پیش درآمد:
در تاریخ 24/6/89 مطلبی غریب تحت عنوان « در حاشیه یک نامگذاری» به قلم کورش طراح در نشریه گلشن مهر به طبع رسید که بسیار مغرضانه و متعامدانه بود، مقاله ای سرشار از مطالب غیر واقعی، نامستند، بی مصداق، ضد و نقیض و آسمان و ریسمان به هم بافته، در قالبی برآشفته و خارج از رعایت محدوده های ادب و نزاکت که به عقیده نگارنده درج آن در نشریه وزین گلشن مهر با توجه به سابقه و شأنی که از مدیریت بزرگوار و دانشمند آن سراغ دارد بسیار مستبعد می نمود، مطلبی که به نظر رنگ و بوی کینه ورزی های کوبنده سیاسی- منطقه ای داشت تا نقدهای سازنده فرهنگی- اجتماعی. به هر جهت علیرغم اینکه راقم این سطور از مخالفین سرسخت انتخاب بیستم شهریور ماه به عنوان روز گرگان بوده و هست و در این باب نوشتارهای متعددی هم در همین نشریه گرانقدر گلشن مهر و البته وبلاگ شخصی خود نگاشته است(هرچند در دیدار و گفتگو با استاد معطوفی در مراسم روز گرگان اندکی از درد خود را التیام بخشید) با این حال به دو دلیل عمده وظیفه خود می بیند که در چارچوب مطالعات و تحقیقات خویش پاسخی منطقی، مستدل و روشنگرانه به آن نویسنده ی طراح ارائه دهد که گویا نام قلمی ایشان نیز به مستعار نزدیکتر می نماید تا حقیقی،(چنانکه یکی از دوستان مطلع خبر داد که شخص مزبور از کاف و طای ابتدای نام و نام خانوادگی اصلی خویش این نام جعلی را ابداع نموده و احتمالا به مصداق ضرب المثل معروف «کافِر همه را به کیش خود پندارد» پژوهشگران و محققان تاریخ منطقه را جاعل خوانده است.»):
1- زیر سؤال بردن تاریخ مستند، پربار و غرور انگیز چند هزار ساله اِسترآباد و گرگان.
2- نقدهای غیر مستقیم به مطالب پژوهشی نگارنده این سطور که می نویسد: (*اگر چه عده ای طبق معمول ساز مخالف زده اند و چنین انتخابی را به رسمیت نمیشناسند و پیشنهاد یا پیشنهادات دیگری می دهند و البته توجیهاتی هم می تراشند که فلان روز مناسب تر است و برخی نیز مدعی شده اند شهری که امروز به نام گرگان شناخته میشود همان گرگان واقعی نیست و این نام را به منطقهی دیگری نسبت می دهند. *یک روز گرگان را مهد تمدن آریانی می نامند و روز دیگر آن را سرزمین پارت ها، روزی پادشاهان هخامنشی را به این دیار نسبت می دهند.)
* * *
درآمد:
نویسنده ابتدا به ساکن نوک پیکان حملات بی مهابای خویش را متوجه اهالی گرگان نموده و در منظر اول از برخی شهرهای پرجمعیت تر و گسترده تری چون اصفهان، شیراز و تبریز داد حمایت فرهنگی-تاریخی سر می دهد اما در انتهای مطلب تمامی ایران و ایرانیان را مشمول همان عنایت نخستین قرار داده و می نویسد: «...گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس» و این فرهنگ آمده و آمده تا امروز تبدیل شده این باور خوش خیالانه که ایرانیان هوشمند ترین ابنای روی زمینند. ایرانیان با فرهنگ ترینند، ایرانیان سابقه ی چند هزار ساله ی تمدن و فرهنگ دارند. ایرانیان چنین و چنانند اما در واقعیت همین ایرانیان در گرداندن یک کشور که هیچ، از مدیریت درست خانه و فرزندان خود نیز عاجزند و در بدیهی ترین امورات روزانه ی خود درمانده اند و سال هاست که راه رفع مشكلات را گم کرده اند.» نگرشی کاملا کلیشه ای از جزء به کل همراه با فرافکنی که حتی در این میان سخنسرای بزرگ طوس، حکیم ابوالقاسم فردوسی را نیز از گزند تهاجمات بی امان خود در امان نگذارده و آن شاعر یگانه را مخترع و مکتشف این داروی به حساب خواب آور دانسته است به طوری که می نویسد:« مشکلی که امروز گرگان دوستان گرفتار آنند و تمام افتخارات داشته و نداشته ی تاریخی را به خود و سرزمین شان نسبت می دهند، تنها مشکل آنان نیست بلکه در سطحی کلان تر و درکلیت فرهنگ ایرانی دیده می شود که همه ی آن را می شود در این مصرع از شعر معروف فردوسی توسی خلاصه کرد که گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس»... ». البته به این نکته روانشناسی پنهان در نتیجه گیری ایشان از آن بیت غرورآفرین حکیم طوس نیز باید اشاره کرد که احتمالا آن بینوا نویسنده، خود در خصوص مدیریت درست خانه و فرزندان خویش عاجز است و در بدیهی ترین امورات روزانه خود درمانده است و سالهاست که راه رفع مشکلات خویش را گم کرده است امری که مسلما بی تاثیر در نگرش و نگارش چنین مطالب بی استدلالی نبوده است، والله اعلم بالصواب.
مشکل دیگر ایشان اینجاست که رویکرد اصلی نگرش به تاریخ، گذشته و گذشتگان را به درستی درنیافته است آنجا که مولای متقیان علی(ع) می فرمایند:«تاریخ آینه عبرت است»، چراکه وی با قضاوتی سطحی و شتابزده و توهین آمیز می نویسد:« روزی روزگاری هیتلر هم نژاد آریا را نژاد برتر می دانست و دیگران را مستحق نابودی و از دم تیغ گذراندن و در کوره ها به خاکستر تبدیل کردن و دیدیم که سرانجام اش چه شد. در روزگاری دورتر نیز عربها هم جز قوم و قبیله ی خود باقی اقوام را عجم و موالی می نامیدند که خون شان حلال است و ... سال ها و قرن ها از آن کوته بینی ها گذشته است. خود بزرگ و برتر بینی و دل خوش دانستن به اقدامات گذشته گان، هیچ مشکلی از مشکلات امروزمان حل نمی کند جز آن که ما را از تلاش برای بهبود شرایط زندگی طاقت فرسای امروز باز دارد.» در پاسخ باید گفت: اولا «دل خوش داشتن» درست است نه «دل خوش دانستن» در ثانی چطور این امر بر شما مشتبه شد که هدف از بزرگداشت و گرامیداشت روز گرگان و ثبت آن در تقویم ملی و شناساندن تاریخ و فرهنگ این دیار سرسبز و باستانی به همشهریان و هموطنان عزیز در جهت نابودی و خاکستر کردن و تحقیر کردن سایر شهرهای شهیر و پر افتخار این کهن سرزمین یا خودبزرگ بینی و خود برتربینی در برابر ایشان بوده است، در حالی که بحث و نیت بر این است که با علم به احوال بزرگان این دیار و آنچه به میراث گذاشته اند قدم در راه ایشان نهاده که نه حتی گام را فراتر نهاده و همچنان اعتبار و افتخار منطقه خود را حفظ که نه حتی افزونتر نماییم و شاید با این رویکرد بتوانیم کمی از خرابی شهرت از دست رفته این دیار تاریخی را ترمیم نماییم که البته ظاهرا آقای نویسنده منکر آنهاست و همه را جعلی می داند و می فرماید:« در چنین شرایطی چه اصراری ست که از در و دیوار فرور ریخته ی آن افتخاری بیافرینیم و شب و روز در مورد افتخارات خود آفریده داد سخن بدهیم تا جایی که هر که از راه برسد و مدعی شود که فلان هنرمند گرگانی بود فلان نویسنده یا شاعر یا فیلسوف یا ورزش کار، گرگانی بود.» و در ادامه نگاشته اند و بهتر است بگویم انگاشته اند که:« صرف نظر از مفید بودن و توجیه پذیر بودن و حضور رگه هائی از عقلانیت و خرد ورزی و آینده نگری در اقدام کمیته ی نام گذاری، این پرسش هم مطرح می شود چرا برخی از میان ما اصرار دارند حتما برای شهری که در آن زندگی می کنند حتی به زور و با هزار چسب نا چسب افتخارات و پیشینه ی جعلی بیافریند» در پاسخ باید گفت: اولا معلوم نیست منظور از این مائی که از آن دم می زنید و حضور عقلانیت و خردورزی جمعی را به حکم خرد فردی خویش در آن کمرنگ می بینید و البته به حکم سیاست، خویشتن را هم در دل واژه "ما" جا داده اید چه کسانی هستند؟ اهالی گرگان؟ اهالی گلستان؟ اهالی ایران؟ و یا شاید تمامی دنیا؟ و در پی آن بی هیچ مصداق و سندی از چسبهای ناچسب و پیشینه جعلی سخن می رانید، پیشینه ای کاملا روشن و شفاف بر پیشانی تابناک آسمان دانش و هنر ایران زمین که بزرگانی کم نظیر چون صوفی شیخ احمد نجار استرآّبادی، شیخ سید رضی الدین استرآبادی، علامه میر سید شریف استرآبادی جرجانی، شیخ فضل الله حروفی استرآبادی، مولانا فصیح الدین صاحب دارا، میر محمد مؤمن سماکی استرآبادی، هلالی جغتایی استرآبادی، محمد بن قاسم هندوشاه (فرشته) استرآبادی، میرداماد استرآبادی، میرفندرسکی استرآبادی، میرزا محمد امین استرآبادی، میرزا مهدی خان کوکب استرآبادی، بی بی خانم استرآبادی و کذا و کذا از دل آن به عرصه علم و ادب و فرهنگ این دیار معرفی شده اند. و بزرگان معاصری چون استاد محمدرضا لطفی، استاد زیدالله طلوعی، استاد حجت الله شکیبا، استاد ایرج تنظیفی در هنر، مرحوم شیخ محمدحسین مقصودلو، آیت الله نورمفیدی، آیت الله العظمی علوی، مرحوم آیت الله طاهری، زنده یاد شهید دکتر حاج شیخ قربانعلی قندهاری در دین و سیاست، روانشاد پرویز کیانی، آیدین و اسدالله کبیر در ورزش، پروفسور پسرکلی، دکتر علی اکبر جلالی، دکتر علی رشیدی، دکتر منوچهر فرهنگ در علم و بسیاری دیگر.
در ادامه قسمت خنده دارتر و شاید هم به نوعی اشک آورتر ماجراست که وی می نویسد:«واقعیت این است که گرگان یک شهر معمولی ست و چنین پیشینه ی مشعشی ندارد. نه هیچ وقت پایتخت یک سلسله حکومتی بوده که به الزام آن بناهای تاریخی در آن ساخته شده باشد، نه آن چنان هنرمندان سرآمدی داشته که آثار قابل توجه ای نسبت به شهرهای یاد شده و حتی نسبت به برخی شهرهای درجه ی دوم به لحاظ قدمت تاریخی در آن آفریده باشند و نه جاذبه ی آن چنانی برای گردشگری دارد. مگر آن که به دلیل قرار گرفتن بر سر راه مسافران مشهد، بخشی از مسافران خستگی خود را به ناگزیر ساعاتی در آن جهت استراحت بیتوته کنند. و گرنه هر شهری از شهرهای ایران بالاخره یک امام زاده ای یا یک مسجد قدیمی دارد که به درد بالیدن اهالی شهر بیاید.» این بند از مقاله، جدای از مشکل عدم اطلاعات تاریخی نگارنده که به آن خواهیم پرداخت، سرشار از اغلاط مضحک نگارشی و دستوری است که نشان می دهد بینوا نویسنده ی آن فارغ از ناآگاهی های تاریخی و جغرافیایی در نگارش و ادبیات نیز دچار معضلاتی عدیده است(که به نمونه ای از آن پیشتر اشاره شد):
1- قابل توجهی را قابل توجه ای نگاشته است.(عدم درک بین «های» ملفوظ و «های» ناملفوظ مثل کوزه، خمره، کوره و ...)
2- کسی خستگی خود را در جائی به جهت استراحت بیتوته کند یعنی چه؟
3- در جمله پایانی نیز معلوم می شود که کاربرد واژه ترکیبی «وگرنه» را هم نمی دانسته و به جای «به هرحال» یا «خلاصه» یا «چراکه» آن را در جمله نشانده است.
4- در نهایت هم به جای استفاده از فعل «به درد بخورد» از فعل «به درد بیاید» که معنایی کاملا متناقض با آن را دارد استفاده نموده است.
اما در باب تشکیک در قدمت و تاریخ شهر گرگان و بزرگان علم و ادب و هنر آن که توضیح و مصداق هرکدام آنها مستلزم نگارش کتابهایی جداگانه است که خوشبختانه بسیار پیشتر از این استاد دانشمند جناب آقای اسدالله معطوفی قسمت عمده زحمت آن را کشیده اند و بزرگان دیگری چون زنده یاد مسیح ذبیحی، دکتر منوچهر ستوده و آقای حسینی خواه و دیگران نیز اقدامات روشنگرانه ی دیگری در این راستا انجام داده اند و البته این کمترین هم در وبلاگ خود مطالب دیگری در این خصوص ارائه داده است که بدینوسیله آقای طراح و البته دیگر کسانی که احیانا اندیشه هایی همسو با ایشان دارند را به مطالعه این کتب گرانبها که در تمامی کتابفروشی های شهر گرگان موجود است و مطالب وبلاگ خویش دعوت می نمایم، اما مختصری نیز جهت رغبت بیشتر ایشان به مطالعه بیشتر در این مقوله کوتاه:
شهر گرگان فعلی یا همان استرآباد سابق علیرغم شرایط نامساعد آب و هوایی ناشی از رطوبت بالا و بارش سالیانه فراوان که بسیاری از آثار تاریخی خود را به همین جهت از دست داده و می دهد، همچنان در دل خود و اطراف و اکناف دارای آثار مشهودی از تاریخ دوره های باستانی و اسلامی است، تپه های قلعه خندان و خواجه خضر در دل شهر و تورنگ تپه در نزدیکی آن خبر از قدمت چند هزار ساله تمدن در این ناحیه می دهد و آثار مختلف دوره اسلامی اعم از مسجد جامع، مسجد گلشن، امام زاده نور، امام زاده عبدالله، مدرسه دارالشفاء، مدرسه عمادیه، بازار نعلبندان و میدان، کنسولگری روسیه، کاخ آقا محمدخان قاجار و رضا شاه پهلوی، کلیسای جماعت ربانی و منازل عهد قاجار در محلات اصلی شهر هرکدام گویای این مدعاست. فارغ از این آثار تاریخی به انضمام آثار مکشوفه موجود در موزه شهر گرگان، طبیعت زیبا و چشم نواز این شهر و گوشه کنار آن هرکدام جاذبه های کم نظیر دیگری است برای جذب گردشگران: پارک جنگلی ناهارخوران که شهره آفاق است، پارک جنگلی النگ دره، جنگلهای توسکستان و شصت کلا و باران کوه، روستای زیبا و ییلاقی زیارت و آبشارش و ... .
البته تمامی آنچه بر شمردیم تنها در خصوص شهرستان گرگان بود و صد البته جای جای دیگر استان کوچک گلستان سرشار از آثار بزرگ و استثنایی تاریخی و منابع طبیعی زیبا و بی بدیل دیگری جهت گردشگری و صنعت توریسم است: برج رادکان، بلندترین برج آجری دنیا گنبد قابوس، آبشارهای لووه، شیرآباد، دوآب، اوشرشر، کبودوال و ... که به همین سبب استان گلستان را استان آبشارها نامیده اند، سومین دیوار بزرگ دنیا دیوار دفاعی گرگان یا سد سکندر، شهرهای باستانی جرجان و تمیشه و دشت قلعه، زیارتگاه خالد نبی(ع) و گورستان شگفت انگیز و بی نظیر آن، یاریم تپه، شاه تپه، گبری قلعه، قلعه موران، قلعه شاه نشین، مسجد و مدرسه کریم ایشان، مقبره مختومقلی فراغی، امام زاده یحیی بن زید(گور سرخ گرگان)، پل آق قلا، کوهستان جهان نما، درازنو، شاهکوه، چهارباغ، جنگلهای قرق و کبودوال و مینودشت و گلستان ... ، رودخانه اترک و گرگان، تالابهای آلاگل، آلماگل و گل رامیان، سد وشمگیر و کوثر، بندرگز و ترکمن، شبه جزیره آشوراده و بسیاری دیگر از جذابیتهای توریستی که البته متاسفانه به دلایل مختلف و عدیده که خارج از مبحث این نوشتار است شهرت عام و سراسری نیافته است.
همچنین دیگر بزرگان استثنائی علم و ادب و هنر استان که نام سترگ ایشان در برگ برگ کتب تاریخ و تذکره ایران زمین می درخشد عبارتند از: ابوسلیک گرگانی، حکیم سید اسماعیل جرجانی، فخرالدین اسعد گرگانی، حکیم لامعی دهستانی جرجانی، امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری، کیکاووس بن قابوس، قاضی علی جرجانی، جعفر بن شریف جرجانی، امام عبدالقاهر جرجانی، ابوالهیثم جرجانی، ابوالقاسم سهمی جرجانی، قمری جرجانی، ابوذراعه معمری جرجانی، شاه نصرت الدین کبودجامه و ... .
انشاءالله با اقدام اخیر شورای شهر و البته حمایت سازمانهای ذیربط عمومی و خصوصی در آینده ای نه چندان دور شاهد خیل عظیم گردشگران هموطن و غیر هموطن به این منطقه شگفت انگیز باشیم، استانی استثنایی که انواع آب و هوا را در یک مساحت کوچک در دل خود جای داده است بیابانی، جنگلی، کوهستانی و دریایی.