ماجرای نیمه تمام نقد تاریخی نگارنده ی حقیر اِستارباد از دو مقاله ی آقایان علی عبدلی تالشی و جناب آقای دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی هنوز کامل نشده و به اتمام نرسیده موجبات ناراحتی یکی از این دو پژوهشگر محترم را فراهم ساخته چنانکه ایشان در وبلاگ خود و نیز در بخش نظرات، بیانیه ای سرشار از خشم البته با لحنی به اصطلاح نصیحت مآبانه اما تحقیر کننده را بی رحمانه به راقم این سطور مبذول داشته تا نگارنده اینچنین ناخواسته دست به قلم برده و پاسخ آن استاد گرامی را به سبک نگارشی خود ایشان و البته محترمانه تر ارائه نمایم هرچند از اینگونه مناظرات و مشاجرات و مباحثات که راهی به دهی نخواهد برد خرسند نیستم اما به هرحال ان شاء الله آن دانشمند بزرگوار اندکی بیشتر تحمل و تامل و تدبر نموده و متوجه اصل و اساس آنچه موجب نقد از ایشان شده، گردیده و دیگرمعترض به کاربردن عباراتی کاملا منصفانه چون دیگر اندیش و سودجویانه و فرضیات نادرست که همگی به تحقیق از روی سند و برهان منطقی در جای خود بکار رفته اند نگردند.
به نام حق
جناب آقای دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی نگارنده ی دانشمند و محترم وبلاگ آن روزها؛
با درود!
درخصوص برخی سوءتفاهمات ایجاد شده برای شما و نیز سوء تعبیرات ایجاد شده توسط حضرتعالی من باب مندرجات روشن و مشخص این بنده در وبلاگ فرهنگی-تاریخی اِستارباد که گویا موجبات خشم روزافزون شما را بابت نقد قسمت کوچکی از مقاله ی دوباره بازسازی شده ی دانشگاهیتان سبب شده است، بدینوسیله ادای پاره ای از توضیحات (و نه توجیهات) را لازم می بینم، علیرغم اینکه علاقه ای به مجادله ندارم اما نحوه ی گفتار پرتلاطم و خروشان شما به گونه ای بود که گفتار پیش روی بنده را نیز ناخواسته به آن سمت کشانید، هرچند از قدیم هم گفته اند "کلوخ انداز را پاسخ سنگ است" و "خود کرده را تدبیر نیست".
1- شما جناب آقای دکتر چنان در برداشتها و گفتار نصیحت گونه تان تندروی نموده اید که حتی واژه ی دیگر اندیش و نادرست نیز شما را خشمگین نموده است و آن را به مثابه ی ناسزا تلقی فرموده اید آیا مگرجز این بوده است که طور دیگری اندیشیده اید؟ حداقل نه برخلاف نظریه ی بنده (که آن را به پشیزی نیز نگرفته اید) بلکه حداقل برخلاف طرز فکر مرحوم استاد پورداوود و نیز سایر اساتید فن هم رای با ایشان؛ شما که مفهوم واژگان را بهتر از هرکس می دانید پس یحتمل باید بدانید وقتی وازه ای مانند " نظریه" متصف به صفاتی مثل "روشن و اثبات شده" می گردد هرچند خود آن لغت بالذات معنی محکم و استواری نداشته باشد اما با این دو صفت حتما دیگر آن معنای "نظریه" ی خالی سابق را نخواهد داشت که در غیر این صورت آنگاه مطابق با نوشتار بنده تبدیل به "فرضیه" می گردد آن هم از نوع سست و پوشالی.
2- بحث دیگر و اصلی همان سفسطه گری و منحرف نمودن بحث اصلی توسط شماست( البته اگر این عبارت را به دل نمی گیرد، چون متأسفانه واژه ی سبکتر و درخور شأن تری برای شما که فرموده اید"مرا همه(!!!!!!!!!) می شناسند و فضیلت دیار مرا ... همه(!!!!!!!!!!) می دانند" یافت نشد ولی در این راستا و منطبق با نتیجه گیری شما (که در ادامه فرموده اید:"و اگر شما نمی دانید ازجهل شماست") برتولت(برتهولد) برشت نویسنده شهیر قرن بیستم که صد البته به پای شهرت شما که در ردیف اساتید نامداری چون علامه قزوینی، مشیرالدوله پیرنیا، محمدعلی فروغی، عباس اقبال، جلال الدین همایی، علی اکبر دهخدا، ملک الشعراء بهار، سعید نفیسی، ایرج افشار، محمد معین، سید جعفر شهیدی، غلامحسین مصاحب، مهرداد بهار، منوچهر ستوده، احمد نجفی، محمدرضا شفیعی کدکنی و ... قرار دارید، نمی رسد، جسارتا آن زنده یاد گفته است: " آنکه حقیقت را نمی داند بی شعور است ولی آنکه حقیقت را می داند و آن را انکار می کند تبهکار"در اینجا چه کارا است، چرا؟ چون جنابعالی از اینکه بنده شما دکتر نامی و بزرگوار را نمی شناخته و نمی شناسم مرا به جهل متهم نموده اید درحالی که باید به شما بگویم حضرتعالی که منکر حقیقتی دیرینه هستید با این وصف ... ) شما ذکر نام دوزخ در اوستا را با ذکر اسامی اماکن باستانی این سرزمین همیشه جاوید در آن کتاب مقدس خلط مبحث نموده اید تا به نحوی زیرکانه این روایات تاریخی-مذهبی را نشانه ی افتخار یا مباهات ندانید چراکه مطمئن هستم شما نیز در باور درونیتان معتقدید "وهرکان" همان گلستان امروز است و بس، حال چرا در مقاله تان طور دیگر طرح کرده اید؟ حتما به این همان دلیل مورد بحث: خواسته اید با سعی در کش دادن و طول و تفسیر مکرر لغوی و حروفی و تبدیل 32 حرف پارسی به چند حرف مختصر برای آنها که نمی دانند یا کم می دانند جریان دیگری بسازید پس اگر من آن را سودجویانه عنوان کرده ام منصانه بوده است چون با این وضع حالت دیگری به ذهن نمی رسد چراکه شما نام نهمین سرزمین مقدسی را که در وندیداد آمده است منتسب به دیار خود دانسته اید.( البته در جریان باشید که بنده هیچ خصومتی با دیار نامی شما نداشته و ندارم و مسلم آنکه بزرگمردانی چون امیرکبیر و قائم مقام فراهانی از دیار شمایند، اما این ماجرای به کاربردن عبارت سودجویانه را نیز منصفانه بدانید امری که مرا به یاد معرفی شاعر نامی گلستانی فخرالدین اسعد گرگانی در تارنمای ویکی پدیا انداخت و پیشنهاد می کنم به آن نیز سری بزنید.)
3- شما دفاع بنده از حقیقتی تاریخی در خصوص دیار سرسبز و باستانی خود را چونان مَثل رگ گردن پنداشته اید، اما حقیر می گوید ماجرای نسبت دادن نامی باستانی و مطرح چون "وهرکان" به جای گلستان فعلی، به مکانی دیگر، چیزی همانند ماجرای چند ساله ی تغییر نام خلیج همیشه پارس به خلیج عربی است، آیا جز این است که با طرز فکر شما ما ایرانیان مدافع از نام باستانی خلیج فارس( البته وضعیت موضع گیری شما را نمی دانم) اینک که در مقابل اعراب و پان عربیست ها جبهه گرفته ایم دچار رگ گردنیم؟؟؟؟!!!! آیا درست است تا من هم بگویم ماجرای روش تک بعدی واژه شناسی و واژه آرایی شما چونان حکایت " فیل شناسی در تاریکی" مثنوی معنوی حضرت مولوی است که تنها یک عضو آن را در سیاهی به دست گرفته اید؟ آن هم عضوی که خود می تواند با تعابیری دیگر و هم ارزیهای دیگر(وهرک = هرک = ورک = گرگ) رنگ و رویی دیگر نیز به خود بگیرد؟
4- علیرغم اینکه بنده ی حقیر هر ازگاهی دست به قلم برده و عباراتی چند تحت عنوان شعر از ذهن و درون خویش به روی کاغذ می آورم، چنانکه 2نمونه ی بارز آن نیز در وبلاگ موجود است اما هیچگاه نه گرایشی سیاسی داشته ام و نه علاقه ای به سیاست و دروغ پردازیهای سیاسی و نه حتی به زعم شما خیالبافی و ذهن پردازی تا برای اثبات مسائل چند بعدی تاریخی-جغرافیایی-ادبی فقط اتکا به لغات و واژگان نموده و ندانم که این ره که تو می روی به ...، ضمنا مقاله اصلی بنده برای اثبات یکی بودن وهرکان و گرگان و نقد و پاسخ به این بخش از پژوهش بازسازی شده ی شما هنوز منتشر نشده و شما متاسفانه دچار شتابزدگی نیز گشته اید.( اندکی صبر سحر نزدیک است)
5- اینکه وهرکان سخن رفته در مقاله ی شما از اوستا آمده است و بنده به اشتباه آن را وهرکان کتیبه بیستون خوانده ام در نهایت امر چیزی از کلیت مسئله نمی کاهد، قدر مسلم اینکه این هر دو "وهرکان"به یک منطقه ی جغرافیایی اشاره دارد البته نه به حکم اینکه "مرا همه می شناسند و فضیلت دیار مرا ... می دانند" بلکه بدان حکم که هنوز تامل نفرموده اید تا مقاله ی اصلی بنده در وبلاگ درج گردد البته در اینجا بنده اشباه دیگری نیز از روی کم تجربگی و سادگی مرتکب شده ام و آن اینکه فراموش کرده بودم در کتیبه بیستون نام وهرکان با پارت آمده است و این نکته ی ریز، ذهن هرخواننده ی داننده ای را مسلما بدانجایی هدایت می نماید که نمی تواند با هدف غایی و اسلوب ساختاری پژوهش شما همسویی داشته باشد ولی وهرکان اوستا برای طومار بلند شما سودمندتر است که بی هیچ دغدغه ای می توانید آن را به گرکان تعبیر فرمائید، البته دیگر نه اینک، آن هم با دخالت بیجای بنده و نام بردن از کتیبه ی بیستون. جالب آن که بنده متوجه شدم شما در نشر اول مقاله ی خویش این مدعا را مطرح نکرده بودید و ظاهرا بعد به تکاپو افتاده اید تا چنین کنید.
6- متذکر می شوم علیرغم پندار شما بنده با هیچیک از اصحاب گرانقدر و بزرگوار علم و دانش نه سر جنگ دارم و نه بی ادبی و بی احترامی در برابر ایشان مرام ماست و نه بدان سانیم که از نردبان کوبیدن دیگران بالا رویم و مطرح گردیم، بلکه دستبوس تمامی دانشمندان راستین و فروتن و نقد پذیر و محقق نیز بوده و هستم و این تنها انتقاد ناپذیری و جسارتا غرور شما است که صورت مسئله را طور دیگری تفسیر کرده اید و شاید به قول گفتنی آن را پاک نموده اید تا شاید در این بلوا با مشوش کردن ذهن خوانندگان گرامی و منحرف کردن مسیر اصلی اختلاف بحث موجود فی مابین ما با مسائل حاشیه ای آن را بیانیه ای سیاسی و ایدئولوژیک بخوانید چنانکه حتی از تیتر وبلاگتان نیز بر می آید"پاسخ دندان خرد کن به من" که معلوم هم نیست از کجای نوشته های من آن را یافته اید تا بدین نحو با ایجاد هیجانات و برانگیخته ساختن اذهان عمومی خود را مطرحتر سازید و الله اعلم بالصواب.
7- در پایان متذکر می گردم علیرغم اینکه به شدت معتقدم "همه جای ایران سرای من است"، همانطور که پیشتر حتی در مورد دیار نامدار شما هم عرض کردم، تمامی خاک ایران را چونان رگ گردن(!!!!!) می پرستم علی ای حال چنان سخن راندم که گفتار پیامبر بزرگوارم بود که فرموده است "با هرکس چنان باش که باتوست. با این حال چنان که رسم ادب است از شما که به هر روی یکی دو پیرهن از این جوان گمنام بیشتر پاره کرده اید نسبت به هرگونه اساعه ی ادب عذرخواهی می نمایم.
برچسبها: علی عبدلی, ابراهیم واشقانی فراهانی, هیرکانیا, گرگان





