدوین داستان ها و افسانه های عامیانه شمال کشور دانست.

    میرکاظمی فارغ التحصیل رشته تعلیم و تربیت از دانشگاه تهران است از سال 1342 به استخدام آموزش و پروش گرگان در آمد و از سال 1347 با هدایت و راهنمایی های استادش خانم توران میرهادی با عزمی راسخ پا به عرصه حفاظت و صیانت از قصه های فولکلور گذاشت و با اقداماتی مبتکرانه به صورت فعال بیش از 4 دهه به جمع آوری این داستان ها پرداخت. میرکاظمی از زمره معلمان انقلابی گرگان در دوران حکومت ستمشاهی نیز به حساب می آید وی در سحرگاه 21 آبان 1357 به عنوان عضو هیئت مدیره جامعه معلمان گرگان توسط ساواک دستگیر شد و به زندان حکومت نظامی وقت منتقل گردید اما چندی بعد با اعتصاب پرشور مردم انقلابی گرگان از بند زندان رهایی یافت. در آغازین روزهای شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، در 20 فروردین 1358 به تأسیس کانون نویسندگان و شاعران گرگان مبادرت کرد و با همراهی شخصیت های فرهنگی ای چون پرویز کریمی و علی اکبر ابراهیم زاده، کریم الله قائمی و دیگران، نشریه کتاب فصل را با سرمایه شخصی خود و همکارانش راه اندازی نمود، هرچند این جریده ارزشمند به دلیل عدم بضاعت کافی مالی صاحبانش پس از انتشار 4 نسخه در بهار 1360 به پایان خط رسید اما سرآغازی نو در عرصه ادبی گرگان پس از انقلاب اسلامی به وجود آورد. وی همچنین پیش و پس از انقلاب اسلامی در نشریات مختلف محلی و سراسری از جمله روزنامه اطلاعات به نگارش مقالات ادبی داستانی و نقد می پرداخت.

  

       توضیح تصویر: این عکس در فروشگاه انتشارات آژینه واقع در پاساژ ولی عصر گرگان مورخ سه شنبه ۲۱/۳/۱۳۹۲ گرفته شده است.

     از میرکاظمی 18 عنوان کتاب از سال 1343 تا 1388 در زمینه های «ادبیات داستانی» (هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان ونوجوانان) و «ادبیات عامیانه» به چاپ و نشر رسیده و برخی از کتاب هایش چندین بار تجدید چاپ شده اند. آثار او عبارتند از: «دانش و بینش در روستا»، «آن جا که صدا مهتاب بود؛ تصنیف ها و ترانه های ایرانی»، «آلامان؛ داستان هایی از روستا و ترکمن صحرا»، «کفچه مار؛ سه منزل سه قصه»، «گندم شورا»، «زن و این گمان؛ بیست و یک داستان»، «یورت»، «سایه های بوته تمشک؛ 51 داستان کوچک و عکس فوری سفر»، «باغ زیتونی چشم؛ مجموعه داستان های کوتاه کوتاه و بلند»، «مثل عاشورا»، «چه کسی باور می کند که من فوتبالیست بزرگی هستم؟» «کبک دری و کبک ها»، «پرنده ها چرا به دلخواه نمی خوانند؟»، «می روم جبهه تا جنگ را تمام کنم»، «حماسه گوراغلو و قیراتم»، «خانم کوچولو و آقا خرگوشه»، «مادرها تمام شدنی نیستند؛ 41 داستان کوتاه»، «قصه هایی از مردم ترکمن صحرا»، « افسانه های ما زندگان»، «افسانه های شمال»، «افسانه های دیار همیشه بهار»، «قصه های مردم مهربان»، «چهل گیسو طلا»، «33 قصه از سرزمین ایران»، «هفت پری ایرانی و 29 قصه دیگر» و «من و رستم و گرز و افراسیاب». همچنین تعداد 6 کتاب دیگر نیز  از او در آستانه چاپ و نشر قرار دارد.

      میرکاظمی در سال 1372 و در آستانه بازنشستگی از شغل انبیایی اش، با رمان مشهور «یورت»، جایزه مجله گردون را به عنوان رمان برجسته سال دریافت نمود، در سال 1385 نیز با نگارش مقاله پژوهشی « نقش قصه ها نسبت به بازشناسی حکمت بیابان در فرهنگ ایران» از سوی کانون پرورشی کودکان و نوجوانان به عنوان مقاله برگزیده انتخاب گردیده بود مورد تقدیر قرار گرفت و مقاله مزبور توسظ کانون منتشر گردید. این نویسنده و شخصیت فرهیخته معاصر گرگان که سال هاست با راه اندازی انتشارات آژینه و کتابفروشی ای به همین نام در زادگاهش، تثلیث زیبایی از نویسندگی، نشر و عرضه کتاب را رقم زده هم اینک علیرغم ورود به هشتمین دهه از زندگانی پربارش همچنان کوشا و ساعی در عرصه های مختلف ادبی به فعالیت می پردازد چنانکه اخیراً به وادی هنر نقاشی نیز وارد گردیده و در این راه به خلق چند اثر جالب توجه نیز دست یازیده است. از متولیان فرهنگ و هنر و ادب شهر گرگان و استان گلستان انتظار می رود تا با برگزاری همایشی درخور، از نیم قرن تلاش های بی وقفه این چهره فرهنگی و استثنائی کشور تقدیر و تجلیل به عمل آورند.

پی نوشت: این مطلب در روزنامه هشمهری گلستان امروز به طبع رسیده است.

 


برچسب‌ها: سید حسین میرکاظمی, گرگان, مشاهیر, فصل گرگان
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

شهر قدیم جرجان و محلات خارج آن :

    شهر تاریخی گرگان ( یا جرجان) در محل زاویه اتصال دو رودخانه گرگان رود و سمبار (چلی چای)، واقع جوار حرم منسوب به امام زاده یحیی بن زید (ع) گنبدکاووس به عنوان نخستین اثر ملی منطقه استان گلستان در تاریخ 24 شهریور 1310 خورشیدی با شماره 41 به ثبت رسیده است. البته نکته جالب توجه اینکه این اثر تاریخی در 23 فروردین 1346 خورشیدی مجدداً به شماره 726 در فهرست آثار باستانی کشور ثبت گردید و بدین ترتیب پس از انقلاب شکوهمند اسلامی مسؤولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان ثبت نخستین را با پاره ای تغییرات به نام بافت تاریخی شهر استرآباد (گرگان کنونی) تغییر دادند تا از این میراث گرانبهای دیگر استان نیز حفاظت و نگهداری لازم صورت پذیرد.

  

    گرگان تاریخی (جرجان) که اینک از آن جز ویرانه ای در دل خاک باقی نمانده مرکز ایالت باستانی ای بوده است که به همان نام گرگان خوانده می شده و در زبان های باستانی ایران از جمله خط میخی هخامنشی با عنوان وهرکان و پهلوی اوستایی با عنوان وَرَکانا از آن یاد شده است. در برخی منابع تاریخی، زمان بازسازی این شهر را سال 98 ه.ق عنوان کرده اند و علت این مسئله فتح این شهر به دست سپاهیان یزید بن مهلب بوده است چرا که لشکرکشی وی چنان ویرانی و کشتاری به بار آورد که بنا بر اقوال موجود از جاری شدن سیل خون اهالی این شهر، چرخ آسیاب می چرخید. با این حال در وندیداد اوستا از گرگان به عنوان نهمین شهر مقدسی که اهورامزدا آن را خلق کرده است نام برده شده، در کتیبه بیستون داریوش هخامنشی و کتیبه کعبه زرتشت شاپور ساسانی نیز این شهر تاریخی سخن رفته است و این همه نشان از قدمت و تمدن و سابقه ساخت و وجود گرگان است. در اساطیر و افسانه ها نیز بنی گرگان را به گرگین میلاد نسبت داده اند و نام گرگان را برگرفته از نام گرگین می دانند.

   بنابر توصیفات موجود، از میان شهر گرگان قدیم رودخانه ای عبور می کرده که آن را به دو نیم تقسیم می نموده است و یکی از این دو نیمه را بکرآباد می خوانده اند.  جرجان در دوره اسلامی از شهرهای آباد و بزرگ ایران بوده که بنا بر منقولات موجود پس از ری شهری به وسعت و آبادانی این شهر وجود نداشته است. این شهر در قرون چهارم و پنجم هجری و در زمان پادشاهان آل زیار از چنان اعتبار و جایگاهی برخوردار بود که دانشمندان و ادیبانی چون ابوریحان بیرونی و بوعلی سینا و منوچهری دامغانی مدتی در این دیار به سر برده اند و دانشمندان و ادیبانی چون امام عبدالقاهر جرجانی، امام ابوعامر جرجانی، فخرالدین اسعد گرگانی، ابوسلیک گرگانی، ابوالمحاسن جرجانی، حکیم سید اسماعیل گرگانی، قاضی علی جرجانی و ... نیز به منصه ظهور رسیده اند.

   جرجان در اواسط سده هشتم هجری رو به ویرانی نهاد و متأسفانه در منابع تاریخی اشاره دقیقی به دلیل این رخداد غریب نگردیده اما آنچه مورد اتفاق پژوهشگران قرار گرفته این است که این رویداد به تدریج و بر اثر عوامل مختلفی از جمله حمله مغولان و بیابانگردان آن سوی رود اترک، زلزله ها و سیلاب ها و حتی آتش سوزه های پی در پی حادث گردیده است. در سال 740 ه.ق حمداللع مستوفی در توصیف جرجان ویران شده می نویسد: « جرجان، حالیه خراب است و مجموع ولایت داخل کبودجامه [ منطقه مینودشت فعلی] قرار دارد.» پس از انحطاط و خرابی جرجان، شهر استرآباد که از موقعیت جغرافیایی بهتری نیز برخوردار بود به عنوان مرکز ایالت مورد توجه قرار گرفت و همین امر به فراموشی و نابودی جرجان کمک شایان نمود. در بیستم شهریور 1316 خورشیدی، فرهنگستان وقت زبان و ادبیات فارسی به سبب زنده نگاه داشتن نام گرگان، به اشتباه، این نام تاریخی را بر روی شهر استرآباد نهاد تا بدین منوال هم جرجان و هم استرآباد از پهنه نقشه جغرافیایی ایران محو گردیده و به دست فراموشی سپرده شوند.

پی نوشت: این مقاله در روزنامه همشهری گلستان دیروز مورخ 25/3/1392 منتشر گردیده است.


برچسب‌ها: جرجان, آثار ملی, استان گلستان, گرگان
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری

    امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر بن زیار، مشهورترین حکمران سلسله آل زیار در ناحیه گرگان و مازندران و داماد سلطان محمود غزنوی بود. قابوس، پادشاهی هنرمند و ادیب بود که از خط بسیار زیبایی نیز برخوردار بود بطوری که وقتی صاحب بن عباد یکی از بزرگترین چهره های علمی سیاسی دوران و وزیر معروف آل سامان به خط او می نگریست آن را با زیبایی بالهای طاووس قیاس می نمود. (هذا خط قابوس اَو جناح طاووس؟) قابوس در نگارش نثر و نظم به زبان های فارسی و عربی مهارت بسیار داشت. شاهکار جهانی برج گنبد قابوس که چندی پیش به عنوان پانزدهمین اثر بین المللی ایران در سازمان بین المللی یونسکو به ثبت جهانی رسید به دستور این حاکم هنرمند در سال 397 ه.ق مصادف با 375 فرسی یزدگردی ساخته شد و در کتیبه معروف گرداگرد آن نیز نام وی به عنوان بانی این بنای شگفت انگیز آمده است.

    قابوس در سال 366ه.ق که مصادف با وفات رکن الدین دیلمی بود بر ناحیه جرجان و مازندران چیره شد اما در سال 370ه.ق عضدالدوله دیلمی با او نبرد کرد و قابوس شکست خورد و تا سال 388ه.ق در دیار خراسان به سر می برد پس از آن مجددا به گرگان یورش برد و بر مسند حکومت موروثی خویش جلوس کرد و تا زمان درگذشتش یعنی سال 403ه.ق حاکم بلامنازع منطقه بود. در زمان وی دانشمندان و هنرمندان زیادی در دربار وی حاضر شدند و آثار بسیاری را به نام او نگاشته اند. التمثیل و المحاضره اثر ابومنصور ثعالبی، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه اثر ابوریحان بیرونی و ... .کتاب معروف قابوس نامه نیز که توسط نوه او کیکاووس بن اسکندر بن قابوس به رشته تحریر در آمده به جهت پاسداشت مقام شامخ علمی وی به نام او مزین گشته است. کتاب معروف کمال البلاغه که مجموعه رسائل علمی و ادبی شمس المعالی قابوس است توسط عبدالرحمن علی یزدادی مورخ طبری جمع آوری گردیده است.

    ابوعلی سینا طبیب و دانشمند بزرگ ایران زمین که از دست مأموران سلطان محمود غزنوی در گریز بود از گرگانج (خوارزم) به گرگان آمد تا در جوار حکومت دانشمند پرور قابوس بن وشمگیر که وصف او را تمامی ایران را در بر گرفته بود مأمن یابد اما در زمانی که بوعلی به جرجان وارد شد قابوس درگذشته بود لذا بوعلی تنها یک سال در این سامان زندگی کرد و از آنجا به ری رفت. البته در خصوص ملاقات قابوس و بوعلی حکایت افسانه مانندی هم وجود دارد که بوعلی به صورتی ناشناس به درمان بیماری شمس المعالی پرداخته است اما به عقیده تاریخ دانان این روایت نمی تواند درست باشد. پس از درگذشت قابوس، فرزندش فلک المعالی منوچهر به حکومت رسید.


برچسب‌ها: قابوس بن وشمگیر, جرجان, گرگان, صاحب بن عباد
+ نگاشته شده در  جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:32  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

همشهریان عزیز و دوست داشتنی گرگانی!

سلام

در این دو سه روزی که در شهر زیبا، سرسبز، تاریخی و همیشه دوست داشتنی ام گرگان موج هیجان و حضور شما را در عرصه فعالیت های انتخاباتی از نزدیک مشاهده کردم، دوباره به یاد سال های کودکی و نوجوانی ام افتادم و باز عاشق تر از پیش، قلبم را در گرگان به جای گذاشتم و راهی شیراز شدم اما می خواستم بگویم برای داشتن گرگانی آباد، توسعه یافته، فرهنگی، به روز و صاحب آتیه چه خوب است تا به انتخاب اصلح خویش خوب بیندیشیم، بنده به حکم وظیفه انسانی و گرگان دوستانه خود نظر و رأی خود را از این رسانه فرهنگی-تاریخی به سمع و نظر خوانندگان عزیز می رسانم:

1-     مهندس علی نصیبی.

2-     دکتر میثم کشیری.

3-     مهندس عبدالرضا چراغعلی.

4-     ذبیح الله میقانی.

5-     سید مهدی شریف موسوی.

6-      علیرضا پزشک پور.

7     اسداله کبیر.

       حمیدرضا آقاملایی.

       محمدتقی احسن.

 

                                  

پ

 


برچسب‌ها: شورای شهر, علی نصیبی, عبدالرضا چراغعلی, گرگان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:3  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

  در استان باستانی و سرسبز گلستان که دیرینگی جای جای آن بر اهالی تحقیق و تفحص پوشیده نیست چنانکه بیشترین تپه های تاریخی و باستانی در این منطقه به نسبه کوچک در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده متأسفانه سطح آگاهی عمومی ساکنان آن از این قدمت و تمدن تاریخی اندک است. در این خطه که نام اصلی آن گرگان (سرزمین گرگ ها) است در طول گذران ایام تاریخ شخصیت های برجسته و بزرگی همچون میرداماد، میر فندرسکی، میر سید شریف جرجانی، قاضی علی جرجانی، حکیم سید اسماعیل گرگانی، فخر الدین اسعد گرگانی، بی بی خانم استرآبادی، میرزا مهدی خان کوکب، میر محمد مؤمن، هلالی، امام عبدالقاهر جرجانی و ... به منصه ظهور رسیده و رخ در نقاب خاک کشیده اند که هر یک به نوبه خود در زمینه های مختلف فرهنگی، علمی، هنری، سیاسی و اجتماعی تأثیرات بسزایی در رشد و تعالی ایران اسلامی داشته اند اما به سبب برخی مسائل و مشکلات که فهرست بخشی از آن ها را ذیلاً عنوان نموده ایم این نام های بزرگ چنانکه بای و شاید در جایگاه وقعی خود قرار نگرفته اند:

1- نام مرکز باستانی این استان (ایالت)، یعنی گرگان قدیم (جرجان)، به سبب اینکه در زبان غالب نگارش قرون اولیه اسلامی، یعنی زبان تازی، جرجان نگاشته می شده، سبب گردیده تا اعم مشاهیر آن اعصار با پسوند جرجانی شهرت یابند و بدین ترتیب در عصر حاضر که جرجان در هیچ کجای نقشه جغرافیایی خاک وطن، جایی ندارد این افراد به نوعی در دیدگاه عمومی مجهول المکان باقی بمانند.

2- مرکز کنونی این استان، یعنی گرگان فعلی هم به طریقی دیگر با تصمیم ناصواب فرهنگستان زبان فارسی وقت، در بیستم شهریور 1316، از نام اصیل و تاریخی استرآباد به گرگان تغییر پیدا نمود تا در این زمان که 76 سال از آن رخداد نادرست می گذرد تمامی مفاخر این شهر که در یکهزار سال اخیر با پسوند استرآبادی خوانده می شدند نیز همچون جرجانی نسب ها دچار بی خانمانی در انتساب شهر و دیار شوند. زنده یاد استاد محیط طباطبایی در این خصوص می گوید: « از جمله وقتی کلمه استرآباد را در ولایت گرگان که از نامهای قدیمی جغرافیایی ایران محسوب می باشد و شاید سابقه استعمال آن تا روزگار پرستش عشتاروت در تاریخ آسیای غربی پیش می رفت با نام استر چاپار یا قاطر در نظر برخی مشتبه آمد و به تصور اینکه بنای آن منسوب به قاطری یا چارواداری بوده بدون رعایت حق قدمت استعمال گرگان برای شهر جرجان معروف در تلو ناحیه باستانی هیرکانی قدیم، نام گرگان معروف و مشخص و همتای استرآباد را به گرگان بدل کردند و آنگاه گرگان هم به اعتبار وجود مقبره قابوس وشمگیر در آنجا به گنبد کاووس عوض شد که هیچ گونه پیوستگی با کاوس کیانی معروفتر از قابوس نداشته است ... زوال نام استرآباد و جرجان یا گرگان از نقشه جغرافیا صدها سرشناس تاریخی از این دو محل را در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد. (کیهان فرهنگی، شماره 12، سال پنجم، ص 30) سید محمدتقی مصطفوی، رئیس وقت اداره باستان شناسی کل کشور، نیز درباره تصمیم اشتباه فرهنگستان وقت می گوید: « نام کنونی استرآباد، گرگان است در صورتی که محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر فعلی ندارد و در حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو می باشد. اگر در نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین به نظر می رسد که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند ... »

3- به سبب دور افتادگی منطقه گرگان از مراکز عمده کشور در عهدهای مختلف گذشته ( از جمله اصفهان شیراز، تبریز، قزوین و تهران که پایتخت ایران در دوره های اخیر بوده اند) بسیاری از بزرگان این دیار رخت سفر به دیگر نقاط کشور را بسته و بدین ترتیب جز معدودی تقریباً هیچ یک از مفاخر گرگان زمین در این  خطه مدفون نگردیده اند تا به نوعی اسباب گسترش شهرت خود و هم نامان خویش را فراهم سازند.

به هر روی با عنایت به جمیع این دلایل و توضیحات، به سادگی می توان به اهمیت پرداختن بیش از پیش به مقوله اگاهی بخشی تاریخی در خطه متمدن و فرهنگی استان گلستان پی برد امری که در درجه اول بر دستان متولیان اصلی این امر یعنی اداره کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوسه می زند.

پی نوشت: مطلب فوق در شماره شنبه ۱۸/۳/۱۳۹۲ روزنامه همشهری گلستان به طبع خواهد رسید.

 


برچسب‌ها: همشهری گلستان, گرگان, جرجان, استرآباد
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲ساعت 8:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    پیش از آنکه در بیستم شهریور ماه 1316 خورشیدی، شهر کنونی گرگان (اِسترآباد پیشین)، به اشتباه و ناصواب نام باستانی گرگان را به خود بگیرد، این نام کهن به شهری اطلاق می گردید که اینک بیش از 700 سال از ویرانی اش می گذرد. در دوران اسلامی و با ترویج زبان تازی و رسمیت یافتن آن به عنوان زبان علمی دنیای اسلام، به سبب عدم وجود حرف گاف در این زبان، به صورت معرب و با جایگزینی حرف جیم، از گرگان با عنوان جرجان یاد گردید و مورخان و جغرافی نویسان بسیار در نگاره های خود جرجان را به جای گرگان استعمال نمودند. از آنجایی که آنچه در طول تاریخ باقی خواهد ماند نگاشته های مکتوب است نه منقولات شفاهی، بدین ترتیب استمرار استعمال نام جرجان بر گرگان چیره گشت و چنین پنداشته شد که مرکز باستانی ایالت هیرکان (وهرکان یا ورکان)، «جرجان» نام داشته و در افواه و السنه بدین نام غریب و تازی خوانده می شده، در حالی که مستندات و مدارک موجود به خوبی گواه این مسئله است که هرگز چنین نبوده و نام این شهر و البته ایالت همنامش، همواره در میان ایرانیان و پارسی زبانان، همان «گرگان» بوده است.

    ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (385 470 ه.ق)، مورخ، ادیب، دبیر و نویسنده بزرگ عصر غزنویان در کتاب مشهور و کم نظیر خود بیش از چهل بار از گرگان باستانی به همین صورت پارسی نام برده است و هرگز از عنوان عربی شده آن استفاده نکرده است. حکیم سید اسماعیل گرگانی(جرجانی)( 434 531 ه.ق)، طبیب و دانشمند بزرگ عصر خوارزمشاهیان در چند جای از کتاب جامع و ماندگار خود یعنی ذخیره خوارزمشاهی که آن را به زبان شیرین پارسی نگاشته از شهر و موطن خود به همین صورت معمول استفاده می کند چنانکه به همین سبب دکتر سیروس خالدپور معتقد است :« چه بهتر که او [حکیم جرجانی] را به نام فارسی وی، گرگانی بخوانیم.» (ر.ک مجله ایران شناسی، ش 3، پائیز 1375، ص 509). همچنین در نسخه ای از همین کتاب معروف ذخیره خوارزمشاهی، متعلق به کتابخانه سپهسالار (شهید مطهری) که در سال 691 ه.ق کتابت شده، نام  نساخ، علی بن اسماعیل بن ابراهیم گرگانی (و نه جرجانی) ذکر شده است.  به طور کلی در منابع فارسی که نامی از گرگان آمده، صورت مکتوب آن همان صورت واقعی و مرسومی است که قطعاً در محاوره نیز توسط ساکنان این شهر و ایرانیان، تلفظ می گردیده است. اما از آنجایی که تعدد منابع عربی چندین برابر پارسی بوده است در نتیجه در دوران متأخر این اشتباه بر برخی پژوهشگران مشتبه گردیده که گرگان را زمانی جرجان می خوانده اند.


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, جرجان, همشهری
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:26  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

      

    مولانا محمدقاسم بن غلامعلی هندوشاه استرآبادی، مورخ، پزشک و کارگذار بزرگ قرن ده و یازده، مؤلف مشهور کتاب گلشن ابراهیمی(تاریخ فرشته یا نورس نامه)، در سال 960ه.ق در دارالمؤمنین استرآباد دیده به جهان گشود. در اوایل جوانی به همراه پدرش رهسپار دیار هند شد و در احمدنگر، پایتخت مرتضی نظامشاه (972- 996ه.ق)، مستقر گردید. غلامعلی مربی فرزند نظامشاه یعنی میران حسین شد و این میران حسین بعد از پدرش از 996 تا 997ه.ق به حکومت رسید. فرشته نیز در دربار نظامشاه وارد گردید و تا مقام ریاست نگهبانان سلطنتی ارتقاء پیدا کرد ولی چنانکه در مقدمه کتابش آورده است در سال 998ه.ق از احمدنگر خارج شد و به دربار بیجاپور نزد عادلشاهیان رفت و از طرف ابراهیم ثانی عادلشاه (987 1035ه.ق) مأمور تألیف کتابی تاریخی درباره سلاطین هندوستان گردید و آن را با استفاده از کتابهای متعددی که پیش از وی تدوین شده بود در سال 1015ه.ق به زبان فارسی سلیس به پایان رسانید و به اسم سلطان ابراهیم مذکور، «گلشن ابراهیمی» نامید. در همین سال از جانب عادلشاه به سفارت نزد جهانگیر پادشاه (1014- 1037ه.ق) به لاهور رفت و مدتی در آنجا ماند و در این فرصت مقداری مطالب و حوادث تاریخی تا سال 1033ه.ق بر کتاب خود افزود. این کتاب در ردیف اول کتاب هایی است که به تاریخ عمومی هند ارتباط دارد و مورد استفاده تمامی مؤلفانی است که بعد از آن خواسته اند تاریخ هند را بنویسند.

    او غیر از تاریخ مذکور یک اثر پزشکی به نام «دستور الاطباء» نیز دارد که به «اختیارات قاسمی» معروف است و سید محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی خراسانی شیرازی از اطباء سند (زنده تا سال 1195ه.ق) در کتاب مخزن الادویه از آن به عنوان یکی از منابع اصلی خود استفاده کرده است. هندوشاه شاعر نیز بود و در شعر فرشته تخلص می کرد و علامه آقا بزرگ طهرانی در الذریعه از وجود دیوان شعری با عنوان «دیوان فرشته استرآبادی اَو شعره» خبر داده است. در خصوص تاریخ درگذشت فرشته هیچ منبعی اشاره ای نداشته است و در واقع آخرین سالی که از فرشته اطلاعی در دست است همان سال 1033ه.ق مذکور است.

+ نگاشته شده در  یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ساعت 7:33  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |