فصلنامه فرهنگی،هنری،ادبی،تاریخی استارباد

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی و استان گلستان است!

 

۱- آرامگاه استاد مسیح الله ذبیحی زیارتی:

 

۲- آرامگاه زنده یاد پرویز کیانی:


برچسب‌ها: مسیح ذبیحی, پرویز کیانی, علمای گرگان, تاریخ گرگان
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ساعت 20:45  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه فرهنگی-اجتماعی استارباد به علت برخی مسائل روزمره کاری مدیریت حقیر وبلاگ چندیست از درج مطالب جدید بازمانده است که ان شاءالله تا پایان برج جاری ترفیع خواهد شد.

"منتظر استارباد باشید"


برچسب‌ها: استارباد, علی بایزیدی
+ نگاشته شده در  دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ساعت 19:33  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

وِهرکانَ در اوستا:

 

     نام گرگان در کتاب مقدس وندیداد(ودیودات یا مجموعه قوانین زرتشت، یکی از مجلدات ششگانه ی اوستای باستان، شامل 22فرگرد) چنین آمده است:

فرگرد 1 بند 12- «نهمین کشور با نزهت[مقدس] که من اهورامزدا آفریدم خننتی[خننته، کننته یا خنان] Khnenta [Xenenta] است که اقوام هیرکانی [وهرکانی] ( یا گرگان [گرگها]) در آن سکونت دارند، اهریمن پرمرگ بر ضد آن گناه بی توبه پدید آورد.»

* * *

تصویر املای واژه وهرکان مکتوب در اصل کتاب وندیداد به صورت زیر است:

 

 

 

مآخذ:

مجموعه قوانین زرتشت(وندیداد اوستا)- نویسنده: جیمس دارمستتر- مترجم: دکتر موسی جوان- اتشارات دنیای کتاب- چاپ دوم 1384.

 


برچسب‌ها: گرگان, هیرکانیا, اوستا, زرتشت
+ نگاشته شده در  شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ساعت 23:55  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

وُرکان در کتیبه ی کعبه زرتشت:

 

   شاپور(؟-272یا273م) چهارمین پادشاه سلسله ی ساسانی در کتیبه ی معروف کعبه ی زرتشت، که در منطقه ی باستانی نقش رستم فارس واقع است، آورده است که:

بند اول:« من مزدیسن، بغ شاپور، شاهنشاه ایران و انیران... خداوندگار ایران شهرم و [این] شهرها[کشورها] دارم: پارس، پارت، خوزستان، میشان، آسورستان، اربایستان، آتورپاتکان[آذربایجان]، ارمنستان،»

بند دوم: « وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوه کاف[=قاف] و [به] در [=حدود] آرانان و به همه ی [حدود] کوه پریشخوار، ماد، وُرکان، مرو، هرات س و همه ی ابرشهر، کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش[=کاشغر]، سغد و چاچستان...[تا ساحل] دریا[یعنی] مزون شهر. و من گرفتم پیروز شاپور نامی... و من گرفتم.»

                                     

تصویر بند دوم از کتیبه ی شاپور ساسانی،

همراه با تصاویر حرف نویسی و آوا نویسی شده ی آن:

 

 

 

واژه ی وُرکان در کتیبه ی مزبور به شکل زیر آمده است:

 

توضیح: در تصویر فوق، املای واژه ی وُرکان به خط پهلوی/ پارتیِ اشکانیِ کتیبه ای درج گردیده است، ضمناً صورت حرف نویسی و آوانویسی واژه ی وُرکان

 را نیز به ترتیب در ذیل آن ملاحظه می کنید.

*  *  *

مآخذ:

کتیبه هایِ پهلویِ اشکانی(پارتی)، دفتر دوم- دکتر داریوش اکبر زاده- موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه- چاپ نخست تهران 1382.

زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن- ژاله آموزگار و احمد تقضلی- انتشارات معین- چاپ پنجم تهران 1385.


برچسب‌ها: هیرکانیا, گرگان, کعبه زرتشت, فارس
+ نگاشته شده در  پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ساعت 17:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

فــردا...

 

                                                        برای پدر که همیشه ی اُمّید است!

 

وقتی تو برمی خیزی،

     وقتی دوباره تو برمی خیزی

                          -[در کِشاکش هراس و تردید]-

شوراب شرم، رخساره ی امید را درمی غلتد

                                               سرافراز و پیروزمند و شکیب،

       که اهتمام تو

                         صبریست به غایت رویا، بر گریزگاه دریچه ای،

                                                        تا برتافتن بیداری،

                                                                         تا طلوع حیات.

چه اگر کوکب اقبال به طلعت نحس برآید و اشارت بیراه

چَشمانت بر تیره غاشیه ی شب

           سویِ راه را سوسوی می زند،

                                         - [که ستاره ایست]-

برای تو

       وقتی که برمی خیزی، که هماره برخواسته ای،

                                                                    فردا،

                                                                       روز دیگریست.

 

                                                                     (کرمان-17/12/83)

 

چکامه ی فوق، بهار 1384 در شماره ی هفتم

نشریه ی دانشجویی فانوس شب دانشگاه شهید باهنر کرمان به طبع رسیده است.

 


برچسب‌ها: پدر, شعر استرآباد, نشریه فانوس شب, کرمان
+ نگاشته شده در  سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷ساعت 21:47  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

هیرکانیه (هیرکانی) در تواریخ هرودت:

 

 

    هرودت[هرودوتس،Herodotes](485؟-425؟پ.م) مشهورترین تاریخ نگار عهد باستان و ملقب به پدر تاریخ،تنها در جلد سوم از کتاب 9گانه ی تواریخ خود که به اسم تالی[Thalie] نامگذاری نموده است، اشاره ی کوچکی به سرزمین و منطقه ی هیرکانی دارد که با این حال درجای خود قابل تامل است:

«بند 117-در آسیا دشتی است که از هر جانب از کوهها محصور است و در این کوهها پنج گذرگاه وجود دارد.این دشت در گذشته به خراسمی ها[Chorasmies، یا خوارزمی ها قومی از نژاد سکائی بوده است در ساحل دریاچه ی آرال و رود سیحون سکونت داشتند؛بند 93 همین کتاب] تعلق داشته و با سرزمین آنها و همچنین با سرزمین اقوام هیرکانی[Hyrcanie]،پارت،سارانژی[Saranges، یا زارکاها(Zarka)نام قومی است که در مغرب هامون امروز سکونت داشتند؛بند 93 همین کتاب] و تامانی[Thamanie، از اقوام ساکن ناحیه هامون و سیستان امروز که با قوم سارانژ مجاور بوده اند؛بند 93 همین کتاب] هم سرحد است ولی امروز که پارس ها تسلط یافته اند این دشت نیز به پادشاه تعلق دارد.از ک.هستانی که این دشت را درمیان دارد ظط بزرگی جاری است که آکس[Akes، همان اکسوس(Oxus) یا سیحون امروزی] نام دارد. این شط در گذشته به پنج شعبه تقسیم می شده و سرزمین اقوامی را که قبلاً نام بردم[مقصود اقوام خراسمی و هیرکانی و پارت و سارانژی و تامانی است] سیراب می کرده آبهای آن از طریق مچرائی از هریک از گذرگاههای کوهستان بسوی این مناطق جاری بود... .»

مأخذ:

- تاریخ هرودت، جلد اول:تالی،ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی:دکتر هادی هدایتی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم پائیز 1383صفحات 209 و 210.

