فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

   

    ده سال پیش در تاریخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۰ آثار با ارزشی از تاریخ جاودانه استان سرسبز گلستان در زمان مدیریت آقای امینی بر مسند سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید که به شرح ذیل تقدیم می گردد:

1-     قلعه باستانی بانصران در روستای سرکلاته مربوط به دوره ساسانی که از آثار بسیار با ارزش تاریخی منطقه به حساب می آید اثری که یادگار شهر باستانی تمیشه است و در 1.5 کیلومتری غرب روستای سرکلاته از توابع شهرستان کردکوی قرار گرفته و به شماره 4753 در لیست آثار ملی قرار گرفته است.

2-      شهر باستانی تمیشه واقع در شمال غربی شهرستان کردکوی و روستای کردکوری متعلق به دوره ساسانی به شماره 4754.

3-     دیوار باستانی تمیشه بطول 12 کیلومتری از جنوب غربی بخش جنگل کوهستانی روستای سرکلاته تا شمال روستای باغوکناره در خلیج گرگان متعلق به دوره ساسانی به شماره 4755.

4-     کافرتپه واقع در 4.5 کیلومتری ضلع شمالی روستای کهنه کلباد بخش نوکنده متعلق به دوره پیش از تاریخ به شماره 4756.

5-     محوطه مرزی لاپه متعلق به دوره ساسانی واقع در یک کیلومتری شمال غرب روستای سرکلاته به شماره 4757.

بقایای قلعه بانصران

بقایای قلعه باستانی بانصران - عکس از پرونده ثبت آثار ملی گلستان


برچسب‌ها: روزشمار, استان گلستان, میراث فرهنگی, آثار ملی
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:47  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   در این بخش، قسمتی از پایان بخش اول تکمله که متاسفانه در نشریه وزین گلشن مهر به طبع نرسیده است به نظر خوانندگان گرامی خواهد رسید البته این مورد یکی از ایرادات وارده به نحوه چاپ و نشر مطالب سریالی تکمله در آن جریده محترم است که ان شاءالله پس از به پایان رسیدن مطالب در یک یا دو بخش مجزا به اصلاحات مزبور اقدام خواهد گردید:

آثار و تألیفات:

1-     فوحات القدس: در فضائل و کرامات اهل بیت(ع) که نسخی از آن موجود است. تألیفات این کتاب در سال 1006ق آغاز و در سال 1011ق به پایان رسیده است. این کتاب در 15 بخش نخست آن فضائل و کمالات اهل بیت و خدام اهل البیت است. در بخش های میانی به بیان فضایل تک تک معصومین(ع) پرداخته است.

2-     معدن المناقب: یکی از وجوه شخصیتی میر یوسف جنبه ادبی وی است که در این رساله نیز مطالبی در آن حول و حوش وجود دارد. اشعار آن تا حوالی سال 985 سروده شده است. این اثر حاوی پنجاه قصیده مشتمل بر 3075 بیت است.

3-     دبستان: متنبی برابر گلستان بوده که گویی گلستان را منسوخ کرده است.

4-     قبلة الاخیار: این منظومه در برابر سبحه ملا جامی سروده شده است و در اسئله یوسفیه به آن اشارت رفته است.

5-     ساده پرگار که پاسخی به مخزن الاسرار نظامی است و اسئله یوسفیه به آن اشاره رفته است.

6-     دیوان باعث الوصال: به این اثر نیز در همین اسئله یوسفیه اشارت رفته است.

7-     مظهر الحجه: منظومه ای درباره امام زمان(عج) که نزدیک به 870 بیت دارد.

میر یوسف علی اصم استرآبادی ظاهراً از علمای اخباری بوده است و در خصوص مباحث مختلف اعتقادی با قاضی نورالله شوشتری، صاحب مجالس المؤمنین دوازده مرتبه مکاتبات داشته است.

منابع: ریاض الشعراء- ص 2528. /  مجله آئینه پژوهش- شماره 116و117- ص114 الی 117.

پایان بخش اول: برای ۵۴ شاعر توضیحات کامل کننده تری ذکر کردیم و ۱۲ شاعر نیز چنانکه اشاره شد، دوبار تحت نام یا تخلص دیگری ذکر شده بودند که می بایست از فهرست اسامی شاعران کسر گردند لذا تا این مرحله ۲۶۷ شاعری راکه آقای حسینی خواه نام برده اند در واقع ۲۵۵ تن هستند.


برچسب‌ها: علمای گرگان, شعر استرآباد, گلشن مهر, تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان
+ نگاشته شده در  جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ساعت 15:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    بیستم بهمن ماه بیست و ششمین سالروز ثبت اثر باستانی تپه قلعه خندان در فهرست آثار ملی است که در سال 1364 با شماره  1701 به ثبت رسید.

    شهر باستانی و تاریخی گرگان که بی تردید تاریخی ترین شهر زنده در خطه شمالی کشور محسوب می گردد( تخمینهای باستان شناسی شهر ویرانه جرجان را که در حوالی شهر گنبد کاووس می باشد قدیمی ترین شهر استانهای شمالی کشور می داند) به مانند سایر شهرهای تاریخی شمال کشور، به دلیل نا مساعد بودن شرایط آب و هوایی، رطوبت بالا، زلزله و سایر بلایای طبیعی، بسیاری از آثار تاریخی خود را در طول زمان فرسوده یافته است و متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق آنها یا از میان رفته است یا در آستانه نابودی قرار دارد، حتی آثار متأخر به جای مانده نیز به دلیل عدم توجه و تعهد مسؤولان ذیربط به ورطه نابودی کشیده می شود من جمله بافت تاریخی محلات قدیمی شهر گرگان که اینک در آستانه نوسازی های غیر کارشناسی و نامنصفانه قرار دارد.

    در این میان یک اثر باستانی و شاخص در دل شهر گرگان وجود دارد که به علت عدم اکتشافات قابل تأمل باستان شناسی و حفاری های کافی همچنان در حاله ای از جهل و ابهام قرار گرفته است و بسیاری از همشهریان گرانقدر شاید از وجود چنین اثر شاخص باستانی آن هم در دل شهر نامطلع باشند.

    تپه باستانی قلعه خندان که به اعتقاد برخی از کارشناسان احتمالا مرکز حکمرانی شهر باستانی استرآباد( زادراکارتا) بوده است در سمت جنوب شهر قرار گرفته و شکل ظاهری آن بیضی شکل و قطر بزرگ آن در حدود 300 متر در ارتفاع آن از رودخانه پای تپه حدود 34 متر است، از بررسی سفالهای سطح تپه چنین استنباط می شود که در دوران سلجوقی تا صفویه مسکون بوده است با اینکه تپه در سال 1352 میله گذاری گردیده بود اما نسبت به ثبت آن در فهرست آثار ملی تا سال 1364 اقدامی صورت نگرفته بود.

       

   قدمت تپه مذکور را کارشناسان میراث فرهنگی و گردشگری در زمان ثبت تا دوره ساسانیان برآورد کرده اند اما نخستین بار دمرگان در سال 1269خ از آن بازدید نمود و نقشه ای از آن را تهیه کرد.

پی نوشت 1: آقای علی نصیبی در وبلاگ پرطرفدار گرگان ما مطلبی در خصوص اقدامات شهرداری برای رونق بخشی گردشگری شهر گرگان مرتبط با تپه قلعه خندان نگاشته اند که از اینجا قابل رؤیت است.

پی نوشت 2: وبلاگ پربیننده گرگان نیوز نیز اخیرا مطلبی مرتبط با عنوان قلعه خندان، خندان می شود نگاشته است که از اینجا قابل مطالعه است.

پی نوشت 3: متاسفانه به دلیل واقع شدن این تپه باستانی در منطقه پائین شهر و حضور برخی مهاجرین فرهنگ گریز در این منطقه حوادث و اتفاقات کاملا متفاوتی در حوالی این تختگاه باستانی گرگان زمین روی می دهد که از اینجا می توانید ملاحظه فرمائید.

 


برچسب‌ها: قلعه خندان, استرآباد, روزشمار, باستان شناسی
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:54  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

      در تاریخ 10/11/1383 در زمان مدیریت آقای محمود ربیعی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان گلستان هفتاد اثر باستانی و تاریخی از شماره های 11266 تا 11336 به ثبت رسید، فهرست این آثار را ذیلا ملاحظه بفرمائید:

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:4  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۱۱- شنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۹۰

یوسف اصم استرآبادی:  ج2 ص 325

واله داغستانی نوشته است: « ظاهراً ناشنوا و نابینا بوده و به همین دلیل به اصم مشهور گردیده است چنانکه واله داغستانی آورده است: گوش هوشش شنوا و دیده طبعش بینا بوده.»  میر یوسف علی استرآبادی که گاه به جرجانی هم خود را می نامد و از سادات استرآباد است ... آنچه با تفصیل بیشتری درباره وی در دست است مطلبی است که خودش در برگ پایانی کتاب فوحات القدس(نسخه مرعشی:555) آورده است:« بدان که فقیر حقیر از جانب والد سادات رفیع الدرجات حسینی است و آبا و اجداد فقیر ملقب به کیا بوده اند و ایشان را سادات کیا می گفته اند و می ستوده اند و از جانب والده به سادات شیرنگ معروف و مشهورند و شیرنگ قصبه ای است از ملوک فخر عمادالدین در آن مملکت و مولد فقیر در استرآباد موضع نرسآباد است و آن قریه ای است در نواحی شهر مذکور و در آن قریه مقبره ای است.» به احتمال پس از گذشت حدود پنجاه بهار از زندگی در سال 969ق راهی مشهد رضوی شد. این نکته ای است که خود وی در فوحات آورده:« در سنه تسع و ستین و تسعمائه از دارالمؤمنین استرآباد متوجه روضه رضویه علی ساکنها السلام شدم.» وی اندکی بعد به سان بسیاری از ایرانیان که در ایران موقعیتی نداشتند و در پی رزق و روزی و شهرت و گاه تبلیغ و ترویج تشیع راهی هند می شدند بدان ناحیه شتافت و چنان که در فوحات آمده(تألیف 1011ق) حدود چهل سال در هند اقامت کرد بنابر ای باید ورود وی حوالی 971ق باشد. چنانکه در رساله اسئله یوسف و نیز برخی از اشعار وی آمده او طی سالهای متمادی از نعمت شنوایی محروم بوده و از این بابت در رنج می بود، از این رو در برخی تذکره های کهن از او با عنوان یوسف اصم یاد کرده اند. وی در پایان فوحات القدس می نویسد:« چون مدت مدید و عهد بعید است که آسیای آسمان هر دو گوش بنده را چون کوه قاف گران گردانیده و سنگهای بی هنجار او را بریده باران اندوه بارانیده به خاطر رسانید که شاید بدین وسیله اهل بیت(ع) به چشم شفاعت توجه نمایند و از دواخانه وَنُنزّل من القرآن ما هو شفاٌ و رحمة للمؤمنین داروی شفا کرامت فرمایند. امید که به عین عنایت نظر بر این غریب دلفکار می اندازند و درد بی دوای او را به شفای عاجل و صحت کامل بدل سازند.» ناشنوایی وی سبب شده است در همین مکاتبات طعنه ای هم از این بابت به وی زده شود که جواب است که از شنیدن مزخرفات اهل زمان و لغو به تدارک ایشان فارغ است و در دبستان رباعی داریم و آن این است : « در کشور هند گرچه کر گردیدم / وز دست کری هزار محنت دیدم / شادم ز کری از آنکه تا کر گشتم / هرگز ز کسی غیبت کس نشنیدم»  در دیوان باعث الوصال مطلعی داریم و آن این است: « گر زتقدیر سمیع لم یزل گوشک کر است/ در دهان اما زبانم ذوالفقار حیدر است » میرزا عبدالله افندی از او با عنوان السید الامیر یوسف علی الجرجانی  ثم الهندی یاد کرده و او را از علمای عصر شاه عباس دانسته که به هند رفت و طبع لطیفی در شعر داشته است. سپس از کتاب فوحات الانس او یاد کرده که نسخه ای از آن در اختیار مولی ذوالفقار از کتابشناسان معروف این دوره بوده و می افزاید اثر دیگری از وی ندیده است. آقا بزرگ وی را نویسنده فوحات القدس دانسته است و با اشاره به اینکه میر یوسف در آن کتاب خود را «خانه زاد علی عمرانی یوسف علی بن محمد جرجانی» معرفی کرده، می افزاید:« در برخی از نسخ آن آمده است که چهل سال در هند مقیم بوده و اینکه اگر به ایران بیاید آن کتاب را به شاه عباس تقدیم خواهد کرد.»

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:36  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در یادبود هنرمردی از تبار سبز استرآباد - 3

   پیش درآمد: شش سال پیش که راقم سطور در ترم پایانی تحصیلات دوره کارشناسی (مهندسی برق) در دانشگاه شهید باهنر کرمان به سر می برد یکی از اساتید گرانقدر و فرهیخته وی، جناب آقای مهندس سید عباس موسوی، که در مطالعات ادبی و تاریخی ید طولائی داشت و اینک از احوالات آن پیر کهنسال نگارنده را اطلاعی در دست نیست و ان شاءالله که دیر زیاد آن بزرگوار خداوند، بنده کمترین را که در نخستین گامهای ورود به وادی مطالعات فرهنگی و ادبی قرار داشتم از منتسب بودن زنده یاد استاد مجتبی مینوی به دیار سرسبز و باستانی گرگان مطلع نمود ولی چون در آن روزها حال و هوای نگارنده بیشتر در زمینه شعر و ادبیات متمرکز بود وقع چندانی به این مسئله ننهاد تا اینکه از مرداد ماه سال 85 که پا در وادی مطالعات و پژوهشهای تاریخی استان نهادم همچنان این گفته استاد در گوشم طنین انداز بود و بخت چندان یاری نکرد تا اینک که نگارنده توانسته است به فراخور مطالعات و پژوهشهای خود شرح مختصری از زندگی نامه مرحوم استاد مجتبی مینوی را گردآوری نماید.

   در خصوص استاد مینوی در وبلاگها و وبسایتهای استان مطلبی رؤیت نکردم که یا از کم دقتی این نگارنده ناشی بوده یا محتملا از بی اطلاعی اصحاب رسانه در خصوص اصالت گرگانی آن دانشمند بزرگ معاصر به هر روی مطالب ذیل اجمالی است مختصر از شرح احوال و آثار آن بزرگوار.

                                                                  *  *  *  

    درآمد: زنده یاد استاد مجتبی مینوی در سال 1282 خورشیدی در تهران متولد شد و در سه سالگی همراه خانواده اش به سامراء رفت، پدرش شیخ عیسی شریعتمدار مردی معمم و مؤدب و باریک اندام و فرزند شیخ محمدحسن شریعتمدار (1249-1318ق) از علماء و فقهای شیعه بود که وی نیز فرزند روحانی بزرگ عصر قاجار حاج ملا محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی(1198-1263ق) بود که در روستای نوکنده از بلوک انزان استرآباد(گرگان) به دنیا آمد و سرانجام پس از عمری مجاهدت و تدریس و تألیف در تهران درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

    استاد مینوی در مصاحبه ای در خصوص خانواده اهل قلمش می گوید: « من تصادفا از خانواده ای اخل کتاب هستم از بچگی با کتاب بزرگ شده ام  و با کتاب زندگی کرده ام. تا وقتی پدرم زنده بود در جمع خانواده زندگی می کردیم همه مان کتاب خوان بودیم ... نوشتن را در پنجسالگی از پدرم آموختم. آن روزها مکتب می رفتم ... آن سالها ما سامره بودیم. پدرم پیش میرزا محمدتقی شیرازی درس می خواند. در همان اوان پدرم مرا واداشت کتاب «الفیه ابن مالک» را که کتابی درباره نحو عربی به شعر و در حدود هزار بیت بودم بخوانم و حفظ کنم ... در ایران هم که آمدیم این روال ادامه داشت. پدرم مشوق من بود و گاهی مرا به جبر به نوشتن و یادگرفتن وا می داشت.»

                                                               

    استاد مینوی در نه سالگی به تهران بازگشت و در مدارس امانت، اسلام، افتخاریه، سپهر، دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی به تحصیل پرداخت و دوران مطالعات و تحصیلات عالی خود را در کینگر کالج لندن و مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن گذرانید. خدمات اداری و تعلیماتی مجتبی مینوی عبارت بوده است از: تندنویسی در مجلس شورای ملی(1305-1307) ریاست کتابخانة ملی (1307)، عضویت دفتر فرهنگی سفارت ایران در لندن (1309) و در پاریس(1313)،  ریاست تعلیمات عالیة وزارت فرهنگ(1331-1332)، رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ترکیه ) 1336 - 1340 (، استادی دانشگاه تهران ) 1329 تا 1348 (، عضویت پیوستة فرهنگستان ادب و هنر )از 1352 به بعد(، مسئولیت علمی بنیاد شاهنامه فردوسی  )تا آخر عمر(.

مجتبی مینوی در مجامع علمی متعدد شرکت کرده، از آن جمله است: کنگرة هزاره فردوسی، تهران 1313 - جلسات سالانة انجمن ایران، لندن 1324 تا 1331  - بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون 1332 - سمینار تمدن غرب از نظر مشرق زمین، ونیز 1338   - سمینار مورخان خاورمیانه، لندن 1338   - کنگرة بی نالمللی هنر و معماری ایران، نیویورک 1339 - - کنگر ههای 23 و 25 و 26 و 27 خاورشناسان در استانبول 1330 ، مونیخ 1336 ، مسکو 1339 ، آن اربور 1336 ، پاریس 1352  - مجلس بحث علمی دربارة رشیدالدین فضل الله همدانی، تهران 1348   - کنگرة جهانی ایرانشناسان، تهران - 1345  کنگرة شیخ طوسی، مشهد -1348  هفت کنگرة تحقیقات ایرانی، 1349 تا 1354  - کنگرة بیهقی، مشهد 1348  - کنگره ناصرخسرو، مشهد 1350   - کنگرة جهانی ابوریحان بیرونی، تهران1352  - ششمین کنگرة هنر و باستانشناسی ایران، آکسفورد 1352 .

     مرحوم حبیب یغمائی در نوشتاری که به مناسبت درگذشت استاد مینوی نگاشته است می نویسد: « مینوی گاهی به تفنن شعر هم می گفت که شعر او به پایه دیگر آثارش نمی رسید چند قطعه از اشعارش در مجله یغماست. هنر دیگر مینوی در تصحیح کتاب است که تصور نمی کنم از گذشتگان و آیندگان کسی به دقت او در این زمینه بوده است یا باشد یا بیاید. بهترین نمونه این هنر کلیله و دمنه است.» مرحوم محمدعلی جمال زاده نویسنده چیره دست معاصر در حق استاد مینوی می نگارد:« مجتبی مینوی وجود ذی وجود و پر فیض و برکتی بود و بیم آن می رود که ما دیگر به این آسانیها نظیر و عدیل او را به دست نیاوریم»

    شاید بزرگترین خدمت زنده یاد استاد مجتبی مینوی این یار غار صادق هدایت و مسعود فرزاد، به سرزمین باستانی و سرسبز  آباء و اجدادی اش، یعنی گرگان زمین، تصحیح گرانقدر وی بر کتاب مشهور « ویس و رامین » استاد الشعراء فخرالدین اسعد گرگانی باشد که طی قرارداد منعقده فی مابین وزارت معارف و حضرت استاد به منظور تصحیحی انتقادی صورت پذیرفت و ایشان متن کامل اثر را همراه با مقدمه ای بسیار مختصر در سال 1314 در انتشارات بروخیم به طبع رسانید.

    استاد مجتبی مینوی مقارن ساعت 12 روز چهارشنبه ششم بهمن ماه 1355 درگذشت و پیکرش را در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپردند. روحش شاد و یادش گرامی.    

منابع:

-         دایرة المعارف تشیع حاج سیدجوادی، فانی و خرمشاهی-  جلد دوم-  نشر شهید سعید محبی چاپ چهارم- 1380- ص108.

-         مجله آینده شماره 47 صص 56 تا 58.

-         مجله بخارا سال چهاردهم شماره 80 فروردین و اردیبهشت 1390 صص405 تا 407.

-         مجله کلک شماره 10 صص73 تا 75.

-         مجله یغما شماره 342 ص750.

-         نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز شماره 120 ص432.

 

 


برچسب‌ها: علمای گرگان, مجتبی مینوی, استرآباد, شریعتمدار استرآبادی
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ساعت 20:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۱۰ - چهارشنبه ۹ آذرماه ۱۳۹۰

نسیمی استرآبادی: ج2 ص261

آقای معطوفی در کتاب تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد وی را در زمره شاعران قرن یازدهم ذکر کرده است.

نظام الدین استرآبادی:  ج2ص 263 و نظام استرآبادی: ج2ص263.

چنانچه از فحوای مطالب هر دو شاعر بر می آید و  خود مؤلف محترم نیز اشاره کرده اند این دو شاعر نیز یکی هستند.

نعیمی استرآبادی:  ج2ص277

فضل الله نعیمی دارای چندین فرزند بوده که از آن جمله اند، سه پسر به اسامی: امیر نورالله، امیر کلام الله، امیر سلام الله و نیز سه دختر به اسامی: بی بی ام الکتاب، بی بی فاتحة الکتاب و کلمة الله هی العلیاء.

منبع: کلمة الله هی العلیاء-

هلالی استرآبادی:  ج2 ص297

ظاهراً قاتل وی «سیف الله» نامی بوده و جمله «سیف الله کشت»(=936ق)[با محاسبات حروف ابجد] تاریخ قتل او محسوب است. «مهری» شاعره،[در لحظه مرگ] به دیدن ملا[هلالی] آمده این مقطع مولانا را برخواند: « این قطره خون چیست به روی تو هلالی؟ /  گویا که دل از غصه به روی تو دویده!»

منبع: مجله ادبستان- شماره33-ص43.

همایی استرآبادی: ج2 ص318

علیقلی واله داغستانی ذیل نام هوایی هندی آورده است: بعضی این بیت را از همایی استرآبادی و برخی از وی دانسته اند: « بلبل از شوق به فریاد که گلزار کجاست/ گل سراسیمه که آن گوشه دستار کجاست» مؤلف مذکور ذیل نام همایی آورده است: شهباز اوج سخن سرایی بوده اشعار خوب دارد. البته به اعتقاد نگارنده با توجه به اینکه همایی مدتی در هند ساکن بوده است و با توجه به نزدیکی لفظی و نگارشی اسامی «هوایی» و «همایی» احتمال می رود که این هر دو یکی باشند.

منبع: ریاض الشعراء- ص ص2503و 2510.

یاری استرآبادی:  ج2 ص320

سهنبلی می نویسد: سالک مسالک ایجاد، مولانا ابواسحاق سجاد، ساکن استرآباد، معنی سنج نیکو اداست و معاصر سلطان حسین میرزا. و داغستانی آورده است: بسیار متقی و پرهیزگار بوده با این همه از عاشقی و دردمندی خالی نبوده اوراست: « رود از راه دیگر تا نبینم روی چون ماهش/ مسلمانان نمی دانم که می دارد بدین راهش؟»

منابع: تذکره حسینی- میر حسین دوست سهنبلی- چاپ سنگی- ص373. /  ریاض الشعراء- ص2520.


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, فضل الله حروفی, علمای استرآباد, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ساعت 10:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     سی و چهار سال پیش در روز ۳/۱۱/۱۳۵۶ دو اثر معاصر گرگان یعنی کاخ اختصاصی پهلوی که امروزه با عنوان کاخ موزه گرگان شاخته می شود و نیز سر در ورودی پادگان لشکر ۳۰ پیاده گرگان که هر دو متعلق به دوره پهلوی اول می باشند در فهرست آثار ملی ایران با شماره های ۱۵۳۸ و ۱۵۳۹ به ثبت اثر رسید.

    در بخشی از یادداشتهای بررس اداره کل حفاظت آثار باستانی در خصوص سر در ورودی پادگان آمده است از بناهایی که در گرگان جلب نظر می نماید بنای سر در پادگان نظامی است این بنا که دارای تزئینات از آجر و سیمان است با وجود تعمیرات و تغییرات آن فرم اصلی خود را حفظ نموده و سالم مانده است از این جهت به علت زیبایی و منحصر به فرد بودن آن پیشنهاد ثبت آن را در فهرست آثار ملی می نماید.

    در یادداشتهای مربوط به پرونده کاخ رضاشاهی آمده است: نمای ساختمان به سبک اروپائی است و سقف شیروانی و شبیه کاخ میان پشته است تزئینات داخلی آن گچ بری ها با رنگ الوان است 2اطاق از طبقه اول ساختمان را اخیرا بصورت موزه در آورده اند که در اختیار وزارت فرهنگ و هنر است سایر اتاقهای پائین آشپزخانه و سرویس است طبقه دوم شامل اتاقهای محل استراحت شاهنشاه آریا مهر و ولیعهد است کتابخانه بزرگی د رجوار محل استراحت قرار دارد که داراهای کتابهای ایرانی و خارجی است این کاخ چندین بار تعمیر شده و فرم اولی و اصلی آن محفوظ مانده است مساحت زیر بنا 250 متر مربع بوده است 2 طبقه و سقف شیروانی بوده است و اعلیحضرت رضا شاه کبیر علاقه بسیار به این کاخ داشتند و هربار که به شمال تشریف فرما می شدند در این کاخ چند روزی استراحت و اقامت می نمودند و اکنون اداره آن به عهده نماینده اختصاصی شاهنشاه آریامهر تیمسار مزین است.

                  

 


برچسب‌ها: آثار ملی, میراث فرهنگی, گرگان, روزشمار
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:16  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

منبع: نشریه آیین اسلام - شماره ۱۴۸ - ۴/۱۱/۱۳۲۵

 


برچسب‌ها: شعر استرآباد, عبهری گرگانی, هفته نامه آئین اسلام, شعرای گرگان
+ نگاشته شده در  شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |