فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

در 25 مرداد ماه 1324 بیست و چند تن از افسران،درجه‌داران و سربازان‌ توده‌یی لشکر خراسان به قصد تشکیل‌ یک جمهوری سوسیالیستی در منطقه‌ی‌ ترکمن صحرا در مرز شوروی،اسلحه‌ و مهمات تحت اختیار خود را برداشته‌ و تحت فرماندهی سرگرد علی اکبر اسکندانی از پادگان مشهد از راه بجنورد به سوی دشت گرگان که هنوز در اشغال‌ ارتش سرخ بود،حرکت کردند.

افسرانی که به همراه اسکندانی‌ حرکت کردند،عبارت بودند از:

سرهنگ عابدین نوایی،سرگرد احمد شفایی،سرگرد محمد علی پیرزاده، ستوان یکم غلامحسین قمصریان، ستوان یکم حسین فاضلی،سروان بهرام‌ دانش،ستوان یکم سلیمی،ستوان یکم‌ رحیم شریفی،ستوان یکم علی اصغر احسانی،ستوان یکم مهدی کیهان، سروان عبد الرحیم ندیمی،رئیس دانا، سرباز مسعود تفرشیان.

افسرانی که در این قیام کشته شدند عبارت بودند از:

ستوان یکم شهبازی،ستوان دوم‌ نجفی،نجدی،مینایی،سرجوخه بهلول‌ (راننده جیپ)،سرباز موسی رفیعی‌

این افسران و درجه‌داران توده‌یی، پس از غافلگیر کردن سرهنگ خداداد (فرمانده لشکر خراسان)و خلع سلاح‌ پاسگاه ژاندارمری مراوه تپه با توپ و تانک به طرف گنبد قابوس راه افتادند. به این ترتیب که ساعت 5/4 بعدازظهر روز 29 مرداد سرگرد اسکندانی همراه‌ شش نفر از اعضای جناح نظامی حزب‌ توده،در یک خودروی جیپ وارد شهر گنبد قابوس شد.اینان هنگام عبور از جلوی ساختمان شهربانی با مقاومت‌ نیروهای مسلح گنبد مواجه شدند و در نتیجه تمام هفت نفر سرنشینان‌ خودروی جیپ کشته شدند و از سرنشینان دو کامیون دیگر،سه نفر (به نام‌های ستوان یکم حسین فاضلی، ستوان یکم رحیم شریفی و ستوان دوم‌ علی اصغر احسانی)در محل دستگیر و برای محاکمه به مرکز اعزام شدند و چندین نفر دیگر متواری شدند.این‌ فراریان را شوروی جمع‌آوری کرد و با پوشاندن لباس سربازان ارتش سرخ بر آن‌ها،آنان را به آذربایجان اعزام نمود تا در وقت مناسب با تعلیمات بهتر،خدمات‌ بیش‌تری به شوروی بکنند.

غائب بهلکه(رییس کمیته‌ی محلی‌ حزب توده در گنبد قابوس)در فرار بازماندگان این افسران توده‌یی خراسان‌ به شوروی مؤثر و نقش آفرین بود.

بعضی از افسران توده‌یی مزبور (امثال پروفسور احمد شفایی،پسر مرحوم شفاء الملک سبزواری)گفته‌اند که‌ حرکت نظامی این افسران،خودجوش‌ بود و اینان امیدوار بودند که پس از اعلان جمهوری در ترکمن صحرا- دشت گرگان،دولت شوروی را در برابر عمل انجام شده قرار دهند تا شوروی‌ ناگزیر در پی تجزیه‌ی آن قسمت از ایران،آن«جمهوری سوسیالیستی‌ ترکمن صحرا»را به رسمیت بشناسد و زیر پر و بال بگیرد.اما شواهد خارجی‌ نشان می‌دهد که حضرات از اول با چراغ سبز دولت شوروی و هماهنگی‌ کمیته‌ی مرکزی حزب توده به این اقدام‌ متجاسرانه دست زده‌اند.

این شواهد را می‌توان چنین‌ دسته‌بندی کرد:

1-حزب توده از تهران چند افسر دیگر(امثال سرهنگ عبد الرضا آذر،پور وطن،سرگرد احمد رصدی، سرگرد عبد الحسین آگاهی،سروان‌ نصر اللّه پزشکیان و ستوان یکم محمد پورهرمزان)را به مقصد افسران توده‌یی‌ خراسان اعزام کرد و با محلق شدن‌ افسران تهرانی به افسران خراسانی، تعداد این افسران متجاسر از 25 نفر به‌ 31 نفر رسید.

2-عبد الصمد کامبخش(عضو کمیته‌ی مرکزی حزب توده که در رأس‌ سازمان افسری حزب توده بود)با افسران‌ خراسانی هماهنگ بوده است. بلکه به قولی یک افسر توده‌یی دیگر، این قیام به دستور عبد الصمد کامبخش‌ انجام شده است و سرگرد اسکندانی در مشهد و سرهنگ آذر در تهران«آلت‌ دست»بوده‌اند.

3-سرهنگ عبد الرضا آذر مسؤول‌ سازمان نظامی ستاد مرکزی حزب‌ توده در تهران و سروان خسرو روزبه، با افسران خراسان هماهنگ بوده‌اند.

4-اتحاد جماهیر شوروی در جریان‌ شورش افسران توده‌یی خراسان بوده و عملا در فاصله‌ی 25 تا 29 مرداد به شورشیان کمک کرده است،چنان که‌ وقتی دولت مرکزی ایران قصد اعزام‌ نیرو برای مقابله با افسران شورشی‌ داشته است،مانع حرکت نیروهای‌ نظامی دولت مرکزی شده است.

5-حرکات مشابه در آذربایجان، کردستان و مازندران مورد تأیید شوروی‌ و حزب توده بود.

بنابراین،قیام مسلحانه افسران‌ توده‌یی خراسان،اولین آزمایش شاخه‌ی‌ نظامی حزب توده برای تجزیه بخشی از ایران با حمایت ارتش سرخ و پیوستن به‌ اتحاد جماهیر شوروی بود.

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ساعت 23:29  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    نامه‌ای از طرف انجمن تبلیغات اسلامی به این‌ شرح به اداره رسیده است:

   حضرت آقای سید جمال الدین افتخاری از همدان که جهت امور تبلیغ یک ماهه ماه مبارک رمضان به بندر گز تشریف آوردند از وضع تبلیغ و زهد و تقوی و نماز جماعت و مخصوصا از منیات خالص‌ و بی‌ریای وی اهالی بندر گز و بلکه کلیه اطراف و جوانب‌ بندر گز سپاسگذار و بسیار مورد تقدیر واقع شده است امیدواریم‌ پروردگار بتعداد این قبیل مردان متقی که نمونه اصلاح بشرند بیفزاید و از آن مقام محترم خواستار است که تقدیر و رضایت‌ ما را نسبت به خدمت بی‌آلایش نامبرده ضمن مجله دینی بعالم اسلام‌ منتشر فرمایند ضمنا موضوعیکه بسیار مورد توجه میباشد اینست که‌ ماه مبارک گذشته چون بر حسب تقویم 29 روز می بود بندر گز و اطراف در شب و فردای آن‌که روز عید بوده بعلت نداشتن خبری‌ که با دستور شرع توام باشد و در نتیجه عدم رؤیت هلال بسیار در مضیقه و زحمت بودند البته جهة روشن شدن اینگونه موارد بایستی آن نامه دینی فکری نموده تا نقاط دوردست با اصول‌ شرعی و بخاطر جمعی و اطمینان صحیحی خود را قانع کنند امیدواریم‌ آن مردانیکه همت به ترقی اسلام گمارده‌اند در این موقع به‌ اینگونه نکات مهم بوجه احسن توجه نموده اقداماتی که اطمینان‌ شرع مقدس در آن باشد مبذول فرمایند.

منبع: نشریه آئین اسلام - شماره ۲۳۵- ۲۱ مرداد ۱۳۲۸ - ص ۱۲.

 

+ نگاشته شده در  شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

محمدقلی میرزای ملک آرا

      خسروی قاجار یا نواب شاهزاده محمدقلی میرزای ملک آرا که مادرش، دختر محمدخان قاجار و خواهر اعتضادالدوله سلیمان خان و در عقد نکاح مهدی قلی خان بن محمدحسن خان استرآبادی (پدر آقا محمدخان قاجار) بود و بعد از فوت مهدی قلی خان در استرآباد(گرگان)، به همسری برادر زاده همسر سابقش یعنی فتحعلیشاه قاجار (برادر زاده آقا محمدخان قاجار) درآمد و شاهزاده محمدقلی میرزا حاصل این وصلت بود که در سال 1203ق در روستای نوا به دنیا آمد.

     نواب شاهزاده محمقلی میرزا در یازده سالگی در عهد شاهنشاهی پدرش به ایالت و حکومت مازندران و استرآباد منصوب شد و ملک آرا لقب گرفت و تا اواخر عهد سلطنت فتحلعلیشاه به مدت 35 سال در این مقام برقرار بود، در زمان حکومت او نبردهای معروف آق قلعه به وقوع پیوست که در آن مرحوم رئیس العلمای استرآبادی هم به قتل رسید.

    در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به طهران آمد و  به واسطه غلبه پیری و کهولت سن از انجام خدمات حکومتی معاف گردید و در همدان به طاعت و عبادت مشغول شد تا آخر الامر در سال 1260ق جهان فانی را بدرود گفت و درگذشت. صاحب تذکره نگارستان دارا می گوید: شنیده ام که تذکره ای در احوال شعرای اولین و آخرین نوشته که مسمی به یخچال است، اما آن اثر به چشم ندیده ام. صبا درباره او می گوید: روان، مهربان و دل، آزرمگین / زبان، نرم و دل، گرم و رخ، شرمگین. میرزا علی اقبال چلاوی، مؤلف کتاب تاریخ ملک آرا، که از ندیمان و مصاحبان این شاهزاده قاجاری در کرمانشاهان بود کتاب خود را به نام او کرده است.

    محمدقلی میرزا که در شعر و شاعری خسروی یا خسرو تخلص می نمود در طول عمرش دیوانی از اشعار مرتب نمود که این ابیات از نمونه ای از اشعار اوست: « شد آن محمل نشین از چشم وز آه حسرت آمیزم / زمام ناقه اش چون دل به دست ساربان لرزد / دل من مضطرب شد و خم زلف چو جوگانش / چو آن طفل مشعبد کز فراز ریسمان لرزد / چنان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / که از بیم شهنشه ژای در هندوستان لرزد / جهان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / دل خورشید در گنجینه دریا و کان لرزد * دل کرده ز مهر آن بت مهوش طلب از ما / گر جان ندهیم از پی این پس عجب از ما.»

 

 


برچسب‌ها: شعر استرآباد, قاجار, آقا محمدخان قاجار, محمدقلی میرزا
+ نگاشته شده در  شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:39  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   امیر فخرالدین محمد (احمد) بن حسین حسینی سماکی استرآبادی(918- 984ق) مشهور به محقق فخری از سادات بزرگ و دانشمند قریه سماک گرگان بود که نزد امیر غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی تلمذ کرد و پس از انتصاب به سمت شیخ الاسلامی سبزوار به دربار شاه طهماسب اول صفوی راه پیدا کرد. از میر فخرالدین به عنوان بزرگترین استاد میرداماد استرآبادی(م 1041ق) در حکمت یاد می کنند که گویا با وی مناظرات و مباحثاتی نیز داشه است، سماکی مدتی نیز نزد دیگر شاگرد امیر منصور یعنی جمال الدین محمود به کسب دانش و معرفت پرداخت. و دیگر شاگرد میر سماکی، میرزا ابراهیم حسینی همدانی است که در همدان منصب قضاوت و تصدی امور شرعیه را بر عهده داشت و نیز نورالدین محمد قاضی نوری اصفهانی از فقها و شعرای مشهور صفوی.

   خاندان سماکی در عهد صفویه از مشاهیر منطقه گرگان بوده اند، شخصیتهایی چون میر مظهر، میر محمد مؤمن (خواهرزاده او) و میر فندرسکی از این خاندان برجسته برخاسته اند. درجه علمی میر فخرالدین در فقه و حکمت اسلامی چنان بالاست که وی را بانی مکتب استرآباد می دانند و پس از او شاگرد بزرگش میرداماد، آموزه های وی را با خود به اصفهان برد.

  از آثار امیر فخرالدین که به زبانهای فارسی و عربی انجام شده می توان به آداب البحث و المناظره (958ه.ق)، حواشی بر شرح تهذیب المنطق علامه دوانی، حاشیه بر شرح میبدی بر هدایة الحکمه ابهری، تفسیر آیة الکرسی به فارسی، جوابات السماکی و حواشی فخریه بر تجرید ( یا حواشی بر شرح تجرید العقاید قوشچی) اشاره کرد که این اثر اخیر به اثبات الله نیز شهرت دارد و در سال 952ه.ق به نام شاه طهماسب تألیف شده است. فخرالدین در قزوین (پایتت وقت ایران) مدرسه ای نیز در اختیار داشت که ضمن پرداختن به کارهای دیوانی در آنجا به تدریس می پرداخت. به گفته اسکندر بیک منشی در کتاب عالم آرای عباسی از او به عنوان یکی از علمای اعلام و فقهای گرام عصر یاد می کند و می گوید:« همه روزه جمعی کثیر از طلبه علوم معقول و منقول به مُدَرِّس آن حاضر گشته  استفاده علوم می نمودند و از افادات علیّه اش مستفید و بهره مند می گشتند.» حسن بیگ روملو نیز او را با صفاتی چون مولانای اعظم، جامع الفضائل و الحکم، حلال مشکلات الدقایق، کشاف معضلات الحقایق، ستوده است.


برچسب‌ها: استرآبادی, سماکی, میرداماد, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:38  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   نه سال پیش، مورخ 13/5/1382 نخستین یادمان مشروطیت استرآباد در گرگان برگزار شد. آنچه در ذیل می خوانید، یاداشتهای مختصری است از این یادمان که توسط آقای رحمت الله رجائی در نشریه کتاب ماه تاریخ و جغرافیا در همان سال به طبع رسید:

    دکتر اکبری عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی در این یادمان گفت:مشروطیت سرآغاز دوران جدیدی در حوزه سیاسی است که توانست تغییرات‌ اساسی در ساختار حکومتی ایجاد کند.آنچنان‌که بسیاری از دستاوردهای‌ انقلاب همچون قانون اساسی و مجلس را حتی دیکتاتوری مثل رضا شاه‌ نتوانست نادیده بگیرد و فقط تمام تلاش خود را صرف آن نمود که آنها را از محتوا خالی کند.ایشان در ادامه افزودند:مشروطیت نقطه شروعی در تاریخ‌ معاصر ایران است که هنوز به انجام نرسیده است.

   آقای محمد هاشم مهیمنی،استاندار استان گلستان برگزاری این یادمان را سرآغاز تلاش برای تدوین نقش مردم استرآباد در تحولات معاصر ایران دانست‌ که باید پژوهشگران به آن بپردازند.در ادامه این همایش پژوهشگران استان‌ گلستان به ارائه آثار خود پرداختند.سپس محمد کاظم مداح پیرامون مشروطیت‌ استرآباد مطالبی را بیان داشت و حجت الاسلام حسینی دربارهء نقش روحانیون‌ در مشروطیت بخصوص شیخ محمد حسینی مقصودلو سخنانی ایراد کرد.اسد الله معطوفی،صاحب‌نظر و پژوهشگر گرگانی با ارائه تصویری از فعالان‌ مشروطه‌خواه در دوره قاجار،به معرفی موافقان و مخالفان مشروطیت پرداخت.همچنین رحمت الله رجایی سخنانی را دربارهء«مسیوپانوف»تحت عنوان‌«روزنامه‌نگاری در خدمت مشروطیت استر آباد»ایراد نمود.این برنامه که توسط مرکز مطالعات و تحقیقات استانداری گلستان و یا همکاری تعدادی از معلمان‌ تاریخ گرگان اجرا شده بود مورد استقبال صاحب‌نظران،بخصوص علاقه‌مندان‌ به تاریخ قرار گرفت.

منبع: رجائی، رحمت الله، مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره 73، آبان ماه 1382، ص116.

 


برچسب‌ها: استرآباد, انقلاب مشروطه, رحمت الله رجائی, تاریخ گرگان
+ نگاشته شده در  شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   مرحوم میر سید حسن امین الشریعه فرزند سید محمد سبزواری ‌(معروف به آقای عراقی) بود و در خانه‌یی واقع در محله‌ پامنار سبزوار زاده شد. سید محمد بعد از تکمیل سطوح و حکمت‌ و عرفان، سفری به هندوستان کرده قریب سه سال در آن سامان مانده بود پدر او مرحوم سید جعفر سبزواری دارای مراتب علمی و عملی و از غایت زهد به آقای‌ زاهد معروف بود. اما امین الشریعه از شاگردان مبرز مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی مجتهد بزرگ سبزواری بود چندی نیز در مشهد مقدس تکمیل‌ مراتب علمی نمود سپس اغلب عمر خود را به سیر و سیاحت و درک علم و فیض از خدمت بزرگان در ایران و عراق و هند گذرانید من جمله سفری به بیرجند کرد و مرحوم امیر شوکة الملک امیر قائنات متجاوز از دو سال او را نزد خود نگاه داشت.

    امین الشریعه مؤلف کتاب‌های‌ اخلاق امینی،کشکول امینی و سبعه امینی است و لقب امین الشریعه را مظفر الدین شاه قاجار طبق فرمان صادره موجوده‌ به او داده بود.در بالای فرمان، مهر مظفر الدین شاه چنین است: «گرفت خاتم شاهی مظفر الدین شاه‌ دمید کوکب بخت و ظفر بعون اللّه» امین الشریعه از طرف مرحوم آیت اللّه آقا سید ابو الحسن اصفهانی و مرحوم‌ آیت اللّه آقا ضیاء عراقی و مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی سابق الذکر و مرحوم حجة الاسلام حاج میرزا عبد الکریم مجتهد(نوهء حاج ملاهادی‌ سبزواری)دارای اجازات علمی بود. از اساتید اهل سخن و در برخی از علوم مانند علم‌ حدیث و تفسیر علم اعداد و احضار ارواح و ادبیات و موسیقی کم نظیر بود.گاهی‌ شعر نیز می‌سرود و«بلبل»تخلص می‌نمود.

    در استبداد صغیر آن مرحوم به امر محمد علی شاه قاجار به استرآباد تبعید شد و در آن شهر دوستانی از طبقه اشراف یافت که‌ بعدها نیز به دعوت ایشان بدان سامان می‌رفت. تا آن‌که در سفر اخیر خود به‌ گرگان مریض شد. داروی طبیبان سودی نبخشید و در عصر روز چهارشنبه دهم مردادماه 1318خورشیدی برابر 1358 هجری قمری در دار المؤمنین استرآباد فوت کرد و در مزار امام‌زاده عبد اللّه دفن گردید.

    حاج علی خان قره داغی که پدرش مرحوم عبد الصمد خان میرپنج‌ به شرح سالنامه 1324 قمری که به ضمیمه جلد هفتم کتاب‌نامه دانشوران‌ چاپ شده رئیس دسته‌جات سوار مقصودلو و ملقب به موقر الملک و از امراء لشکر عصر ناصری بوده و خود او نیز بزرگ طائفه مقصودلو و مردی ادیب و با کمال‌ و دارای اطلاعات وسیع تاریخی و ادبی بود بیست سال قبل از فوت والدم در 16جمادی الاول 1338 هجری هنگام مراجعت آنمرحوم از گرگان به سبزوار اشعاری سروده است : ای امنیا رفتنت نزدیک شد / روز روشن پیش ما تاریک شد / دوستان از رفتنت افسرده‌اند / جملگی از فرقتت پژمرده‌اند / چون تو مجبوری برفتن از امین‌ / دوستان از هجر تو اندوهگین.


برچسب‌ها: امین الشریعه, شیخ محمدحسین استرآبادی, امام زاده عبدالله, قاجار
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     از شاعران خوش ذوق قرن دهم که در پایان تمامی قصاید و غزل هایش فهمی تخلص کرده است، از اهالی استرآباد بود و از شعرای خوبِ سبکِ وقوع، البته در آن قرن شاعران دیگری نیز با تخلص فهمی زندگی می کرده اند از جمله فهمی کرمانی، فهمی قزوینی، فهمی تهرانی یا رازی اما اشعارشان در حد اشعار فهمی استرآبادی نبوده است. از دیوان او تنها یک نسخه خطی باقی مانده که از هندوستان به انگلستان برده شده و در کتابخانه دانشگاه کمبریج نگهداری می شود. کتاب مزبور 132 برگ دارد که از آغاز تا برگ 122، شامل اشعار او و الباقی رباعیاتی از حافظ شیراز است.

     فهمی از شاعران دربار خاندان روزافزونیه بود و در مدح 3 تن از امیران آن خاندان که از فرمانروایان گیلان و مازندران و به قول خود شاعر «دارالمرز» بوده اند، اشعاری سروده و این مسئله تعلق او به دیار شمال را نشان می دهد. در منتخب التواریخ بداونی آمده:« فهمی استرآبادی، مردی مستعد است، وفات او در دهلی بوده. اوراست: ای روی تو در عرق گل آب زده / زلف تو در او بنفشه تاب زده / چشمان تو چون دو مست در یک بالین / سر بر سر هم نهاده و خواب زده» در تذکره روز روشن آمده است:« طبعی سلیم و ذهنی مستقیم داشت، از وطن به هند رسید و در دهلی پیشه تجارت اختیار نمود و همان جا از جهان بگذشت: جان به لب اهل وفا را ز جفا کردن توست / تیغ بردار که خون همه بر گردن توست.»

     فهمی زیارتنامه ای زیبا در قالب ترکیب بند خطاب به امام رضا(ع) سروده که حکایت از اعتقاد راسخش به امامت دارد. این شعر 10 بند دارد و نخستین آن، چنین است: « السلام ای آستانت برتر از چرخ برین / قبله ارباب دانش، کعبه هل یقین / السلام ای زبده اولاد خیر المرسلین / پادشاه ملک و ملت، سرور دنیا و دین* فهمی به زیارت نجف اشرف نیز نائل گردیده و در مقطعی از یکی از غزلهایش چنین سروده است: فهمی که شد به وادی جرجان چو سبزه سبز / مشت خسی است آمده از گلشن نجف* همچنین به زیارت خانه خدا نیز نائل گردید و از مسیر بندرعباس(گمبرون) و بحرین به آن دیار مقدس پا نهاد: سرافراز از پی طوف حریم حرمت / گذر من ز جرون جانب این ملک فتاد / هردو چشمم که ز خون بود به هجران چو دو بحر /  شکر کز وصل تو گردید چو بحرین آزاد» استاد محمدحسین کرمی در مقاله ای مبسوط که پیرامون « بررسی احوال و اشعار فهمی استرآبادی» نگاشته با محاسباتی تقریبی، دوره حیات فهمی را از حدود 889-891ق تا 959-961ق تخمین می زند. 


برچسب‌ها: فهمی استرآبادی, استرآبادی, شعر استرآباد, استرآباد
+ نگاشته شده در  شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:34  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    ابوسهل عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی، پزشک، فیلسوف، ریاضی دان، منجم و حکیم نامدار ایرانی قرن چهارم است. در حدود سال 361ق در گرگان(جرجان) زاده شد اما تحصیلات پزشکی خود را در بغداد سپری کرد. ابوسهل به سبب داشتن تقید به دین مسیحیت، به مسیحی معروف بود. درباره مقام علمی وی عده ای از مورخان و دانشمندان مطالبی آورده اند که تمامی دلالت بر  ارج و مقام بلند وی در طب و حکمت دارد از جمله قطب الدین در شرح کتاب قانون بوعلی در چند جا بوسهل را بر شیخ الرئیس ترجیح داده همچنین مهذب الدین عبدالرحیم بن علی می گوید:« در میان دانشمندان متقدم و متاخر اطبای نصاری، فردی را ندیدم که در فصاحت عبارت و جودت بیان، بمانند بوسهل مسیحی باشد.»

     مشهورترین اثر مسیحی کتاب «المائه فی الطب» یا «صد باب» است و چنانکه از نام آن نیز بر می آید شامل صد مقاله در  طب است، ارزش این اثر چنان است که نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله در باب طب و هدایت طبیب آن را از ملزومات مطالعه پزشکان می داند و شیخ الرئیس بوعلی سینا بنای کتاب قانونش را بر اساس این اثر استاد خود گذارده است. همچنین امین الدوله بن تلمیذ که حواشی ای بر آن نگاشته می گوید:« باید به این کتاب اعتماد داشت چراکه کتابی است کثیر التحقیق و قلیل التکرار، واضح العباره و منتخب العلاج.» سایر آثار این دانشمند برجسته عبارت است از: فی اظهار کلمة الله تعالی فی خلق الانسان، فی العلم الطبیعی، الطب الکلی، فی الجدری، فی الوبا، فی الباه، اختصار کتاب المجسطی، تعبیر الرویا، فی الطاعون و فی النبض.

    بنابر روايت نظامي، ابوسهل به همراه ابونصر منصور بن عراق، بیروني، ابن سینا و ابن خمّار در فرمانراويي مأمون بن مأمون و وزارت ابوالحسین سهیلي در دربار خوارزمشاه گرد آمده بودند، تا آنكه سلطان محمود غزنویف حسین بن علی میکائیل را نزد مأمون فرستاد و از وي خواست كه آنان را به دربار وي روانه كند . مأمون پیش از پذيرفتن فرستادة محمود، موضوع را به آگاهي آنان رساند و گفت چون توان سرپیچي از دستور محمود را ندارد، هركه رفتن به دربار او را خوش نمي دارد، از گرگانج بگريزد. ابوسهل و ابن سینا از رفتن به دربار محمود خودداري كردند و از راه بیابان خوارزم(قره قوم) رهسپار شدند. ابن سینا بر پاية احكام نجوم پیش بیني كرد كه راه  را گم خواهند كرد و ابوسهل نیز گفت كه از اين سفر جان به سلامت نخواهد برد. سرانجام آن دو در بیابان سرگردان شدند،  ابوسهل از تشنگي جان سپرد و ابن سینا با دشواري فراوان خود را به ابیورد رساند و سرانجام به جرجان رفت و این واقعه در سال 400 یا 401ق رخ داده است.

 


برچسب‌ها: مسیحی جرجانی, جرجان, علمای گرگان, جرجانی
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ساعت 20:47  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |