فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

نشریه گلشن مهر - شماره ۹۹۹ - چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰

شمالی دهستانی:  ج1ص301

اوراست: « زندان یوسف است دل من که یک نفس/ بیرون نمی نهد قدم از وی خیال تو»

منبع: ریاض الشعراء- ص1055.

طاهری استرآبادی:  ج2 ص11 و طاهری استرآبادی:  ج2 ص12

چنانکه خود مؤلف محترم به نوعی اذعان کرده اند و برمی آید هر دو شاعر یکی هستند و علت تفکیک دو نام، اشکال در نسخه نگاری ها و نسخه خوانی های تذکره نویسان است، اقای معطوفی نیز این دو را یک شاعر نوشته اند و از وجود نسخه ای از دیوان غزلیات و قطعات وی در کتابخانه ملی به شماره 2/2514/الف خبر می دهد. ضمناً شعری که آقای حسینی خواه ذیل نام طایری آورده اند در تذکره حسینی اثر میر حسین دوست سهنبلی صفحه 197 به نام طاهری آمده است.

منبع: کتاب تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد- معطوفی- مؤسسه فرهنگی انتشاراتی پدیده گرگان- چاپ اول1376خ- ص127.

عبدالحق استرآبادی:  ج2 ص15

در تذکره حسینی، صفحه 209 ، مصرع اول رباعی عبدالحق در مذمت قاضی خوجان چنین آمده است: «بسی سعی می کرد شخصی ز خوجان»

علی استرآبادی:  ج2 ص23

منشی و صاحب کمال بوده.او راست: « عنقریب است که از ما اثری باقی نیست / شیشه افتاده و می ریخته و ساقی نیست.»

منبع: ریاض الشعراء- ص1410.

علی زردوز استرآبادی:  ج2ص23

دیوان مرتب دارد. از اوست: « فریاد ما ز دست نگار نقاره چی ست؟ / با ما چو راه جنگ نداری نقاره چیست؟»

منبع: گلزار جاویدان- محمود هدایت- چاپ زیبا- تهران1353خ- ج2 ص957.

عیاری استرآبادی:  ج2 ص25

اوراست: « دی چو پیش آمد به راه آن دلبر رعنا مرا /  من ز شرم او را ندیدم او زاستغنا مرا»

منبع: ریاض الشعراء- ص1414.

فخرالدین اسعد گرگانی:  ج2 ص36

به غیر از مثنوی ویس و رامین شعری از وی در روزگار نمانده و الحق چنین است، مگر این قطعه که چند بیت از او نوشته می شود:

« بسیار شعر گفتم و خواندم به روزگار /  یک یک به جهد بر ثقة الملک شهریار / شاخی تر از امید بگشتم به خدمتش/ آن شاخ خشک گشت و نیاورد هیچ بار / دعوی شعر کرد و ندانست شاعری/ وآنگاه نی کرد به نادانی افتخار / زو گاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی /  در دولتش عجب غلطی کرد روزگار»

منبع: ریاض الشعراء- ص1550.

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ساعت 20:7  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |