فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

 

     در عصرگاه پائیزی بیست و دوم مهرماه، خبری حزن­انگیز فضای خزان برگریزان گرگان را بر اهالی شعر و ادب و فرهنگ سردتر از همیشه کرد. این خبر حکایت از بدرود شاعر دیرپا و نام­آشنای شهر داشت که در هفتاد و هفت سالگی دار فانی را وداع گفت و از انزوای چندساله­اش در پس­کوچه­های ایرانمهر رخت بربست و به انزوای ابدی خاک کوچ کرد، یا به قول خود « از نیام بر آمد و به بی­کرانگی پیوست»: اورج.  

     شاعر نامدار و جریان­ساز معاصر گرگان، زنده­یاد استاد اورج علی­محمدزاده، فرزند بخشعلی و خانی، در چهارم بهمن­ماه سال 1316خ در شهر سراب آذربایجان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه دوره اول را در زادگاهش و همچنین تهران پشت سر گذاشت؛ از زمان تحصیل در دوران متوسطه دوره دوم به گرگان آمد و در این شهر مدرک دیپلم خود را دریافت کرد. او پس از دیپلم به تهران بازگشت تحصیلات دانشگاهی­اش را از دانشگاه تهران دریافت نمود و تا سال 1345خ در این کلان­شهر پایتخت به ادامه تحصیلات عالیه مشغول بود. علی­محمدزاده در سال 1342خ به استخدام آموزش و پروش شهرستان گرگان در آمد و تا سال 1372خ به مدت سی سال در مدارس گرگان به تدریس دانش­آموزان این ولایت پرداخت.

     او که بیشتر با نام کوچکش یعنی اورج شناخته می­شد از اوان دهه چهل به سرودن شعر پرداخت و تا اواسط دهه هفتاد اشعارش در نشریات مختلف سراسری و محلی از جمله چیستا، فردوسی، خوشه و کیهان، جنگ باران، روزنامه شمال ایران، فصل گرگان و مجموعه نسیم منتشر می­گردید. قالب شعری او سپید و آزاد بود و در سبک و ساختار نیز از پیروان و ارادتمندان شعر شاملو، سیاوش کسرایی و فروغ فرخزاد به حساب می­آمد.

    این هنرمند صاحب­نام و معلم صاحب­قلمِ متوطن در گرگان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فیلم­نامه نویسی روی آورد و آثار قابل توجه چندی نیز در فیلم­های کوتاه، سریال و دیگر موارد هنر نمایش از خود بروز داد. بی­تردید اورج از جریان­سازان شعر نو و آزاد در گرگان بود که در دهه چهل در کنار شاعرانی چون پرویز کریمی، منوچهر رضایی، حبیب­الله قلیشلی، علی­اکبر ابراهیم­زاده، محمد جانفشان، احیاء اشراقی دستگردی، بهرام کاشانی­راد، رحمت­الله فرقانی­­فر و دیگران به این مهم دست یافت. پاتوق اکثر این شاعران جریان­ساز، قهوه­خانه مشهور موسی ده­فرمان در خیابان مولن­روژ (5 آذر کنونی) بود که فضای کوچک شعر گرگان را در آن سال­های سرد ستمشاهی با سروده­هایشان گرم می­کردند. در کنار این شاعر نامی و هم­پالکی­هایش، شاعران جوانتری چون حسینعلی کاشانی­راد، محمدمهدی مصلحی، روح­الله خالقی، عبدالرحمن فرقانی­فر و ... نیز پا به عرصه شعر معاصر گرگان گذاشتند تا در دهه پنجاه خورشیدی، شعر نیمایی و آزاد در این شهر به اوج خود برسد.

