فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

پیش درآمد:

    در تاریخ 24/6/89 مطلبی غریب تحت عنوان « در حاشیه یک نامگذاری» به قلم کورش طراح در نشریه گلشن مهر به طبع رسید که بسیار مغرضانه و متعامدانه بود، مقاله ای سرشار از مطالب غیر واقعی، نامستند، بی مصداق، ضد و نقیض و آسمان و ریسمان به هم بافته، در قالبی برآشفته و خارج از رعایت محدوده های ادب و نزاکت که به عقیده نگارنده درج آن در نشریه وزین گلشن مهر با توجه به سابقه و شأنی که از مدیریت بزرگوار و دانشمند آن سراغ دارد بسیار مستبعد می نمود، مطلبی که به نظر رنگ و بوی کینه ورزی های کوبنده سیاسی- منطقه ای داشت تا نقدهای سازنده فرهنگی- اجتماعی. به هر جهت علیرغم اینکه راقم این سطور از مخالفین سرسخت انتخاب بیستم شهریور ماه به عنوان روز گرگان بوده و هست و در این باب نوشتارهای متعددی هم در همین نشریه گرانقدر گلشن مهر و البته وبلاگ شخصی خود نگاشته است(هرچند در دیدار و گفتگو با استاد معطوفی در مراسم روز گرگان اندکی از درد خود را التیام بخشید) با این حال به دو دلیل عمده وظیفه خود می بیند که در چارچوب مطالعات و تحقیقات خویش پاسخی منطقی، مستدل و روشنگرانه به آن نویسنده ی طراح ارائه دهد که گویا نام قلمی ایشان نیز به مستعار نزدیکتر می نماید تا حقیقی،(چنانکه یکی از دوستان مطلع خبر داد که شخص مزبور از کاف و طای ابتدای نام و نام خانوادگی اصلی خویش این نام جعلی را ابداع نموده و احتمالا به مصداق ضرب المثل معروف «کافِر همه را به کیش خود پندارد» پژوهشگران و محققان تاریخ منطقه را جاعل خوانده است.»):

1-    زیر سؤال بردن تاریخ مستند، پربار و غرور انگیز چند هزار ساله اِسترآباد و گرگان.

2-    نقدهای غیر مستقیم به مطالب پژوهشی نگارنده این سطور که می نویسد: (*اگر چه عده ای طبق معمول ساز مخالف زده اند و چنین انتخابی را به رسمیت نمی‌شناسند و پیشنهاد یا پیشنهادات دیگری می دهند و البته توجیهاتی هم می تراشند که فلان روز مناسب تر است و برخی نیز مدعی شده اند شهری که امروز به نام گرگان شناخته می‌شود همان گرگان واقعی نیست و این نام را به منطقه‌ی دیگری نسبت می دهند. *یک روز گرگان را مهد تمدن آریانی می نامند و روز دیگر آن را سرزمین پارت ها، روزی پادشاهان هخامنشی را به این دیار نسبت می دهند.)

* * *

درآمد:

     نویسنده ابتدا به ساکن نوک پیکان حملات بی مهابای خویش را متوجه اهالی گرگان نموده و در منظر اول از برخی شهرهای پرجمعیت تر و گسترده تری چون اصفهان، شیراز و تبریز داد حمایت فرهنگی-تاریخی سر می دهد اما در انتهای مطلب تمامی ایران و ایرانیان را مشمول همان عنایت نخستین قرار داده و می نویسد: «...گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس» و این فرهنگ آمده و آمده تا امروز تبدیل شده این باور خوش خیالانه که ایرانیان هوشمند ترین ابنای روی زمینند. ایرانیان با فرهنگ ترینند، ایرانیان سابقه ی چند هزار ساله ی تمدن و فرهنگ دارند. ایرانیان چنین و چنانند اما در واقعیت همین ایرانیان در گرداندن یک کشور که هیچ، از مدیریت درست خانه و فرزندان خود نیز عاجزند و در بدیهی ترین امورات روزانه ی خود درمانده اند و سال هاست که راه رفع مشكلات را گم کرده اند.» نگرشی کاملا کلیشه ای از جزء به کل همراه با فرافکنی که حتی در این میان سخنسرای بزرگ طوس، حکیم ابوالقاسم فردوسی را نیز از گزند تهاجمات بی امان خود در امان نگذارده و آن شاعر یگانه را مخترع و مکتشف این داروی به حساب خواب آور دانسته است به طوری که می نویسد:« مشکلی که امروز گرگان دوستان گرفتار آنند و تمام افتخارات داشته و نداشته ی تاریخی را به خود و سرزمین شان نسبت می دهند، تنها مشکل آنان نیست بلکه در سطحی کلان تر و درکلیت فرهنگ ایرانی دیده می شود که همه ی آن را می شود در این مصرع از شعر معروف فردوسی توسی خلاصه کرد که گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس»... ». البته به این نکته روانشناسی پنهان در نتیجه گیری ایشان از آن بیت غرورآفرین حکیم طوس نیز باید اشاره کرد که احتمالا آن بینوا نویسنده، خود در خصوص مدیریت درست خانه و فرزندان خویش عاجز است و در بدیهی ترین امورات روزانه خود درمانده است و سالهاست که راه رفع مشکلات خویش را گم کرده است امری که مسلما بی تاثیر در نگرش و نگارش چنین مطالب بی استدلالی نبوده است، والله اعلم بالصواب.

