از شاعران خوش ذوق قرن دهم که در پایان تمامی قصاید و غزل هایش فهمی تخلص کرده است، از اهالی استرآباد بود و از شعرای خوبِ سبکِ وقوع، البته در آن قرن شاعران دیگری نیز با تخلص فهمی زندگی می کرده اند از جمله فهمی کرمانی، فهمی قزوینی، فهمی تهرانی یا رازی اما اشعارشان در حد اشعار فهمی استرآبادی نبوده است. از دیوان او تنها یک نسخه خطی باقی مانده که از هندوستان به انگلستان برده شده و در کتابخانه دانشگاه کمبریج نگهداری می شود. کتاب مزبور 132 برگ دارد که از آغاز تا برگ 122، شامل اشعار او و الباقی رباعیاتی از حافظ شیراز است.
فهمی از شاعران دربار خاندان روزافزونیه بود و در مدح 3 تن از امیران آن خاندان که از فرمانروایان گیلان و مازندران و به قول خود شاعر «دارالمرز» بوده اند، اشعاری سروده و این مسئله تعلق او به دیار شمال را نشان می دهد. در منتخب التواریخ بداونی آمده:« فهمی استرآبادی، مردی مستعد است، وفات او در دهلی بوده. اوراست: ای روی تو در عرق گل آب زده / زلف تو در او بنفشه تاب زده / چشمان تو چون دو مست در یک بالین / سر بر سر هم نهاده و خواب زده» در تذکره روز روشن آمده است:« طبعی سلیم و ذهنی مستقیم داشت، از وطن به هند رسید و در دهلی پیشه تجارت اختیار نمود و همان جا از جهان بگذشت: جان به لب اهل وفا را ز جفا کردن توست / تیغ بردار که خون همه بر گردن توست.»
فهمی زیارتنامه ای زیبا در قالب ترکیب بند خطاب به امام رضا(ع) سروده که حکایت از اعتقاد راسخش به امامت دارد. این شعر 10 بند دارد و نخستین آن، چنین است: « السلام ای آستانت برتر از چرخ برین / قبله ارباب دانش، کعبه هل یقین / السلام ای زبده اولاد خیر المرسلین / پادشاه ملک و ملت، سرور دنیا و دین* فهمی به زیارت نجف اشرف نیز نائل گردیده و در مقطعی از یکی از غزلهایش چنین سروده است: فهمی که شد به وادی جرجان چو سبزه سبز / مشت خسی است آمده از گلشن نجف* همچنین به زیارت خانه خدا نیز نائل گردید و از مسیر بندرعباس(گمبرون) و بحرین به آن دیار مقدس پا نهاد: سرافراز از پی طوف حریم حرمت / گذر من ز جرون جانب این ملک فتاد / هردو چشمم که ز خون بود به هجران چو دو بحر / شکر کز وصل تو گردید چو بحرین آزاد» استاد محمدحسین کرمی در مقاله ای مبسوط که پیرامون « بررسی احوال و اشعار فهمی استرآبادی» نگاشته با محاسباتی تقریبی، دوره حیات فهمی را از حدود 889-891ق تا 959-961ق تخمین می زند.
برچسبها: فهمی استرآبادی, استرآبادی, شعر استرآباد, استرآباد