*  *  *

 

وَرَکانه (وَرَکانا، وَرَکان، وَهرکانه، وَهرکان) در کتیبه بیستون:

 

 

    در میان کتیبه های موجود از عهد هخامنشیان که در پاسارگاد، بیستون، شوش، وان و تخت جمشید کشف شده و ترجمه گردیده اند تنها در کتیبه بیستون متعلق به داریوش اول شاهنشاه بزرگ سلسله ی مزبور به نام ورکان یا ورکانه بر می خوریم که مربوط به کشمکش و نزاع فی مابین برخی از شورشیان آن خطه همراه با اهالی ناحیه پارت است که به وسیله ی ویشتاسپ پدر داریوش که در این خطه حکمران بوده است، سرکوب می گردد:

«ستون دوم، بند 16- داریوش شاه گوید:«پرثو» [Parthava] و «ورکان» [Varakana] نافرمانی کردند، آنها پادشاه خود را فرورتی[ش] می دانستند و بر پدرم «وشتاسپ»[Vishtaspa] که در پرثو بود شورش کردند. وشتاسپ با سپاهش در نزدیکی شهری به نام «ویشپ اوزاتی» [Vishpa-uzati] با پارتی ها جنگ کرد و به لطف و عنایت اهورامزدا سپاه وشتاسپ در روز 24 ماه وی یخن شکست سنگینی بر سپاه شورشیان وارد کرد.

ستون سوم، بند 1- داریوش شاه گوید: من سپاه پارس را که در «رگا»[Raga] بود به کمک وشتاسپ فرستادم آن سپاه به فرماندهی وشتاسپ در شهری به نام «پتی گرب نا»[Patgarabna] با پارتیان جنگ کرد و به خواست و یاری اهورامزدا در روز اول ماه گرم پد سپاه شورشیان را شکست داد.

ستون سوم، بند 2- داریوش شاه گوید: پس از آن پرثو و وَرَکان آرام و تابع من شدند.

ستون سوم، بند 3- داریوش شاه گوید: با این اقدام من مروآرام و تابع من شد.»

توضیح خارج از متن:

املای میخی واژه ی وَرَکانَ(وَرَکانا) در متن کتیبه بیستون به شکل تصویر ذیل می باشد:

 

 

 

2 حرف ابتدایی این واژه، در انتهای ردیف 92 از ستون دوم

 و 3 حرف پایانی آن در ابتدای ردیف 93 از ستون مذکور آمده است.

 

مأخذ:

- ترجمه کتیبه های هخامنشی(پاسارگاد،بیستون،شوش،وان به انضمام منشور کوروش کبیر)، جلد دوم، محمدکاظم توانگر زمین، انتشارات فاتحان راه دانش مرودشت، چاپ1385؛ صفحات 40 تا 44.

*  *  *

 

هیرکان در کوروش نامه ی گزنفون:

 

 

     گزنفون یونانی(Xesenophon،445؟یا430؟-354؟یا352؟پ.م) حکیم، مورخ و سردار معروف عصر خود و از شاگردان سقراط حکیم بوده است، وی در کتاب کوروش نامه یا سیرت کوروش کبیر(Cyropedia) که آن را بصورت تاریخ روایی- داستانی نگاشته است در مورد هیرکانیان و ساتراپ هیرکانی در جای جای کتاب خویش مطالبی آورده است که ما تنها به نکات درخور بحث و قابل استناد اشاره می کنیم:

«در این بین فرستادگان هیرکانی ها، مانند نوید الهی به خدمت کوروش رسیدند.هیرکانیان همسایه ی آسوری ها و قومی هستند کم جمعیت و بدین سبب تحت استیلای آسوریان درآمدند. در سابق معروف بود که سوارکاران زبده هستند و اکنون نیز همین حست شهرت را دارند. در واقع همان گونه که لاسدمونی ها از سیریت ها[ُSeirites] استفاده می بردند آسوری ها از آنان در کارهای دشوار و خطرناک استفاده می کردند.در همین لشکرکشی نیز یک عده ی هزار نفری از این قوم را در عقب سپاه خود مأمور ساخته بودند تا چنان چه از آن سو مورد تجاوز قرار گیرند دفاع نمایند.هیرکانی ها در عقب سپاه آسوری ها با ارابه و همسایگان و دوستان خود آمده بودند- این رسم ملل آسیایی است که چون به جنگ می روند، خانواده و اثاث خود را هم همراه می برند.باری هیرکانی ها که از آسوریان دل خوشی نداشتند و شنیده بودندکه رئیس و فرمانده آنها از بین رفته است و سپاهیان در میدان جنگ شکست خورده اند و در صفوف سپاهیان بی نظمی و ترس افتاده است به عبارت اخری متحدین آنها ضعیف و ذلیل شده اند، قرصت را مغتنم دانستند و خواستند تمهیدی به کار برند شاید کوروش با آنان از در موافقت درآید و از دو سو بر دشمن حمله برند.لذا به خیال عقد اتحاد با کوروش که پس از این زد و خوردها شهرت بسیاری در همه جا به هم رسانده بود، افتادند و نمایندگانی به نزدش اعزام داشتند[ص102] ... کوروش... سؤال کرد:«آیا برای صدق گفتار خود حاضرید وثیقه بدهید؟» - حاضریم گروگان بدهیم مشروط بر اینکه تو هم در برابر خدایان قسم یاد کنی و دست اتحاد به ما بدهی تا ما نیز در برابر متحدین خود خاطر جمع شویم. کوروش قسم یاد کرد در صورتی که به عهد خود وفا نمایند آنان را در زمره ی یاران خود بپذیرد و با آنان همان رفتاری را معمول دارد که با پارسی ها و مادی ها معمول داشته است[ص103] ... شاه کاپادوسی و امیر اعراب به دست هیرکانی ها گرفتار شدند از تیغ بران مهاجمین به خاک و خون غلتیدند[ص106] ... کوروش از مشهده ی عملیات و اقدامات مادی ها و هیرکانی ها در دل احساس حسرت و ناراحتی می کرد ک چرا در این روز دیگران نایل به اقدامات درخشان شدند در صورتی که خود و متابعینش باید در محل عبث و بیهوده بمانند[ص108] ... «... تو نیز ای فرمانده هیرکانیان سربازان خود را مرتب کن تا آماده ی ملاقات خصم شویم.» فرمانده هیرکانیان فرمان کوروش را به سربازان خویش ابلاغ کرد و به رکاب کوروش شتافت. کوروش گفت:«منبا خاطری شاد مشاهده می کنم که هیرکانیان نه تنها دوستی و ارادت خویش ار به ثبوت رسانده اند بلکه با تدبیر و فراست عمل می کنند.مسلم است که ما امروزه دارای منافع مشترکی هستیم... .»[ص 117]»

مأخذ:

- کوروش نامه، نویسنده:گزنفون،مترجم:رضا مشایخی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، تهران، بهار 1386.

 


برچسب‌ها: هرودت, هیرکانیا, گرگان, داریوش بزرگ
+ نگاشته شده در  جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:29  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

هیرکانیه(هیرکانیا) در جغرافیای استرابو[ن]:

 

   استرابو[ن]([n]Estabo)(63یا64پ.م-22م) مشهورترین مورخ و جغرافی دان یونانی در کتاب ماندگار خویش در باب هیرکانیه چنین آورده است:

1-7-11:«نویسندگان امروزی مردمی را که- بهنگام کشتی رانی در داخل دریای کاسپین- در سمت چپ قرار دارند داهی ها(Daae) می نامند مرادم آن کسانی است که کنیه آنها اپرنی(Aparni) است. آنگاه در برابر آنها سرزمینی بیابانی قرار دارد. پس از آنها هیرکانیه است که در آنجا کاسپین چون دریایی آزاد می نماید و تا مرزهای ماد و کوههای ارمنیه(Armenia) ادامه دارد.کوهپایه این کوهستان هلال مانند است که در پایان دریا و دورترین فرورفتگی خلیج است.این سوی ارتفاعات در مسافت کوتاهی آلبانی ها(Albania) و ارمنی ها قرار دارند اما در بیشتر این ناحیه گلی ها(Gelae) و کادوسی ها(Cadussi) و اماردی ها(Amardis) و ویتی ها(Vittis) و انریاکی ها(Anariaci) زیست می کنند... .»

2-7-11:« هیرکانیه(Hyrcania) سرزمینی است حاصلخیز و پهناور و صاف. شهرهای عمده دارد از جمله تالابروکه(Talabroce)، ساماریانه(Samariane)، کارته(Carta) و اقامتگاه سلطنتی تاپی که می گویند اندکی بالاتر از دریا و در فاصله ی یک هزار استادیا از دروازه های کاسپین قرار دارد. این سرزمین چون به گونه ای مشخص ثروتمند است مؤلفین یادآور شواهد مربوط اند. می گویند از هر درخت تاک در آنجا اندکی کمتر از 9 گالن شراب به دست می آید و درخت انجیر نود کیلو میوه می دهد. غله از بذری که از ساقه اش می افتد می روید. زنبورهای عسل در درختان کندو می گذارند و تز برگ درختان عسل می چکد. در ماتیانه(Matine) و ماد(Media) و سکاسنه(Secasene) و ارکسنه(Araxene) و ارمنیه نیز چنین است.اما نه بدان سرزمین و نه دریایی که به آن نام خوانده می شود به اندازه کافی توجه شده است.در این دریا کشتیرانی نمی شود و مورد استفاده نیست.در این دریا جزیره هایی است که می توانند وسیله گذران خود را فراهم آورد و به گفته پاره ای مولفین در آن ها رگه های طلا یافت می شود.سبب این بی توجهی این است که فرمانروایان نخستین آن سرزمین، یعنی مادها و پارس ها و همچنین فرمانروایان کنونی آن یعنی پارت ها که حتی از آن دو عقب مانده ترند، از بربر ها هستند. باید افزود که تمام سرزمین های مجاور آن دریا نیز یا بیابان بی آب و علف است و یا پناهگاه های راهزنان و بیابانگردان.درست است که مقدونیان برای مدت کوتاهی برآن سرزمین فرمانروایی کردند اما اینان چنان سرگرم جنگ های داخلی بودند که فرصت نداشتند به مستملکات دور دست خود برسند. بنا به گفته آریستوبولوس(Aristobulus) هیرکانیه، که پوشیده از جنگل است، درخت بلوط دارد اما کاج و سرو ندارد. هرچند که در هند از آن گونه درخت فراوان دارد. نسا(Nesaea) در هیرکانیه واقع است اما هستند مؤلفانی که آن را ناحیه ای مستقل می دانند

3-7-11:«هیرکانیه را رودهای اوخس(Ochus) و اکسوس(Oxus) قطع می کند تا به دهانه خود در دریا برسند. از این دو اوخس از نسا می گذرد. بعضی ها می گویند اوخسس به اکسوس می پیوندد. اریستابولوس می گوید اگر رودهای هند را کنار بگذاریم اکسوس بزرگترین رودی است که در آسیا دیده می شود. وی می افزاید که قابل کشتیرانی است(هم او و هم اراتوستنس از پاتراکلوس نقل می کنند) و مقادیر هنگفت از کالاهای هند از طریق این رود به دریای هیرکانیه می رسد و از آن دریا به آلبانیا حمل شده و از راه رود سیروس(Syrus) و ناحیه ای پس از آن گذشته یه دریای یوکسینه(Euxine) می رسد. مؤلفان باستانی درباره ی اوخس حرفی ندارند. اما آپولودروس که کتاب پارتیکا را نوشته است پیوسته از آن نام می برد و تلویحاً می گوید که از نزدیکی سرزمین پارت ها عبور می کند.»

5-7-11:«از جمله چیزهای شگفت انگیز که درباره ی هیرکانیه ثبت شده گفته های یودکسس و دیگران است: در این جا صخره هایی رو به دریا وجود دارد که در زیر آنها غارهایی است و میان این غارها و دریا و زیر صخره ها ساحل پست است. از بالای چکاد کوهها رودهایی با سرعت جریان دارند که چون به صخره ها می رسند آب آنها به دریا پرتاب می شود بی آنکه ساحل را تر کند و حتی سپاهی می تواند از زیر آبشار رودهای بالا بگذرد.مردم محل برای گرفتن جشن و قربانی کردن بدان جا می آیند و در غارهای زیر آنجا می آسایند و گاهی در پشت پرده آبشار رودها تن به آفتاب می دهند و هرکسی به گونه ای خوش می گذراند.در زمان واحد هم دریا را می نگرد و هم ساحل را ساحلی که به علت رطوبت هوا از علف شبز پوشیده شده و با انواع گل ها مزین شده است.»

1-8-11:«چون از دریای هیرکانیه عازم شرق شویم در دست راست رشته کوه هایی است که تا دریای هند ادامه دارد. این کوهها را یونانیان تاروس(Taurus) می نامند. از پامفلیه(Pamphylia) و کلیکیه(Cilicia)آغاز شده و به خط مستقیم و پیوسته از مغرب آغاز شده و تا دوردست ادامه دارد و اسامی گوناگون به خود می گیرد.در بخش نخستین شمالی این کوهها پیش همه گلی ها و کادوسی ها و امردی ها) زندگی می کنند و همان گونه که گفتیم پاره ای از مردم هیرکانیه و بعد از آنان قبایل پارت ها و مارگیانی ها(Margoamoams) و آرین ها(Ariana)؛ آنگاه چون رو به شرق و رود اوخس برویم بیابانی را رود سارنیوس(Sarnius) از هیرکانیه جدا می کند.کوههایی که از ارمنیه تا این نقطه گسترش دارند، یا اندکی نرسیده به آن، پراخواترس(Prachoatras) نام دارد. فاصله از دریای هیرکانیه تا سرزمین آرین ها تقریبا شش هزار استادیا است.آنگاه نوبت به باکتریانا(Bactrians) و سغدینا(Sogdiana) و سرانجام بیابان گردهای سکائی(Scaea) می رسد... .»

2-8-11:« ... اما دائی ها پاره ای از آنان اپرنی و پاره ای کزانتی(Xanthi) و پاره ای پیسوری(Pissuri) خوانده می شوند.نزدیکترین این اقوام به هیرکانیه و آن بخش از دریا که در مرز هیرکانیه واقع استاپرنی می باشد. اما دیگران تا سرزمینی که در موازات آریا(Aria) قرار دارد زیست می کنند.»

3-8-11:«در میان دائی های اپارنه ای و هیرکانیه و پارتیا تا سرزمین دوردست آرین ها بیابان بزرگ بی آب و علفی است که آرین ها با راهپیمائی طولانی پیمودند و هیرکانیه و نسا و دشت های پارتیا را تصرف کردند.این قبیله ها راضی شدند که باچ بپردازند و با پرداخت باج موافقت شد که در وقت های معین آرین ها به سرزمین آنان سرازیر شوند و غارت کنند و آنچه را غارت می کنند با خود برند.اما چون حمله کنندگان بیش از آنچه موافقت شده بود بدان جا حمله آوردند جنگ در گرفت. این دعواها نیز به نوبه خود فیصله یافت و تصفیه شد و جنگ های نو آغاز شد... .»

8-8-11:« ... تپیری ها(Tapyri) در میان هیرکانیان و آرین ها زندگی می کنند. در حوزه گرد دریا پس از هیرکانیائی ها به ترتیب اماردی و انریاکی، کادوسی، آلبانی، کسپی(Caspii)، ویتی و شاید اقوام دیگر ساکنند تا برسیم به سکاها.در سوی دیگر هیرکانیائی ها، دربیک ها(Derbigs) قرار دارند.کادوسی در مرز ماد و ماتیانی و پائین پرخوآتراس هستند.»

9-8-11:« ... فاصله از دروازه های کاسپین تا هند را به شرح زیر می دهد: تا هکاتم پلیس می گویند2960 استادیا و تا اسکندریه(Alexandria) واقع در کشور آرین ها 4530 بعد تا پروفاتسیا(Prophathasia) در دردنگه(Drange) 1600 استادیا(دیگران می گویند 1500) و آنگاه تا شهر ارخوتی(Archoti)4120 استادیا... .»

1-9-11:«کشور پارت ها بزرگ نیست به هر حال در روزگار پارسیان همراه با هیرکانیان باج پرداز بود... فاصله دروازه های کاسپین تا راگا(Rhaga)500 استادیا بوده و اپولودروس می گوید تا هگاتم پولیس مقر سلطنتی پارتیان، 1260 استادیا است... می گویند تیپری ها میان دربیک ها و هیرکانیان زندگی می کنند... .»

1-10-11:«آریا  هم مرز است با مارگیانا و باکتریانا***و تقریباً از هیرکانیه 6000 استادیا فاصله دارد... .»

6-11-11:«از هیرکانیه رو به سمت مشرق تا سغدیانا برویم قبایلی زندگی می کنند که نخست پارسیان با آنان برخورد کردند-مرادم قبایلی است که در تاروس درونی زندگی می کنند- و سپس مقدونیان و آنگاه پارتیان با آنها روبرو شدند... .»

7-11-11:«اگر چنانچه می گویند درازای دنیای مسکون که به شکل شنل است، واقعا 70000 استادیا باشد پس بیشترین پهنای آن 30000 استادیا است. این فاصله را با خط نصف النهاری که از هیرکانیه تا پارس کشیده می شود می توان اندازه گرفت. چون بنا به گفته آپولودروس اهل ارتمیه فاصله هیرکانیه تا ارتمیه 8000 استادیاست و فاصله از آنجا تا دهانه دریای پارس نیز 8000 استادیا است و از دهانه دریای پارس تا دورترین نقاط حبشه 8000 استادیا یا اندکی کمتر است بنابراین 6000 استادیا باقی می ماند این مقدار باید فاصله فرورفته ترین نقطه دریای هیرکانیه تا دهانه همان دریا باشد.چون این پاره از دنیای مسکون، در جهت مشرق باریکتر و باریکتر می شود می توان گفت که به کارد آشپزخانه بی شباهت نیست. می توان تصور کرد کوههایی که در خطی مستقیم گسترده شده اند لبه ی کارد آشپزخانه اند.ساحلی که از دریای هیرکانیه آغاز شده و تا تاماروم(Tamarum) ادامه داردمطابقت خواهد یافت با طرف دیگر کارد که با انحنائی به نوک تیز کارد پایان می یابد.»

16-1-16:« ... شاهان پارتی رسم دارند به علت سازگاری آب و هوا زمستان را در آنچا[تیسفون] بگذرانند و تابستان را در اکباتان(Ecbatan) و هیرکانیه به علت دوام آوازه ی باستانی آن سرزمین ها...»

*  *  *

توضیحات:

1-   استادیا(Stade) واحد شمارش طول در یونان باستان که مقدار دقیقی برای آن تعیین نشده و مطابق با روایات مختلف در حدود 150 تا 200 متر می باشد، مشیرالدوله پیرنیا در کتاب ایران باستان خود آن را 184.72 متر می داند و دکتر هادی هدایتی در ترجمه تواریخ هرودت آن را معادل 177.06 متر عنوان نموده است.

2-     هکاتم پلیس بر طبق روایات موجود همان شهر صددروازه باستان است که اینک تقریباٌ با دامغان کنونی مطابقت داده می شود.

3-     رودهای اوخس و اکسوس همان سیحون(سیردریا) و جیحون(آمودریا)ی کنونی است که منطقه ی ماوراءالنهر را تشکیل می دهند.

*  *  *

مآخذ:

جغرافیای استرابو،سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان-ترجمه ی همایون صنعتی زاده- بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی-چاپ اول- تهران 1382.

تاریخ ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم- تألیف حسن پیرنیا(مشیرالدوله سابق)- جلد اول- چاپ مجلس- تهران 1311.

تاریخ هرودت- ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی دکتر هادی هدایتی- جلد اول کلی یو- انتشارات دانشگاه تهران- چاپ دوم پائیز1383.


برچسب‌ها: هیرکانیا, گرگان, استرابو, زادراکارتا
+ نگاشته شده در  جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ساعت 0:6  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |