تقدیم به همسر دلبندم،
برای لحظه لحظه حضور نازنینش که عشق است و عشق
بانوی شعر من ای قصّه گوی مهر
همراه و همصدای قلب من، ای قلب تو سپهر!
از سِحر دست تو،
جادوی آن دو دیده ی مخمور و مست تو،
آرامشی نجیب،
آسایشی عجیب،
سرتاسر فضای زندگانی من را گرفته تنگ
چون هفت رنگِ رنگی رنگین کمان، قشنگ.
بانوی وهم و خیال و حقیقتم!
بانوی بردباری و سرشارِ طاقتم!
بانوی لحظه لحظه ی هجر و فِراقتم!
دلسوز من! مژده ی هر روز من! دلبرم!صنم!
از شرم روی تو
با اشک ناتوانی خود چاره می زنم!
شرمنده ات منم!
بر آستان بود جود وجودت تعظیم می کنم!
در سطر سطر و واژه واژه ی اشعار کوچکم،
لبخندِ بند بندِ نگاهِ ماه تو را
ترسیم می کنم!
چشمان ناز و نیازت به روی غم، بادا که بسته باد!
روزت خجسته باد!