شعر نگارنده استارباد در توصیف شهر و ایالت تاریخی و باستانی گرگان که در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان قرائت گردید:
شهــــر تاریخی و سرســـــبز من از عهد اوســـتا؛ گرگان!
نهمین شهـــــــــر مقدس شـــده ی دست اهــــورا؛ گرگان!
خوانده ات بر کُه بیســـــــتن، «وَرَکان»، با خط میخـــی، دارا
کـــــعبه ی نامـــــی زرتشـــــــت به نامت شده دارا؛ گرگان!
هم تو «جُرجانی» و «وِهرکانی» و سـاتراپ قدیمی،«هیرکان»!
برده اند نـــام تو در فتــح سکـــــــندر، «زادراکارتا»؛ گرگان!
شُهرتِ از نام تو بگرفت هم از جنگـــــل و دیـــوار و خیابـــان
شده هم نام تو هم رود و خلـــــــیج و دشــــت و دریا؛ گرگان!
هم به کــــــوه و هم به دریا و به صحـــرا و به جنگـــل نزدیک
در شگفتم من از این خلقت جـــــــادوئی و بی مثلی و همتا؛ گرگان!
آفتاب داغ و ســــــوزان، برف و بوران، باد و باران، گرم و سرد
چهارفصلی شهــــــــــــــر خوش آب و هوایم، شهر زیبا؛ گرگان!
دیدنی ها که تو داری از طبیعی، مذهبی، تاریخی
چون النگ درّه و ناهار خوران،جنگل توسکا؛ گرگان!
مسجد جامع و گلشن، کاخ شاه و قلعه خندان، موزه
هم امام زاده ی نور و بی بی حور و بی بی نور و بی بی سبزها؛ گرگان!
آســـــــمان گشته پر استاره از آوازه ی مردان تو رخشـــــان
«اِستـــــرآباد» من ای شــــهر مشاهیـــــــر سراپا؛ گرگان!
میــر ِ «داماد» و «شریفی»، «فندرسکی» و «نظام» و «مؤمن»
هم «هلالی» و «سحــابی» و «رضــی»، «صاحب دارا»؛ گرگان!
«فخر گرگانی» و «سمّاکی» و «عبدالحی» و «قابوس زیاری»
منشـــــی نادر دوران،«کوکب»، از خــــــــاک تـو برپا؛ گرگان!
هم «مسـیحی» و «نعیمی» و «ذبیحی» و «حکیم جرجــانی»
«قندهاری»،«پسرکلی»و«وزیری» و «جلالی» و «شکیبا»؛ گرگان!
قصه کوتاه کن ای شاعر گرگان که در این شـــــــهر، بسی
گفتنیهاست که در شعر نگنجد، بپذیر عـــذر من اینجا؛ گرگان!
بوسه ای می کند از عمق، سروش، خاک تو را با همه عشق
که از این خاک به دنیا آمد و خواهد رفت ازاین خاک ز دنیا؛ گرگان!
برچسبها: شعر استرآباد, علی بایزیدی, استارباد, قلعه خندان