      مشکل دیگر ایشان اینجاست که رویکرد اصلی نگرش به تاریخ، گذشته و گذشتگان را به درستی درنیافته است آنجا که مولای متقیان علی(ع) می فرمایند:«تاریخ آینه عبرت است»، چراکه وی با قضاوتی سطحی و شتابزده و توهین آمیز می نویسد:« روزی روزگاری هیتلر هم نژاد آریا را نژاد برتر می دانست و دیگران را مستحق نابودی و از دم تیغ گذراندن و در کوره ها به خاکستر تبدیل کردن و دیدیم که سرانجام اش چه شد.  در روزگاری دورتر نیز عرب‌ها هم جز قوم و قبیله ی خود باقی اقوام را عجم و موالی می نامیدند که خون شان حلال است و  ... سال ها و قرن ها از آن کوته بینی ها گذشته است. خود بزرگ و برتر بینی و دل خوش دانستن به اقدامات گذشته گان، هیچ مشکلی از مشکلات امروزمان حل نمی کند جز آن که ما را از تلاش برای بهبود شرایط زندگی طاقت فرسای امروز باز دارد.» در پاسخ باید گفت: اولا «دل خوش داشتن» درست است نه «دل خوش دانستن» در ثانی چطور این امر بر شما مشتبه شد که هدف از بزرگداشت و گرامیداشت روز گرگان و ثبت آن در تقویم ملی و شناساندن تاریخ و فرهنگ این دیار سرسبز و باستانی به همشهریان و هموطنان عزیز در جهت نابودی و خاکستر کردن و تحقیر کردن سایر شهرهای شهیر و پر افتخار این کهن سرزمین یا خودبزرگ بینی و خود برتربینی در برابر ایشان بوده است، در حالی که بحث و نیت بر این است که با علم به احوال بزرگان این دیار و آنچه به میراث گذاشته اند قدم در راه ایشان نهاده که نه حتی گام را فراتر نهاده و همچنان اعتبار و افتخار منطقه خود را حفظ که نه حتی افزونتر نماییم و شاید با این رویکرد بتوانیم کمی از خرابی شهرت از دست رفته این دیار تاریخی را ترمیم نماییم که البته ظاهرا آقای نویسنده منکر آنهاست و همه را جعلی می داند و می فرماید:« در چنین شرایطی چه اصراری ست که از در و دیوار فرور ریخته ی آن افتخاری بیافرینیم و شب و روز در مورد افتخارات خود آفریده داد سخن بدهیم تا جایی که هر که از راه برسد و مدعی شود که فلان هنرمند گرگانی بود فلان نویسنده یا شاعر یا فیلسوف یا ورزش کار، گرگانی بود.» و در ادامه نگاشته اند و بهتر است بگویم انگاشته اند که:« صرف نظر از مفید بودن و توجیه پذیر بودن و حضور رگه هائی از عقلانیت و خرد ورزی و آینده نگری در اقدام کمیته ی نام گذاری، این پرسش هم مطرح می شود چرا برخی از میان ما اصرار دارند حتما برای شهری که در آن زندگی می کنند حتی به زور و با هزار چسب نا چسب افتخارات و پیشینه ی جعلی بیافریند» در پاسخ باید گفت: اولا معلوم نیست منظور از این مائی که از آن دم می زنید و حضور عقلانیت و خردورزی جمعی را به حکم خرد فردی خویش در آن کمرنگ می بینید و البته به حکم سیاست، خویشتن را هم در دل واژه "ما" جا داده اید چه کسانی هستند؟ اهالی گرگان؟ اهالی گلستان؟ اهالی ایران؟ و یا شاید تمامی دنیا؟ و در پی آن بی هیچ مصداق و سندی از چسبهای ناچسب و پیشینه جعلی سخن می رانید، پیشینه ای کاملا روشن و شفاف بر پیشانی تابناک آسمان دانش و هنر ایران زمین که بزرگانی کم نظیر چون صوفی شیخ احمد نجار استرآّبادی، شیخ سید رضی الدین استرآبادی، علامه میر سید شریف استرآبادی جرجانی، شیخ فضل الله حروفی استرآبادی، مولانا فصیح الدین صاحب دارا، میر محمد مؤمن سماکی استرآبادی، هلالی جغتایی استرآبادی، محمد بن قاسم هندوشاه (فرشته) استرآبادی، میرداماد استرآبادی، میرفندرسکی استرآبادی، میرزا محمد امین استرآبادی، میرزا مهدی خان کوکب استرآبادی، بی بی خانم استرآبادی و کذا و کذا از دل آن به عرصه علم و ادب و فرهنگ این دیار معرفی شده اند. و بزرگان معاصری چون استاد محمدرضا لطفی، استاد زیدالله طلوعی، استاد حجت الله شکیبا، استاد ایرج تنظیفی در هنر، مرحوم شیخ محمدحسین مقصودلو، آیت الله نورمفیدی، آیت الله العظمی علوی، مرحوم آیت الله طاهری، زنده یاد شهید دکتر حاج شیخ قربانعلی قندهاری در دین و سیاست، روانشاد پرویز کیانی، آیدین و اسدالله کبیر در ورزش، پروفسور پسرکلی، دکتر علی اکبر جلالی، دکتر علی رشیدی، دکتر منوچهر فرهنگ در علم و بسیاری دیگر.

    در ادامه قسمت خنده دارتر و شاید هم به نوعی اشک آورتر ماجراست که وی می نویسد:«واقعیت این است که گرگان یک شهر معمولی ست و چنین پیشینه ی مشعشی ندارد. نه هیچ وقت پایتخت یک سلسله حکومتی بوده که به الزام آن بناهای تاریخی در آن ساخته شده باشد، نه آن چنان هنرمندان سرآمدی داشته که آثار قابل توجه ای نسبت به شهرهای یاد شده و حتی نسبت به برخی شهرهای درجه ی دوم به لحاظ قدمت تاریخی در آن آفریده باشند و نه جاذبه ی آن چنانی برای گردشگری دارد. مگر آن که به دلیل قرار گرفتن بر سر راه مسافران مشهد، بخشی از مسافران خستگی خود را به ناگزیر ساعاتی در آن جهت استراحت بیتوته کنند. و گرنه هر شهری از شهرهای ایران بالاخره یک امام زاده ای یا یک مسجد قدیمی دارد که به درد بالیدن اهالی شهر بیاید.» این بند از مقاله، جدای از مشکل عدم اطلاعات تاریخی نگارنده که به آن خواهیم پرداخت، سرشار از اغلاط مضحک نگارشی و دستوری است که نشان می دهد بینوا نویسنده ی آن فارغ از ناآگاهی های تاریخی و جغرافیایی در نگارش و ادبیات نیز دچار معضلاتی عدیده است(که به نمونه ای از آن پیشتر اشاره شد):

1-    قابل توجهی را قابل توجه ای نگاشته است.(عدم درک بین «های» ملفوظ و «های» ناملفوظ مثل کوزه، خمره، کوره و ...)

2-    کسی خستگی خود را در جائی به جهت استراحت بیتوته کند یعنی چه؟

3-    در جمله پایانی نیز معلوم می شود که کاربرد واژه ترکیبی «وگرنه» را هم نمی دانسته و به جای «به هرحال» یا «خلاصه» یا «چراکه» آن را در جمله نشانده است.

4-    در نهایت هم به جای استفاده از فعل «به درد بخورد» از فعل «به درد بیاید» که معنایی کاملا متناقض با آن را دارد استفاده نموده است.

    اما در باب تشکیک در قدمت و تاریخ شهر گرگان و بزرگان علم و ادب و هنر آن که توضیح و مصداق هرکدام آنها مستلزم نگارش کتابهایی جداگانه است  که خوشبختانه بسیار پیشتر از این استاد دانشمند جناب آقای اسدالله معطوفی قسمت عمده زحمت آن را کشیده اند و بزرگان دیگری چون زنده یاد مسیح ذبیحی، دکتر منوچهر ستوده و آقای حسینی خواه و دیگران نیز اقدامات روشنگرانه ی دیگری در این راستا انجام داده اند و البته این کمترین هم در وبلاگ خود مطالب دیگری در این خصوص ارائه داده است که بدینوسیله آقای طراح و البته دیگر کسانی که احیانا اندیشه هایی همسو با ایشان دارند را به مطالعه این کتب گرانبها که در تمامی کتابفروشی های شهر گرگان موجود است و مطالب وبلاگ خویش دعوت می نمایم، اما مختصری نیز جهت رغبت بیشتر ایشان به مطالعه بیشتر در این مقوله کوتاه:

     شهر گرگان فعلی یا همان استرآباد سابق علیرغم شرایط نامساعد آب و هوایی ناشی از رطوبت بالا و بارش سالیانه فراوان که بسیاری از آثار تاریخی خود را به همین جهت از دست داده و می دهد،  همچنان در دل خود و اطراف و اکناف دارای آثار مشهودی از تاریخ دوره های باستانی و اسلامی است، تپه های قلعه خندان و  خواجه خضر در دل شهر و تورنگ تپه در نزدیکی آن خبر از قدمت چند هزار ساله تمدن در این ناحیه می دهد و آثار مختلف دوره اسلامی اعم از مسجد جامع، مسجد گلشن، امام زاده نور، امام زاده عبدالله، مدرسه دارالشفاء، مدرسه عمادیه، بازار نعلبندان و میدان، کنسولگری روسیه، کاخ آقا محمدخان قاجار و رضا شاه پهلوی، کلیسای جماعت ربانی و منازل عهد قاجار در محلات اصلی شهر هرکدام گویای این مدعاست. فارغ از این آثار تاریخی به انضمام آثار مکشوفه موجود در موزه شهر گرگان، طبیعت زیبا و چشم نواز این شهر و گوشه کنار آن هرکدام جاذبه های کم نظیر دیگری است برای جذب گردشگران: پارک جنگلی ناهارخوران که شهره آفاق است، پارک جنگلی النگ دره، جنگلهای توسکستان و شصت کلا و باران کوه، روستای زیبا و ییلاقی زیارت و آبشارش و ... .  

     البته تمامی آنچه بر شمردیم تنها در خصوص شهرستان گرگان بود و صد البته جای جای دیگر استان کوچک گلستان سرشار از آثار بزرگ و استثنایی تاریخی و منابع طبیعی زیبا و بی بدیل دیگری جهت گردشگری و صنعت توریسم است: برج رادکان، بلندترین برج آجری دنیا گنبد قابوس، آبشارهای لووه، شیرآباد، دوآب، اوشرشر، کبودوال و ... که به همین سبب استان گلستان را استان آبشارها نامیده اند، سومین دیوار بزرگ دنیا دیوار دفاعی گرگان یا سد سکندر، شهرهای باستانی جرجان و تمیشه و دشت قلعه، زیارتگاه خالد نبی(ع) و گورستان شگفت انگیز و بی نظیر آن، یاریم تپه، شاه تپه، گبری قلعه، قلعه موران، قلعه شاه نشین، مسجد و مدرسه کریم ایشان، مقبره مختومقلی فراغی، امام زاده یحیی بن زید(گور سرخ گرگان)، پل آق قلا، کوهستان جهان نما، درازنو، شاهکوه، چهارباغ، جنگلهای قرق و کبودوال و مینودشت و گلستان ... ، رودخانه اترک و گرگان، تالابهای آلاگل، آلماگل و گل رامیان، سد وشمگیر و کوثر، بندرگز و ترکمن، شبه جزیره آشوراده و بسیاری دیگر از جذابیتهای توریستی که البته متاسفانه به دلایل مختلف و عدیده که خارج از مبحث این نوشتار است شهرت عام و سراسری نیافته است.

     همچنین دیگر بزرگان استثنائی  علم و ادب و هنر استان که نام سترگ ایشان در برگ برگ کتب تاریخ و تذکره ایران زمین می درخشد عبارتند از: ابوسلیک گرگانی، حکیم سید اسماعیل جرجانی، فخرالدین اسعد گرگانی، حکیم لامعی دهستانی جرجانی، امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری، کیکاووس بن قابوس، قاضی علی جرجانی، جعفر بن شریف جرجانی، امام عبدالقاهر جرجانی، ابوالهیثم جرجانی، ابوالقاسم سهمی جرجانی، قمری جرجانی، ابوذراعه معمری جرجانی، شاه نصرت الدین کبودجامه و ... .

    انشاءالله با اقدام اخیر شورای شهر و البته حمایت سازمانهای ذیربط عمومی و خصوصی در آینده ای نه چندان دور شاهد خیل عظیم گردشگران هموطن و غیر هموطن به این منطقه شگفت انگیز باشیم، استانی استثنایی که انواع آب و هوا را در یک مساحت کوچک در دل خود جای داده است بیابانی، جنگلی، کوهستانی و دریایی.

 

+ نگاشته شده در  شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:35  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نگارنده کمترین وبلاگ استارباد

 به دلیل نیاز مبرم به پاسخگویی سریع به مطالب مغلوط آقای کورش طراح پ

مختصری از آنچه باید به قلم می آمد را در پست قبلی این وبلاگ ارائه داد

انشاءالله جوابیه کاملتر و بهتری در یکی دو روز آینده ارائه می گردد!

منتظر باشید

+ نگاشته شده در  شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ساعت 17:1  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

مورخه 24/6/89 مطلبی غریب تحت عنوان « در حاشیه یک نامگذاری» به قلم کورش طراح در نشریه گلشن مهر به طبع رسید که بسیار مغرضانه و متعامدانه بود، مقاله ای سرشار از مطالب غیر واقعی، نا مستند، بی مصداق، ضد و نقیض و آسمان و ریسمان به هم بافته در قالبی برآشفته و خارج از رعایت محدوده های ادب و نزاکت که به عقیده نگارنده درج آن در نشریه وزین گلشن مهر با توجه به سابقه و شانی که از مدیریت بزرگوار و دانشمند آن سراغ دارد بسیار مستبعد می نمود، مطلبی که البته به نظر رنگ و بوی کینه ورزی های سیاسی داشت تا نقدهای سازنده فرهنگی- اجتماعی. به هر جهت علیرغم اینکه راقم این سطور از مخالفین سرسخت انتخاب بیستم شهریور ماه به عنوان روز گرگان بوده و هست و در این باب نوشتارهای متعددی هم در همین نشریه گلشن مهر و البته وبلاگ شخصی خود نگاشته است هرچند در دیدار و گفتگو با استاد معطوفی در مراسم روز گرگان اندکی از درد خود را التیام بخشید با این حال وظیفه خود می بیند که در چارچوب مطالعات و دانش خویش پاسخی منطقی، مستند، مستدل و روشنگرانه به آن نویسنده ی طراح که گویا نام قلمی ایشان نیز به مستعار نزدیکتر می نماید تا حقیقی ارائه دهد.

* * *

      نویسنده ابتدا به ساکن نوک پیکان حملات بی مهابای خویش را متوجه اهالی گرگان نموده و در نظر اول از برخی شهرهای پرجمعیت تر و گسترده تری چون اصفهان و شیراز و تبریز داد حمایت فرهنگی-تاریخی سر داده است اما در انتهای مطلب تمامی ایران و ایرانیان را مشمول همان عنایت نخستین قرار می دهد: اینکه «گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس» و این فرهنگ آمده و آمده تا امروز تبدیل شده این باور خوش خیالانه که ایرانیان هوشمند ترین ابنای روی زمینند. ایرانیان با فرهنگ ترینند، ایرانیان سابقه ی چند هزار ساله ی تمدن و فرهنگ دارند. ایرانیان چنین و چنانند اما در واقعیت همین ایرانیان در گرداندن یک کشور که هیچ، از مدیریت درست خانه و فرزندان خود نیز عاجزند و در بدیهی ترین امورات روزانه ی خود درمانده اند و سال هاست که راه رفع مشكلات را گم کرده اند.» نگرشی کاملا کلیشه ای از جزء به کل همراه با فرافکنی که حتی در این میان سخنسرای بزرگ طوس را نیز مبتکر و مبدع این داروی به حساب خواب آور دانسته است به طوری که می نویسد:« مشکلی که امروز گرگان دوستان گرفتار آنند و تمام افتخارات داشته و نداشته ی تاریخی را به خود و سرزمین شان نسبت می دهند، تنها مشکل آنان نیست بلکه در سطحی کلان تر و درکلیت فرهنگ ایرانی دیده می شود که همه ی آن را می شود در این مصرع از شعر معروف فردوسی توسی خلاصه کرد که گفته اند:«هنر نزد ایرانیان است و بس»... ».

      مشکل اساسی ایشان اینجاست که رویکرد اصلی نگرش به تاریخ و گذشته و گذشتگان را به درستی در نیافته اند آنجا که مولای متقیان علی(ع) می فرمایند:«تاریخ آینه عبرت است»، چراکه با دیدگاهی سطحی و شتابزده می نویسد:« سال ها و قرن ها از آن کوته بینی ها گذشته است. خود بزرگ و برتر بینی و دل خوش دانستن به اقدامات گذشته گان، هیچ مشکلی از مشکلات امروزمان حل نمی کند جز آن که ما را از تلاش برای بهبود شرایط زندگی طاقت فرسای امروز باز دارد.» در پاسخ به ایشان باید گفت: چطور این امر بر شما مشتبه شد که هدف از بزرگداشت و پاسداشت روز گرگان و ثبت آن در تقویم ملی و شناساندن تاریخ و فرهنگ این شهر سرسبز و باستانی به همشهریان و هموطنان عزیز در جهت خودبزرگ بینی و خود برتربینی بوده است، در حالی که بحث و نیت بر این است که با علم به احوال بزرگان این دیار و آنچه به میراث گذاشته اند (که البته ظاهرا آقای نویسنده منکر آنهاست و همه را جعلی می داند) قدم در راه ایشان نهاده که نه حتی گام را فراتر نهاده و همچنان اعتبار و افتخار منطقه خود را حفظ که نه حتی افزونتر نماییم. همچنین با این رویکرد بتوانیم کمی از خرابی شهرت از دست رفته این دیار تاریخی را ترمیم نماییم یا اینکه نگاشته اند و بهتر بگویم انگاشته اند که:« چرا برخی از میان ما اصرار دارند حتما برای شهری که در آن زندگی می کنند حتی به زور و با هزار چسب نا چسب افتخارات و پیشینه ی جعلی بیافریند» باید افزود: اولا معلوم نیست منظور از این مائی که ایشان از آن دم می زنند و البته به حکم سیاست خویشتن را هم دل واژه "ما" جا داده اند چه کسانی است؟ اهالی گرگان؟ اهالی گلستان؟ اهالی ایران؟ چرا که در کلام ایشان هم صحبت از گرگان رفته هم از شیراز و اصفهان و تبریز. ضمنا بی هیچ مصداق و سندی از چسبهای ناچسب و پیشینه جعلی سخن رانده است.پیشینه ای کاملا روشن و شفاف که بزرگانی چون شیخ رضی الدین استرآبادی، علامه میر سید شریف استرآبادی جرجانی، شیخ فضل الله حروفی استرآبادی، میرداماد استرآبادی، میرفندرسکی استرآبادی، میرزا محمد امین استرآبادی، میرزا مهدی خان کوکب استرآبادی، بی بی خانم استرآبادی و کذا و کذا از دل آن به عرصه علم و ادب و فرهنگ این دیار معرفی شده اند.

     اما بخوانید قسمت خنده دارتر و شاید هم به نوعی اشک آورتر ماجرا را که آقای طراح می نویسد:«واقعیت این است که گرگان یک شهر معمولی ست و چنین پیشینه ی مشعشی ندارد. نه هیچ وقت پایتخت یک سلسله حکومتی بوده که به الزام آن بناهای تاریخی در آن ساخته شده باشد، نه آن چنان هنرمندان سرآمدی داشته که آثار قابل توجه ای نسبت به شهرهای یاد شده و حتی نسبت به برخی شهرهای درجه ی دوم به لحاظ قدمت تاریخی در آن آفریده باشند و نه جاذبه ی آن چنانی برای گردشگری دارد. مگر آن که به دلیل قرار گرفتن بر سر راه مسافران مشهد، بخشی از مسافران خستگی خود را به ناگزیر ساعاتی در آن جهت استراحت بیتوته کنند. و گرنه هر شهری از شهرهای ایران بالاخره یک امام زاده ای یا یک مسجد قدیمی دارد که به درد بالیدن اهالی شهر بیاید.» این پاراگراف ایشان جدای از مشکل عدم اطلاع تاریخی نگارنده که به آن خواهیم پرداخت سرشار از اغلاط مضحک نگارشی و دستوری است که نشان می دهد بینوا نویسنده ی آن فارغ از ناآگاهی های تاریخی و جغرافیایی در نگارش و ادبیات نیز دچار معضلاتی عدیده است.

1-    قابل توجهی را قابل توجه ای نگاشته است.

2-    کسی خستگی خود را در جائی به جهت استراحت بیتوته کند یعنی چه؟ آن هم از نوع به ناگزیرش.

3-    در جمله پایانی نیز معلوم می شود که کاربرد «وگرنه» را هم نمی دانسته اند و به جای «به هرحال» یا «خلاصه» یا «چراکه» آن را در جمله نشانده اند.

4-    در نهایت هم به جای استفاده از فعل «به درد بخورد» از فعل «به درد بیاید» که معنایی کاملا متناقض با آن را دارد استفاده نموده اند.

    اما در باب تشکیک در قدمت و تاریخ شهر گرگان و بزرگان علم و ادب و هنر آن که توضیح و مصداق هرکدام آنها مستلزم نگارش کتابهایی جداگانه است  که به حمدالله بسیار پیشتر از اینها استاد دانشمند جناب آقای اسدالله معطوفی زحمت آن را کشیده اند و بزرگان دیگری چون زنده یاد مسیح ذبیحی و دکتر منوچهر ستوده و آقای حسینی خواه و دیگران نیز اقدامات روشنگرانه ای نیز در این راستا انجام داده اند که بدینوسیله آقای طراح و البته دیگر کسانی که احیانا اندیشه هایی همسو با ایشان دارند را به مطالعه این کتب گرانبها که در تمامی کتابفروشی های شهر گرگان موجود است دعوت می نمایم اما مختصری را نیز جهت رغبت بیشتر ایشان به مطالعه بیشتر در این مقوله کوتاه می آوریم:

     شهر گرگان فعلی یا همان استرآباد سابق در دل خود و اطراف و اکناف دارای آثار مشهودی از تاریخ باستانی و اسلامی است، تپه های قلعه خندان و  خواجه خضر در دل شهر و تورنگ تپه در نزدیکی آن خبر از قدمت چند هزار ساله تمدن در این ناحیه می دهد و آثار مختلف دوره اسلامی اعم از مسجد جامع، مسجد گلشن، امام زاده نور، امام زاده عبدالله، مدرسه دارالشفاء، مدرسه عمادیه، کنسولگری روسیه، کاخ آقا محمدخان قاجار، رضا شاه پهلوی، کلیسای جماعت ربانی و منازل عهد قاجار در محلات اصلی شهر هرکدام گویای این مدعاست.   علیرغم این آثار تاریخی به انضمام موزه گرگان، طبیعت زیبا و چشم نواز شهر و اطراف آن هرکدام جاذبه های دیگر شهر گرگان است اعم از پارک جنگلی ناهارخوران که شهره آفاق است، پارک جنگلی النگ دره، جنگلهای توسکستان و شصت کلا و باران کوه، روستای زیبا و ییلاقی زیارت و آبشارش و ... .   البته تمامی آنچه بر شمردیم تنها در خصوص شهرستان گرگان بود و صد البته جای جای دیگر استان گلستان سرشار از آثار بزرگ و استثنایی تاریخی و منابع طبیعی زیبا و بی بدیل جهت گردشگری است: برج رادکان، برج گنبد قابوس، آبشارهای لووه، شیرآباد، دوآب، اوشرشر، کبودوال و ...، دیوار دفاعی قزل آلان، شهر باستانی جرجان و تمیشه، زیارتگاه خالد نبی و گورستان شگفت انگیز آن، یاریم تپه، گبری قلعه، قلعه موران، مدرسه کریم ایشان، پل آق قلا، جهان نما، درازنو، شاهکوه، چهارباغ، جنگل قرق و کبودوال و مینودشت و ... ، رودخانه اترک و گرگان، سد وشمگیر و کوثر، بندرگز و ترکمن، مقبره مختومقلی فراغی، شبه جزیره آشوراده و بسیاری دیگر از جذابیتهای توریستی که البته متاسفانه به دلایل مختلف و عدیده که خارج از مبحث این نوشتار است شهرت سراسری نیافته است و انشاءالله با اقدام اخیر شورای شهر و البته حمایت سازمانهای ذیربط در آینده ای نه چندان دور شاهد خیل عظیم گردشگران هموطن و غیر هموطن به این منطقه شگفت انگیز باشیم استانی استثنایی که انواع آب و هوا را در یک مساحت کوچک در دل خود جا داده است بیابانی، جنگلی، کوهستانی و دریایی.

 

+ نگاشته شده در  جمعه ۲۶ شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:47  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

    زنده یاد استاد سید محمدتقی مصطفوی کاشانی (1359-1285ه.ش) رئیس وقت اداره باستان شناسی ایران، ذیل واژه اِسترآباد در مقاله ای که در شماره 25 مجله یغما مورخه 1329 صفحه 133 تحت عنوان «یک فرمان جالب توجه از شاه طهماسب اول» درج نمودند، آورده اند:« نام کنونی اِسترآباد گرگان است در صورتیکه محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر گرگان فعلی ندارد و حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو میباشد. اگر نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین بنظر میرسد که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند زیرا شهر اخیر در مجاورت ویرانه های جرجان واقع شده چهار کیلومتر با آن فاصله دارد و از متعلقات آن بشمار میرود و در معنی جانشین شهر گرگان اصلی میباشد، و اگر نام گرگان را بشهر جدید گنبدقابوس بدهند بنای مرتفع و تاریخی گنبد قابوس در محل مزبور بهمین اسم باقی می ماند و نام بنا و نام شهر هم مشترک و یکی نخواهد بود.»

+ نگاشته شده در  جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:40  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

اندر حکایت گزینش روز گرگان و ناگفته ها...

    در حالیکه همچنان اعضای محترم شورای اسلامی شهر گرگان بر انتخاب نادرست خود مبنی بر تعیین بیستم شهریورماه به عنوان روز گرگان مصر و مصمم هستند و علیرغم کوششهای نگارنده که در مقالات پیشین خود (اندرحکایت لطمه های یک تصمیم 75ساله و بیستم شهریور روز گرگان نیست) که در نشریه وزین گلشن مهر و صفحات اینترنت منتشر گردید و  البته منتهای وسع و توانمندی ابزاری وی بود، ظاهرا سمبه های پرزورتر مسؤولان ذیربط کمیته فنی شورای اسلامی شهر ایشان را مجدانه سرگرم برگزاری اولین جشن این انتخاب نابجا کرده است لذا ذکر چند مطلب پایانی را در ته مانده کورسوی امید موجود لازم می بینم چنانکه فضلا از قدیم گفته اند: «در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است» تا شاید تغییری در نگرش و تصویب ایشان صورت پذیرد و در غیر این صورت حداقل بدین منوال نگارنده دِینی را که به دیار سرسبز و  باستانی خود دارد در این خصوص در حد توان ادا نماید و تعهدی را که بر آگاهی و دانش خویش مفروض می داند به انجام رساند و این هر دو در گوشه ای از اوراق تاریخ درج گردد تا آیندگان بر وی خرده مگیرند.

1-     در نخستین روزهای نگارش مقاله «بیستم شهریور روز گرگان نیست» ) از سوی آقای چراغعلی یکی از اعضای محترم شورای شهر در بخش نظرهای وبلاگ شخصی نگارنده یعنی اِستارباد(estarbad.blogfa.com پیامی مبنی بر استقبال ایشان از آن مقاله منتقدانه دریافت گردید که چنین مینمود کهایشان نیز از مخالفین این انتخاب هستند چرا که ایشان با اعلام شماره تلفن همراه خود از بنده خواسته بودند تا با ایشان تماس بگیرم و حتی در جلسه ای حضوری در شورا نقد خویش را جامعتر و واضحتر مطرح نمایم شاید بدین نمط  مسؤولان بزرگوار ذیربط در موضع شتابان خویش تجدید نظر نمایند، نگارنده ی از همه جا بی خبر نیز  با شوق فراوان از به ثمر نشستن تلاشهای خود  با ایشان تماس گرفت و علیرغم چند بار تماس تلفنی و چند بار پیامک ارسالی بدیشان هیچ رویداد خاصی حادث نگردید و آن بزرگوار هربار گفتگو با راقم این سطور را به زمان دیگری موکول نمودند و تا این لحظه نیز هیچ تماسی از سوی ایشان گرفته نشده است تا این ظن قوت گیرد که یا ایشان تنها می خواستند در حد اعلام حضور حرکتی کرده باشند و کورسوی بی حاصل دیگری از امید را در ذهن نگارنده روشن نمایند و یا شاید دستهای پشت پرده ای در کار بوده است که ایشان را از ادامه این پیگیری بازداشتند و الله اعلم بالصواب.

2-     در همین حیث و بیث نگارنده که اینک چندیست در کلان شهر پایتخت رحل اقامت افکنده از طریق یکی از دوستان نزدیک و دست اندرکار نشریات اقدام به درج مقاله خود در یکی از مطبوعات سراسری نمود تا شاید با فراگیر شدن دامنه فریادش تاثیری حاصل شود اما دریغ که نخواسته و ندانسته پا به آشیانه یکی دیگر از اعضای محترم شورای شهر نهاده بود و این بار عضو فرهنگی تر و مسبوق به سابقه تری به نام آقای حبیب الله قلیشلی یعنی روزنامه اقتصاد پویا، فردای روز تحویل مقاله آن دوست گرامی با بنده تماس گرفتند که: «علی جان! سردبیری مقاله را تایید کرد ولی مدیر مسؤول آقای قلیشلی رد نمود...» تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

3-     از ذکر خیر اصحاب کرسی نشین شورای اسلامی شهر خودمان که بگذریم شنیدن داستان اختلاف نظر 5ساله میان پژوهشگران و اساتید و فضلای شهر اصفهان با اعضای شورای اسلامی آن شهر شهیر نیز خالی از لطف نیست  و گویا وصف الحال امروز ما: پیشینه گزینش روزی برای شهر اصفهان به بهمن ماه سال 1383 باز می گردد که پس از پیشنهاد گزینش چنین روزی از سوی دکتر شاهین سپنتا، برخی از سازمان های غیردولتی اصفهان همچون کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ، جمعیت طبیعت یاران و انجمن مثنوی پژوهان ایران از این پیشنهاد استقبال کردند و تلاشی گروهی ای را برای آن آغاز نمودند. در همین راستا متن فراخوانی تهیه شد و برای بسیاری از چهره های فرهنگی و هنری، فرهیختگان، اصفهان شناسان و استادان دانشگاه ها فرستاده شد و همگی فراخوانده شدند تا پیشنهاد های خود را برای انتخاب روزی برای اصفهان با ذکر دلایل و مستندات کافی با توجه ریشه های تاریخی و فرهنگی آن به دبیرخانه بفرستند. سرانجام در اردیبهشت ماه سال 1384 همه پیشنهادهای رسیده به دبیر خانه « هم اندیشی برای نام گذاری روز نکو داشت اصفهان » بررسی و به داوری گذاشته شد و  پس از گفت و گو های بسیار اصفهان شناسان به رای اکثریت روز « یکم آذر ماه » هر سال  را  به عنوان  « روز نکوداشت اصفهان » تصویب نمودند و نگاره تاریخی منقوش بر کاشی کاری های سردر بازار قیصریه اصفهان را که با اقتباس از صورت فلکی برج قوس ( آذر ماه ) و با محتوایی متعالی طراحی شده است  به عنوان نماد اصفهان برگزیدند درحالیکه همان سال شورای اسلامی شهر اصفهان در مصوبه ای سوم اردیبهشت را كه بنابر برخی اقوال روز تولد شیخ بهایی است روز اصفهان نامگذاری كرد.رئیس شورای شهر وقت اصفهان با اشاره به این كه شیخ بهایی شخصیت دینی و علمی مهمی است گفت: طرح طومار و توزیع آب منتسب به شیخ بهایی جزو شاهكارهای شهری ایران و دنیاست كه تاكنون باقی مانده است. آقای نصر رئیس كمیسیون فرهنگی شورای شهر نیز با اشاره به این كه بهار و اردیبهشت ماه جزء  بهترین فصل و ماه های سال هستند گفت: شورای شهر و شهرداری دراین فكر بود كه روزی به نام اصفهان انتخاب شود كه برگزاری جشن ها و برنامه ها در آن امكانپذیر و درموقعیت مناسبی از سال واقع شده باشد. بدین ترتیب از آن موقع تا به حال این اختلاف نظر فی مابین سازمان رسمی و دولتی شورای اسلامی شهر و سازمان غیر رسمی و مستقل متشکل از اساتید و پژوهشگران نامدار اصفهان باقیست.

      به هر روی امید آن می رود تا بزرگان صاحب مسند شهر ما سرنوشت روز گرگان را به سرنوشت روز اصفهان مبدل نسازند البته همچنان جای این سؤال در ذهن نگارنده باقی است که در فهرست کارشناسان کمیته فنی نامگذاری روز گرگان آیا از حضور مثمر ثمر پژوهشگران مطرح و صاحب رای استان من جمله آقای اسدالله معطوفی، کریم الله قائمی ، رحمت الله رجائی، حمید عمرانی رکاوندی، جبرئیل نوکنده و امثال ایشان خبری بوده است یا خیر؟ علی ای حال  پیشنهاد نگارنده به همشهریان مسؤول شورای اسلامی شهر این است که در خصوص انتخاب روز گرگان تجدید نظر عاجل نموده و یکی از موارد ذیل یا موارد مشابه آن را جهت این گزینش خاص و ماندگار به شور  بنشینند البته با حضور اهالی فن:

1-     روز دستور ساخت دیوار استثنایی و رکورددار قزل آلان(سد سکندر) یا روز آغاز به ساخت یا اتمام آن.

2-     روز دستور ساخت برج استثنایی و رکورددار گنبد قابوس یا روز آغاز به ساخت یا اتمام آن.

3-     روز ولادت یکی از 5 دانشمند و ادیب مطرح استان یعنی فخرالدین اسعد گرگانی-حکیم سید اسماعیل جرجانی-میر سید شریف جرجانی.

4-     روز گزینش شهر باستانی جرجان(گرگان) به عنوان پایتخت آل زیار.

5-     روز عام برداشت پنبه در استان به عنوان سرزمین طلای سفید.

پی نوشت: دوستان توجه داشته باشند که این ایام مربوط به گرگان واقعی یعنی گرگان باستان می باشد.

+ نگاشته شده در  سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ساعت 20:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 ۱۷شهریور و سی و یکمین سالگشت درگذشت استاد علینقی وزیری،پدر موسیقی نوین ایران

      علینقی وزیری فرزند بی بی خانم استرآبادی(1274ه.ق-1300ه.ش) مشهورترین بانوی فرهنگی و هنجارشکن عصر قاجار و مؤسس اولین مدرسه دخترانه در دوره ناصرالدین شاه، در 17مهر 1266 در تهران به دنیا آمد، پدرش موسی خان وزیری افسر قزاقخانه شاهنشاهی بود. او از ‌14 سالگی‌ با موسیقی‌ آشنا شد و نزد دايي دکترش حسينعلي خان مقدمات نواختن تار را آموخت. در ميان افسران دسته موزيک از سليمان خان ارمني موزيک نظام درس گرفت و با مطيع الدوله حجازي دوستش - که مشق ويولن می کرد- شاگرد کشيشي شدند که معلم مدرسه سن لويي بود و به آنان موسيقي علمي مغرب زمين و ارگ مي آموخت، وي در تمرين تار آنقدر افراط مي کرد که به قول مادرش شام و ناهار نداشت. خود را در صندوقخانه منزل حبس مي کرد و در تاريکي ساز مي زد تا انگشتانش به جاي پرده ها عادت کند.

    کلنل به وسیله مصطفی قلی بیات که تمام هزینه ی اقامت چند ساله اش در اروپا را تقبل نمود ، به فرانسه مسافرت کرد و مدت سه سال در آموزشگاه عالی موسیقی به تحصیل علم هماهنگی و آواز مشغول گردید و در خارج از مدرسه هم در رشته های مختلف موسیقی مطالعاتی کرد و سپس به آلمان رفت و بیش از یک سال در هنرستان موسیقی برلن(هوقشول) در کلاس هاس مختلف حاضر شد، چون منظور وزیری این بود که به محض بازگشت به ایران آموزگاهی تاسیس کند و در ایران هم متخصصی وجود نداشت پس از ورود به ایران مدرسه موسیقی را در اسفند 1302 تاسیس کرد او در سال ۱۳۰۳ کلوپ موزیکال را تأسیس کرد که در این کلوپ هفته‌ای یکبار با شاگردان خود کنسرت می‌داد. وی در سال ۱۳۰۴ اقدام به برگزاری سلسله کنسرت‌ها و سخنرانی‌هایی در زمینه هنر و زیبا شناسی موسیقی کرد .مجموعه ی این سخنرانی ها توسط سعید نفیسی جمع آوری و چاپ شد. او تا آغاز جنگ جهانی دوم در مقام ریاست مدرسه عالی موسیقی انجام وظیفه کرد و سپس از کار کنار گذاشته شد. وی در این دوران به تألیف کتاب‌هایی در زمینه‌های مختلف موسیقی پرداخت و مدتی نیز به عنوان استاد ممتاز، در دانشگاه تهران زیباشناسی هنر را تدریس کرد.

     وزیری‌ پس‌ از شهریور ‌1320‌ به‌ ریاست‌ اداره‌ موسیقی‌ کشور و مجله‌ موسیقی‌ و اداره‌ رادیو مشغول‌ شد‌ اما چون‌ با کارشکنی‌ها مواجه‌ شد به‌ دانشگاه‌ برگشت‌ و تا پایان‌ زندگی‌ به‌ تدریس‌ پرداخت. وی شاگردانی را تربیت کرد که هریک از آنها در موسیقی ایران نامدار گشتند ، که از میان آنها می توان از : استاد ابوالحسن صبا ، روح اله خالقی ، موسی معروفی ، حسینعلی ملاح و فروتن نام برد. به خاطر سابقه کار نظامی خود بیشتر به «کلنل» معروف بود. ایرج میرزا در وصف او در منظومه زهره و منوچهر از زبان زهره گفته‌است:

  من کلنل را کلنل کرده‌ام

   

   پنجه او رهزن دل کرده‌ام

نام مجازیش علی‌النقی است

نام حقیقیش ابوالموسیقی است

     آخرين مقام دولتي وزیری رياست شوراي عالي موسيقي راديو در سال 1342 بود و در سال 1344 از خدمات دانشگاهي نیز بازنشسته شد. علینقی وزیری در سرانجام در بامداد روز يکشنبه هفدهم شهريورماه 1358 در 92 سالگي در بيمارستان جم تهران چشم از جهان بست و در مقبره خانوادگي به خاک سپرده شد.

آثار مکتوب: دستور تار وسه تار (دو جلد) ، دستور ویولون (۲ ج)، موسیقی نظری (۳ بخش) ، در عالم موسیقی وصنعت (مجموعه خطابه‌ها) ، تاریخ عمومی هنر و زیبا شناسی ، سرودها از پندهای سعدی و مجموعه نوشته‌های پراکنده (به کوشش سید علیرضا میرعلی نقی) ،سرودهاي مدارس «از پندهاي فردوسي» 1312، عروض نو، نظري موسيقي ايراني و آوازشناسي 1313 تهران، نظري مفصل موسيقي غربي و آکوردشناسي، 1313 تهران، آرمني موسيقي ربع پرده يي «تاريخ تحرير 1314» در دست چاپ، دستور جديد کار 1315، تهران، دستور ويولن براي دوره مقدماتي، جلد اول، 1315 تهران، دستور ويولن شامل آوازهاي ايراني، جلد دوم، 1315 تهران، سرودهاي مدارس «از پندهاي سعدي» 1316 تهران، سه پيشاهنگ، 1316 تهران، خواندني هاي کودکان در سه جلد، 1326 تهران، مرال جنگل، 1328 تهران، زيباشناسي در هنر و طبيعت چاپ دانشگاه تهران، 1329، زيباشناسي تحليلي اثر پي ير گاستالا ترجمه وزيري، چاپ دانشگاه تهران، 1326، ، تاريخ عمومي هنرهاي مصور جلد دوم، چاپ دانشگاه تهران، 1346.  آثار صوتی: صفحات گرامافون ، شامل تکنوازی‌های تار ، همنوازی ها(با ساز/ ارکستر / آواز) از ساخته‌های خود همراه کلام حسین گل گلاب و دیگران. بازسازی شده‌ها توسط ارکستر بزرگ رادیو تهران ، به رهبری روح الله خالقی و جواد معروفی. گل هاي رنگارنگ برنامه هاي شماره238،257 ، 370 و451.  آثار انتخابی: دخترک ژولیده، ژیمناستیک موزیکال (تکنوازی‌های تار)، شکایت نی مشتاق وپریشان ، دوست.  اُپرت ها: اپرت دایی کچل،اپرت گلرخ،اپرت شوهر بدگمان و ...  نمایش نامه ها: خانم خوابند و نمایشنامه ی تشک پر قو.

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:18  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

     شب گذشته در حین پرسه زنی در کتابفروشی های خیابان انقلاب که از چندین سال پیش به یکی از تفریحات ماهیانه نگارنده مبدل گشته است  در جستجوی منابع جدید تاریخی-فرهنگی استان به کتابی از آقای رمضانعلی قائمی برادر بزرگتر زنده یاد استاد جمشید قائمی برخورد کردم به نام "گرگان" از انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، امروز هنگام مطالعه آن کتاب کوچک اما وزین به این عبارت بسیار زیبا برخورد نمودم که شنیدن و خواندن آن برای گرگان دوستان گرامی و البته دست اندرکاران و مسؤولان محترم کمیته فنی نامگذاری روز گرگان خالی از لطف نیست: «استرآباد در سال 1316 خورشیدی به دنبال تغییر اسامی تغییر نام داد و به خطا گرگان نام گرفت و گرگان واقعی به سبب وجود گنبد قابوس در آن به گنبد کاووس مشهور شد همچنین از آن زمان ضمیمه مازندران شد تا این که پس از 60 سال (1376 خورشیدی) با نام گلستان که نام جنگل شرقی استان است، به عنوان استانی جدید حیاتی دوباره یافت که در واقغ نه گرگان است و نه استرآباد.»

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:35  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   چهارشنبه گذشته مورخه 3/6/89 دوست و استاد گرامی آقای احسان مکتبی مطابق معمول بر نگارنده کمترین منت گذارده و مقاله انتقادی گزینش نادرست روز گرگان توسط اعضای محترم شواری اسلامی شهر را در نشریه وزین خود به طبع رساندند شاید با انتشار مطبوعاتی آن برخی از مسؤولان دست اندرکار که با فضای مجازی اینترنت بیگانه هستند از این طریق در چند و چون اشتباه خود قرار بگیرند.ان شاءالله.

                                      بیستم شهریور روز گرگان نیست!(گلشن مهر)

+ نگاشته شده در  دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹ساعت 16:5  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |