به یاد زنده یاد علی فولادگر
تقدیم به همه آنانکه دوستانه دوستش می داشتند
و اشکهای محمد رسولی!
"علی جان ۵سال از عروج غافلگیرکننده ات می گذرد و همچنان چونان سالهای بگذشته در ناباورانه ی رفتنت چه داغدارانه چشم امید به دوباره دیدنت دوخنه ایم"
ای کاش
آن روز آخرین دیدار در حیاط دانشگاه بیشتر می ماندیم و بیشتر می خواندیم...
ای کاش ای کاش
روحت شاد!
هنوز می بینم آن دو صندلی آخرین وداع را
کآنجا نشسته در مقابل هم
خندان و شاد و فارغ از غصه و غم
با یاد خاطرات
هرچند کوتاه و اگرچه کم
ناگاه وبی خبر چندیست رفته ای
اما هنوز بعد از تو من ولی
حتی به لحظه ای
ننشسته ام دگر برآن دو صندلی
حتی دلی به این
دنیای پرفریب،
بیگانه یا قریب،
هرگز نبسته ام، هرگز نبسته ام!
کرمان-بهمن ۱۳۸۲
برچسبها: شعر استرآباد, علی فولادگر, علی بایزیدی, کرمان