فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۱۱- شنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۹۰

یوسف اصم استرآبادی:  ج2 ص 325

واله داغستانی نوشته است: « ظاهراً ناشنوا و نابینا بوده و به همین دلیل به اصم مشهور گردیده است چنانکه واله داغستانی آورده است: گوش هوشش شنوا و دیده طبعش بینا بوده.»  میر یوسف علی استرآبادی که گاه به جرجانی هم خود را می نامد و از سادات استرآباد است ... آنچه با تفصیل بیشتری درباره وی در دست است مطلبی است که خودش در برگ پایانی کتاب فوحات القدس(نسخه مرعشی:555) آورده است:« بدان که فقیر حقیر از جانب والد سادات رفیع الدرجات حسینی است و آبا و اجداد فقیر ملقب به کیا بوده اند و ایشان را سادات کیا می گفته اند و می ستوده اند و از جانب والده به سادات شیرنگ معروف و مشهورند و شیرنگ قصبه ای است از ملوک فخر عمادالدین در آن مملکت و مولد فقیر در استرآباد موضع نرسآباد است و آن قریه ای است در نواحی شهر مذکور و در آن قریه مقبره ای است.» به احتمال پس از گذشت حدود پنجاه بهار از زندگی در سال 969ق راهی مشهد رضوی شد. این نکته ای است که خود وی در فوحات آورده:« در سنه تسع و ستین و تسعمائه از دارالمؤمنین استرآباد متوجه روضه رضویه علی ساکنها السلام شدم.» وی اندکی بعد به سان بسیاری از ایرانیان که در ایران موقعیتی نداشتند و در پی رزق و روزی و شهرت و گاه تبلیغ و ترویج تشیع راهی هند می شدند بدان ناحیه شتافت و چنان که در فوحات آمده(تألیف 1011ق) حدود چهل سال در هند اقامت کرد بنابر ای باید ورود وی حوالی 971ق باشد. چنانکه در رساله اسئله یوسف و نیز برخی از اشعار وی آمده او طی سالهای متمادی از نعمت شنوایی محروم بوده و از این بابت در رنج می بود، از این رو در برخی تذکره های کهن از او با عنوان یوسف اصم یاد کرده اند. وی در پایان فوحات القدس می نویسد:« چون مدت مدید و عهد بعید است که آسیای آسمان هر دو گوش بنده را چون کوه قاف گران گردانیده و سنگهای بی هنجار او را بریده باران اندوه بارانیده به خاطر رسانید که شاید بدین وسیله اهل بیت(ع) به چشم شفاعت توجه نمایند و از دواخانه وَنُنزّل من القرآن ما هو شفاٌ و رحمة للمؤمنین داروی شفا کرامت فرمایند. امید که به عین عنایت نظر بر این غریب دلفکار می اندازند و درد بی دوای او را به شفای عاجل و صحت کامل بدل سازند.» ناشنوایی وی سبب شده است در همین مکاتبات طعنه ای هم از این بابت به وی زده شود که جواب است که از شنیدن مزخرفات اهل زمان و لغو به تدارک ایشان فارغ است و در دبستان رباعی داریم و آن این است : « در کشور هند گرچه کر گردیدم / وز دست کری هزار محنت دیدم / شادم ز کری از آنکه تا کر گشتم / هرگز ز کسی غیبت کس نشنیدم»  در دیوان باعث الوصال مطلعی داریم و آن این است: « گر زتقدیر سمیع لم یزل گوشک کر است/ در دهان اما زبانم ذوالفقار حیدر است » میرزا عبدالله افندی از او با عنوان السید الامیر یوسف علی الجرجانی  ثم الهندی یاد کرده و او را از علمای عصر شاه عباس دانسته که به هند رفت و طبع لطیفی در شعر داشته است. سپس از کتاب فوحات الانس او یاد کرده که نسخه ای از آن در اختیار مولی ذوالفقار از کتابشناسان معروف این دوره بوده و می افزاید اثر دیگری از وی ندیده است. آقا بزرگ وی را نویسنده فوحات القدس دانسته است و با اشاره به اینکه میر یوسف در آن کتاب خود را «خانه زاد علی عمرانی یوسف علی بن محمد جرجانی» معرفی کرده، می افزاید:« در برخی از نسخ آن آمده است که چهل سال در هند مقیم بوده و اینکه اگر به ایران بیاید آن کتاب را به شاه عباس تقدیم خواهد کرد.»

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:36  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |