یادداشت اول
بیست و پنجم اردیبهشت ماه هر سال مصادف با بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، سخن سرای بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری و خالق اثر جاودانه شاهنامه است، اثری که نه تنها در شعر و ادبیات فارسی تأثیرات بسزایی داشته بلکه در زنده نگاه داشتن زبان شیرین پارسی که در آن اعصار به واسطه نفوذ زبان تازی و جایگاه علمی آن، در آستانه اضمحلال و تباهی قرار داشته چونان آب حیات عمل کرده است.
البته در ستایش و نکوداشت فردوسی بزرگ و شاهنامه سترگش سخن های بسیار رفته و خواهد رفت چرا که ارج نهادن به این شاهکار ماندگار ادبیات شیرین پارسی وظیفه ای است شایسته و بایسته بر تمامی اهالی قلم لیکن نیت نگارنده در این مقوله داد سخن سر دادن به سیاق مکرر پیشینیان نیست چرا که آنچه می بایست در این یادروز مکرر گردد پرداختن به این مسئله است که چه تعداد از ما ایرانیان میهن دوست به چه میزان با شاهنامه آشنایی داریم و به مطالعه آن می پردازیم؟ کتابی که زنده نگاه دارنده زبان مادری ماست تا چه حد در حاشیه و متن زندگانی ما پارسی زبانان جای دارد؟ کدام افسانه های حماسی ایران باستان را به خاطر سپرده ایم؟ جز رستم و سهراب و اسفندیار چه تعداد از قهرمانان و پهلوانان اسطوره ای میهن سربلند خویش را می شناسیم؟ از این همه حکایت و داستان زیبا و خواندنی و مهیج به چه مقدار فیلم و تئاتر و انیمیشن ساخته ایم؟ کودکان و نوجوانان امروز ما که قهرمانان پوشالی، خیالی و نوساز فیلم ها، سریال ها و کارتون های گوناگون خارجی را به خوبی می شناسند آیا از پشتوانه و پیشینه غنی فرهنگی سرزمین تاریخی خویش آگاهند؟ تولیدکنندگان محصولات خوراکی و تفریحی کودکان که از تصاویر شخصیت های وارداتی بهره می برند آیا هیچ گاه به این مهم اندیشیده اند که از تصاویر قهرمانان افسانه ای سرزمین خویش استفاده کنند؟ ... این ها تنها بخشی از دغدغه ها و مسائلی است که می بایست در این هزاره شتاب و ماشینیسم و اینترنت و ماهواره و جنگهای سایبری و مجازی، تا اندکی خاطر متولیان و مسؤولان فرهنگ و ادب و هنر را آزرده خاطر نماید.
پی نوشت: مطلب فوق جهت یادداشت اول نشریه همشهری گلستان ارسال گردیده است!
برچسبها: فردوسی, همشهری گلستان, شاهنامه, علی بایزیدی