    او در شب­های شعر خوشه تهران نیز حضور فعالی داشت و شعری از او به انتخاب احمد شاملو در کتاب یادنامه سال 1347خ این همایش معروف به طبع رسیده است. در مجموعه شعر امروز مازندران هم که در سال 1370 توسط اسدالله عمادی منتشر گردید، نام اورج در کنار شاعران نام­آَشنای گرگان همچون پرویز کریمی، سید حسین میرکاظمی، علی­اکبر ابراهیم­زاده، احسان مکتبی و دیگر شاعران به چشم می­خورد.

سهره­ها: سهره­ها را بنگر / همه وحشت­زده­اند / همه زین باغ به آفاق دگر می­کوچند! / من از این رهگذر خوف­انگیز / که به لب خنده به کف گل دارد / لیک در زیر ردا تیغی پنهان / سخت نفرت دارم / و از او می­ترسم. / کاشکی سهره باغی بودم / و به آفاق دگر می­کوچیدم.

***

شبتابی (مهرماه 1356خ): در من تباه می­شود آگاهی / وقتی که زخم / شب­انگیز می­شود. / اندازه­های درد حقیقی است / در پیچ و تاب جذر نمی­ماند، / بوزینه در گمان اجاقی است / دم می­دمید به هیمه بیهودگی مدام / گرمای وهم در او می­خزد به آرامی / در من تباه می­شود آگاهی. / تا نور می­پراکند ارقان کرم شبتابی / دندان خیس مرده به مهتاب می­زند پهلو.

***

مسافر (سال 1366خ): قرار شبنمی است در لفاف سحر / ستاره­ای شد و سرزمین برگ نشست / مسافری که در آن لحظه جاری بود، / تفاوت شب و خورشید را به یاد آورد / و از دو قطب منعکس از ماه و آفتاب گذشت. / شیارهای پیشانی، / مسیر سنگی تلخابه­های سفر بودند، / مسافر از نیام در آمد، / به بی­کرانگی پیوست.

***

روزنامه­نگار: مانند هر مسافر ناچاری، / از منفذ مضایقه­ها رد شد / و تا کرانه اعداد خیامی رفت / تلخ و صبور و حقیقی، / برگشت؛ / خون­خطی از گزارش طولانی، / به روزناه­های آتیه داد. / ماه از فراز دشت فرود آمد / و ابر یشم بلند آهش را / بر پهلوی دریده رنگین­کمان گسترد؛ / زخم تمام منظره­ها / در خواب زرد گیاهان نشسته بود.

***

دف: دف، دف، دف، / دفینه اندیشه­های تو را / تا انتهای شوکت گل برد / پروانه از نگارخانه چین آمد / تیهو به بیضه نشست / آهو به بره چمیدن آموخت / این بود و بود و بود / تا اینکه ناگهان / جویندگان گنج / در هر سرا و تیمچه­ای / نه در هر خرابه­ای / یا گنج­یاب و بولدزر / به جستجوی هفت خام خسروی فتند / من سخت خشمگینم و زخمی / دیگر نه دف / نه دف / نه دف.

***

فقط آهی: هزار گرگ / - چنان روبهان بی­مقدار - / هزار بره معصوم دشت را خوردند. / هزار مرد / - مسلح به دشنه و شمشیر- / هزار بار کشیدند از جگر، آهی! / - بلی فقط آهی! - / بیا تمامت اوصاف آدمی را بین! / چنان فروشده در زیر پای روباهی!

***

شاید (16 آبان 1346خ): سنگین­ترین سلاحت را / بر دوش خود حمایل کن! / و / همراه من بیا / تا شاید از شبان قطبی این شهر، بگذریم.

***

آتش و باد: بادی که می­وزد / با آتشی که شعله می­کشد از جوی­های خشک / با خود حکایتی دارند / طبع تو آتش است / اما مرا هوای وزیدن نمانده است.

 

منبع: نوشتار نگارنده وبلاگ در نشریات گلشن مهر (شنبه ۲۶ مهر) و همشهری گلستان(دوشنبه ۲۸مهر).

