
به یاد دبیر خوب و فروتن درس تاریخ دوره راهنمائی ام٬ آقای چراغعلی!
ایشان تعریف می کردند مردم گرگان یک واژه "در" به تیتر روزنامه اضافه کردند(درست مثل عکس فوق) و در تظاهرات بالای دست گرفتند ...!
عاشقان سر شکسته گذشتند ٬
شرمسار ِ ترانه های بی هنگام ِخویش.
و کو چه ها بی زمزمه ماند و صدای پا .
سربازان شکسته گذشتند ٬
خسته بر اسبان ِتشریح ٬
و لَتَه های بی رنگ ِغروری نگونسار بر نیزه های شان.
تو را چه سود فخر بر فلک بَر فروختن
هنگامی که هر غبار ِراه ِلعنت شده نفرینت می کند ؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها به داس سخن گفته ای .
آنجا که قدم بر نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی .
فغان! که سرگذشت ما
سرود ِبی اعتقاد ِسربازان ِتو بود
که از فتح ِقلعه ی روسپیان باز می آمدند .
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد٬
که مادران ِسیاه پوش-داغداران ِزیباترین فرزندان ِآفتاب و باد-
هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند !
احمد شاملو - ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ - لندن.
برچسبها: چراغعلی, اطلاعات, شاملو, فرار شاه






