در عصرگاه پائیزی بیست و دوم مهرماه، خبری حزنانگیز فضای خزان برگریزان گرگان را بر اهالی شعر و ادب و فرهنگ سردتر از همیشه کرد. این خبر حکایت از بدرود شاعر دیرپا و نامآشنای شهر داشت که در هفتاد و هفت سالگی دار فانی را وداع گفت و از انزوای چندسالهاش در پسکوچههای ایرانمهر رخت بربست و به انزوای ابدی خاک کوچ کرد، یا به قول خود « از نیام بر آمد و به بیکرانگی پیوست»: اورج.
شاعر نامدار و جریانساز معاصر گرگان، زندهیاد استاد اورج علیمحمدزاده، فرزند بخشعلی و خانی، در چهارم بهمنماه سال 1316خ در شهر سراب آذربایجان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه دوره اول را در زادگاهش و همچنین تهران پشت سر گذاشت؛ از زمان تحصیل در دوران متوسطه دوره دوم به گرگان آمد و در این شهر مدرک دیپلم خود را دریافت کرد. او پس از دیپلم به تهران بازگشت تحصیلات دانشگاهیاش را از دانشگاه تهران دریافت نمود و تا سال 1345خ در این کلانشهر پایتخت به ادامه تحصیلات عالیه مشغول بود. علیمحمدزاده در سال 1342خ به استخدام آموزش و پروش شهرستان گرگان در آمد و تا سال 1372خ به مدت سی سال در مدارس گرگان به تدریس دانشآموزان این ولایت پرداخت.
او که بیشتر با نام کوچکش یعنی اورج شناخته میشد از اوان دهه چهل به سرودن شعر پرداخت و تا اواسط دهه هفتاد اشعارش در نشریات مختلف سراسری و محلی از جمله چیستا، فردوسی، خوشه و کیهان، جنگ باران، روزنامه شمال ایران، فصل گرگان و مجموعه نسیم منتشر میگردید. قالب شعری او سپید و آزاد بود و در سبک و ساختار نیز از پیروان و ارادتمندان شعر شاملو، سیاوش کسرایی و فروغ فرخزاد به حساب میآمد.
این هنرمند صاحبنام و معلم صاحبقلمِ متوطن در گرگان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فیلمنامه نویسی روی آورد و آثار قابل توجه چندی نیز در فیلمهای کوتاه، سریال و دیگر موارد هنر نمایش از خود بروز داد. بیتردید اورج از جریانسازان شعر نو و آزاد در گرگان بود که در دهه چهل در کنار شاعرانی چون پرویز کریمی، منوچهر رضایی، حبیبالله قلیشلی، علیاکبر ابراهیمزاده، محمد جانفشان، احیاء اشراقی دستگردی، بهرام کاشانیراد، رحمتالله فرقانیفر و دیگران به این مهم دست یافت. پاتوق اکثر این شاعران جریانساز، قهوهخانه مشهور موسی دهفرمان در خیابان مولنروژ (5 آذر کنونی) بود که فضای کوچک شعر گرگان را در آن سالهای سرد ستمشاهی با سرودههایشان گرم میکردند. در کنار این شاعر نامی و همپالکیهایش، شاعران جوانتری چون حسینعلی کاشانیراد، محمدمهدی مصلحی، روحالله خالقی، عبدالرحمن فرقانیفر و ... نیز پا به عرصه شعر معاصر گرگان گذاشتند تا در دهه پنجاه خورشیدی، شعر نیمایی و آزاد در این شهر به اوج خود برسد.
او در شبهای شعر خوشه تهران نیز حضور فعالی داشت و شعری از او به انتخاب احمد شاملو در کتاب یادنامه سال 1347خ این همایش معروف به طبع رسیده است. در مجموعه شعر امروز مازندران هم که در سال 1370 توسط اسدالله عمادی منتشر گردید، نام اورج در کنار شاعران نامآَشنای گرگان همچون پرویز کریمی، سید حسین میرکاظمی، علیاکبر ابراهیمزاده، احسان مکتبی و دیگر شاعران به چشم میخورد.
سهرهها: سهرهها را بنگر / همه وحشتزدهاند / همه زین باغ به آفاق دگر میکوچند! / من از این رهگذر خوفانگیز / که به لب خنده به کف گل دارد / لیک در زیر ردا تیغی پنهان / سخت نفرت دارم / و از او میترسم. / کاشکی سهره باغی بودم / و به آفاق دگر میکوچیدم.
***
شبتابی (مهرماه 1356خ): در من تباه میشود آگاهی / وقتی که زخم / شبانگیز میشود. / اندازههای درد حقیقی است / در پیچ و تاب جذر نمیماند، / بوزینه در گمان اجاقی است / دم میدمید به هیمه بیهودگی مدام / گرمای وهم در او میخزد به آرامی / در من تباه میشود آگاهی. / تا نور میپراکند ارقان کرم شبتابی / دندان خیس مرده به مهتاب میزند پهلو.
***
مسافر (سال 1366خ): قرار شبنمی است در لفاف سحر / ستارهای شد و سرزمین برگ نشست / مسافری که در آن لحظه جاری بود، / تفاوت شب و خورشید را به یاد آورد / و از دو قطب منعکس از ماه و آفتاب گذشت. / شیارهای پیشانی، / مسیر سنگی تلخابههای سفر بودند، / مسافر از نیام در آمد، / به بیکرانگی پیوست.
***
روزنامهنگار: مانند هر مسافر ناچاری، / از منفذ مضایقهها رد شد / و تا کرانه اعداد خیامی رفت / تلخ و صبور و حقیقی، / برگشت؛ / خونخطی از گزارش طولانی، / به روزناههای آتیه داد. / ماه از فراز دشت فرود آمد / و ابر یشم بلند آهش را / بر پهلوی دریده رنگینکمان گسترد؛ / زخم تمام منظرهها / در خواب زرد گیاهان نشسته بود.
***
دف: دف، دف، دف، / دفینه اندیشههای تو را / تا انتهای شوکت گل برد / پروانه از نگارخانه چین آمد / تیهو به بیضه نشست / آهو به بره چمیدن آموخت / این بود و بود و بود / تا اینکه ناگهان / جویندگان گنج / در هر سرا و تیمچهای / نه در هر خرابهای / یا گنجیاب و بولدزر / به جستجوی هفت خام خسروی فتند / من سخت خشمگینم و زخمی / دیگر نه دف / نه دف / نه دف.
***
فقط آهی: هزار گرگ / - چنان روبهان بیمقدار - / هزار بره معصوم دشت را خوردند. / هزار مرد / - مسلح به دشنه و شمشیر- / هزار بار کشیدند از جگر، آهی! / - بلی فقط آهی! - / بیا تمامت اوصاف آدمی را بین! / چنان فروشده در زیر پای روباهی!
***
شاید (16 آبان 1346خ): سنگینترین سلاحت را / بر دوش خود حمایل کن! / و / همراه من بیا / تا شاید از شبان قطبی این شهر، بگذریم.
***
آتش و باد: بادی که میوزد / با آتشی که شعله میکشد از جویهای خشک / با خود حکایتی دارند / طبع تو آتش است / اما مرا هوای وزیدن نمانده است.
منبع: نوشتار نگارنده وبلاگ در نشریات گلشن مهر (شنبه ۲۶ مهر) و همشهری گلستان(دوشنبه ۲۸مهر).