   

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳ساعت 7:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

بیست و چهارم مهرماه مصادف با بیست و دومین سالروز درگذشت قهرمان شنای ایران و جهان، زنده­یاد استاد پرویز کیانی، اسطوره شنای گرگان­زمین، است. پرویز کیانی­پور، مشهور به کیانی، فرزند مرحوم غلامعلی (نمکی)، در شانزدهم آذرماه سال 1313 در محله هفت­دستگاه خیابان سرخواجه شهر گرگان متولد شد. پدرش از اهالی دزاشیب تهران و از پرسنل ارتش ایران بود که به جهت نوع کارش به گرگان آمد و در این شهر ساکن گردید. وی با ازدواج با خانم سکینه کیانی از اهالی روستای نودیجه صاحب هشت فرزند شد : چهار پسر به­ نام­های پرویز، منوچهر، منصور و حسین و چهار دختر. در میان فرزندانش، پرویز از شهرت خاصی برخوردار گردید، منصور نیز در رشته زمین­شناسی از دانشگاهی در ایتالیا مدرک دکترا گرفت.

    پرویز کیانی مشهورترین شناگر دوران معاصر در خطه شمال کشور در عرصه شنای استقامت بود که متأسفانه در نیمه شب بیست و چهارم مهرماه سال 1371 در سن 58 سالگی بر اثر عارضه ناشی از ایست قلبی درگذشت و به خاطره­ها پیوست، یک هفته پیش از این حادثه کیانی در حوالی گلوگاه با خودروی جیپ مشهورش دچار سانحه چپ شدن خودرو و مجروح گردیدن سرش شده بود که متأسفانه وقعی به این حادثه ننهاد و به اعتقاد بسیاری از نزدیکانش این رخداد در مرگ او بی تأثیر نبوده است. به هر روی حضور خیل بی­شمار مردم ورزش­دوست و قهرمان­پرور گرگان و سایر شهرها در مراسم ضایعه درگذشت این شناگر صاحب­نام، نشان از جایگاه بارز مردمی و اجتماعی او داشت. مقبره او در ضلع غربی آرامستان امام­زاده عبدالله گرگان قرار دارد، از زمان درگذشتش تا حدود دو سال پیش سنگ مقبره او به رنگ سفید مشتمل بر قطعه قصیده­ای بود که در وصفش سروده شده بود، لیکن در حال حاضر سنگ مقبره او در قطع کوچکتری به رنگ سیاه با مشخصات شناسنامه­ای وی تنظیم گردیده و از آن قصیده مشهور تنها مطلعش به روی سنگ حکاکی شده است، امری که مورد اعتراض بسیاری از دوستارانش به ویژه خانواده او قرار گرفته است.

دریغا ماهی دریای ما رفت
همان ماهی که روی آب می­خفت
همان کس با شنا از مانش بگذشت
تدارک از برای برمودا داشت
کجا رفتی تو پرویز کیانی؟
ز داغ مرگ تو گرگان عزادار

 

از این دنیا به معراج خدا رفت
به­یک­ساعت، دوساعت؛ بی­صدا رفت
ز دریاها، دریغا! ناخدا رفت
به­صد شوق بهر فتح برمودا، رفت
به این زودی همه گویند: چرا رفت؟
همه گویند دریغا! کیمیا رفت!

     کیانی از اعضای تیم ملی ارتش ایران بود و در یک مسابقه استقامتی ارتش­های جهان به میزبانی انگلیس و فرانسه، توانست مسیری به طول 72 کیلومتر در دریای مانش، مابین این دو کشور را در عرض 12 ساعت بپیماید و نشان طلای مسابقات را در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دریافت کند. او پیش از این نیز در سن 16 سالگی مسیر دریایی بیست کیلومتری مابین بنادر ترکمن و گز را در سه ساعت و نیم شنا کرده بود. حرکات عجیب و خارق­العاده کیانی در آب به مرور او را به اسطوره­ای خاص در عرصه ورزش شنا بدل نمود تا آنجا که در پیرامون او بسیاری از افسانه­ها و خیال­پردازی­ها شکل گرفت، با این همه او حقیقتا به انجام کارهای خاص از قبیل نگاه داشتن ده نفر بر روی آب، نگاه داشتن نفس در حدود ده دقیقه در زیر آب، نگاه داشتن سماور نفتی جوشان بر روی سینه در آب و خوردن چای در همین حالت می پرداخت و روز به روز بر محبوبیتش می افزود.

                         

     کیانی در سالهای پس از انقلاب به استخدام شهرداری گرگان درآمد و با نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز همکاری تنگاتنگی داشت. او در اوایل دهه شصت مسافت بیش 710 کیلومتری عرض جنوبی دریای خزر را یک تنه در عرض 9 روز به صورت رفت و برگشت از بندرترکمن تا آستارا پیمود و در میان 190 شناگر کشور به رتبه نخست رسید در حالی که بهترین رقبای او در این رقابت نفس­گیر تنها 30 کیلومتر از مسیر رفت را پیموده بودند. در خاطراتی که آن مرحوم برای بهنام نیک­پیام از ورزشی نویسان مطبوعات گرگان و گلستان تعریف کرده است این بود که در زمان شنا در دریای عمان با قایق از کار افتاده­ای مواجه گردید که دوازده نفر در آن در آستانه غرق شدن بودند و با کمک وی همگی آنها جان سالم به در بردند. در واقع شغل اصلی مرحوم کیانی، نجات غریق بود و او در استخرهای گرگان از جمله بویه و سیدین در دهه­های پنجاه و شصت به این مشغله اشتغال داشت.

    از برادرانش، مرحوم حسین کیانی همچون او شناگر ماهری بود و دارای نشان بین­المللی مربی­گری  شنا و مدال طلا بود. دیگر برادرش، مرحوم دکتر منصور کیانی نیز بانی اولین استخر سرپوشیده در گرگان بود که آن را پس از مرگ پرویز به نام او ساخت. هم­اکنون خیابان منتهی به استخر کیانی نیز به نام این قهرمان مشهور معاصر نامگذاری گردیده است. در زمینه زندگی و جایگاه ورزشی اجتماعی این پهلوان و قهرمان بزرگ معاصر متأسفانه مطالب چندانی به رشته تحریر در نیامده و نگارنده قصد دارد تا با گردآوری مطالب درخور توجه در این خصوص به نگارش کتاب مستقلی بپردازد. از تمامی دوستان و نزدیکان این شناگر اسطوره ای دعوت می­شود تا با ارائه هرگونه عکس، سند، خاطره و هرچیز دیگری که می­تواند به پیشبرد این هدف متعالی مساعدت نماید، نگارنده را یاری نمایند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

منبع: نوشتار نگارنده استارباد در روزنامه همشهری گلستان مورخ ۲۳/۷/۱۳۹۳

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳ساعت 7:5  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

    مرحوم آیت­الله سید حبیب­الله طاهری در روز پانزدهم مهرماه سال 1309 در گرگان به دنیا آمد. این روحانی مبارز، انقلابی، جانباز، مدرس حوزه و رهبر ایدئولوژیک مذهبیون اصول­گرای استان گلستان که از جمله مشهوترین روحانیون معاصر گرگان محسوب می گردد در هشتم دی­ماه سال 1386 در سن هفتاد و شش سالگی به دیدار معبود شتافت و در آرامستان امام­زاده عبدالله گرگان در جوار فرزند روحانی شهیدش، سید محمدطاهر و نیز مرحوم آیت­الله سید سجاد علوی به خاک سپرده شد. او نبیره مرحوم حاج سید طاهر مجتهد است که در جریان انقلاب مشروطه در گرگان از پیروان مرحوم شیخ فضل­الله نوری بود.

    آیت­الله طاهری پس از پایان تحصیلات ششم ابتدایی به طلبگی مشغول شد و در مدارس سادات و آقامحسن گرگان به تحصیل علوم دینی پرداخت. او در سال 1325 راهی قم شد و در اوایل سال 1333 با صبیه مرحوم آیت­الله سید سجاد علوی وصلت نمود و در همان سال به جهت تکمیل تحصیلات راهی نجف اشرف گردید و هفت سال در آنجا به تحصیل پرداخت. از جمله استادان مشهور او در سال­های تحصیل او در نجف می­توان به آیت­الله العظمی شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و مرحوم آیت­الله میرزا هاشم آملی اشاره کرد. از اساتید او در قم آیت­الله العظمی مرعشی نجفی، شهید مطهری، شهید صدوقی، آیت­الله مشکینی و حاج مجتبی لنکرانی را می­توان نام برد.

     مرحوم طاهری در سال سال 1350 به گرگان بازگشت و امام جماعت مسجد آذربایجانی­های مقیم گرگان شد. او در سال 1352 با برعهده گرفتن تولیت مدرسه علمیه محمدتقی­خان گرگان که در زمان مرحوم میربهبهانی دفتر ازدواج شده بود، آنجا را بازسازی نمود و مدرسه علمیه امام صادق (ع) را راه اندازی نمود. مرحوم طاهری از سال 1355 فعالیت­های مبارزاتی خود علیه رژیم را گسترده­تر نمود و به همین خاطر بارها به ساواک برده شد. او در پانزدهم خرداد سال 1357 دستگیر شد و ه یاسوج تبعید گردید. پس از آن به انارک و سقز تبعید شد. وی در تاریخ دوازدهم آبان سال 57 به گرگان بازگشت و در جریان تظاهرات­های پرشور پاییز و زمستان سال­ 1357 در گرگان به­ویژه ماجرای پنجم آذر، از پیشگامان و رهبران مذهبی سیاسی مردم منطقه بود و در کنار آیت­الله سید کاظم نورمفیدی و سید محمد رئیسی و سید حسن میربهبهانی و دیگران به انتظام امور انقلاب می­پرداخت.

    پس از پیروزی انقلاب وی به مجلس خبرگان رهبری پیوست و تا لحظه درگذشتش از اعضای این مجلس بود. ایشان در 28 شهریور سال 1360 در تاریکی هوای غروب در مقابل مسجد آذربایجانی­ها توسط منافقان مورد حمله تروریستی قرار گرفت و دو تیر به کتف­های راست و چپش اصابت نمود. ضارب برای خلاص نمودن وی از نزدیک تیری به سر ایشان شلیک نمود که از گوش چپ وی داخل شد و با شکستن فکش از ناحیه راست صورتش خارج گردید. در سال 1362 نیز فرزندش سیدمحمدطاهر در جبهه­های نبرد حق علیه باطل به درجه رفیع شهادت نائل گردید تا کارنامه پرافتخار این روحانی مبارز با اهداء خون فرزند صالحش در راه اسلام، پربارتر از همیشه گردد.

   

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳ساعت 12:8  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    عید سعید قربان یا عید اضحی، یکی از سه عید بزرگ مسلمانان جهان به حساب می­آید(در کنار عید فطر و عید مبعث)؛ بنا به رسم و سنت دیرین اسلامی، در این جشن بزرگ دینی در مکه مکرمه حاجیان به ذبح و قربانی گوسفند و شتر می­پردازند و دیگر مسلمانان مستطع دنیا نیز در شهر و دیار خود همگام با زائران بیت­الله الحرام این عمل مقدس را به جای می­آورند که تداعی­کننده تعبیر رؤیای حضرت ابراهیم خلیل­الله است، آنجا که به امر پروردگار یکتا، گوسفندی به جای حضرت اسماعیل (ع) به مذبح آمد و چاقوی برّان ابراهیم(ع) در آستانه گلوگاه فرزند، به اذن باری­تعالی از بُردین باز ایستاد.

   اما این آئین زیبا و ریشه­دار در میان اقوام ترکمن از ویژگی خاصی برخوردار است و نگاه ترکمن­ها به این عید بزرگ اسلامی، بسیار عمیق است. دو سه روزی مانده تا فرارسیدن عید قربان، ترکمن­های گلستان در آق­قلا، بندرترکمن، مراوه­تپه، گنبدکاووس، کلاله، گمیشان و دیگر نقاط صحرای گرگان، خانه و کاشانه خود را به سبک عید باستانی نوروز رفت و روب و نظافت می­کنند، تزئین می­دهند و آذین می بندند. آنها در صبح روز عید، بهترین جامه­ها و لباس­های خود را بر تن می­کنند و به ادای فریضه نماز عید می­پردازند، پس از آن قربانی خود را با قرائت دعا و ذکر مخصوص ذبح می­کنند، از جمله ذکرهای مخصوص در ادای این عمل، ذکر «لبیک الله لک لبیک» است. غالب قربانی ترکمن­های گلستان، گوسفند است یا این حال بعضاً بصورت دسته­جمعی با مشارکت هفت نفره، ذبح گاو نیز در میان ترکمنان رایج است.

    ترکمن­ها در این روز با تهیه شیرینی­ها و خوراکی­های سنتی ویژه جشن، چشم به راه میهمان می­نشینند. از جمله شیرینی­های مرسوم و سنتی ترکمن­ها نان قندی است. البته به اعتقاد هوشنگ پورکریم، از پژوهشگران مشهور سال­های پیش از انقلاب در ایران، رسم شیرینی­پزی و تهیه آن در این جشن، برگرفته از مراسم نوروز است چراکه در ازمنه قدیم­تر تنها طبخ خوراکی­های حاصل از گوشت قربانی در میان ترکمن­ها رایج بوده و با ارسال آن برای همسایگان و آَشنایان برای آنها سالی خوب و پربرکت آرزو می­کردند. صله رحم از دیگر ارکان ویژه این جشن اسلامی به حساب می­آید. پسران و دختران جوان نیز در این روزها بیشتر از معمول به انجام بازی­های سنتی می­پردازند از جمله اینکه تعدادی از دختران و پسران در جایی گرد هم آمده و با چند تیرچوب بزرگ و ریسمانی به درازای پنج شش متر که در اصطلاح محلی آن را «سَلَنجق» می­گویند، تاب می­خورند. از دیگر رسوم مرسوم در میان ترکمن­ها، سور دادن به اقوام و آشنایان، برگزاری مسابقات اسب­دوانی، برپایی مراسم عروسی و ... است.

     جشن عید قربان در میان ترکمن­ها به مدت سه روز به طول می­انجامد، روز دوم را قوقُن می­گویند که به معنی عطر خوش است. در این روز شیرینی­های محلی خاصی طبخ می­شود و در میان همسایگان توزیع می­گردد، نام این روز برگرفته از همین شیرینی­هاست. آنها در شب این روز، غسل مذهبی خاصی انجام می­دهند که «قربان­شور» نام دارد و کنایه از غسل حضرت اسماعیل(ع) توسط مادرش، هاجر، است. ترکمن­ها در روز سوم نیز قربانی می­کنند و در این روز توجه ویژه­ای به انتخاب قربانی خود دارند و پوست آن را نیز به مساجد و مدارس اهداء می­کنند. از غذاهای معمول در این عید که در میان ترکمن­ها پخت می­شود، چکدرمه است که معروفترین غذای ترکمنی است.

منابع: ترکمن­های ایران، محمدرضا بیگدلی، انتشارات پاسارگاد، چاپ دوم، 1383خ، صص 457 و 458؛ مصاحبه تلفنی با آقای حسن کسه­عرقه از معلمان بازنشسته مقیم سیمین­شهر، مورخ شامگاه 4/7/1393خ؛ وبلاگ ترکمنی قره­گل به مدیریت عیدمحمد گرگانلی دوجی، مطلب مورخ پانزده آذر 1389خ.

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳ساعت 10:6  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    ابوشریف احمد بن علی مجلدی جرجانی از سرایندگان اوایل دوره حکومت غزنوی است که به اعتقاد مرحوم استاد سعید نفیسی، استاد وقت دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، در اصل تخلص نام او مخلدی است، چرا که مخلدی از ماده «خلود» است و برای تخلص شعری مناسب­تر می­نماید و نیز در نسخه­ای اصیل از کتاب ترجمان­البلاغه اثر محمد بن عمر رادویانی، نگاشته شده در فاصل سالهای 411 تا 507ه.ق، نام او مخلدی درج شده است. رادویانی از قول او قطعه شعری در نظم و ترجمه حدیثی نبوی آورده است که به­صورت ذیل می­باشد:

هرکه را بهره کرد ایزد فرد
زین جهان بهره­ای تمامی یافت
کآرزو را کرانه نیست پدید

 

دانش و امن و تن­درستی و خورد
گو بگرد دگر فضول مگرد
آز را خاک سیر داند کرد

      مشهورترین ابیات باقی مانده از این شاعر متعلق به قرن چهارم و پنجم هجری دو بیتی است که در انقراض دودمان سامانی سروده است:

از آن چندان نعیم این جهانی
ثنای رودکی مانده­ست و مدحت

 

که ماند از آل ساسان و آل سامان
نوای باربد مانده­ست و دستان

     نام او را در منابع تاریخی موجود بصورت شریف مجلدی و ابوشریف مجلدی نیز آورده­اند. متأسفانه از این شاعر بزرگ و نامی ابیات چندانی جز در لغت فرس اسدی (نگاشته شده پیش از سال 465ه.ق)، ترجمان­البلاغه (نگاشته شده در سال 507ه.ق)، چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی (نگاشته شده در اوایل قرن ششم هجری) باقی­ نمانده و برخی از آنها نیز با شاعران چون عنصری و شهاب­الدین شاه علی ابورجا غزنوی تخلیط شده است. من باب نمونه قطعه شعر ذیل در نسخه­ای خطی از لغت فرس اسدی مکتوب به سال 877ه.ق، منسوب به مخلدی است اما این اشعار در دیوان عنصری بلخی نیز آمده است:

آمد آن رگ زن مسیح پرست
کرسی افکند و بر نشست بروی
دست چو دید گفت عز علیک
سر ربود و بوسه ای  بربود

 

شست الماس گون گرفته به دست
بازوی خواجه عمید ببست
این چنین دست را نشاید خست
وز سمن شاخ ارغوان برجست

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳ساعت 10:23  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

      مرحوم زنده­یاد آیت­الله سید محمود میربهبهانی فرزند سید حسن بن حسین بن علی بن صادق در سال 1313ه.ق در روستای جلین از توابع شهر گرگان متولد شد. اجدادش همگی در روستای شاهکوه علیا زندگی می­کردند. وی در ایام جوانی در محله میخچه­گران شهر گرگان سکنی گزید و در یکی از شبستان­های مسجد جامع این شهر به اقامه نماز پرداخت. او در مدرسه میرزا محمدتقی­خان (مدرسه کنونی امام صادق (ع) که بعدها توسط مرحوم آیت­الله طاهری بازسازی شد و تغییر نام یافت) دفتر ازدواج و طلاق دایر داشت. میربهبهانی مشهورترین عالم دینی دهه­های بیست، سی و چهل خورشیدی در گرگان بود،  چنانکه مرحوم سید محمدکاظم مداح در مطلبی در هفته­نامه گرگان امروز مورخ 25/8/1383خ آورده­ آیت­الله میربهبهانی در فعالیت­های سیاسی روز نیز مشارکت عالمانه داشت در یکی از این رویدادها در کنار مرحوم آیت­الله سید علی رئیسی مشهور به رئیس­الذاکرین، پیشگام جمعیتی که بر علیه توده­ای­ها تظاهرات نموده بودند از محل مصلای گرگان به سمت میدان شهرداری به برپایی تظاهرات پرداختند و جنایات روس­ها را محکوم نمودند. وی در تبلیغ و معرفی دین مبین اسلام از هیچ­گونه تلاشی فروگذار نمی­نمود بر پایه گزارشی که در هفته­نامه سراسری آئین اسلام آمده در تاریخ پانزدهم مهر ماه سال 1326خ یک نفر یهودی از اهالی همدان معروف به مراد شمئوب­زاده با راهنمایی وی برخی دیگر از علمای وقت گرگان از جمله سید حسین مفیدی، یوسف میرمجیدی، سید سجاد علوی، نبوی حائری و سید عبدالرسول میرکریمی به دین مبین اسلام وارد شد و نامش نیز به مرادعلی موحد همدانی تغییر پیدا نمود.

      مرحوم میربهبهانی در اواسط دهه سی خورشیدی به همراه ده تن از علمای وقت گرگان از جمله شیخ حبیب­الله حقیقتی، محمدرضا میبدی، سید سجاد علوی، ابراهیم نبوی، سید حسین نبوی، شیخ مرتضی مقصودلو، حبیب­الله طاهری، شیخ حبیب­الله ناظر، عنبری روضه­خوان و مفید میرمجیدی به تشکیل «جمعیت یاوران قرآن» مبادرت نمود. این جمعیت صبح­ها در مدرسه سردار و عصرها در مسجد جامع به تعلیمات دینی و تفسیر قرآن می­پرداختند و فعالیت آنها کمابیش تحت نظارت و کنترل مأموران ساواک قرار داشت.

      این فقیه برجسته معاصر از ماحصل زندگی زناشویی­اش، صاحب هفت فرزند دختر و شش فرزند پسر به نام­های هاشم، عباس، ابوطالب، حمزه، حسین و عبدالعزیز گردید؛ از این فرزندان، حجت­الاسلام سید حسین میربهبهانی (متولد بیست و هشتم تیرماه 1329خ) از شهرت بیشتری برخوردار است چراکه پس از درگذشت پدر بزرگوارش در مسجد جامع گرگان به اقامه نماز در یکی از شبستان­ها پرداخت و در بحبوحه انقلاب اسلامی در سال 1357خ همگام با سایر علمای شهر گرگان و مردم مؤمن این شهر به مبارزه علیه رژیم ستمشاهی مبادرت نمود و در اوان پیروزی انقلاب اسلامی سمت ریاست کمیته انتظامات شهرستان گرگان را برعهده گرفت. فرزند دیگر آن مرحوم، سرگرد دکتر سید حمزه میربهبهانی است که همگام با فروپاشی رژیم طاغوت از سوی روحانیون مبارز این شهر همچون آیت­الله نورمفیدی و مرحوم آیت­الله طاهری موقتاً به سمت فرماندهی هنگ ژاندارمری شهر معرفی گردید.

      سرانجام این عالم مجتهد و صاحب­نام هم­روزگار در تاریخ هفتم مهرماه سال 1347خ در سن 76 سالگی درگذشت و در جوار ضریح مقدس امام­زاده عبدالله (ع) گرگان مدفون گردید. در تاریخ ششم شهریورماه سال گذشته طی مراسمی با حضور خانواده این فقیه فقید از اسناد سجلی ایشان در گنجینه ثبت احوال استان گلستان توسط سیف­الله ابوترابی، مدیرکل اداره مزبور، رونمایی شد.

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳ساعت 22:22  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |