تخت جمشید یا پرسپولیس، پرجاذبه ترین اثر باستانی کشور، بی شک ترسیم کننده ی نمودار روشنی از تاریخ چندهزار ساله ی فرهنگ و تمدن پارسی و ایرانی برای هر بازدیدکننده و گردشگر می باشد، بنایی که به سال 518ق.م در زمان داریوش اول ، پادشاه مقتدر و سیاستمدار هخامنشی و به دستور وی مراحل تاسیس آن آغاز شد و بدین منوال تالارهای آپادانا و تچر در زمان حکومت این امپراتور بزرگ ساخته شدند، پس از داریوش کبیر نیز فرزندش خشایار در جهت تکمیل این بنای عظیم اقدام به ساخت کاخ هدیش نموده همچنین طرح بنای تالار بزرگ صدستون(که بعدها در زمان داریوش دوم به اتمام رسید) در زمان او ریخته شد.
هرچند این مجموعه کهن تاریخی در جهت اتمام و تکامل بیشتر تا 150 سال همچنان دستخوش ساخت و سازهای جزئی و ریزه کاریهای گوناگون دیگر بود اما اساس کار و بخش اعظم آن بوسیله ی دو پادشاه نامبرده بنیان نهاده شد، با این وصف آنچه مسلما این میان در جایگاه کنکاش و پژوهش قرار گرفته که بن مایه ها ی اصلی این گفتار را در بر می گیرد بررسی خاستگاه و منشاء این دو شاهنشاه نامی است که "به اعتقاد نگارنده ی وبلاگ، داریوش بزرگ هخامنشی فرزند ویشتاسپ، متولد استان باستانی و سرسبز گلستان می باشد، جالبتر آنکه همسر وی، آتوسادختر کوروش کبیر، سرسلسله ی امپراتوری عظیم هخامنشی، نیز متولد گلستان بوده بدین منوال خشایارشاه نیز از پدر و مادر ی گلستانی چشم به دنیا می گشاید."
می دانیم هیرکانی( هیرکانه یا هیرکانیا) لفظ یونانی وهرکان(ورکانه) منطقه ای است که اینک با استان گلستان فعلی و ایالت اِسترآباد پیشین یعنی حاشیه جنوب شرقی دریای خزر مطابقت داده می شود(بنگرید:2/209 و 4/82)، منطقه ای که به اعتقاد پژوهشگران و مورخان و باستان شناسان در زمان سرآغاز شاهنشاهی هخامنشی به همراه ساتراپ پارت(پرتو یا پرثو یا پهلو) تحت انقیاد ویشتاسپ(هیستاسپ یا گشتاسب) فرزند آرشام و پدر داریوش اول اداره می شد، داریوش شاه گوید:«پرثو» [Parthava] و «ورکان» [Varakana] نافرمانی کردند، آنها پادشاه خود را فرورتی[ش] می دانستند و بر پدرم «وشتاسپ»[Vishtaspa] که در پرثو بود شورش کردند. وشتاسپ با سپاهش در نزدیکی شهری به نام «ویشپ وزاتی» [Vishpa-uzati] با پارتی ها جنگ کرد و به لطف و عنایت اهورامزدا سپاه وشتاسپ در روز 24 ماه وی یخن شکست سنگینی بر سپاه شورشیان وارد کرد.(8/40) داریوش شاه گوید: من سپاه پارس را که در «رگا»[Raga] بود به کمک وشتاسپ فرستادم آن سپاه به فرماندهی وشتاسپ در شهری به نام «پتی گرب نا»[Patgarabna] با پارتیان جنگ کرد و به خواست و یاری اهورامزدا در روز اول ماه گرم پد سپاه شورشیان را شکست داد ... پس از آن پارت و گرگان آرام و تابع من شدند.(8/42)آنچه گذشت بند شانزدهم از ستون دوم و بند اول و دوم از ستون سوم کتیبه ی بیستون بود، نشان دهنده و تایید کننده ی این امر که ویشتاسپ هخامنشی پدر داریوش یزرگ، در زمان شاهنشاهی فرزندش هنوز در قید حیات بود و همچنان حکمران بخش شمال شرقی از آن امپراتوری عظیمی بود که پارت و هیرکانی را شامل می شد.(نیز بنگرید: 5/166و189-7/111و149و308)
با این وصف و چنانچه منابع گوناگون موید این مطلبند که ویشتاسپ پیش از زمان زاده شدن فرزندش داریوش در آن منطقه حکمران بوده است (بنگرید 5/154) آنچه می تواند قوت بیشتری به این فرضیه ببخشد اثبات این مدعاست که مرکز امارت ویشتاسپ جایی در دل استان گلستان کنونی یا همان هیرکانی باستان بوده باشد(بنگرید 12)؛ در اینجا بازم به ذکر است که شکل گیری این فرضیه که "سومین پادشاه کم نظیر هخامنشی در منطقه ی گلستان چشم بر جهان گشود" زمانی در ذهن نگارنده شکل گرفت که کتاب "کوروش کبیر هارولد آلبرت لمپ" را تحت مطاله قرار می داد: "پس کوروش سفر خود را به مشرق آغاز نمود ... اسب های گرگانی تاخت آوردند زیرا رو به موطن می رفتند(6/186) ... پارسیان روی خود را به سوی مشرق گرفتند. در آن سوی کوه بلورین[منظور دماوند] خطری محسوس نمی شد. اردوی هخامنشی بدون هراس از مزارع یونجه و کشتزارها می گذشت. اینجا سرزمین سیاه ویشتاسپه است که مهاجمین را مجازات می کند(6/190) ... در این اثنا مردی تناور سوار اسب کرنگ از چشمه ساری ناگهان بر آنان تاخت و با صدایی رعد آسا فریاد زد: "ای آدمکشان آلوده سازان آب پاک، صیادان آدمی، جلو[ی] این سگ هاتان را بگیرید، همین جا توقف کنید، من امر می کنم!" تازیان شکاری که به واسطه [ی] جنگ تحریک شده بودند، پیشاپیش اسبهای نیسائی می تاختند و کوروش فرمان داد آنها را با تازیانه عقب زدند و خود نیز لگام اسبش را کشید و توقف کرد و با کمال ادب نام و مقام خود را به سوار تهمتن که ریش خاکستری مجعدی داشت اعلام داشت. امبا[پیشکار کوروش و از همراهان وی] گفت این شخص کاوی ویشتاسپه شاه ورکانه-پرتو است.(6/193) ... ویشتاسپه از یک آریایی نسل قدیم و شبیه پدر کوروش بود و در واقع معلوم شد با سه فاصله، نسبش به هخامنشی ها می رسد. بعد از ورود به باغش که بر تپه ناظر به دریا وافع بود و آن را خود زدرکرته[Zadracata] می نامید، نعره خود را متوجه خدمتگارانش کرد ... اردوی کوروش را به آسانی بین زدرکرته و ساحل جا دادند و آنان در یونجه زار و چالهای گیاه گرفته مزارع خوابگاه ساختند(6/194)... پارسیان که برای شب آمده بودن تمام زمستان را را در زدرکرته ماندند زیرا ویشتاسپه ظهار نمود راه کاروان به سوی مشرق در ناحیه خوارا از برف مسدود شده و کوروش نباید به سوی شمال حرکت کند.(6/195) ... سپس ویشتاسپه ریش خود را کمی دست مالید و پای خود را مقابل آتش دراز کرد. پسر هفت ساله اش به نام داریواوش[Darayavaush] که یونانیان بعدا داریوش تلفظ می کردند، به دست و پایش آویزان شد. آنگاه داریوش را محکم نگه داشت و سخنش را چنین ادامه داد ... کوروش که آسایش را در میان گرگانیان دید گفت: تصور می کنم شما پیروی او [ منظور زرتشت ] را پذیرفته باشید!ویشتاسپه درصورتی که داریوش به او چسبیده بود، تنی تکان داد و خنده ای زد و گفت: فعلا نه ولی او، زن من یعنی زن اول من، هوتائوسه را پیرو خود ساخت ... چون زمین ها رو به سفت شدن نهدند کوروش مشغول تعلیم سواری به جوانان گرگان و پرتو(پهلو) گردید... شاه آنان که اکنون شهربان شده بود از این تعلیمات که مانع کار سودمند کشاورزی می شد ممنون نبود ... کوروش این جوانان را مشق می دهد تا با خود به سوی مشرق ببرد و همین کار را هم کرد ولی زن عیلامی خود [منظور آمیتیس یا آمیتیش] را در زدرکرت باقی گذاشت زیرا او از مرگ ابرداد و پانتیا پریشان خاطر شده بود و به علاوه حامله هم بود و نمی توانست با جنگاوران همراهی نماید، هوتائوسه پرستاری او را به عهده گرفت. گذشته از آن زن کوروش به عنوان گروی نزد ویشتاسپه ماند و کوروش هم دوستی این مرد را ارزش می داد و هم سرزمین خاصلخیز او را(6/198و199)... نامه ای را که از آمیتیش رسیده بود به امر کوروش دوباره خواندند و معلوم شد در خانه مهمان نواز ویشتاسپه دختری[آتوسا، مادر خشایارشاه] زائیده و دعای خیر برای سلامت شوهر بزرگوار خود فرستاده و اظهار امیدواری کرده که در قلعه زدرکرته بماند و نوشته بود بچه در آنچا خوب رشد می کند.(6/232و233) ... آمیتیش هنوز در ناحیه زدرکرته درگرگان اعتزال می جست در آنجا دخترش را به داریوش پسر گشتاسب و هوتاوشه[Hotaosa] تزویج نمود این داریوش به موجب اخبار سرکرده رشیدی شناخته میشد.)6/313) ... آنگاه کوروش تصمیم گرفت برای راندن مهاجمین بادیه نشین به سوی جیحون حرکت کند مشاورینش او را از عزیمت بر حذر داشتند و استدعا نمودند کمبوجیه را با سپاه بابل احصار کند تا همراه او باشند ... در دره گرگان جنگیان گرگانی تحت فرمان داریوش پسر گشتاسب به حضوز او رسیدند کوروش او را آدمی خاموش و متفکر و رهبری خوب تشخیص داد پس از معبر خوارا مردم پهلوی(پرتوی) به او ملحق شدند.(6/322)"
تمام آنچه گذشت بخشهای مختلفی از کتاب کوروش کبیر بود که پیرامون احوالات پادشاه بزرگ و سرسلسله ی امپراتوری بی نظیر هخامنشی در منطقه ی هیرکانی باستان یا همان استان گلستان کنونی روی داد و چنانچه برمی آید و پیشتر نیز در آغاز گفته شد چراغی است در راه نزدیکتر شده به این فرضیه که موطن زایش داریوش اول جائیست در حوالی زادراکارتا یا همان زدرکرته که از شهرهای ساتراپ هیرکانی بوده است و مرکز حکمرانی پدر وی، البته درخصوص اینکه منابع دیگری هم موید این امر باشند که زادراکرت(زادراکارتا، زدرکرته) شهری بوده است در حوالی گرگان امروز(اِسترآباد پیشین) یا حتی مطابق با آن، چنین باید گفت که:
" زادراکرت. استرآباد کنونی یا (بطوری که تصور شده است) نام دیگر شهر سی رنکس است که در حدود شهر استرآباد بوده و در داستان لشکرکشی اسکندر بگرگان از آن نامبرده شده است، مولف ایران باستان[مرحوم مشیرالدوله حسن پیرنیا] آرد:... راجع به بنادر تجارتی باید گفت: چنانکه در مطالعات متخصصین دیده می شود از طرف دریای خزر تجارتی نمی شودزیرا از بنادری در سواحل آن ذکری نشده، جغرافیون قدیم فقط اسم زادراکرت را برده اندکه تقریبا با استرآباد کنونی تطبیق می شود... و در ص 1640 آن کتاب آمده پس از اینکه اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شدبطرف زادراکرت رفت (اِسترآباد کنونی تقریبا)(11/ذیل لغت مورد نظر)زادراکارتا بنابر قول آریانArrian برابر جاده ی ارابه رویی که شاید همان اِسترآباد بادش که در جنوب واقع شده است بهترین و سهل ترین تنگه های سلسله ی بزرگ البرز است پسوند کارتا شاید همان گرد فارسی است.(9/246)زادراکارتا اقامتگاه تابستانی شاهان اشکانی بود و سابقا داریوش با دربارش در آنجا توقف می کرد... با استنباطی که از کتاب هارولد لمب می شود هوای زادراکرت بسیار شرجی بوده و خاک آن برای کشت انگور بسیار مساعد(10/12)"
استرابو[ن] آورده است: هیرکانیه سرزمینی است حاصلخیز و پهناور و صاف. شهرهای عمده دارد از جمله تالابروکه، ساماریانه، [زادرا]کارته و اقامتگاه سلطنتی تاپی که می گویند اندکی بالاتر از دریا و در فاصله ی یک هزار استادی ا[stadia معادل طول یک استادیوم رقمی تقریبا درحدود 177 متر و 6 سانت(1/33)] از دروازه های کاسپین قرار دارد(3/28مطابق بند 2-7-11) ... کشور پارت بزرگ نیست به هر حال در روزگار پارسیان همراه با هیرکانیان باج پرداز بود بعد تا مدت های دراز مقدونیان بر آنجا تسلط داشتند... فقر زده است و شاهان، انبوه ملازمان خود را با شتاب از آنجا گذر می دادند زیرا حتی برای مدتی کوتاه از عهده تدارکات آنان بر نمی آمد[ند](3/36 مطابق با بند 1-9-11) لذا با توجه به منقولات استرابو[ن] این احتمال قریب به یقین می رود که اقامتگاه سلطنتی ویشتاسپ هخامنشی چنانچه پیشتر از هارولدآلبرت لمپ هم آورده شد در ساتراپ هیرکانی و در حوالی گرگان امروز[همان زادراکرت] بوده باشد تا فرضیه ی نگارنده ی سطور درخصوص محل تولد داریوش بزرگ و حتی همسرش آتوسا را قوت بیشتری ببخشد.
توضیح منابع:
منابع منقول در متن که به صورت (X/Y) آمده است به ترتیب Y نشانگر نام کتاب با توجه به شماره بندی ای می باشد که در ذیل آمده است و X نیز نشانگر شماره ی صفحه ی منبع مورد نظر خواهد بود.
* * *
منابع:
1- تاریخ هرودت – جلد اول کلی یو – ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی دکتر هادی هدایتی – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ دوم پائیز 1383.
2- تاریخ هرودت – جلد سوم تالی - ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی دکتر هادی هدایتی – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ دوم 1384.
3- جغرافیای استرابو، سرزمینهای زیر فرمان هخامنشیان – ترجمه همایون صنعتی زاده – مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی – چاپ اول تهران 1382.
4- میراث باستانی ایران – ریچارد نلسون فرای – مترجم: مسعود رجب نیا – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ اول تهران 1382.
5- ایران از آغاز تا اسلام – رومن گیرشمن – دکتر محمد معین – انتشارات معین – چاپ دوم تهران 1384.
6- کوروش کبیر – هارولد آلبرت لمپ – ترجمه دکتر رضازاده شفق – موسسه انتشارات نگاه – چاپ سوم تهران 1385.
7- شاهنشاهی هخامنشی – جان مانوئل کوک – ترجمه مرتضی ثاقب فر - انتشارات ققنونس – تهران 1383.
8- ترجمه کتیبه های هخامنشی ج:2،پاسارگاد،بیستون،شوش،وان به انضمام منشور کوروش – ناشر: فاتحان راه دانش مرودشت –1385.
9- مازندران و اِستراباد – نویسنده: یاسنت لوئی(رابینو) – مترجم: غلامعلی وحید مازندرانی – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ چهارم تهران بهار 1383.
10- دانش نامه ی گلستان – موسسه فرهنگی میرداماد - دفتر چهارم - بهمن 1385.
11- لغت نامه علامه دهخدا.
12- تارنمای آفتاب : www.aftab.ir
برچسبها: داریوش بزرگ, تخت جمشید, استان گلستان, استرآباد