فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۸ - شنبه ۵ آذر ۱۳۹۰

ولایی استرآبادی:  ج2 ص296

نگارنده محترم به علت عدم دسترسی به منابع لازم به ذکر آدرس در یک جمله کفایت کرده است. اما صاحب مؤلف ریاض الشعراء آورده است: والی ولایت سخنوری بوده است. اوراست: « بر عاشق زار بی تو ای ماه تمام /  دانی چه حلال است و حرام است کدام؟ / گریه است که بی رخت حلال است حلال/  خنده است که بی لبت حرام است حرام»

منبع: ریاض الشعراء- ص2455و2466.

میر اجری استرآبادی:  ج2 ص243

گوپاموی می گوید: معدن سخن گستری ملا اجری که از سادات عالی درجات [ساکن] یزد است طبعش به نظم پروازی آراسته و سخن طرزی پیراسته از اوست: « به می کشی ز من آن مه دل خراب گرفت/ پیاله داد به دست من و کباب گرفت / آهم چو سرو در چمن روزگار ماند  این مصرع بلند ز من یادگار ماند»

مؤلف جامع مفیدی نیز می نگارد: میر محمدحسین المشتهر به میر اجری والد ماجد[سیادت و شریعت پناه افادت و فضیلت و نجابت دستگاه خلف سادات شهابا میرزا عبدالبهاء نایب الصدر العلیه العالیه] از جمله اجله سادات صاحب سعادات عظیم القدر دار المؤمنین استرآباد است و به جودت طبع سلیم و حدت ذهن مستقیم و اتصاف به فضایل و اکتساب کمالات سرآمد اکابر زمان و مستعدان دوران بود و به وفور تمول و ثروت مشهور و به صفات نجابت و قدمت خاندان بر السنه و افواه مذکور. املاک و رقباتش از حیطه ضبط بیرون و نفایس اسبابش زیاده از چند و چون. همواره اوقات خجسته ساعات به صحبت ارباب نظم و نثر شرف می نمود و احیاناً زبان به نظم اشعار می گشود. و چون محال است که زمانه ستمگر ارباب مجد و معالی را پایدار و برقرار گذارد و حکم محکم و قضای مبرم سمت تقدیم و تأخیر گیرد در شهور سنه سبع و اربعین و الف(1047ق) جمعی از اهل شر و فساد که از آن جناب کینه دیرینه در سینه بد اندیش داشتند قاصد انهدام بنای حیاتش گشتند و شبی با تیغهای کشیده در قریه اشکذر به سر بالینش رفته چند زخم بر وی زدند تا به رحمت الهی پیوست. روز دیگر هرچند حکام آن ولایت تفحص و تفتیش نمودند از قاتل خبری نشنیدند و نه بر حقیقت جریمه مقتول شهید مطلع گردیدند... [پسرش] میرزا عبدالبهاء در سنه ثلث و سبعین و الف(1073ق) به منصب نیابت صدارت علم اقتدار افراشته... و بخشنده بی ولد از فیض فضل ربانی و اطعام عام سبحانی، آن حضرت را خلفی ارجمند موسوم به میرزا مهدی کرامت فرموده.

منابع: جامع مفیدی- محمد مستوفی بافقی- ایرج افشار- تهران1340- ج3- ص369تا 372./ تذکره شبستان- ص 438و439 / نتایج الافکار- محمد قدرت الله گوپاموی هندی- نشر اردشیر بنشاهی- بمبئی- 15دی 1336ق- ص44-45

نجیبا استرآبادی:  ج2 ص259.

چنانکه از توضیحات خود نگارنده محترم فرهنگنامه نیز برمی آید و مشخص است این شخصیت همان خالص استرآبادی است و بنا به قول دکتر مهدی درخشان، استاد اسبق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در مقاله « خالص استرآبادی سخنوری بزرگ که نام وی در تذکره ها نیامده»، «مندرجات مجموعه ای خطی و نفیسی که به سال 1104 هجری قمری نوشته شده ما را به وجود و آثار و شرح حال این شاعر گمنام، کم و بیش آشنا می سازد و از این راز که خالص استرآبادی همان (نجیب) یا (نجیبا) ست پرده بر می گشاید ... شاعر تازه کاری که مقارن با تألیف کتاب تذکره نصرآبادی، (نجیب) تخلص داشته و بعدها شاعری لطیف طبع و نکته پرداز شده و تخلص (خالص) را برگزیده است که با اظهار تأسف نامش در تذکره ها نیامده.»

منبع: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران- پائیز 1354خ- شماره 89- ص209و210.

 


برچسب‌ها: تکمله ای بر فرهنگ نامه مفاخر استرآباد و جرجان, گلشن مهر, شعر استرآباد, استرآبادی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ساعت 13:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |