بالاخره نتایج آزمون کارشناسی ارشد سراسری هم اعلام شد و خوشبختانه نگارنده ی حقیر هم به آرزوی خود رسید تا ان شاء الله به یاری حق از امسال در رشته ی مورد علاقه ی خود در پایتخت به تحصیل بپردازد اما در آن هنگام که نتیجه ی نهایی بر روی سایت سازمان سنجش آموزش کشور رویت شد ناخودآگاه به یاد انسانی وارسته از رسته ی پیامبران الهی افتادم که عمری گرانبار در راه خدمت به علم و دانش این دیار مصروف نمود و حقیر فقیر نیز از ثمرات آن کوششها سالیانی چند مستفیض گردید:
به یاد روانشاد مهندس علیرضا افضلی پور که بی منتهای سخاوت بود

در آن فسرده فصل سورت نادانی
آفتاب را به درگاه هُرم دستان سخاوتت
سجودی باید که گرمایش هیچ
و مهتاب را به آستانه ی سوی چشمان مهرآگینت
در ظلام گنگ هجوم ظلمت و جهل که فروغش
اینک سرای یادگار حضورت
این سورگاه سوی و هُرم چلچراغ دانش و ایمان
کز خیر دستان و برکت چشمانت
آفتاب را به سخره گرفته ست و مهتاب را
و من به در برابر تندیس جود وجودت
در دیولاخ دهشت بی تو
بر تاب تنگنای عبورت از خاکی زمین
دیریست به پیشگاه آبی آسمان
درسی از گریستن را به تعلیم ابر نشسته ام
بامداد 15 امرداد 83/گرگان
برچسبها: شعر استرآباد, علیرضا افضلی پور, کرمان, گرگان