محراب
روحش ز ضرب تبرهای طعنه ریش
قلبش فسرده بیداد سرد دهر
جانش ملول و خسته یاران خودفریب
آمد ز کوچه پس کوچه های آشنای غریب
با بانگ نای منادی
در گرگ و میش سحرگاه واپسین
آرام و باوقار
آگاه و منتظر
مشتاق و دلنشین
وآنگه ز روی سکوگاه پرواز عشق پرکشید
با نوش لعل تیغه شمشیر پرشرنگ
ناگاه و بی درنگ!
برچسبها: شعر استرآباد, علی بایزیدی, امام علی
+ نگاشته شده در سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ساعت 22:42  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)
|