فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

   پس از انتشار دو کتاب «پارس نگار؛ روزشمار رخدادهای تاریخی استان فارس» و «قصه های مادربزرگ؛ حکایت های عامیانه مردم گرگان» و نیز در آستانه نشر قرار گرفتن کتاب «مجموعه اشعار؛ دفتر اول : نقل آخر»، نگارنده وبلاگ استارباد چهارمین و مهمترین اثر خود را که در حال تدوین و نگارش دارد، به مراحل انتهایی نزدیک کرده است. این اثر همان تکمله مشهوری است که پیش از این به صورت مختصر و البته ناقص در نشریه وزین گلشن مهر به طبع می رسید : «تکمله ای بر فرهنگ­نامه مفاخر استرآباد و جرجان». نگارنده در این کتاب که حدود 250 صفحه قطع وزیری خواهد بود به معرفی بیش از 70 تن از شعرای معاصر و قدیم منطقه که نامشان در فرهنگ­نامه مزبور نیامده پرداخته است. همچنین در این اثر تقریباً جامع، تمامی نواقص، کمبودها و اشتباه های کتاب دو جلدی فرهنگ­نامه که پیش از این در سال 1384 توسط مؤسسه میرداماد منتشر گردیده بود، رفع گردیده است.

    این اثر بیش از 7 سال از اوقات نگارنده را به خود مشغول نموده و به یاری پروردگار متعال در سال آینده توسط مؤسسه ساعی و پرتلاش میرداماد به زیور طبع آراسته خواهد شد. نگارنده در خصوص معرفی بسیاری از شاعران معاصر گرگان که شرح حالشان در منبع خاصی موجود نبوده به صورت تلفنی و حضوری با خود شاعران (در قید حیات) و با خانواده ها و دوستان آن شاعران (درگذشته) به مصاحبه پرداخته است. برخی از این شاعران معاصر عبارتند از:

1- استاد محمدتقی عبهری (پرنیان)

2- محمدمهدی مصلحی

3- کریم الله قائمی

4- سید حسین میرکاظمی

5- یحیی وکیلی زند (مانی گرگانی)

6- مرحوم حسینعلی زمانی

7- زنده یاد علی اکبر ابراهیم زاده

8- محمدابراهیم قاضی

9- مرحوم علی اکبر دیلم کتولی

10- حسین دیلم کتولی

11- مرحوم استاد محمدعلی عبهری (سپهر)

12- مهندس محمد قاری

13- زنده یاد حسین کاشانی راد

   در راه جمع آوری و تکمیل این کتاب برخی از پژوهشگران و محققان عزیز گرگان کمک های شایانی به نگارنده نموده اند از جمله دوستان خوبم محمود اخوان مهدوی، مهدی صفایی، سمانه شهری نژاد و رضا ولی پور که پیشاپیش از این عزیزان قدردانی می کنم، به امید پروردگار متعال این اثر در ابتدای سال آتی خورشیدی در اختیار علاقه مندان تاریخ فرهنگ و ادب گرگان قرار خواهد گرفت.


برچسب‌ها: شعر استرآباد, فرهنگنامه مفاخر استرآباد و جرجان, مؤسسه میرداماد, علی بایزیدی
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ساعت 21:12  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در پی پیگیری های چندسال اخیر نگارنده استارباد مورخ 12/7/1392 گزارشی از مجموعه فعالیت های نگارنده در این خصوص در خبرگزاری فارس نیوز مندرج گردید که از لینک ذیل می توانید مطالعه نمایید

 نگاهی به وضعیت نابسامان آرامگاه علامه میرسید شریف جرجانی + تصاویر

همچنین معاون فرهنگی اجتماعی شهردار شیراز مورخ 16/7/1392 مطلب امیدوار کننده ای را عنوان نمود که از لینک ذیل می توانید بخوانید

 تخریب آرامگاه میر سید شریف جرجانی صحت ندارد

+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ساعت 15:23  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    استاد سید حسین میرکاظمی فرزند فاطمه و سید نظام، نویسنده، پژوهشگر، داستان نویس، شاعر، کارشناس ادبیات و داستان های عامیانه و فرهنگ فولکلور، متولد 27 اردیبهشت 1321 در شهر سرسبز و تاریخی گرگان است. بی تردید او را می توان مشهورترین چهره در زمینه گردآوری و تدوین داستان ها و افسانه های عامیانه شمال کشور قلمداد نمود و در سطح ملی با چهره هایی چون زنده یاد ابوالقاسم انجوی شیرازی، علی اشرف درویشیان، ابوالقاسم فقیری و دیگران هم تراز دانست. وی فارغ التحصیل رشته تعلیم و تربیت از دانشگاه تهران است و اینک از هنگام ورودش به عرصه تعلیم و تربیت و استخدام در وزارت آموزش و پرورش و گام نهادن در راه توسعه و اعتلای فرهنگ ایران، نیم قرن می گذرد.

    میرکاظمی در دوران دانشجویی با انتشار مجله «دفتر روستا» به عنوان نویسنده و عضوی از شورای سردبیری، نخستین تلاش های خود را در راه نگارش و پژوهش به منصه ظهور رسانید و پس از آن تنها یک سال پس از ورودش به نظام آموزشی کشور، نخستین اثر خود را در 22 سالگی با نام «دانش و بینش در روستا» با همت انتشارات اداره کل سپاه دانش در 155 صفحه منتشر ساخت و در همان نخستین گام، نخستین جایزه نویسندگی اش را از آن وزارتخانه متبوعه دریافت نمود. او از سال 1347 با هدایت و راهنمایی های استاد مشهور و توانمندش، توران میرهادی، با عزمی راسخ پا به عرصه حفاظت و صیانت از داستان های عامیانه گذاشت و بدین ترتیب با اقداماتی مبتکرانه بیش از 4 دهه فعالانه و خستگی ناپذیر به جمع آوری این داستان های پر رمز و راز پرداخته است.

    میرکاظمی را می بایست در زمره نویسندگانی برشمرد که هدف متعالی خویش از قلم فرسایی، نگارش و پژوهش را جدای از پرداختن به رسالت آگاهانه اجتماعی خود نمی دانند، نگاهی به محتوای مجموعه آثار و مقالات او و آنچه در این سال ها انجام داده است به خوبی صحه گذارنده بر این مدعاست. وی در زمره معلمان انقلابی گرگان بود که در دوران حکومت ستمشاهی به انتقاد از حاکمیت وقت پرداخت تا آنجا که در سحرگاه 21 آبان 1357 به عنوان عضو هیئت مدیره «جامعه معلمان گرگان» توسط نیروهای ساواک دستگیر و به زندان حکومت نظامی وقت منتقل گردید اما چندی بعد، در پی اعتصاب پرشور مردم انقلابی زادگاهش، از بند زندان رهایی یافت.

                   

    وی پس از به ثمر نشستن انقلاب شکوهمند اسلامی نیز در طی طریق بی پایان و آرمانی خویش از پا ننشست و در آغازین روزهای شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، در بیستم فروردین ماه 1358 به تأسیس «کانون نویسندگان و شاعران گرگان» مبادرت کرد و با همراهی برخی شخصیت های فرهنگی و مطرح این شهر همچون پرویز کریمی، علی اکبر ابراهیم زاده، کریم الله قائمی و دیگران، نشریه «کتاب فصل» را با سرمایه گذاری شخصی خود و همکارانش راه اندازی نمود، هرچند این جریده ارزشمند به دلیل عدم بضاعت کافی مالی صاحبانش تنها منجر به انتشار 4 نسخه گردید و در بهار 1360 به پایان خط رسید اما سرآغازی نو در عرصه ادبی گرگان و مطبوعات محلی منطقه پس از انقلاب اسلامی به وجود آورد. در سال 1369 نیز مجموعه «فصل گرگان» تحت نظارت وی با آثاری از شعرای معاصر این شهر از جمله محمد قاری، محمدمهدی مصلحی، علی اکبر ابراهیم زاده و خود وی و مصاحبه با دکتر فرامرز سلیمانی توسط انتشارات پرستش به طبع رسید. وی همچنین پیش و پس از انقلاب در نشریات مختلف محلی و سراسری از جمله روزنامه های کیهان و اطلاعات به نگارش مقالات ادبی، داستانی و نقد پرداخته بود.     

    میرکاظمی در سال 1372 و در آستانه بازنشستگی از رسالت انبیایی اش، با داستان مشهور «یورت»، جایزه مجله گردون را به عنوان رمان برجسته سال دریافت نمود. در سال 1385 نیز مقاله پژوهشی « نقش قصه ها نسبت به بازشناسی حکمت بیابان در فرهنگ ایران» او از سوی کانون پرورشی کودکان و نوجوانان به عنوان مقاله برگزیده، انتخاب و مورد تقدیر قرار گرفت و توسط کانون منتشر گردید.

     این نویسنده و شخصیت فرهیخته معاصر گرگان که سال هاست با راه اندازی انتشارات آژینه و کتابفروشی ای به همین نام در زادگاهش، سه گانه زیبایی از نویسندگی، نشر و عرضه کتاب را رقم زده هم اینک علیرغم ورود به هشتمین دهه از زندگانی پربارش همچنان کوشا و ساعی در عرصه های مختلف ادبی و هنری به فعالیت می پردازد چنانکه اخیراً با ورود به وادی هنر نقاشی، در این راه به خلق چند اثر جالب توجه دست یازیده است.

     از میرکاظمی 27 عنوان کتاب در فاصله سال های 1343 تا 1390 در زمینه های مختلف «ادبیات داستانی» و «ادبیات عامیانه» به چاپ و نشر رسیده و برخی تجدید چاپ نیز شده اند. این آثار عبارتند از:

«دانش و بینش در روستا»(1343)، «آلامان؛ داستان هایی از روستا و ترکمن صحرا»(1353)، «کفچه مار؛ سه منزل سه قصه»(1356)، «کبک دری و کبک ها»(1356)، «پرنده ها چرا به دلخواه نمی خوانند؟»(1357)، «مثل عاشورا»(1357)، «گندم شورا»(1359)، «قصه هایی از مردم ترکمن صحرا»(1359)، «می روم جبهه تا جنگ را تمام کنم»(1361)، «یورت»(1370)، «مادرها تمام شدنی نیستند؛ 41 داستان کوتاه»(1370)، «چه کسی باور می کند که من فوتبالیست بزرگی هستم؟»(؟)، «حماسه گوراغلو و قیراتم»(1372)، «افسانه های شمال»(1372)، « افسانه های ما زندگان»(1376)، «چهل گیسو طلا»(1377)، «زن و این گمان؛ بیست و یک داستان»(1379)، «آن جا که صدا مهتاب بود؛ تصنیف ها و ترانه های ایرانی»(1379)، «افسانه های دیار همیشه بهار، قصه های مردم مازندران و ترکمن صحرا»(1379)، «خانوم کوچولو و آقا خرگوشه»(1379)، «قصه های مردم مهربان»(1381)، «سایه های بوته تمشک؛ 51 داستان کوچک و عکس فوری سفر»(1383)، «33 قصه از سرزمین ایران»(1384)، «هفت پری ایرانی و 30 قصه دیگر»(1387)، «باغ زیتونی چشم؛ مجموعه داستان های کوتاه کوتاه و بلند»(1389)، «هفت پری ایرانی و 29 قصه دیگر»(1390) و «من و رستم و گرز و افراسیاب»(1390). همچنین چند کتاب دیگر نیز  از این نویسنده پرکار و ماندگار گرگان زمین در آستانه چاپ و نشر قرار دارد.

    استاد سید حسین میرکاظمی در مرداد ماه سال جاری با انجام عمل قلب باز، بالاجبار خانه نشین گردیده است لیکن از دست اندرکاران و متولیان فرهنگ و اطلاع رسانی از جمله اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گلستان، صدا و سیما، شهرداری و شورای اسلامی شهر گرگان انتظار می رود تا با انجام اقداماتی درخور، ضمن تجلیل و تقدیر از سال ها فعالیت و تلاش مجدّانه و تمام نشدنی این چهره ارزشمند گرگان زمین، موجبات دلگرمی بیش از پیش او و دوستارانش را فراهم آورند.

 

پی نوشت: این مطلب در شماره ۱۱۵۴ نشریه گلشن مهر مورخ ۱۱/۷/۱۳۹۲ به طبع رسیده است.

 


برچسب‌ها: میرکاظمی, گرگان, رمان یورت, قصه های عامیانه
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ساعت 16:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   اسپهبد رستم کبودجامه نخستین فرمانروای مشهور از خاندان معروف امرای کبودجامه (نام قدیم منطقه شرقی استان گلستان حوالی مینودشت کنونی) است. وی مردی مبارز، رشید، باکیاست و دانشمند بود، قریحه نظم و شعر بسیار خوبی داشت، در دژ همایون برای خود قصرها و عمارات زیبا و دیدنی بنا نموده و در آنجا سکونت داشت. اسپهبد رستم، پدر شاه نصرت الدین کبودجامه متخلص به سیفی است. در سال 518ق پس از آنکه سلطان سنجر، محمود را در هتادبولان همدان شکست داد نامه ای سرشار از گلایه به سوی اسپهبد علاء ‌الدوله علی بن شهریار بن قارن فرستاد بدین مضمون که در نبرد عراق همراه ما نبودی اکنون نزد ما به خراسان بیا. اما علاءالدوله عذر آورد که نقرس دارم، این مطلب مورد خوشایند سلطان سنجر قرار نگرفت لذا منشور آن ولایت را به نام بهرام برادر علاءالدوله نوشت و اسپهبد رستم کبودجامه را با عده ای از امرای استرآباد و مازندران به همراه لشگر خود به جهت دستگیری علاءالدوله اعزام داشت.

   ابن اسفندیار کاتب در تاریخ طبرستان می نویسد: چون اتسز خوارزمشاه به گرگان حمله آورد و رستم کبودجامه را بگرفت و بند بر نهاد، کبودجامه این رباعی بگفت و به وسیله یکی از محرمان خویش پیش شاه غازی فرستاد و از او استمداد خواست: « بی هیچ خیانتی و بی هیچ گناه / خوارزم شهم بند نهاد است به پا /  دریاب مرا و گر نیابی ناگاه / گویند دریغ رستم انا لله.» شاه غازی پس از اطلاع از قضایا بدون اجازه پدر در عرض یک روز خود را به استرآباد رسانیده و فردای آن روز در حوالی گرگان رحل اقامت افکند و سپس به خیمه و سراپرده خوارزمشاه فرود آمد. خوارزمشاه دستور داد تا شربت آوردند، شاه غازی گفت تا کبودجامه را به من نسپاری، نخورم. خوارزمشاه گفت: او را کشته ام. گفت: موکل من بر سر اوست، خوارزمشاه دستور داد تا کبودجامه را بیاورند و شاه غازی فرمود تا او را بر اسبی نشاندند و امر کرد تا زمانی که به درون منطقه تمیشه(حد فاصل مازندران و گلستان کنونی) نرسیده اند او را از پشت اسب برنگیرند.

   سرانجام اسپهبد رستم پس از چندی کوتاه که از ازدواج دخترش با حسام الدوله شاه اردشیر می گذشت زندگانی را بدرود گفت. بیت ذیل نیز از او به ثبت رسیده هرچند در برخی از منابع ذیل نام فرزندش، شاه نصرت الدین، نیز ذکر کرده اند: « ترکی که به رخ درد مرا درمان است / او را دل من همیشه در فرمان است / بخریده اش به زر به صد جان ارزد / جانی که به زر توان خرید ازران است.»

 


برچسب‌ها: کبودجامه, رستم کبودجامه, نصرت الدین کبودجامه, استرآباد
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲ساعت 20:53  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در واکنش به خبر تحریف نام گرگان توسط یکی از اعضای شورای شهر

 

    هنگامی که در یکی از خبرگزاری های محلی استان، خبر درخواست تغییر نام دیوار تاریخی گرگان به دیوار گلستان، توسط یکی از اعضای شورای شهر گرگان عنوان گردید، کوله باری از اندوه بی پایان، بر دوش های خسته راقم این سطور احساس شد. نگارنده علیرغم آنکه چندی است بی وقفه با ارائه ادله مستند تاریخی و منطقی، سعی در بازگرداندن نام های تاریخی و ریشه دار مناطق مختلف جغرافیایی استان را دارد، نه تنها این تلاش های مستمر، مثمر ثمر واقع نگردیده اند، گویا گوش های برخی دست اندرکاران و مسؤولان نهادهای عمومی حکایت در و دروازه را پیدا کرده است.     نخستین بار در نشریه گلشن مهر، شماره 839، مورخ 19/12/1388، با درج مطلبی با عنوان «اندر حکایت لطمه های یک تصمیم 75 ساله» به واکاوی و کالبدشکافی تصمیم گیری های اشتباه فرهنگستان وقت ادب فارسی و البته شخص رضا شاه پهلوی در خصوص تغییرات صورت گرفته در اسامی اماکن جغرافیایی استان، علی الخصوص تغییر نام ناصواب استرآباد به گرگان پرداختم و اینکه چرا بدین ترتیب در عصر حاضر نام و نشان شخصیت های برجسته 1200 سال اخیر گرگان زمین، مهجور مانده است : «غالب این نامهای بزرگ تنها در ذهن و منظر خواص رونق می یابند و تنها در دل کتابها، تذکره ها، رساله ها از سالی به سال دیگر و از قرنی به قرن دیگر [انتقال می یابند] بی آنکه طیف وسیع عوام جامعه حتی نام ایشان را به گوش خود شنیده باشند، هرچند این معضل از چند دلیل پیوسته و زنجیره ای ناشی می گردد اما بطور قطع تغییر ناگهانی نام شهر استرآباد به گرگان، علت و مسبب اصلی است یعنی تغییر نام خاستگاه بخش اعظمی از آن مفاخر بویژه از سده ی هفتم بدین سوی ... »

   پس از آن در همان نشریه، شماره 886، مورخ 3/6/1389 در مطلبی دیگر با عنوان «بیستم شهریور روز گرگان نیست!» در اعتراض به انتخاب اشتباه کمیته فنی نامگذاری روز گرگان که از دل شورای اسلامی این شهر بیرون آمده بود، با اشاره به مطلب پیشین و لطمه های انکارناپذیر و تقریباً جبران نشدنی حاصل از اقدام غیرعلمی کارشناسان فرهنگستان وقت، نسبت به انتخاب روزی که سرنوشت تاریخی گرگان زمین را دچار اضمحلال و نابودی نموده بود، به عنوان روز بزرگداشت گرگان، به نقد و انتقاد پرداخت.

  نگارنده در مقوله ای دیگر در ضمیمه استانی روزنامه همشهری، شماره 5985، مورخ 12/3/1392 با نگ عنوان « گرگان یا جرجان؟» که در سایت های خبری گرگان نامه و سرزمین گرگان نیز منتشر گردید به توضیح و تفصیل در خصوص اینکه چرا به اشتباه نام تاریخی گرگان جای خود را به جرجان عربی داد، داد سخن سر داده است. در مطلبی دیگر در همین جریده، شماره 5988، مورخ 18/3/1392 با نگارش مقاله ای با عنوان « ضرورت آگاهی بخشی تاریخی» به ذکر اینکه چرا نام شخصیت های  بزرگی چون میرداماد، میرفندرسکی، میر سید شریف، حکیم جرجانی، فخرالدین اسعد، بی بی خانم و ... چنان که باید و شاید در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته اند پرداخت: 1- مصطلح گردیدن نام جرجان، به جای گرگان به سبب تاریخ نگاری به زبان تازی، نابودی این شهر و در نتیجه نابودی نام جرجان در پهنه جغرافیایی ایران و لذا مجهول المکان باقی ماندن چهره های متعلق به این شهر باستانی. 2- تصمیم ناصواب فرهنگستان زبان فارسی وقت و نابودی نام اصیل و تاریخی استرآباد به گرگان و در نتیجه بی خانمانی هزاران جهره منتسب به استرآبادی. 3- دور افتادگی جغرافیایی گرگان از مراکز عمده کشور و تمامی پایتخت های وقت ایران از جمله اصفهان، شیراز، تبریز، تهران و قزوین.

    تمامی این تلاش ها در راستای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی تاریخی به برخی کسانی بوده است که به زعم خود نام گرگان را متعلق به بخش کوچکی از طیف جمعیتی استان می دانند و از آنجایی که در گذران تاریخ، قومیت ها و طوایف مختلفی از سراسر ایران در منطقه متوطن گردیده اند از جمله سیستانی ها، ترکان قاجاری، مازندرانی ها، اهالی سیستان، آذربایجانی ها و ...، همچنین وجود پرسابقه طیف وسیع قوم دوست داشتنی ترکمانان در این دیار، در این خیالند که می بایست در انتخاب نام برای اماکن جغرافیایی به گزینه های جدید و بی ریشه و گل و بلبل نشان روی آورد حال آنکه این کهن دیار باستانی صاحب نام های ریشه دار و تاریخی است، نگارنده در نامه ای سرگشاده و مفصل، خطاب به شهردار محترم گرگان اعضای گرامی شورای شهر با عنوان «لزوم تجدید نظر در نامگذاری های جغرافیایی گرگان زمین» که در وبلاگ استارباد منتشر گردید به تفصیل در این زمینه صحبت کرده است و از قول بسیاری از بزرگان تاریخ پژوه و محقق معاصر نیز موارد مشابهی را متذکر گردیده است که مجدداً در این مقوله مکرر می گردد:

1- مرحوم استاد سید محمدتقی مصطفوی (1284- 1359)، رئیس و معاون وقت اداره کل باستان شناسی کشور در دهه بیست و سی خورشیدی، در پی نوشت مطلبی با عنوان «یک فرمان جالب توجه از شاه طهماسب اول» در صفحه 133 از شماره 25 مجله یغما، مورخ خرداد 1329، می نویسد:« نام کنونی استرآباد، گرگان است در صورتیکه محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر گرگان فعلی ندارد و در حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو میباشد. اگر نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین بنظر میرسید که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند زیرا شهر اخیر در مجاورت و یرانه های جرجان واقع شده چهار کیلومتر با آن فاصله دارد [در حال حاضر هیچ فاصله ای بین این دو نیست و جرجان در جوار بقعه منسوب به امام زاده یحیی بن زید (ع) قرار دارد.] و از متعلقات آن بشمار میرود و در معنی جانشین شهر گرگان اصلی میباشد، و اگر نام گرگان را بشهر جدید گنبد قابوس بدهند بنای مرتفع و تاریخی گنبد قابوس در محل مزبور به همین اسم باقی می ماند و نام بنا و نام شهر هم مشترک و یکی نخواهد بود.»

2- زنده یاد استاد سید محمد محیط طباطبایی (1281 1370)، پژوهشگر و مورخ و ادیب معاصر، در دل مطلبی با عنوان «جستجو در اصل کلمه کرمانشاهان» در صفحه 30 از شماره 60 نشریه کیهان فرهنگی مورخ اسفند 1367، می نگارد:« متأسفانه در نتیجه دخالت افراد فاقد صلاحیت علمی در کار صالحان از پنجاه و اندی سال پیش شاهد نظیر اینگونه تصرفات در کار زبان و تاریخ و جغرافیا بوده ایم که مشکلاتی را به وجود آورده است. بدیهی است ارائه مورد آنها نیاز به نوشتن کتابی دارد و هرگز از عهده گفتاری و مقاله ای بر نمی آیدد. برای نمونه به چند مورد محدود از آن در نامهای جغرافیایی اشاره می کند که دستخوش تغییر و تبدیل ناروا شده و زمینه های آماده ای برای زیانهای بعدی فراهم آورده اند. از جمله وقتی کلمه استرآباد را در ولایت گرگان که از نامهای قدیمی جغرافیایی ایران محسوب می باشد و شاید سابقه استعمال آن تا روزگار پرستش عشتاروت در تاریخ آسیای غربی پیش می رفت با نام استر چاپار یا قاطر در نظر برخی مشتبه آمد و به تصور اینکه بنای آن منسوب به قاطری یا چارواداری بوده بدون رعایت حق قدمت استعمال گرگان برای شهر جرجان معروف در تلو ناحیه باستانی هیرکانی قدیم، نام گرگان معروف و مشخص و همتای استرآباد را به «گرگان» بدل کردند و آنگاه گرگان هم به اعتبار وجود مقبره قابوس وشمگیر در آنجا به گنبد کاوس عوض شد که هیچ گونه پیوستگی با کاوس کیانی معروفتر از قابوس نداشته است. قضا را در صده چهارم هجری اسامی رجال معروف علم و ادبی که در [کتاب] تاریخ جرجان (به زبان عربی) از دو صده پیش از تألیف [آن] ضبط شده [و] صدها صفحه چاپی را به خود مشغول داشته است، زوال نام استرآباد و جرجان یا گرگان از نقشه جغرافیا، [این] صدها سرشناس تاریخی از دو محل را در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد. اخیراً شاید از بیم حمله گرگانِ صحرای شمالی از راه دشت گرگان به مازندران، کلمه گرگان جانشین استرآباد را به ترکمن شهر بدل ساختند و خط محور بر سه هزار سال تاریخ هیرکانی و دهستان و گرگان کشیدند و اسم اصلی قدیمی ناحیه را به کلمه ای بدل کردند که چهارصد سال پیش ابداً نشانه ای از وجود آن حتی در ماورای رود اترک هم به چشم نمی خورد..»

3- استاد شیخ رسول جعفریان (ت 1343)، رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در صفحه پنجم از پیشگفتار کتاب «اسناد استرآباد و دشت گرگان در دوره مشروطه» اثر مصطفی نوری و اشرف سرایلو (چاپ اول 1390) چنین می نویسد:« آنچه در اینجا قصد تأکید بر آن را دارم اهمیت استرآباد در ایران است، آری ایران. گوشه ای از کشور ما که جرجان قدیم بود و از میان رفت (و فعلاً خرابه های آن در حاشیه گنبد کاووس دیده می شود) و استرآباد، که بعدها نامش را به گرگان تغییر دادند و این اشتباهی فاحش بود (زیرا تصور می کردند مقصود از استرآباد، استر است.)، یک کانون تمدنی مهم برای ما ایرانیان است.»

4- مهندس رمضانعلی قائمی (ت 1325)، رئیس سابق پارک ملی گلستان و کارشناس محیط زیست، در صفحه 10 کتاب «گرگان» از مجموعه کتاب های «از ایران چه می دانیم؟» متعلق به دفتر پژوهش های فرهنگی (چاپ اول؛ 1387) می نگارد: « استرآباد در سال 1316 خورشیدی، به دنبال تغییر اسامی، تغییر نام داد و به خطا گرگان نام گرفت و گرگان واقعی به سبب وجود گنبد قابوس در آن، به گنبد کاووس مشهور شد، هم چنین از آن زمان، ضمیمه مازندران شد تا این که پس از 60 سال (1376 خورشیدی) با نام گلستاان که نام جنگل شرقی استان است، به عنوان استانی جدید، حیاتی دوباره یافت که در واقع نه گرگان است و نه استرآباد.»

5- استاد دکتر منوچهر ستوده، کاوه بیات و تنی دیگر از اساتید با حضور فیزیکی در محل دفتر دانشنامه گلستان و حتی استادان تاریخ و فرهنگ در کشورهای بیگانه نیز در مواجهه با برخی سخنرانان ایرانی به این اشتباه بزرگ و فاحش تاریخی اذعان کرده اند.

   نگارنده در پایان پیشنهاد کارشناسی شده خود را که در نامه سابق الذکر به شهرداری و شورای شهر گرگان عنوان گردیده بود، مجدداً مطرح می نماید و امید آن دارد تا تمامی مسؤولان ذی ربط بصورت منطقی به این ضرورت فرهنگی و تاریخی بذل نوجه لازم را بنمایند و از تغییرات نادرست دیگر خودداری نمایند:

1- نام شهر گرگان کنونی (مرکز استان) به استرآباد بازگردانده شود.

2- نام شهر گنبد کاووس به جرجان تبدیل شود.

3- نام استان به گرگان تغییر داده شود.

 


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, استان گلستان, اقوام ساکن در گلستان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲ساعت 5:58  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

                                              

 

  زنده یاد دکتر خلیل فلسفی فرزند ارشد میرزا علی حکیم (در اواسط خیابان شهدای گرگان کوچه ای به نام پدر ایشان مزین است) و نوه میرزا احمد حکیم استرآبادی در سال 1290 خورشیدی در گرگان متولد شد. پدر و پدربزرگش هر دو از طبیبان مشهور و حاذق شهر بودند. وی تحصیلات ابتدائی را تا 15 سالگی در زادگاهش سپری کرد و درس صرف و نحو عربی را نزد آقا شیخ هادی استرآبادی گذراند، پس از آن به جهت ادامه تحصیل به تهران رفت و آنجا در رشته پزشکی مدرک دکترا گرفت. وی صاحب 5 برادر کوچکتر نیز بود که همگی آنها نیز از مفاخر معاصر گرگان به حساب می آیند : ذبیح الله (مدیر مدرسه ملی حسینی استرآباد)، دکتر حسین (دکترای حقوق، مستشار دیوان عالی کشور، دادستان تهران و نماینده گرگان در مجلس بیستم)، دکتر احمد و محمود و ابوالقاسم که همگی پزشک بودند و خانواده فرهیخته فلسفی را تشکیل می دادند.

 

  دکتر فلسفی پس از فراغت از تحصیل به گرگان رجعت نمود و به عنوان یکی از نخستین اطبای شهر در بیمارستان گرگان (تنها بیمارستان موجود درشهر که بعدها به پهلوی و در نهایت به 5 آذر تغییر نام داد) به عنوان رئیس بخش عفونی مشغول به کار شد و حدود 6 سال فعالیت نمود. در سال 1322 در انتخابات چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی از سوی مردم به عنوان نماینده راهی مجلس شد و دو سال به انجام خدمت پرداخت، وی در این ایام که زلزله مهیب 17 فروردین 1323 رخ داده بود مدرسه شیر و خورشید گرگان را جهت ادامه تحصیل فرزندان شهرش بازسازی نمود. فلسفی مجدداً در دوره پانزدهم که با ده ماه وقفه همراه بود نیز با کسب اکثریت قاطع آراء (13426 رأی از 13567 رأی مأخوذه) در تاریخ 11/10/1325 به عنوان کفیل مردم گرگان به مجلس راه یافت و خدمات شایانی در راه ترقی شهر و دیار خویش صورت داد. در انتخابات فرمایشی دوره شانزدهم، سید محمدعلی شوشتری جزایری از سوی دربار به مجلس راه یافت که با اعتراضات گسترده مردم گرگان و اطراف همراه بود اما در دوره هفدهم دکتر فلسفی در انتخابات 14/10/1330 با کسب 8652 رأی از 14481 رأی از رقیب درباری خود پیشی گرفت و برای سومین بار راهی پارلمان ملی شد. وی در زمان نمایندگی با بزرگانی چون ملک الشعرای بهار آشنایی یافت و پایه گذار بسیاری از قوانین آن هنگام از جمله معافیت از خدمت متأهلان و برقراری تسهیلات محصلان و دانشجویان اعزامی به خارج از کشور گردید.

   دکتر فلسفی پس از انحلال مجلس به واسطه کودتای 28 مرداد برای دریافت مدرک تخصصی خود در رشته امراض ریوی به فرانسه رفت و در بازگشت به تهران پایه گذار مرکز مبارزه با سل در ایران گردید. اما به واسطه علاقه وافری که به زادگاهش داشت به گرگان بازگشت و بعدها با همراهی حاج محمدتقی فلسفی بیمارستان خصوصی فلسفی را در گرگان تأسیس نمود. دکتر خلیلی سرانجام در سن 95 سالگی به دلیل کهولت در تاریخ 21/8/1385 دار فانی را وداع گفت.

پی نوشت: این مطلب در نشریه گلشن مهر مورخ ۱۲/۶/۱۳۹۲ شماره ۱۱۴۸به طبع رسیده است.

 

 


برچسب‌ها: دکتر خلیل فلسفی, بیمارستان فلسفی, مشاهیر گرگان, روزشمار
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ساعت 0:1  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    وبگاه و پایگاه اطلاع رسانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) طی مصاحبه ای که صبح امروز به صورت تلفنی با نگارنده وبلاگ استارباد صورت داد به گزارش چاپ و نشر این کتاب پرداخته است. از لینک زیر می توانید مطلب مزبور را مطالعه نمایید:

نویسنده گرگانی قصه‌های مادربزرگش را نوشت

 

 


برچسب‌ها: قصه های مادربزرگ, ایبنا, علی بایزیدی, پیک ریحان
+ نگاشته شده در  شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ساعت 22:12  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    تا اواسط دوره دبیرستان فکر می کردم که منطقه گرگان و دشت (استان گلستان فعلی) تنها یک شخصیت شناخته شده و برجسته دارد آن هم استاد الشعراء فخرالدین اسعد گرگانی؛ پس از پیروزی حجت الاسلام سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جهموری و حضور ایشان در شهر گرگان با عده ای از دوستان مشتاق و علاقه مند از جمله مسعود شاهینی، سید مجید شریف الحسینی، سید محمد مرتضوی و تعدادی دیگر از دوستان آن دوران که مجدانه و شبانه روزی در ان سن و سال برای انتخاب شدن مرد بزرگ اصلاحات از جان و دل مایه گذاشته بودیم، به محل مصلای سابق گرگان در محله سرچشمه رفتیم تا پای سخنان آن بزرگمرد دوست داشتنی بنشینیم. فکر می کنم حدود سال 77 یا 78 بود از میان همه صحبت های آقای خاتمی تنها دو اسم مرا به خود مشغول کرد میرداماد و میرفندرسکی، با خود می اندیشیدم که این دو تن کیستند که رئیس جمهور مملکت آنها را در زمره مفاخر گرگان نام برده است و اینجا را سرزمین میرداماد و میرفندرسکی می داند. همین رخداد مرا به سوی مطالعه بیشتر در زمینه آگاهی یافتن به تاریخ منطقه و آشنایی بیشتر با مشاهیر آن سوق داد. پس از فراغت از تحصیلات دانشگاهی زمانی که مشغول خواندن کتاب عرفان حافظ استاد مطهری بودم (مرداد 1385) با علامه میر سید شریف جرجانی آشنا شدم که به نوشته استاد شهید به نقل از حافظ شیرین سخن دکتر معین، استاد خواجه حافظ شیرازی بوده است. من که آن پیشینه سابق را داشتم و در اواخر دوره تحصیل نیز به طرزی عجیب به وادی شعر و ادبیات کشیده شده بودم عزم خود را راسخ یافتم و با علاقه ای وصف ناشدنی به مطالعه کتب تاریخی و تذکره نامه ها و مقالات مختلف پرداختم و همچنان در این هفت سال در این وادی سیر آفاق و انفس می کنم اما ایراد کار کجاست که اکثر اهالی گرگان زمین و استان گلستان از این همه تاریخ زرین منطقه باستانی خویش اطلاع چندانی ندارند و قاطبه ایشان از آگاهی لازم برخوردار نیستند. علت و مسبب اصلی آنچه نگارنده در این مرور ایام هفت ساله دریافته تصمیمات اشتباه و رخدادهای ناخودآگاهانه ای بوده که گریبان گیر منطقه گردیده است.

1- نام گرگان که بر شهر باستانی و ویرانه واقع در جوار شهر گنبد کاووس کنونیف اطلاق می شده و به نوعی بر پهنه جغرافیایی استان، به علت دارا بودن حرف گاف که در الفبای ناقص زبان عربی موجود نیست، بالاجبار به جیم مبدل گردیده و از آنجایی که این حرف دوبار در این اسم ظاهر شده لذا در واژه پنج حرفی گرگان، دو حرف آن تصحیف گردیده و جرجان از آب در آمده است و باز از آنجایی که تعدد و کثرت منابع و مآخذ عربی زبان در قرون اولیه اسلامی چندین برابر منابع پارسی زبان بوده، این لفظ وارداتی در منابع نوشتاری پا برجا مانده و به همین منوال تا عصر حاضر از گرگان پارسی با نام جرجان عربی یاد می شود چنانکه حتی بر برخی از پژوهشگران و محققان مشتبه شده است که گرگان را زمانی جرجان می خوانده اند (ر.ک مقاله گرگان با جرجان؟ / روزنامه همشهری گلستان / شماره ؟ / مورخ ؟)

2- پس از ویرانی گرگان باستانی، در اواسط قرن هشتم شهر تاریخی استرآباد که پیشینه آن نیز به دوران ماقبل اسلام باز می گردد، به عنوان مرکز جانشین گرگان گردید اما این نام تاریخی و بیش از هزار ساله، بنا به تصمیم اشتباه فرهنگستان وقت، در بیستم شهریور 1316 به جهت پاسداشت نام گرگان، بدین نام تغییر یافت تا بدین ترتیب نام استرآباد از پهنه جغرافیایی ایران حذف گردد و از آن پس تا کنون برای مشاهیری که منسوب به استرآبادی بودند مکانی بر نقشه جغرافیایی ایران یافت نگردید. (ر.ک مقاله اندر حکایت لطمه های یک تصمیم 75 ساله / گلشن مهر / شماره ؟ / مورخ ؟ )

3- با شکل گیری شهر گنبد قابوس در جوار ویرانه های گرگان باستانی در حالی که می بایست نام این شهر به جای استرآباد، به گرگان تغییر می بافت، اشتباه مضحک دیگری در همان تاریخ کذایی 20/6/1316 رخ داد و گنبد قابوس به گنبد کاووس (؟؟؟) که یادآور کیکاووس کیانی بود تغییر نام داد، شاید برای تصمیم گیرندگان کم دقت آن دوران نام نوه قابوس، یعنی کیکاووس بن اسکندر نویسنده کتاب معروف قابوس نامه با نام جدش که سازنده بلندترین برج آجری جهان بوده است، تخلیط گردیده و این نام غریب برای شهر مزبور انتخاب گردیده است.

4- خنده دارترین اتفاق نیز در سال 1376 حادث گردید و نام کاملاً بی اساس گلستان برای منطقه تاریخی گرگان (وهرکان، هیرکان، ورکان) انتخاب گردید. منطقه ای که از دوران داریوش بزرگ هخامنشی تا دوره پهلوی اول، هماره یکی از ایالات و استان های کشور بود و تنها شصت سال در فاصله آبان 1316 تا آذر 1376 بخشی از استان دوم و استان مازندران شد.

    مجموعه این رخدادهای خواسته و ناخواسته، بناگزیر آنچه در پی داشته از دست رفتن حافظه تاریخی ساکنان استان و هموطنان از نسلی به نسل دیگر بوده است و بدین ترتیب تمامی مشاهیری که با پسوندهای استرآبادی و جرجانی شناخته می شوند به قول استاد محیط طباطبایی « صدها سرشناس تاریخی از این دو محل را  در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد.»

پی نوشت: این مطلب مورخ ۱۵/۴/۱۳۹۲ در صفحه پایانی نشریه ستاره گلستان به طبع رسیده است.


برچسب‌ها: سید محمد خاتمی, میرداماد, میرفندرسکی, تاریخ گرگان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۲ساعت 0:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    سومین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان در حالی به پایان رسید که حرف و حدیث های بسیاری را از دیدگاه منتقدان و دوستاران آن در پی داشت، حذف علی نصیبی از دبیری جشنواره و جایگزینی شبیر دائمی ( داور ثابت دو دوره پیش) به جای وی، نخستین رویدادی بود که جشنواره را تحت الشعاع خود قرار داد، اینکه دامنه برخی اختلاف نظرها و فاصله خط مشی اجتماعی فرهنگی علی نصیبی (کاندیدای بالاجبار ناکام انتخابات اخیر شورای اسلامی شهر گرگان) با عبدالرضا چراغعلی (عضو ثابت چند دوره اخیر شورای اسلامی شهر گرگان)  و علی اکبر حسین خانی (رئیس سال های کنونی سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان) به سومین دوره از مسابقات وبلاگ نویسی کشیده شده بود یا خیر، اولین انعکاس فکری حاصل از این تودیع و معارفه غیررسمی بود که در اذهان منتقدان و دوستاران جشنواره شکل گرفت.

    اما حرف و حدیث دیگری که در مراحل پایانی جشنواره کلید خورد، توسط برخی جریانات رادیکال و تندرو منتسب به اصول گرایان و شاید اقوام مهاجر بود که با اعتراض به انتخاب داوران جشنواره شروع و در نهایت با تخدیش چهره برندگان و منتخبان و برگزارکنندگان آن خاتمه یافت امری که بیشتر رنگ و بوی سیاسی از نوع فرافکنی داشت تا نقد سازنده و خیرخواهانه. وبسایت خبری «گلستان ما» که هنوز هویت اصلی گردانندگان و مجریان آن تقریباً مجهول و نامعلوم است چنانکه حتی اسامی خبرنگاران و نویسندگان آن نیز ذیل مطالب ارسالی نگاشته نمی شود و حتی منویی به نام «درباره ما» نیز در آن وجود ندارد هرچند با توجه به برخی نوشته جات آن می توان انتساب این تارنما به نشریاتی چون «پژواک سخن» و « گلستان نو» را تا حدودی حدس زد، در اقدامی جنجالی مورخ پنجشنبه 7/6/1392 با ارائه مطلبی با عنوان «با انتخاب این داوران: برندگان جشنواره وبلاگ نویسی گرگان از قبل مشخص هستند.» به نقد از نحوه برگزاری جشنواره پرداخت و آن را منتسب و متهم به حمایت از یک طیف فکری خاص نمود. پس از اتمام جشنواره و اهداء جوائز به برندگان نیز این وبسایت با ارائه مطلب دیگر « بصیرت گلستان ما مثال زدنی است: پیش بینی گلستان ما در مورد برندگان جشنواره وبلاگ نویسی گرگان درست از آب درآمد» به تقدیر و خودستایی از مطلب پیشین خود پرداخت تا همچنان چوب تند و تیز نقادی خود را در ملغمه گل آلود خودساخته اش بیش از پیش چرخانیده باشد و از این آب ناپاک ماهی بگیردغافل از اینکه با عنایت به مطالب مطروحه توسط نگارنده یا نگارندگان مجهول الهویه این وبسایت تندرو، نکات زیر از دید راقم سطور پنهان نمانده و علیرغم سکوت متهمان بی گناه که شاید بهترین پاسخ را در خاموشی می بینند، این نکات قابل توجه می نماید:

1- با توجه به اینکه تنها داور ثابت این جشنواره احسان ارشاد بوده است و چهره بی طرف، اخلاقی و مثبت وی برای تمامی آنها که او را از دور و نزدیک می شناسند پرواضح و روشن است و دو داور دیگر این دوره یعنی دکتر دُربیکی و مجتبی رضوانی هیچ یک سابقه داوری آثار جشنواره را نداشته اند، منظور از عبارت «انتخاب این داوران» چه بوده است؟

2- پیش بینی وبسایت گلستان ما آنقدر ضعیف بود که اگر با کمی دقت بیشتر می خواست به سوابق انتخاب شدگان دو دوره پیش رجوع نماید می بایست در همان مطلب اول (7/6/92) به اسامی علی بایزیدی و حمیدرضا آقاملایی اشاره می نمود نه اینکه پس از اهداء جوائز از بصیرت نداشته خود دم بزند و جمله مدعیانه «حمیدرضا آقاملایی و علی بایزیدی هم آنقدر برنده شدند در این جشنواره که دیگر به چهره های تکراری تبدیل شده و جشنواره وبلاگ نویسی از وجود خلاقیت و نوآوری بی بهره شده و هنوز نتوانسته چهره جدیدی را معرفی کند.» را عنوان کند. در پاسخ به این ادعا باید گفت اگر این چهره ها اینقدر تکراری شده اند چرا در پیش بینی خود که تا پیشِ بینی تان (دماغ تان) را بیشتر ندیده اید اسم این دو نفر را مطرح نکرده اید؟ ضمنا آیا خلاقیت و نوآوری تنها از راه انتخاب افراد تازه و جدید حاصل می شود؟ قدر مسلم اینکه خلاقیت در جشنواره هیچ ارتباطی به افراد برنده ندارد و این نوعی عوام فریبی است. تغییر در موضوعات جشنواره، اطلاع رسانی وسیع تر و گسترده تر، جذب اسپانسر های بیشتر، نفیس تر کردن جوایز، استفاده از تکنیک های دیگر در داوری، استفاده از نظرسنجی عمومی و ... همگی از راه کارهای اصولی و صحیحی است که می تواند در جهت خلاقیت به کار رود.

3- در اینکه برخی از مشارکت کنندگان در سه دوره جشنواره چندبار برنده شده اند نمی توان اتهام تبانی و گاوبندی را به پیکره جشنواره وارد کرد اما نکته جالب اینجاست که در میان اسامی پیش بینی شده نام مهدی صفایی و مهلا بهمنی دیده می شود که هیچ گاه در دو دوره اول برنده جشنواره نگردیده بوده اند و در نهایت در این دوره نیز برنده نشده اند و جالبتر اینکه مهدی صفایی که از دوستان نزدیک نویسنده است هرگز با هیچ مطلبی در جشنواره مشارکت ننموده است. بماند که مرتضی ایزدی و امیررضا رضایان نیز تنها در دوره اول برنده شده بودند که ایزدی در این دوره نیز راهی به دهی نبرد. امید کابلی هم که بیچاره تنها در دور اول جشتوراه حائز رتبه سوم شده بود در این دوره نامش در میان برندگان نبود بماند که آیا اصلا شرکت کرده بود یا خیر. شاید تنها حدس درست گلستان ما خانم رقیه مسلمی پور بود که جایگاه بارز و مثال زدنی وی در خصوص ارائه مطالب ورزشی برکسی پوشیده نیست حضور وی در میان مشارکت کنندگان بخش ورزشی همچون حضور تیم ملی والیبال نشسته جمهوری اسلامی در مسابقات جهانی است که به صورت کاملاً قابل پیش بینی ای قهرمان رقابت ها خواهد بود و جای اما و اگر ندارد. نگارنده این سطور هم که از اردیبهشت 1387 تاکنون به وبلاگ نویسی در زمینه تاریخ و ادب و فرهنگ مشغول است و در این سه دوره جشنواره برنده چهار عنوان نخست گردیده علی رغم همه احترامی که برای دیگر مشارکت کنندگان در موضوعات تاریخی قائل است ولی در میان مطالب دیگر دوستان وبلاگ نویس، مقاله و مطلبی را که در چارچوب اصولی جشنواره ارائه شده باشد هرگز ندیده است. در میان وبلاگ نویسان گرگانی و گرگان دوست هیچ وبلاگی وجود ندارد که به صورت تخصصی فقط به حوزه تاریخی و فرهنگی گرگان بپردازد. نگارنده وبلاگ استارباد از آبان 1386 تاکنون قریب به 200 مطلب تاریخی و ادبی در زمینه گرگان و استان در حدود 12 نشریه محلی و سراسری به طبع رسانیده است که در آنها به معرفی مشاهیر استان، نکات ریز و درشت تاریخ استان، نقد های تاریخی و ادبی، معرفی اماکن تاریخی استان، سفرنامه های مستشرقین به این خطه و روزشمار رخدادهای تاریخی استان پرداخته است. چه از لحاظ محتوا چه از لحاظ ساختار مطالب شرکت داده شده توسط نگارنده استارباد قابل قیاس با سایر مطالب هم موضوع نیست. از سابقه وبلاگ و میزان بازدیدکنندگان و دسترسی گوگلی به آن نیز می گذریم. آنچه گفته شد تنها به منظور دفاع از انتخاب راقم سطور و خود بزرگ بینی نگارنده نبود بلکه بازتر نمودن دید منتقدان گرامی بود که نمی بایست چنین غیر اصولی تنها به خاطر تکرار شدن اسامی خاص مرتکب تهمت و افترا به گردانندگان جشنواره گردند.

4-  اما جالبترین بخش این نقد و انتقاد بی پایه و اساس، نتیجه گیری آن است که اصلاً مشخص نیست برگزاری جشنواره وبلاگ نویسی گرگان که سنی کمتر از برگزاری مراسم روز گرگان هم دارد با هر رویه و روال و منوال چه دخلی به غریب ماندن روز گرگان در میان گرگانی ها دارد.؟ البته این ادعای اخیر هم خود جای بحث دارد که آیا واقعاً روز گرگان در میان اهالی گرگان غریب است؟ حتی اگر غریب هم باشد نقش جشنواره در این میان چندان بارز نیست، بارزترین مطلب اطلاع رسانی همگانی بویژه مشارکت صدا و سیماست و البته برگزاری باشکوه تر و پرمحتواتر برنامه های این روز و دعوت از مدعوین شناخته شده فرهنگی و البته مشارکت دیگر نهادهای عمومی و دولتی در اجرای این برنامه ها.

 


برچسب‌ها: جشنواره وبلاگ نویسی گرگان, علی نصیبی, شبیر دائمی, گلستان ما
+ نگاشته شده در  چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۲ساعت 2:3  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |