تقدیم به پیشگاه ارواح طیبه ی شهدای بزرگ انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس
بویژه معلم شهید سید محمدعلی شریف الحسینی و ملــوان شهید امیر(حسن) معرفت نیای کهن
* * *
پرنده ای به تمنای جاودانگی،
از ستیغ قاف غرور،
رمیده ی دست قفس گون تلخ عناد،
در سرخی غروب سپیده دمان
بگشود بال و پر.
از خاک پاک خاستگاه مرغ رها زِبند
روئید ناگهان
یک شاخه سوری رز.
برگی دگر چنین ز دفتر تاریک روزگار
لبریز سطر سطر اَطوار تباهی شد.
[ زیرا که در دل قاموس وَهم هم،
هرگز به بیکرانه ساحت واژگان غریبش
نبوده هیچ چیزی کلام را
که تصویر شایسته بر تحریر.]
آنک به زیر کوبه های بی امان تازیانه
دستی غریو غیرت ژرفای خشم را
از دل به لب سرود؛
پس
فرورفته دم برنیامد و جاری شد.
گرگان- مرداد ۸۳.
برچسبها: شعر استرآباد, شهید شریف الحسینی, شهید معرفت نیا, گرگان