فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۸ - شنبه ۵ آذر ۱۳۹۰

ولایی استرآبادی:  ج2 ص296

نگارنده محترم به علت عدم دسترسی به منابع لازم به ذکر آدرس در یک جمله کفایت کرده است. اما صاحب مؤلف ریاض الشعراء آورده است: والی ولایت سخنوری بوده است. اوراست: « بر عاشق زار بی تو ای ماه تمام /  دانی چه حلال است و حرام است کدام؟ / گریه است که بی رخت حلال است حلال/  خنده است که بی لبت حرام است حرام»

منبع: ریاض الشعراء- ص2455و2466.

میر اجری استرآبادی:  ج2 ص243

گوپاموی می گوید: معدن سخن گستری ملا اجری که از سادات عالی درجات [ساکن] یزد است طبعش به نظم پروازی آراسته و سخن طرزی پیراسته از اوست: « به می کشی ز من آن مه دل خراب گرفت/ پیاله داد به دست من و کباب گرفت / آهم چو سرو در چمن روزگار ماند  این مصرع بلند ز من یادگار ماند»

مؤلف جامع مفیدی نیز می نگارد: میر محمدحسین المشتهر به میر اجری والد ماجد[سیادت و شریعت پناه افادت و فضیلت و نجابت دستگاه خلف سادات شهابا میرزا عبدالبهاء نایب الصدر العلیه العالیه] از جمله اجله سادات صاحب سعادات عظیم القدر دار المؤمنین استرآباد است و به جودت طبع سلیم و حدت ذهن مستقیم و اتصاف به فضایل و اکتساب کمالات سرآمد اکابر زمان و مستعدان دوران بود و به وفور تمول و ثروت مشهور و به صفات نجابت و قدمت خاندان بر السنه و افواه مذکور. املاک و رقباتش از حیطه ضبط بیرون و نفایس اسبابش زیاده از چند و چون. همواره اوقات خجسته ساعات به صحبت ارباب نظم و نثر شرف می نمود و احیاناً زبان به نظم اشعار می گشود. و چون محال است که زمانه ستمگر ارباب مجد و معالی را پایدار و برقرار گذارد و حکم محکم و قضای مبرم سمت تقدیم و تأخیر گیرد در شهور سنه سبع و اربعین و الف(1047ق) جمعی از اهل شر و فساد که از آن جناب کینه دیرینه در سینه بد اندیش داشتند قاصد انهدام بنای حیاتش گشتند و شبی با تیغهای کشیده در قریه اشکذر به سر بالینش رفته چند زخم بر وی زدند تا به رحمت الهی پیوست. روز دیگر هرچند حکام آن ولایت تفحص و تفتیش نمودند از قاتل خبری نشنیدند و نه بر حقیقت جریمه مقتول شهید مطلع گردیدند... [پسرش] میرزا عبدالبهاء در سنه ثلث و سبعین و الف(1073ق) به منصب نیابت صدارت علم اقتدار افراشته... و بخشنده بی ولد از فیض فضل ربانی و اطعام عام سبحانی، آن حضرت را خلفی ارجمند موسوم به میرزا مهدی کرامت فرموده.

منابع: جامع مفیدی- محمد مستوفی بافقی- ایرج افشار- تهران1340- ج3- ص369تا 372./ تذکره شبستان- ص 438و439 / نتایج الافکار- محمد قدرت الله گوپاموی هندی- نشر اردشیر بنشاهی- بمبئی- 15دی 1336ق- ص44-45

نجیبا استرآبادی:  ج2 ص259.

چنانکه از توضیحات خود نگارنده محترم فرهنگنامه نیز برمی آید و مشخص است این شخصیت همان خالص استرآبادی است و بنا به قول دکتر مهدی درخشان، استاد اسبق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در مقاله « خالص استرآبادی سخنوری بزرگ که نام وی در تذکره ها نیامده»، «مندرجات مجموعه ای خطی و نفیسی که به سال 1104 هجری قمری نوشته شده ما را به وجود و آثار و شرح حال این شاعر گمنام، کم و بیش آشنا می سازد و از این راز که خالص استرآبادی همان (نجیب) یا (نجیبا) ست پرده بر می گشاید ... شاعر تازه کاری که مقارن با تألیف کتاب تذکره نصرآبادی، (نجیب) تخلص داشته و بعدها شاعری لطیف طبع و نکته پرداز شده و تخلص (خالص) را برگزیده است که با اظهار تأسف نامش در تذکره ها نیامده.»

منبع: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران- پائیز 1354خ- شماره 89- ص209و210.

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, شعر استرآباد, استرآبادی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ساعت 13:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     مسجد جامع گلشن یکی از مساجد مشهور شهر گرگان واقع در خیابان شهید رجائی کنونی (خیابان مجاهدین سابق و محمدرضا شاه اسبق) که در تاریخ 27/10/1355 به شماره 1346 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است چنانچه در گزارش افشین مسعودی بررس وقت اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی وزارت فرهنگ و هنر آمده است در تاریخ 1244ق بنا گردیده و چون زمین آن را خانمی گلشن نام اهداء نموده بود به همین سبب گلشن نام گرفت این مسجد دو ایوان دارد که ایوان شمالی در سال 1380ق تخریب گردید و به جای آن شبستان جدیدی ساخته شده است حیاط آن مستطیل شکل و در ایوان ضلع جنوبی که ازاره آن موزائیک و دیوار سقف آن گچ اندود شده است کتیبه ای دورادور قرار گرفته که اشعاری بر روی آن نوشته شده و نام این بنّا که شخصی به نام شریعتمدار است و تاریخ وفات وی 1269ق ذکر شده است. محراب زیبایی با تزئینات مقرنس کاری در ضلع جنوبی ایوان قرار گرفته است و منبر چوبی منبت کاری شده ای در گوشه ایوان قرار دارد در اضلاع شرقی و غربی مسجد دو شبستان با یک ردیف ستون قرار گرفته و این ستونها و دیوار شبستان تا ارتفاع تقریبی 2متر آجری است و سقف با گچ اندود شده است بر بالای ایوان جنوبی دو گلدسته با تزئینات آجری تعبیه گردیده است.

 

 


برچسب‌ها: روزشمار, آثار ملی, مسجد گلشن, میراث فرهنگی
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۰ساعت 18:41  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۶ - شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰

ناطقی استرآبادی:  ج2 ص249 و نطقی استرآبادی:  ج2ص 262

با توجه به آنچه صاحب الذریعه در صفحه 1201 از جزء 4 جلد 9 کتاب خود آورده است که صاحب هفت اقلیم نمونه ای از شعر نطقی را در تذکره خود ذکر کرده است و البته با مراجعه به کتاب مزبور و چنانچه آقای حسینی خواه نیز ذیل نام ناطقی آورده اند در می یابیم که این دو شاعر یکی هستند و احتمالی که آقای حسین خواه در خصوص یکی نبودن این دو شاعر داده اند مردود است.

نامی استرآبادی کرمانشاهی:  ج2ص257

پدرش در کرمانشاهان وطن گرفته و تولدش آن جا اتفاق افتاده و در حکومت محمدعلی میرزای دولتشاه در حدود عراق و کرمانشاهان بالاستحقاق مرجع و ملجأ و رئیس ادباء و شعراء بل فضلاء بوده. اشعارش همه خوب و حسن و عمده اش این که بیشتر در محامد و مدایح معصومین سلام الله علیهم می باشد. قدرت طبعش خیلی بوده و قصاید مطول خوب دارد. رحلتش در کرمانشاهان در سال هزار و دویست و سی و هشت بوده رحمة الله علیه. من قصایده: « نماز شام که این چرخ گوهرین دولاب /  نمود آتش خورشید را نهان در اب / پدید گشت ز سمت افق مه تابان /  فروغ داد جهان را ز نور عالم تاب»« چون کف شاه حبش از ماه نو خنجر گرفت / کشور آفاق را از خسرو خاور گرفت / کرد بر تخت مرصع تا مکان سلطان زنگ /  از سر دارای خاور زرافشان افسر گرفت» « به غیر از مهر مهرویان نیاموخت / به عهد کودکی استاد ما را / به صیاد آشنا گشتیم روزی / که کردند از قفس آزاد ما را / به درد هجر چندان خو گرفتیم / که ذوق وصل رفت از یاد ما را »

منبع: حدیقة الشعراء- ص1844.

والی استرآبادی:  ج2ص289

مرحوم آقا حاجی ملا جعفر استرآبادی، وفاتش شب جمعه 10 صفر 1263ق واقع گردید.

منبع: مجله وحید دوره نهم شماره دهم ص1478.

وفا استرآبادی:  ج2 ص 292

از اعجوبه ایام و غرایب زمان است. در ملازمت محمدباقرخان اخ زاده حضرت صاحبقران است. در کیفیت احوالش همین بس که در خدمت معزی الیه ندیم است و همنفس، بر نیکوئیش نیکان از این پی آرند. این ابیات از منتخبات او ثبت گردید: « تیغ او را کش نیارد دید عریان دیده ای  /  گرنه روزی دیده بر آن تیغ عریان کرد باز / با تمام پر دلی پس از چه چون دزدان فلک / نیمه ی پیکر به زیر خاک پنهان کرد باز»

منبع:سفینة المحمود- محمودمیرزا قاجار- دکتر خیامپور- ج2- انتشارات دانشکده ادبیات تبریز- اسفند1346خ- ص622

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, استرآبادی, شریعتمدار استرآبادی
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۰ساعت 17:59  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۵ - چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰-

ملک گرگانی:  ج2 ص230

     آقای حسینی خواه در خصوص این شخصیت مرتکب خلط مبحث گردیده اند . اولاً فردی که ایشان به عنوان «مسماة مهری» نام برده اند و بیت «حل هر نکته که بر ...» را از وی نقل کردند، مهری هروی، همسر حکیم عبدالعزیز است که معاصر هلالی استرآبادی در هرات بود و هنگام قتل هلالی بر بالین او حاضر بوده و بیت معروف «این قطره خون چیست...» را بر وی خوانده است، شخصیت مزبور نه استرآبادی است و نه جرجانی(گرگانی) بلکه همانطور که گفتیم اهل هرات است.(ر.ک تذکره الخواتین و تذکره مرآة الخیال و آنچه در این تکمله ذیل نام هلالی ذکر کرده ایم) ثانیاً با توجه به منابع در دسترس و آنچه اقای حسینی خواه در قسمت اول توضیحات خود از جواهر العجایب ذکر کرده اند، حل مسئله از دو حال خارج نیست یا دو شخصیت مستقل داریم به نامهای «سیده بیگم دختر سید ناصر گرگانی(جرجانی)» که در تذکره های روز روشن، مرآة الخیال، تذکرة الخواتین، ریاحین الشریعه و صحف ابراهیم شرح حالش ذکر شده است و «ملک یا ملکای گرگانی دختر سید حسن کارکیایی» که مرحوم نفیسی، صاحب جواهر العجایب و هدایت در گلزار جاویدان برگرفته از جواهر العجایب ذکر کرده اند که اولی متعلق به قرن ششم و دومی متعلق به قرن نهم و دهم است. احتمال ثانویه و قوی تری هم وجود دارد و این است که ملکای گرگانی و سیده بیگم هر دو یکی باشند و چنانچه در بیشتر تذکره ها آمده همعصر رشید وطواط و متعلق به قرن ششم. نکته پایانی اینکه صاحب تذکره مرآة الخیال از سیده بیگم با اسم «علویه جرجانی» نام برده است.

منابع: تذکرة الخواتین- چاپ سنگی- ص143 / تذکره مرآة الخیال- ص282/ ریاحین الشریعه- چاپ بهار1368- ص357/ تذکره روز روشن- چاپ سنگی- ص312.

میر محمد مؤمن سماکی :  ج2 ص233

از اعاظم روزگار است در گلکنده تشریف می داشته و معاصر جهانگیر پادشاه بوده او راست: « اثر ملاحت او من زخم خورده دانم /  که نمک فشان همه شب به دلم گذار دارد»« کمینه مرتبه عشق، عشق مجنون است /  محبتی که کم از این بود محبت نیست»« به نوعی جان دهم گر در مقام امتحان باشی /  که باشی تا قیامت شرمسار امتحان خود»

منبع: ریاض الشعراء- ص2096

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, استرآبادی, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۰ساعت 10:34  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    پنجشنبه گذشته آقای مهدی صفائی از اعضای محترم هیئت تحریریه نشریه وزین ستاره گلستان با اینجانب تماس گرفته و خبر از تصمیم آن هیئت تحریریه گرانقدر مبنی بر طبع مطلب تحقیقی استارباد در یادبود بی بی خانم استرآبادی را دادند که با استقبال و موافقت نگارنده این اقدام به جا و شایسته تقدیر در شماره اخیر (۲۲۵) آن نشریه وزین حادث گردید که ذیلا تصویر آن را ملاحظه می فرمائید.

 

    در اینجا لازم است مراتب سپاس صمیمانه خود را از ایشان و نیز جناب آقای رجائی سردبیر محترم آن نشریه که اخیراً نیز با ارسال بروشور و کتابچه های بنیاد دانشنامه گلستان در خصوص شیوه نگارش مقاله در دانشنامه و نیز دعوت به انجام تحقیق و پژوهش در کنار اساتید و بزرگان دست اندرکار، نگارنده کمترین را مورد تفقد قرار داده اند، اعلام دارم.

 


برچسب‌ها: ستاره گلستان, بی بی خانم استرآبادی, دانشنامه گلستان, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰ساعت 17:19  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۴ - شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۰

میرمرادی استرآبادی:  ج2 ص205

« شراب شب به خمار سحر نمی ارزد/  هزار نشئه به یک درد سر نمی ارزد»

منبع: ریاض الشعراء- ص2100.

مشفق استرآبادی:  ج2ص219

امیرالشعراء نوشته اند اقا کوچک نام داشت و حال آنکه این اسم نیست. هم نوشته اند ملاقاتش نکرده اند.

منبع: حدیقة الشعراء- ص1654.

مشتری استرآبادی:  ج2 ص 211

آقای حسینی خواه نوشته اند:«بیش از این از ایشان اطلاعی در دسترس نیست» ؟! اما مؤلف تذکره ریاض الشعراء آورده است: اختر فلک سخنوری بوده است. اوراست: « محتسب در زیر ابرو، چشم مستش دید و گفت /  ای مسلمانان در این محراب مستی خفته است»

منبع: ریاض الشعراء- ص2023.

مشربی استرآبادی:  ج2ص212

نمونه شعر: « ساقی اگر می ام ندهد در هوای گل /  دست من مست و دامن ساقی و پای گل»

منبع: صبح گلشن- ص417.

مظهر استرآبادی:  ج2ص221

میر مظهر، حسب التقریر، او از سادات سماکی استرآباد است.مدتی در مدرسه تحصیل می کرده، کوکناری[تریاکی] شده، کیف بسیار می خورد و در کمال عسرت بود. گاهی در کوکنارخانه ها قصه خوانی می کرد.این ابیات ازاوست: « آب و رنگ چمن اهل دل از روی تو بود/ هر گلی را که نچیدیم درو بوی تو بود / امشب از نغمه مطرب همه آشفته شدیم / تار سازش مگر از سلسله موی تو بود / این دو گوهر همه جا در صدف یکتایی است / هرچه آمد به نظر عشق من و روی تو بود»« دردمندان تورا نام مداوا آتش است/ مستمندان تو را عرض تمنا آتش است / طفل ما کی می شناسد قدر دل یا دیده را /  اینقدر داند که اینجا آب و انجا آتش است»« خون مظهر همه جا گل کرده است / خاک را لاله، هوا را شفق است»

منبع: تذکرة الشعراء- محمدطاهر نصرآبادی- محسن ناجی نصرآبادی- انتشارات اساطیر- ج2ص592و593.

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, شعر استرآباد, استرآبادی
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰ساعت 16:45  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

پانزدهم دی ماه 1310 خورشیدی مصادف با ثبت سه اثر جاودانه تاریخی استان باستانی و سرسبز گلستان در فهرست اولیه آثار ملی ایران متمدن ماست:

1-    تپه باستانی تورنگ تپه:

واقع در 12 میلی شمال شرق شهر گرگان(استرآباد) که اشیاء مکشوفه در آن به دو الی سه هزار سال قبل از میلاد است و نخستین حفاری های آن از طرف دانشگاه پنسیلوانیا و موزه کانزاس سیتی در بهار و پائیز 1931م به سرپرستی مسیو ولسن آغاز گردید. همچنین در فاصله سالهای 1319خ تا 1336خ به مدت 17 سال حفاری هایی توسط هیئتی فرانسوی به سرپرستی پروفسور ژان داهه انجام گردید که پیشتر در وبلاگ استارباد به آن اشاره گردیده است. این اثر باستانی به شماره 66 در فهرست آثار ملی مضبوط است.

2-    میل گنبد قابوس:

مشهورترین و جذاب ترین اثر تاریخی استان متعلق به عهد آل زیار و ساخته شده توسط امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری واقه در شهر گنبد کاووس فعلی که در اصل در سه کیلومتری شهر باستانی جرجان(گرگان) واقع گردیده است. این بلندترین برج آجری دنیا در سال 397ه.ق بنا گردید و به شماره 86 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.

3-    میل رادکان:

دومین برج معروف استان واقع در رادکان شهرستان کردکوی، جنوب بندرگز فعلی که در سال 407ق شروع به ساخت آن گردیده و در سال 411ق به پایان رسیده است. اثر مزبور نیز به شماره 145 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

      

 


برچسب‌ها: روزشمار, آثار ملی, گرگان, تورنگ تپه
+ نگاشته شده در  جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰ساعت 9:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

    

    نهم ماه صفر مصادف با یکصد و پنجمین سال تأسیس نخستین مدرسه دوشیزگان ایرانی(1324ق-1285خ) است که به همت بی بی فاطمه استرآبادی(گرگانی)، معلم، شاعر، نویسنده و ادیب معروف عصر قاجار، پس از وقوع انقلاب بزرگ مشروطه  در دوران برقراری نخستین دوره مجلس شورای ملی و در زمانی که صنیع الدوله بر مسند وزارت معارف تکیه داشت، با نام «دبستان دوشیزگان» در تهران بنا نهاده شد.

     بی بی خانم استرآبادی متولد سال 1274ه.ق چنانکه در معرفی خود و خانواده اش در کتاب مشهور معایب الرجال، آورده پدرش مرحوم محمد باقرخان، سرکرده سوار استرآبادی، بوده است که در جنگ ترکمانیه بعد از پنجاه سال خدمتگذاری سر در راه دولت داده و شهید گردیده، جد بزرگ پدری اش مرحوم کربلائی باقرخان قوللر آقاسی فتحعلیشاه خاقان بوده و او نیز بعد از شصت سال خدمت در جنگ فتی خان شهید شده است، جد دیگرش مرحوم حمزه خان از ایام فتحعلیشاه خاقان تا اوایل سلطنت مظفرالدین شاه در سرحد استرآباد مشغول خدمتگذاری بوده و حکومتهای بزرگ در ترشیز و ککلان[گوکلان] و سایر بلدان نمود مادرش صبیه[دختر] مرحوم آخوند ملامحمد کاظم مجتهد مازندرانی ساکن بارفروش که بعد از فوت آن مرحوم سی سال در حرم شاه قاجار به خدمتگذاری مرحومه مشکوة السلطنه، مادر مظفرالدین شاه، مشغول بود دست آخر در عتبات عالیات مشغول عبادت گردید.

    متن اعلانی که از سوی بی بی خانم در صفحه چهارم (آخر) روزنامه مجلس به تاریخ مذکور نگاشته شده از این قرار است: « مدرسه جدید موسوم به "دبستان دوشیزگان" نزدیک دروازه قدیم محمدیه، بازارچه حاجی محمدحسن، افتتاح شده است، این مدرسه حیاطی است بزرگ و اطاقهای متعدد با تمام لوازمات مدرسه از برای افتتاح این مدرسه پنج معلمه تعیین شده است که هرکدام یک درس می دهند از قبیل نخست نامه مشق قلم، تاریخ ایران، قرائت کتاب، طباخی، قانون مذهب، جغرافیا، علم حساب. برحسب قوه هر دختر و خانمی این علوم تدریس می شود بعلاوه اطاقی هم معین شده است که در آنجا هنرهای یدی از قبیل کاموادوزی، زردوزی، خامه دوزی، خیاطی و غیره تعلیم می شود و تمام این معلمین از طایفه اناسیه هستند و بغیر از از یک پیرمرد قاپوچی مردی در این مدرسه نخواهد بود شاگرد از هفت الی دوازده سال قبول می شود اطاق ابتدائی ماهی پانزده قران، اطاق علمی ماهی 25 قران، بقرائ تخفیف داده می شود هر دو نفر شاگرد یک نفر مجانا قبول می شود امید است که در وطن عزیز ما هزاران از این مدارس افتتاح شود. امضاء بی بی»

    اما این اقدام روشنگرانه و جسورانه با مخالفت شدید عده ای کوته بین و تنگ نظر مواجه گردید طوری که می خواستند مدرسه را ویران کنند لذا بی بی خانم به وزارت معارف شکایت نمود اما در جواب به او گفتند که صلاح در این است که مدرسه تعطیل شود و بدین ترتیب نخستین مدرسه دخترانه ملی تعطیل گردید. اما مدتی پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه قاجار بی بی خانم مجددا نزد صنیع الدوله رفت و این بار تقاضای وی مورد پذیرش واقع گردید مشروط بر اینکه فقط دختران 4 تا 6 سال در مدرسه تحصیل نمایند و کلمه دوشیزه نیز از تابلوی مدرسه حذف شود. از آن پس بی بی خانم مدرسه دوشیزگان را در خانه خود اداره می کرد و بعد از گذشت چند سال، منزلی دیگر را اجاره کرده و در آنجا به غیر از دختران برای زنان نیز کلاس اکابر تأسیس کرد. وی که زنی باتقوا و بسیار درست کار بود زندگی اش را برای آموزش دختران و زنان بی سواد وقف کرده بود و در این راه به طرزی خستگی ناپذیر تلاش کرد.

    کتاب معایب الرجال که مشهورترین و نخستین نوشتار فیمنیستی معاصر محسوب می گردد از تألیفات بی بی خانم استرآبادی است که ان را به سبک اندرزنامه ها در آغاز سال 1312ق در رد بر کتاب تأدیب النسوان(1309ق) از تألیفات یک اشراف زاده گمنام قاجار، نگاشته است چنانکه خود در مقدمه کتاب می نگارد:« الحاصل کمینه خود را قابل تأدیب کردن رجال ندانسته لهذا جواب کتاب تأدیب النسوان را گفته و معایب الرجال نگاشتم تا معایب شان عیان شود شاید دست از تددیب کردن نسوان بر دارند و در پی تأدیب و تریبت خود برآیند و آن را به چهار مجلس ... قرار داد» زبده کلام او در این کتاب شاید در این جمله او نهفته باشد:« خوهران! به پند و اندرزهای نویسندگان آثار چون تأدیب النسوان گوش ندهید! به این مربیان که خود را نادره دوران و اعجوبه جهان می دانند بهتر است گفته شود: ذات نایافته از هستی بخش / کی تواند که شود هستی بخش»

      بنا به نوشته مهرانگیز ملاح، نواده دختری بی بی، در کتابی که در باب زندگی مادر بزرگش در شیکاگوآمریکا منتشر کرده است ظاهرا علاوه بر معایب الرجال کتاب دیگری نیز در خصوص فجایع دربار ناصرالدین شاه توسط بی بی خانم به رشته تحریر درآمده که امروزه در دست نیست، وی همچنین در نشریات دوران مشروطه مطالبی در دفاع از تأسیس مدارس دخترانه و لزوم تحصیل دختران می نوشته است.

      از بی بی خانم علاوه بر تمامی آثار گرانقدر فوق فرزندان نامدار و برومندی نیز به جای مانده است که حاصل ازدواج وی با موسی خان وزیری(وزیر اف) هستند و مشهورترین ایشان کلنل علینقی خان وزیری (1266-1358خ) پایه گذار موسیقی نوین ایران و بانی نخستین مدرسه ملی موسیقی در ایران (1302خ) است. زنده یاد استاد روح الله خالقی در کتاب « سرگذشت موسیقی ایران» ذیل نام علی نقی خان وزیری از مادر فرهیخته اش نیز چنین یاد کرده است:« از اولین زنانی است که مدرسه دخترانه دایر کرد. به موسیقی هم وارد بود ... »، دیگر فرزند مشهور وی استاد حسنعلی وزیری از نقاشان بنام معاصر و از شاگردان استاد کمال الملک می باشد و نیز خانم خدیجه افضل وزیری (1268-1359خ) از نویسندگان و روزنامه نگاران فعال هم عصر.

 

منابع:

1.       معایب الرجال بی بی خانم استرآبادی - نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

2.      روزنامه مجلس سال اول- شماره 59 نهم صفر المظفر 1325 هجری قمری.

3.      مجله بایا شماره 3 خرداد 1378 صص34 و 35.

4.     مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا- آذر و دی ماه 1382- صص121و122.

5.      مجله گنجینه اسناد شماره 1 بهار 1370- ص82.

6.      مجله ایران نامه شماره 45- زمستان 1372- صص205 الی217.

7.      مجله حقوق زنان شماره 3 تیر و مرداد 1377- صص 52 الی 56.

8.      مجله فرهنگ شماره 48- زمستان 1382- صص21 الی 49.

 

پی نوشت ۱: قرار است مطلب فوق به یاری گرگان دوستان عزیزی چون آقای محمد چراغعلی و علی نصیبی در ویژه نامه نشریه سراسری همشهری به طبع برسد.

پی نوشت ۲: ممکن است تا ۲۶ دی ماه آپلود وبلاگ به دلیل درگیری با امتحانات پایان ترم به تعویق بیفتد و پیشاپیش از دوستان و یارانی که مطالب این وبلاگ کوچک را پیگیری می نمایند صمیمانه عذرخواهی می نمایم.


برچسب‌ها: بی بی خانم استرآبادی, شعر استرآباد, روزشمار, مدرسه دوشیزگان
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰ساعت 17:18  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     درج شعری از استاد محمدتقی عبهری گرگانی فرزند محمدعلی خان عبهری(سپهر) در شماره 145 نشریه سراسری آیین اسلام به تاریخ 13 دی 1325 صفحه 11 که مطالعه آن خالی از لطف نیست:

ای خزان آمدی و سبزه و گل پژمردی   ای خزان آمدی و روح چمن افسردی

بلبل بی دل شوریده ز خود آزردی    عندلیب چمن دین مبین را بردی

بین ز بی مهری تو خلق جهان می گرید    از جفاکاری تو پیر و جوان می گرید

ابر بر دشت و دمن زار و پریشان گرید     ژاله بر طرف چمن واله و پژمان گرید

بلبل از دوری گل با دل بریان گرید     هند و ایران و عراق و عربستان گرید

مرغ بی بال و پر از رنج خزان می گرید    تازی و پارسی و کردزبان می گید

آخر ای چرخ جفاپیشه ببین چون کردی     بوالحسن را ز کف ما ز چه بیرون کردی

زاین مصیبت دل غمدیده من خون کردی   زاین غم تازه مرا واله و مجنون کردی

آه اکنون همه کون و مکان می گرید    آه کز جور زمان شاه زمان می گرید

بوالحسن حجه الاسلام زمین رفت از دست   بوالحسن حافظ آئین مبین رفت از دست

هادی راه حق و حامی دین رفت از دست  عالم پاکدل پاک جبین رفت از دست

شیعه در ماتم تو از دل و جان می گرید   در عزایت به خدا سینه زنان می گرید

ای دریغا که زکف عالم روحانی رفت     پیشوای عرب و هندی و ایرانی رفت

مفخر عالم اسلام و مسلمانی رفت   در دل خاک سیه آن مه نورانی رفت

عبهری از غم تو روز و شبان می گرید  بنگر چشمه چشمش که چه سان می گرید

 


برچسب‌ها: روزشمار, عبهری گرگانی, شعر استرآباد, هفته نامه آئین اسلام
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰ساعت 0:38  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۳- چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰

محب الدین شیرازی:  ج2ص185

از فرزند زادگان میر سید شریف جرجانی است و مؤلف فارسنامه ناصری می نویسد: جناب مستطاب قدوه ارباب دانش و اسوه صاحبان بینش، عالم فاضل میرزا حبیب الله شریفی شیرازی سالها به نشر علوم و مواعظ اقدام داشت و در سال 907ق در مسجد جامع شیراز بعد از ادای خطبه نام ائمه اثنی عشر را بگفت و چون این خبر به شاه سلطان مراد آق قوینلوی ترکمان رسید حکم فرمود او را زجر نموده خانه اش را غارت کردند و در سال 909ق که حضرت شاه اسماعیل صاحبقران به شیراز آمد و این واقعه را شنید زیانهای او را تدارک فرمود و تولیت آستانه شاه چراغ(ع) را به او واگذار داشت و جناب میرزا حبیب الله، ضیاع وعقاری از خود وقف آستانه نمود و مدرسه ای بساخت و نام آن را حبیبیه گذاشت، پس تولیت آستانه را به شاه خلیل الله، پسر بزرگ خود داد و تولیت مدرسه را به شاه ابوالقاسم، پسر دیگر خود واگذاشت.

منبع: فارسنامه ناصری- میرزا حسن حسینی فسایی- دتر رستگار فسایی- نشر امیرکبیر- چاپ دوم- تهران1378خ- ج2-ص 943.

محوی استرآبادی:  ج2ص192

اسمش حاجی ملاباقر و وطنش شیراز و از فضلای عارف بود و گاهی شعری موزون می نمود. منه: « هرچند پنهان می کنم در سینه خود راز را /  گوید که من تنگ آمدم برکش ز دل آواز را »

منابع: ریاض العارفین - محمدهادی رضاقلی خان هدایت- واحدی و زارع- بی نا- ص352./ حدیقة الشعراء- دیوان بیگی- دکتر نوائی- ج2- نشر زرین- چاپ اول- تهران- تابستان1365خ- ص1612.

مختومقلی فراغی:  ج2ص194

از طایفه گوگلان(گوکلان) از تیره گرکز در شمال شرق گنبد کاووس در محلی به نام «گنیگ جای» چشم به جهان گشود. مقدمات علوم و خواندن و نوشتن را در ایام کودکی از پدر ادیب و دانشمندش، دولت محمد آزادی، آموخت چنانکه خود در شعری می گوید: « دعا قیلام جبر و جفا اکثر دیر  / علم اوگره دن استاد قبلام پدر دیر» ترجمه: در برابر جور و جفای زمان دعای من بس ناچیز است/ آنکس که به من علم آموخت پدر بود. وی احتمالاً تخلص شعری خود یعنی «مختومقلی» را از نام پدربزرگش «مختومقلی یوناچی»(1654-1720م)گرفته است و یوناچی(یونه چی) به کسی می گویند که به کار ساختن زین و شلاق چرم مشغول باشد. فراغی با زنی به نام آق غیز ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند به نامهای بابک و ابراهیم گردید اما هر دو در ایام کودکی از دنیا رفته و مختومقلی را در غمی بزرگ فرو بردند.

منبع: مجله ادبستان- شماره52- ص48تا50./ تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها- امین گلی- نشر علم- چاپ اول- زمستان1366خ- ص250.

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, میر سید شریف, علمای گرگان
+ نگاشته شده در  یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ساعت 23:34  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

     اثر تحقیقی تاریخی پارس نگار، روزشمار رخدادهای تاریخی استان فارس که پیشتر در قالب سررسید به تاریخ 10/8/1390 از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس مجوز چاپ و نشر گرفته بود با استعانت پروردگار متعال و یاری انتشارات محترم نظری  در قالب کتاب نیز در کتابخانه ملی به ثبت رسیده و شابک و فیپا نیز دریافت نمود تا از این جهت از دست سودجویان و سوءاستفاده کنندگان از آثار نگارشی و گردآوری در امان بماند.

    پارس نگار با کمک دوست و همکار خوبم سرکار خانم سولماز بهادری در قطع وزیری به زیبایی صفحه آرائی و ویرایش گردیده و از همین جا مراتب تشکر و قدردانی صمیمانه خود را از ایشان اعلام می دارم.

 


برچسب‌ها: روزشمار, استان فارس, پارس نگار, علی بایزیدی
+ نگاشته شده در  جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ساعت 19:10  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   مرحوم عباس عبیری, به حق از جمله کسانی بود که همه عمر و استعداد و توانایی های ذهنی و قلمی خود را صرف دین و فرهنگ کرد. به سال 1341 در شهرستان گرگان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا دیپلم تجربی در زادگاه خود به پایان برد و در سال 1360 وارد حوزه علمیه گرگان شد. در مدرسه علمیه صالحیه که از مدارس کهن آن شهر و منطقه است, در محضر تنی چند از بزرگان علم و ادب و اخلاق, دوره سطح را پشت سر گذاشت. برای تکمیل تحصیلات حوزوی, وارد قم شد و نزدیک به هشت سال نزد آیات عظام: طسوجی(ره) و حرم پناهی(ره) خارج فقه و اصول را فراگرفت. مدتی را نیز در حوزه های علمیه بندرعباس و گرگان به تدریس گذراند و سپس به قم بازگشت.

   تحصیلات دانشگاهی او در دو رشته زبان و فلسفه آغاز و به انجام رسید. از دانشگاه تربیت مدرس قم, کارشناسی ارشد و از دانشکده باقرالعلوم کارشناسی زبان گرفت. تا اینکه در نهم دی ماه 1382 به دیار باقی شتافت و از خود نامی درخشان, و نشانی سرشار از نجابت و فرهیختگی بر جای گذاشت.

    مرحوم عباس عبیری, آثار بسیاری در رشته های گوناگون علمی و هنری آفرید. افزون بر این همه, ویرایش انبوهی از تألیفات حوزویان, وامدار قلم پاکیزه و نکته سنج اوست. نام عبیری را می توان در شناسنامه شمار فراوانی از آثار دینی و علمی یافت و بر تعهد عالمانه او در رونق بخشی به نثر حوزه آفرین گفت. وی, در اصلاح و ویراستن متون مذهبی, از هیچ گونه فداکاری دریغ نکرد و آنچه از وی در آن آثار باقی ماند, تنها نامی در شناسنامه آنهاست که به هیچ روی, تکافوی زحمات و خدمات او را نمی کند. اما او به سان همه مردان و هنرمندانی که هنر خود را سرمایه اجتماع و نیاز فرهنگ می دانند, آنچه در توان جسمی و روحی خود داشت, خالصانه بذل کرد و جز بهینه سازی و خدمت به فرهنگِ دینی, مزدی نخواست.

   قلم و نثر مرحوم استاد عباس عبیری, لطف و صفای ویژه ای داشت که نزد کمتر نویسنده ای می توان, چنین مهارت هایی را یافت. اگر بپذیریم که زیبایی نثر و توانایی نویسنده در آفرینش جملاتِ جاندار و پر از آرایه های درونی و بیرونی, اثری از آثار روح زنده و قلب تپنده نویسنده است, نیز باید پذیرفت که عبیری از لطیف ترین روح های پاکیزه برخوردار بود. همگان می دانیم که از میان صدها مؤلف, تنی چند نویسنده نیز هستند. هر مؤلفی را نمی توان نویسنده دانست; زیرا نویسنده, آن نیست که می نویسد. نویسنده, یعنی آن که می آفریند و آفرینش های او همگی زنده و زیبا هستند. عبیری از معدود مؤلفانی بود که آثار آنان, علاوه بر فضیلت های معنایی, کرامت های لفظی و زیباشناختی نیز دارند. بدین رو ارتحال زود هنگام او را باید ضایعه ای اسفناک برای اهل قلم و هنرمندانِ کلامی دانست. بر این همه دعوی, تنها نجوای جیحون را شاهد می آوریم که سرشار از جملات زنده و زیبا و هنرمندانه است.

   تلاش او در احیای نام و یاد ابرار این امت نیز ستودنی است. او به مدد مطالعات و به یاری قلم توانا, شماری از برگزیدگان حوزه و عالمان دینی را, موضوع آثار خود کرد و خواندنی ترین آثار این چنینی را آفرید. همچنین در وادی هنرهای تصویری و عرصه فیلم نامه نویسی, دو فیلمنامه از او باقی مانده است; به نام های (معرکه) و (سیمای پاییزی). این دو فیلمنامه, مراحل ساخت و تدوین نهایی را می گذرانند. آثار قلمی او که همگی آراسته به زیبایی های معنوی و لفظی هستند, بدین قرار است:

1. نجوای جیحون: زندگینامه ناصرخسرو قبادیانی.

2. زندگینامه وحید بهبهانی.

3. زندگینامه هبةالدین شهرستانی.

4. زندگینامه سید محسن حکیم.

5.زندگینامه سید محمود شاهرودی.

6.زندگینامه سید محمدباقر شفتی.

7.زندگینامه نورالله اصفهانی.

8.زندگینامه سید علی خان کبیر.

9.زندگینامه آیةاللّه بروجردی.

10.زندگینامه سید نعمت الله جزایری.

11.زندگینامه سید عبدالله شبّر.

12.آفتاب تقیه, زندگینامه علی بن یقتین.

13.گنجینه اسرار, زندگینامه جابر جُعفی و ابن علقمی.

14. سایه اشراق, زندگینامه میرداماد.

15. سوز پرواز, زندگینامه سید بن طاوس.

16. راهنمای مربیان تربیتی.

پاره ای از مقالات او نیز بدین شرح است:

1. نئورئالیسم و رسالت اجتماعی دین.

2. اکسپرسیونیسم و شهود عرفانی.

3. مبانی فقهی در تصویرسازی.

   اما شاید بتوان گفت, مهم ترین تألیف و اثر او در زندگی کوتاهش, اخلاق علمی و فضیلت هایی بود که فقط در نویسندگانِ مخلص و نامی, جمع آنها را می توان یافت. در زندگینامه کوتاهی که همزمان با مجالس ترحیم او در شهرستان گرگان منتشر یافت, دوستان و همدلان آن مرحوم, نوشته اند: (او از نظر تحصیلات حوزوی و دانشگاهی, تخصص و تجربه در زمینه شعر, پژوهش, داستان نویسی, فیلمنامه نویسی, ویراستاری و از موفق ترین طلاب جوان حوزه بود. اما هیچگاه از خویش سخن نمی گفت و اهل ریا و تفاخر نبود. جذبه ای روحانی داشت. در نخستین برخورد, همه را مجذوب ادب و وقار خود می کرد. به گفته برخی از نویسندگان و فرزانگان, نثر زیبای مرحوم عبیری از زیباترین نثرها, و او از بهترین ویراستاران کشور بود. عبیری, بیش از صد کتاب را به قلم ویرایش خود عبیرآمیز کرد و در زمینه هنر نیز مطالعات فراوانی داشت و سال ها با خانه هنر و واحد سینمای جوان قم همکاری داشت و چند فیلم کوتاه نیز ساخت.) ضمن آرزوی رحمت واسعه الهی برای آن روح گرامی, در پایان, یکی از غزل های او را که به حق, شرح گویایی از بی قراری های روحانی او بود, می آوریم:

هم رکاب بادهای آرزومندم هنوز

در پی آشفته مویان سمرقندم هنوز

بی خبر از بازی پنهان چرخ کج سرشت

در زنخدانی پر از افسانه در بندم هنوز

همرهان رفتند و من در کوچه های سرنوشت

دل به چشم روشن یک عشق می بندم هنوز

سنگ های سرزنش پیوسته با من بوده است

من بر این نامردمی ها چشم می بندم هنوز

دل به دریای نگاه آشنایی داده ام

گرچه بیمارم, ولی مستانه می خندم هنوز

 

منبع: مجله آئینه پژوهش - شماره ۸۳ - آذر و دی ماه ۱۳۸۲ - صص ۱۲۸ و ۱۲۹.

 

+ نگاشته شده در  جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۰ - دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰

میرهاشم فزونی:  ج2 ص 76

اوراست: « پرواه صفت دشمن بال و پر خویشم / پیوسته تپان بر سر خاک خویشم»

منبع: ریاض الشعراء- ص1639

فصیحی استرآبادی:  ج2 ص85

علی بن محمد بن علی ابوالحسن بن زید استرآبادی. در خوشنویسی از استادان عهد خویش بود و حسن بن صافی معروف به ملک النحاة علم نحو را از او آموخت.تاریخ وفات او را قاضی نورالله 13 ذی الحجه 516ق آورده است.

منابع: دایرة المعارف تشیع- ج2 ص104 / مجالس المؤمنین- قاضی نورالله شوشتری- کتابفروشی اسلامیه- تهران- ذی حجه1375ق- ج1ص564.

فنایی استرآبادی:  ج2 ص94 و نباتی استرآبادی:  ج2ص258

چنانکه از نام، شرح حال و دوره زمانی زندگانی هر دو شاعر پیداست و خود مؤلف گرامی نیز اذعان داشته اند، هر دو تن یکی هستند.

قاسم استرآبادی:  ج2 ص104 و محسن استرآبادی نجفی:  ج2 ص189.

هر دو شخصیت یکی هستند و نام میر محسن صحیحتر است و میر قاسم نجفی استرآبادی نام پدر او است و این خلط مبحث از اشتباه نگارنده تحفه سامی ناشی گردیده است چرا که آورده:« میر قاسم ولد میر قاسم نجفی است» که مسلماً صورت درست، همان است که نویسندگان گلزار جاویدان و استرآبادنامه آورده اند:« میر محسن نجفی بن میر قاسم استرآبادی» به هر روی چنانکه از روایت و نمونه شعر ذیل هر دو نام برمی آید، این دو شاعر یکی هستند.

قمری گرگانی:  ج2 120

وی به سال 403ق وفات کرد.

منبع: لغت نامه دهخدا ص15654.

کاووس:  ج2ص135

امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن [قابوس] وشمگیر، وقتی یکی از دست نشانده های او سر به طغیان گذاشت و بر او شورید امیر فوراً دستور قلع و قمع او را صادر نمود. یکی از امراء دولت گفت خوب است امیر اول او را نصیحت کند چنانچه مؤثر نیفتاد کار وی را حواله تیغ سازد. کیکاووس در جواب گفت: « گر شیر شود عدو، چه پیدا چه نهفت/  با شیر به شمشیر سخن باید گفت / آن را که به گور خفت باید بی جفت /  با جفت به جان خویش نتواند خفت»  فرستاده با لشکریان خود عازم سرکوبی آن امیر یاغی بود که در راه شنید حریف وی قبل از اینکه فرصت پنجه انداختن با کاوس را بیابد در پنجه دیو اجل گرفتار شده و از دنیا رخت بر بسته است. لذا نامه ای به کاوس نوشت که امیر را مژده شادمانی می دهم که عدوی خبیث او به درک واصل شد. کیکاوس وقتی آن نامه را خواند جواب داد: « گر مرگ بر آورد ز بدخواه تو دود / ز اندوه چنین شاد چرا گشتی زود؟ / چون مرگ، تو را نیز بخواهد فرسود /  از مرگ کسی، چه شادمان باید بود؟»

منبع: شاهان شاعر- ابوالقاسم حالت- شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران- بی تا-  ص20و21.

کلمة الله هی العلیاء:  ج2ص145

رباعی ای که آقای حسینی خواه به وی منسوب داشته قطعاً از او نیست چرا که حداقل دوازده سال پیش از تولد پدرش(فضل الله نعیمی) به تاریخ 728ق در کتاب «مناهج الطالبین و مسالک الصادقین» ثبت شده است. کلمة الله نیم قرن پس از کشته شدن پدرش یعنی به سال 845ق حروفیان تبریز را پیشوائی کرد و با جمعیتی قریب به پانصد نفر از حروفیان به فرمان جهانشاه قراقویونلو به قتل رسید. اعتمادالسلطنه در خیرات حسان نیز بیت زیر را به دختر نامی نسبت داده، می نویسد که این شعر را به دیگری نیز نسبت داده اند ... بعضی او را دختر فضل الله نعیمی(740-804ق) مؤسس طریقه حروفیه می دانند. اوراست: « مگر رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد / که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد»

منابع: مجله کیهان فرهنگی- شماره 132- فروردین و اردیبهشت 76- ص36./ مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی- محمدحسن رجبی- نشر سروش- چاپ اول- تهران1374خ- ص91.

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۶ دی ۱۳۹۰ساعت 21:31  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

                 

   وبلاگ ارزشمند و صاحب سبک گرگان ما به مدیریت شخصیت فرهیخته و گرگان دوست آن، آقای علی نصیبی که در آستانه سی و پنجمین سالروز تولدشان قرار دارند، با انتشار دو عنوان مطلب دیگر به یکهزارمین عنوان از مطالب خواندنی و مفید خود در عرصه فضای مجازی اینترنت دست پبدا خواهد کرد و در میان وبلاگهای استانی به عنوان نخستین وبلاگ 1000تائی دست پیدا خواهد کرد(جدای از وبلاگ ارزشمند گرگان نیوز که به دلیل سبک خاص و درخور توجه اش هم اکنون بالغ بر 1140 عنوان مطلب مندرج کرده است)، نگارنده وبلاگ استارباد ضمن تبریک و تهنیت دو جانبه به این دوست عزیز همشهری لازم می بیند برخی نکات برجسته و استثنائی این وبلاگ شماره یک استان و البته نگارنده کم نظیرش را اطلاع رسانی نماید:

1.       توجه کامل به تمامی مقولات مربوط به شهر گرگان و استان گلستان اعم از سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- ورزشی- هنری- ادبی- فرهنگی و ... .

2.       اطلاع رسانی کامل خبرهای مهم روز.

3.       پیشگامی و ابتکار عمل در انجام فعالیتهای مجازی برای گرگان زمین مانند راه اندازی نخستین جشنواره وبلاگ نویسان گرگان دوست.

4.       بررسی و کنترل مطالب مندرج در نشریات سراسری و شبکه های تلویزیونی در خصوص گرگان و گلستان.

5.       رهبری و هدایت کاریزماتیک وبلاگ نویسان گرگان دوست در دنیای مجازی.

6.       پرداخت کامل به مسائل ورزش گرگان و خبررسانی به روز همراه با تجزیه و تحلیل دقیق.

7.       نقد صریح و بی پرده از مسؤولان صاحب سمت شهر و استان.

8.       انجام فعالیتهای ژورنالیستی و پژوهشی و تألیف کتاب در خصوص فرهنگ منطقه.

9.       عدم ایجاد درگیری های خودنمایانه و پرهیز از انتشار هرگونه مطلب تحریک آمیز و اغماض فروتنانه  از مطالب منتشره برخی وبلاگ نویسان و معاندان در خصوص نقدهای غیرمنصفانه و تند و بی ادبانه.

10.    پشتکار ، جدیت،  امید و وحدت رویه در تمامی فعالیتهای فوق الذکر.

   نگارنده محترم وبلاگ گرگان ما طی 4 سال گذشته با انتشار 1000 عنوان مطالب خواندنی به طور متوسط در هر سال 250 عنوان مطلب منتشر ساخته  و این حکایت از انتشار حدود 2 مطلب در هر سه روز دارد که نشان دهنده همت و تلاش کم نظیر و عرق و عزم راستین ایشان نسبت به سرزمین سرسبز و تاریخی زادگاهشان، گرگان، است. ایشان همچنین در برخی از این 1000 عنوان مطلب خویش نیم نگاهی به نگاره های نه چندان در خور توجه وبلاگ استارباد داشته و نگارنده سطور را مورد لطف قرار داده اند که ذیلا به برخی از آنها اشاره گردیده است:

http://gorganma.persianblog.ir/post/403

http://gorganma.persianblog.ir/post/984

http://gorganma.persianblog.ir/post/893

http://gorganma.persianblog.ir/post/895

http://gorganma.persianblog.ir/post/937

http://gorganma.persianblog.ir/post/237

   در پایان ضمن آرزوی موفقیت روزافزون و پایداری و صلایبت بیش از پیش برای آقای نصیبی عزیز، راقم این سطور امیدوار است تا سایر وبلاگ نویسان عزیز و دوست داشتنی گرگان و استان با بهره گیری از خصایص سابق الذکر وبلاگ مفید گرگان ما و نگارنده گرامی آن و نیز همدلی، اتحاد و یکدست نمودن اهداف زیبا و مفید خود، گام بلندتری در راه اعتلای سرزمین باستانی، تاریخی، فرهنگی و سرسبز گرگان و استان گلستان بردارند. ان شاءالله.

 

+ نگاشته شده در  جمعه ۲ دی ۱۳۹۰ساعت 9:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |