دوستاران تاریخ، علی الخصوص علاقه مندان تاریخ پر فراز و نشیب استان گلستان، زین پس می توانند مجموعه حکایات کوتاه تاریخی که اغلب پیرامون جغرافیای استان گلستان یا شخصیتهای برجسته آن نقل خواهد شد را در نشریه وزین گلشن مهر مطالعه نمایند، نگارنده استارباد از حُسن نیت و بزرگواری های بی دریغ مدیریت محترم نشریه گلشن مهر، استاد احسان مکتبی، کمال تشکر را دارد. آنچه در ذیل می خوانید قسمت نخست این آغاز تاریخی است که در شماره امروز این نشریه به شماره 1107 به طبع رسیده است:
گذشته، سرشار از آموزه های مختلف است، آئینه ای برای عبرت و کتابی لبریز از تجربیات تلخ و شیرین. تاریخ جزء محتوم زندگانی است و ما در این دریچه کوچک مطبوعاتی و در این چارچوب مختصر که به زعم خویش آن را فرصتی می دانیم تا رسالت و نعمت بزرگ آگاهی بخشیدن را در حد توان اندک خویش به سر منزل مقصود، سوق دهیم، بر آنیم تا فارغ از همه دریچه ها و چارچوب ها به رویکردهای تاریخی بپردازیم و در این دنیای بی کرانِ پسِ پشت نهاده شده، گام برداریم.
حکایت : استرآباد خانه ما می باشد، خانه را به دولو مده!
احمد میرزا عضدالدوله از شاهزادگان قاجار در کتاب تاریخ عضدی، احترام اکابر و معمران قاجار در خدمت سلاطین این سلسله را در حکایتی شیرین چنین آشکار کرده است : حاجی محمد قلی خان آصف الدوله می گفت: زمانی که غلام بچه بودم در فصل تابستانی خاقان مرحوم (فتحعلیشاه قاجار) به سوهانک تشریف برده بودند ... در بین راه مهدی قلی خان بیگلری دوللو با چکمه و شلوار معزولا از حکومت استرآباد مراجعت کرده بود سری فرود آورد، چشم خاقان مغقور که به او افتاد عنان اسب را کشیده در کمتا مهربانی احوالپرسی فرمودند و امر کردند سوار شود. بیگلربیگی عرض کرد: آقازادگان من خصوص ظل السلطان پیاده باشند من سوار شوم؟ دور از ادب است. خاقان فرمودند: تو پیرمرد هستی و آنها جوانند. تو دولو هستی و آنها قوانلو، پیش از سلطنت شما خودتان را کمتر از ما نمی دانستید حالا باید جوانهای ما خودتان را از پیران شما کمتر بدانید سوار شو! مهدی قلی خان سواره بر اسب خاقان می آمد و شاهزادگان پیاده در جلو بودند تا به منزلگاه و چادر رسیدند. بیگلربیگی در نهایت جسارت عرض کرد چه تقصیرم که مرا از استرآباد معزول کردی؟ خاقان مرحوم در نهایت ملایمت قسم یاد کردند که شاه شهید (منظور آقا محمدخان قاجار) را در خواب دیدم و به من فرمودند: استرآباد خانه ما می باشد خانه مرا به دست دولو مده! مهدی قلی خان ... بی اختیار به خاک افتاد مثل آنکه وحی آسمانی به او نازل شده باشد (چه فرمان یزدان چه فرمان شاه)
برچسبها: علی بایزیدی, استان گلستان, آقا محمدخان قاجار, استرآباد