X
تبلیغات
اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان - قاجار

اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی, مرکز استان گلستان است!

 

     خسروی قاجار یا نواب شاهزاده محمدقلی میرزای ملک آرا که مادرش، دختر محمدخان قاجار و خواهر اعتضادالدوله سلیمان خان و در عقد نکاح مهدی قلی خان بن محمدحسن خان استرآبادی (پدر آقا محمدخان قاجار) بود و بعد از فوت مهدی قلی خان در استرآباد(گرگان)، به همسری برادر زاده همسر سابقش یعنی فتحعلیشاه قاجار (برادر زاده آقا محمدخان قاجار) درآمد و شاهزاده محمدقلی میرزا حاصل این وصلت بود که در سال 1203ق در روستای نوا به دنیا آمد.

     نواب شاهزاده محمقلی میرزا در یازده سالگی در عهد شاهنشاهی پدرش به ایالت و حکومت مازندران و استرآباد منصوب شد و ملک آرا لقب گرفت و تا اواخر عهد سلطنت فتحلعلیشاه به مدت 35 سال در این مقام برقرار بود، در زمان حکومت او نبردهای معروف آق قلعه به وقوع پیوست که در آن مرحوم رئیس العلمای استرآبادی هم به قتل رسید.

    در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به طهران آمد و  به واسطه غلبه پیری و کهولت سن از انجام خدمات حکومتی معاف گردید و در همدان به طاعت و عبادت مشغول شد تا آخر الامر در سال 1260ق جهان فانی را بدرود گفت و درگذشت. صاحب تذکره نگارستان دارا می گوید: شنیده ام که تذکره ای در احوال شعرای اولین و آخرین نوشته که مسمی به یخچال است، اما آن اثر به چشم ندیده ام. صبا درباره او می گوید: روان، مهربان و دل، آزرمگین / زبان، نرم و دل، گرم و رخ، شرمگین. میرزا علی اقبال چلاوی، مؤلف کتاب تاریخ ملک آرا، که از ندیمان و مصاحبان این شاهزاده قاجاری در کرمانشاهان بود کتاب خود را به نام او کرده است.

    محمدقلی میرزا که در شعر و شاعری خسروی یا خسرو تخلص می نمود در طول عمرش دیوانی از اشعار مرتب نمود که این ابیات از نمونه ای از اشعار اوست: « شد آن محمل نشین از چشم وز آه حسرت آمیزم / زمام ناقه اش چون دل به دست ساربان لرزد / دل من مضطرب شد و خم زلف چو جوگانش / چو آن طفل مشعبد کز فراز ریسمان لرزد / چنان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / که از بیم شهنشه ژای در هندوستان لرزد / جهان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / دل خورشید در گنجینه دریا و کان لرزد * دل کرده ز مهر آن بت مهوش طلب از ما / گر جان ندهیم از پی این پس عجب از ما.»

 

 


برچسب‌ها: قاجار, استرآباد, شعر استرآباد, تاریخ گرگان, محمدقلی میرزا ملک آرا
+ نگاشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 13:57  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

2: سفرنامه  شمال

  این سفرنامه گزارش کاپیتان چارلز فرانسیس مکنزی، اولین کنسول انگلیس در رشت( از ماه اکتبر 1858م)، از سفرش در همان سال( مطابق با 1276ه.ق) به مازندران و استرآباد است که برای دولت خود تهیه نمود. هدف اصلی از این گزارش اطلاع از میزان نفوذ روسها بود که از مدتها قبل با این مناطق رابطه داشتند لذا مکنزی با دقت به شرح اوضاع جغرافیایی نقاطی می پردازد که از جهت سوق الجیشی ممکن بود مفید واقع شوند. مکنزی در هجدهم دسامبر به اتفاق دکتر هویزش از رشت عازم مازندارن گردید. وی در سفرنامه خود به توصیف کامل مناطق کلباد، گز، بندرگز، آشوراده، خرابه شهر، کردمحله، کفشگیری و استرآباد پرداخته است که برخی از اهم آن مطالب از این قرار است:

-         کلباد: 200 تفنگچی به دولت می دهند، رئیس کلباد رضاقلی خان و مرتضی قلی خان، پسران مرحوم میرزا محمدخان هستند. انارهای شیرین آن بسیار معروف است. برنج 3 نوع است و هر سه نوع آن بسیار عالی است.الیجه(جامه یا قبای راه راه) بسیار معروفی دارد و برای رنگ کردن آن 12 پود قرمزدانه در سال مصرف می شود. دهم فوریه ما از کلباد خارج شدیم. سه کیلومتر دورتر جر کلباد بود. یک خندق و یک دیوار ویرانه مرز این ولایت و مازندران است.

-         گز: سه محله دارد و تقریبا 250 خانه که در حدود 80 خانوار از اهالی هزارجریب اینجا مقیمند. در بلوک انزان 15500 خروار(20 من شاهی) برنج و 2200 من ابریشم عمل می آید. یک ماه قبل از آمدن من در فاصله نسبتا کمی از نی ها آتش روشن کرده بودند که باد گرمی وزیده و انبارها آتش گرفته بودند. اشخاصی که از این آتش سوزی خسارت دیده بودند همه تبعه روسیه بودند. قیمت مال التجاره ای که از بین رفته بود 150 هزار تومان تخمین زده شده است.

-         آشوراده: روس ها سالیانه تقریبا 20 الی 30 کشتی از گز و آشوراده بار می برند. آنها اکثر پنبه، روناس و میوه خشک می خرند. 2000 پود ماهی شور، 40 الی 50 پود طلق و 200 الی 300 پود خاویار.

-         بندرگز: تأسیس بندرگز در 18 سال قبل (یعنی 1840م) و در زمان حکومت عباس خان قاجار، از تجارت مشهدسر(بابلسر) کمی کاسته است. برنج 8 شاهی، روغن 4 قران، مرغ 8 شاهی و گوسفند 5 قران است. ما صبح روز شانزدهم فوریه به اتفاق شخصی به نام فتحعلی بیک که توسط حاکم استرآباد به عنوان مهماندار ما اعزام شده بود به راه افتادیم.

-          کردمحله: دارای 970 خانه، 1 حمام، 3 مسجد، 15 دکان و 130 نفر تفنگچی است.

-         کفشگیری: از توابع سدن رستاق و دارای 290 خانه، 1 تکیه، 1 مسجد و 1 حمام است.

-         استرآباد: محیط آن تقریبا 5 کیلومتر است.4 دروازه دارد. شرقی یا بسطام، غربی یا مازندران، شمال یا سبزه مشهد، جنوب یا چهل دختران. دارای 3 محله است. 1350 باب خانه، 395 باب دکان، 5480 نفر جمعیت، 47 مسجد، 14 آب انبار، 13 حمام، 7 مدرسه، 3 کاروانسرا و 12 امام زاده است. روز 22 آوریل سواره از استرآباد خارج شدم.


برچسب‌ها: استرآباد, استان گلستان, سفرنامه, قاجار, بندرگز
+ نگاشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 23:10  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

    بیستم شهریور ماه، سومین سالی است که از انتخاب نمادین «روز گرگان» توسط شورای اسلامی این شهر خواهد گذشت، انتخابی که با همه اما و اگرها و فراز و نشیب هایش می تواند زمینه ای باشد برای حتی لحظه ای درنگ در نام و نشان و اعتبار شهری سرسبز و تاریخی که در گذر ایام، پس پشت نهاده است و آنچه که در حال و آینده در پیش رو دارد و خواهد داشت.

   گرگان امروز ما و استرآباد دیروز، شهری است که قدمتش بنا بر شواهد و قرائن موجود به دوران ماقبل اسلام باز می گردد، یونانیان آن را زادراکارتا خوانده و از جمله شهرهایی بوده است که در پایان حکومت هخامنشیان به تصرف اسکندر مقدونی در آمد. زادراکارتا که از دو واژه زادرا (ساترا یا ستاره) و کارتا (کارته، کرت یا گرد) تشکیل می شود در دوران اسلامی به استرآباد (ستاره آباد یا استارباد) مبدل گردید. این شهر عالم خیز که تا پیش از ویرانی جرجان، دومین آبادی منطقه تلقی می شد در حدود قرن هفت و هشت هجری به شهر شماره یک این خطه  تبدیل شد و رشد بی رویه دانشمندان و عالمان و فقیهان در این دیار باستانی چنان سرعت فزاینده ای به خود گرفت که از حدود قرن دهم هجری آن را درالمؤمنین نامیدند.

   استرآباد در تمامی دوران های اخیر از گورکانی و صفوی تا افشار و زند و قاجار همواره تختگاه ایالت استرآباد بوده است. حتی در برحه ای از تاریخ شهرآشوب میانه افشار و زند به عنوان پایتخت حکومت خود مختار و محلی محمدحسن خان قاجار(پدر آقا محمدخان) برگزیده شد. در دوران پهلوی اول که تقسیمات کشوری دچار تغییرات بنیادی و ریشه ای گردید( آبان ماه 1316)، ایالت تاریخی استرآباد همراه با ایالاتی چون سمنان، مازندران، تهران و بخشهایی از اصفهان(یعنی کاشان) به عنوان دومین استان از ده استان کشور معرفی گردید. در این تقسیم بندی استان دوم شامل 5 شهرستان بود اعم از قم، کاشان، تهران، سمنان، ساری و گرگان. پس از آن به مرور این تقسیم بندی دچار تغییرات عدیده گردید و سرانجام در 1327 استان جدیدی مرکب از گلستان و مازندران کنونی، تحت عنوان مازندران به مرکزیت ساری تا 1376 برقرار گردید.

   در همان دوران پهلوی اول سیاست تغییر نام شهرها و آبادی های کشور حسب برخی احساسات ملی گرایانه، ترویج زبان فارسی و نیز زنده کردن نام های تاریخی و باستانی ای که به دست فراموشی سپرده شده بودند در دستور کار برخی نهادهای ذیربط قرار گرفت و وزارت کشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و البته شخص رضاشاه پهلوی مبادرت به این تغییرات بعضاً نادرست نمودند. در این میان شهر باستانی استرآباد نیز بی نصیب نماند و نام گرگان، دیگر شهر تاریخی ویران شده استان که خرابه های آن در نزدیکی شهر گنبد کاووس(؟؟؟) قرار دارد و یک بار در تاریخ 24/10/1310 به شماره 41 و دیگر بار در تاریخ 23/1/1346 به شماره 726 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده بود را به اشتباه بر آن نهادند.

    سیر تاریخی این تغییر نام نیز جالب توجه است: پیش از آنکه در بیستم شهریور ماه  1316 فرهنگستان وقت این تغییر نام را به تصویب قطعی و رسمی برساند نام استرآباد خود به مرور طی پنج سال گذشته پیش از آن، از حدود 1311، دچار تغییرات رسمی و غیر رسمی گردیده بود: روزنامه اطلاعات در تاریخ اول دی ماه 1311 در صفحه دوم ذیل اخبار داخله می نویسد:« گرگان بجای استرآباد و صحرا : حسب الامر مطاع مبارک ملوکانه اسم ولایت استرآباد و صحرا (گرگان) نامیده خواهد شد از طرف وزارت داخله بکلیه وزارتخانه ها و ادارات و حکام ایالات و ولایات مراتب ابلاغ شده است که از این تاریخ ببعد ولایت استرآباد و صحرا را گرگان بنامند.» رضاشاه در کتاب سفرنامه مازندران خود که به خامه سپهبد فرج الله بهرامی به رشته تحریر در آورده است علت این نامگذاری را چنین عنوان می کند:« چون “گرگان“ نام تاریخی و اسم قدیم این ناحیه است، امر دادم به‌هیئت دولت ابلاغ نمایند كه “استرآباد“ را بعد از این به ‌نام قدیمی و تاریخی این ناحیه، “گرگانبنامند،‌ زیرا مدتهاست كه این اسم،‌ از این دشت و ناحیه، منتزع و متروك مانده است.» علیرغم اینکه این تغییر نام تنها بر روی ولایت گرگان صورت گرفت اما رفته رفته نام خود شهر نیز در مطبوعات و مکاتبات به گرگان تغییر یافت:

-          در پرونده ثبت اثر ملی مسجد جمعه(جامع) گرگان(ثبت شده به شماره 181 مورخه 18/11/1311) که در تاریخ 3/11/1313 به تصویب نهایی وزیر معارف و مدیر کل عتیقات رسیده است نام شهر محل اثر مزیور، گرگان و به جهت توضیح بیشتر در داخل پرانتز، استرآباد ذکر شده است.

-         نشریه «نامه قابوس» به صاحب امتیازی محمدعلی عبهری که در اوایل  سال 1314 نخستین شمارگان خود را به چاپ می رسانید در سرکلیشه خود آدرس محل اداره نشریه را چاپخانه گرگان درج نمود.

-         هنگامی که وزیر وقت معارف در تاریخ 13/7/1315 به گرگان آمد و اولین سنگ بنای دارالتربیت این شهر را پایه ریزی کرد دیگر نامی از استرآباد در میان نبود و در گزارش مجله تعلیم و تربیت وقت، وابسته به وزارت معارف(آموزش و پرورش) از گرگان نام برده شد.

-         در گزارش اولین اردوی مفصل پیشاهنگی که به مناسبت ورود شاه پهلوی در آبان ماه 1315 در بندرترکمن(بندرشاه سابق) تشکیل گردید باز هم نامی از استرآباد در میان نبود.

-         در انتخابات تعیین نمایندگان انجمن شهرداری که در دی ماه 1315 با حضور چهره های مشهوری چون محمدرحیم باقری، مهرآئین، سادات میرکریمی، دکتر سپهر، دماوندی و کاشفی برگذار گردید نام شهر، گرگان است.

پی نوشت: این مقاله جهت درج در نشریه وزین ستاره گلستان به سردبیری آن جریده ارسال گردیده بود.

 


برچسب‌ها: گرگان, روز گرگان, روزشمار, استرآباد, قاجار
+ نگاشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1391ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   حاج شیخ محمد حسین مقصودلوی مجتهد استرآبادی، مشهورترین چهره مشروطه خواه استرآباد در بحبوحه حوادث مابعد و ماقبل انقلاب بزرگ مشروطه بود که در تهران و گرگان با انجام فعالیتهای مختلف سیاسی- اجتماعی به عنوان یکی از چهره های ذی نفوذ جامعه روحانیت و  اعضاء کمیته ملی تا واپسین دم مقتدرانه  و مجدانه در راه اعتلای وطن به تلاشهای روشنگرانه خویش ادامه داد.

   وی را در زمره یاران مرحوم سید حسن مدرس و امین الشریعه سبزواری بر شمرده اند که در سومین دوره مجلس ملی علیرغم مخالفتها و اعمال نفوذهای دولت تزاری روس به نمایندگی مردم گرگان انتخاب شد و خود را هراسان از بیراهه به تهران رسانید و در فراکسیون دموکرات ها عضویت یافت، او که از رهبران حزب دموکرات ایران محسوب می شد در حرکتی متحد به همراه دیگر بزرگان این حزب به جهت حفظ مصالح و منافع عمومی و مملکتی با رؤسا و لیدرهای حزب اجتماعیون-اعتدالیون طی معاهده ای که در هفت بند تنظیم گردید در تاریخ 21 جمادی الاول 1334ق در قصر شیرین معاهده حزبین را به امضاء رسانید و این عبارت را ضمن امضای خویش مندرج نمود:« برای خدمت به اسلام و سعادت وطن بر مواد فوق به اتفاق رای داده شد وفقنا والاهم بالعمل و حفظنا من الزلل محمدحسین استرآبادی». شیخ به هنگام تصویب قرارداد منحوس انگلیس و روس مبنی بر تقسیم ایران به دو منطقه تحت نفوذ، شیخ محمدحسین در جمع معترضانی چون اسدالله خان معتمد وزیری، جلال الدین خان کیهان و کحال زاده به قم عزیمت کرد، این اقدام منجر به انحلال مجلس گردید، پس از پراکندگی جمع معترضین، وی به مهاجران ایران در اسلامبول همچون سید حسین کزازی، سید محمدرضا مساوات، محمدعلی تربیت، سید محمدصادق طباطبایی و دیگران پیوست و هفده ماه در آنجا ماندگار شد.

   در انتخابات دوره چهارم مجلس در زمان صدرات وثوق الدوله، بار دیگر برخلاف خواست دولت مرکزی، حاج محمدحسین به نمایندگی مردم استرآباد برگزیده شد، بر اثر این اتفاق شاهزاده سلطان جنید میرزا معتمد الدوله چهارم، حاکم وقت گرگان، که نتوانسته بود اوامر حکومت وقت را در این خصوص به انجام برساند از ترس، شبانه با سلاح گرم خودکشی کرد. شیخ هم پس از افتتاح مجلس به حکومت نظامی وقت اعتراض کرد اما چون قادر به ادامه اعتراض نبود از وکالت مجلس استعفا کرد و به حکم فرمانده کل قوای نظامی از گرگان به خراسان تبعید شد.

  وی در زمره یاران مرحوم سید حسن مدرس و امین الشریعه سبزواری بود، در جریان کودتای سوم اسفند 1299 کعروف به کودتای سیاه در میان خیل توقیف شدگان رجال عالیرتبه کشوری همچون عین الدوله، قوام الدوله، سهام الدوله، تیمورتاش، تدین، محتشم السلطنه و دیگران توسط بریگارد قزاقها دستگیر شد و در عمارت قزاقخانه مشرف به میدان مشق قدیم حبس گردید. بردار شیخ، حاج رحیم خان سرکرده بخشی از بلوک استرآباد رستاق و داروغه یلقی یموت بود که با داشتن مقامهای رسمی مذکور، در رواج افکار مشروطه خواهی تلاش می کرد.  

  او را می توان یکی از پیشگامان مدرسه سازی در ایالت استرآباد دانست. وی به جایگاه و اهمیت مدرسه در تحولات اجتماعی کاملا واقف بود از این رو تلاشهای بسیاری در تأسیس مدرسه داشت که یکی از آنها مدرسه امیریه در سال 1326ه.ق بود که به مدیریت حبیب الله عاملی تشکیل شد. وی همچنین انجمنی به نام معارف تشکیل داد و با جمع آوری اعانه از تعطیلی مدرسه سعادت جرجان (نام جدید مدرسه امیریه پس از عزل حبیب الله عاملی) جلوگیری نمود. فعالیتهای آموزشی استرآبادی همچنان ادامه داشت وی اقدام به افتتاح یک باب دبستان ملی نمود که بودجه آن را از محل ثلث اموال مرحوم حسن خان سرخنکلاته ای که از خویشاوندانش بود تأمین نمود. مرحوم محمدعلی خان ذکاءالملک فروغی از شیخ محمدحسین به عنوان یکی از آموزگاران خود به هنگام تحصیل در دارالمعلیمن مرکزی در تهران یاد می کند.  

    مرحوم مجتهد استرآبادی دارای دو پسر بود یکی شیخ نصرالله و دیگری آقا مرتضی، مرحوم آقا مهدی مقصودلو فرزند شیخ نصرالله بود و چندین دوره همچون جدش، نمایندگی مجلس شورای ملی را عهده دار بود. شیخ محمدحسین سرانجام در روز هفدهم شعبان یکهزار و سیصد و چهل و سه هجری قمری در تبعیدگاهش، مشهد مقدس، بدرود حیات گفت. شادروان شیخ محمدحسن سالک سبزواری در مشهد قطعه ای را در رثا و ماده تاریخ فوت ایشان سروده اند که برخی ابیات آن از این قرار است: حجة الحق، محیط فضل و کمال / آنکه قولش متین و فعلش زین / مقتدای انام، شیخ جلیل / طائف کعبه، زائر حرمین / پی تاریخ فوت او سالک / ماه شعبان ز روی صدق نه مین / کرد بیرون سر از "یم" و گفتا: / قصر فردوس شد مقایم حسین".

منابع:

- سرایلو، اشرف، تحقیقات تاریخی: اوضاع استرآباد در جنبش مشروطیت، با تکیه بر وضع ترکمنها، مجله گنجینه اسناد، شماره ۶۶، تابستان ۱۳۸۶.

- قائمی، جمشید، پایانی بر اتحاد ملی تبرستان نگاهی به تحولات دوره مشروطه در مازندران، مجله زمانه، شماره ۴۷، مرداد ۱۳۸۵.

- امین، سید حسن، حاج شیخ محمدحسین استرآبادی، مجله وحید، شماره ۲۳۶، نیمه دوم تیر ۱۳۵۷.

- رجائی، رحمت الله، درآمدی بر روزنامه نگاری سرزمین گلستان، مجله پیام بهارستان، شماره ۴۰، مهر ۱۳۸۳.

- افشار، ایرج و محمدرسول دریاگشت، مخابرات استرآباد( گزارش های حسینقلی مقصودلو وکیل الدوله، چاپ اول، ۲جلد)، نشر تاریخ ایران، تهران، تیرماه ۱۳۶۳.

- معطوفی، اسدالله، انقلاب مشروطه در استرآباد، گرگان - استرآباد در دوره قاجار، انتشارات حروفیه، تهران، ۱۳۸۴.

- مرادی نیا، محمدجواد، روزنامه خاطرات سید محمد کمره ای(چاپ اول، ۲جلد)، نشر و پژوهش شیرازه، تهران، ۱۳۸۲.

 


برچسب‌ها: شیخ محمدحسین مقصودلو, انقلاب مشروطه, استرآباد, استرآبادی, قاجار
+ نگاشته شده در  شنبه 4 شهریور1391ساعت 23:54  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

محمدقلی میرزای ملک آرا

      خسروی قاجار یا نواب شاهزاده محمدقلی میرزای ملک آرا که مادرش، دختر محمدخان قاجار و خواهر اعتضادالدوله سلیمان خان و در عقد نکاح مهدی قلی خان بن محمدحسن خان استرآبادی (پدر آقا محمدخان قاجار) بود و بعد از فوت مهدی قلی خان در استرآباد(گرگان)، به همسری برادر زاده همسر سابقش یعنی فتحعلیشاه قاجار (برادر زاده آقا محمدخان قاجار) درآمد و شاهزاده محمدقلی میرزا حاصل این وصلت بود که در سال 1203ق در روستای نوا به دنیا آمد.

     نواب شاهزاده محمقلی میرزا در یازده سالگی در عهد شاهنشاهی پدرش به ایالت و حکومت مازندران و استرآباد منصوب شد و ملک آرا لقب گرفت و تا اواخر عهد سلطنت فتحلعلیشاه به مدت 35 سال در این مقام برقرار بود، در زمان حکومت او نبردهای معروف آق قلعه به وقوع پیوست که در آن مرحوم رئیس العلمای استرآبادی هم به قتل رسید.

    در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به طهران آمد و  به واسطه غلبه پیری و کهولت سن از انجام خدمات حکومتی معاف گردید و در همدان به طاعت و عبادت مشغول شد تا آخر الامر در سال 1260ق جهان فانی را بدرود گفت و درگذشت. صاحب تذکره نگارستان دارا می گوید: شنیده ام که تذکره ای در احوال شعرای اولین و آخرین نوشته که مسمی به یخچال است، اما آن اثر به چشم ندیده ام. صبا درباره او می گوید: روان، مهربان و دل، آزرمگین / زبان، نرم و دل، گرم و رخ، شرمگین. میرزا علی اقبال چلاوی، مؤلف کتاب تاریخ ملک آرا، که از ندیمان و مصاحبان این شاهزاده قاجاری در کرمانشاهان بود کتاب خود را به نام او کرده است.

    محمدقلی میرزا که در شعر و شاعری خسروی یا خسرو تخلص می نمود در طول عمرش دیوانی از اشعار مرتب نمود که این ابیات از نمونه ای از اشعار اوست: « شد آن محمل نشین از چشم وز آه حسرت آمیزم / زمام ناقه اش چون دل به دست ساربان لرزد / دل من مضطرب شد و خم زلف چو جوگانش / چو آن طفل مشعبد کز فراز ریسمان لرزد / چنان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / که از بیم شهنشه ژای در هندوستان لرزد / جهان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / دل خورشید در گنجینه دریا و کان لرزد * دل کرده ز مهر آن بت مهوش طلب از ما / گر جان ندهیم از پی این پس عجب از ما.»

 

 


برچسب‌ها: شعر استرآباد, قاجار, آقا محمدخان قاجار, محمدقلی میرزا, استرآباد
+ نگاشته شده در  شنبه 21 مرداد1391ساعت 18:39  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   مرحوم میر سید حسن امین الشریعه فرزند سید محمد سبزواری ‌(معروف به آقای عراقی) بود و در خانه‌یی واقع در محله‌ پامنار سبزوار زاده شد. سید محمد بعد از تکمیل سطوح و حکمت‌ و عرفان، سفری به هندوستان کرده قریب سه سال در آن سامان مانده بود پدر او مرحوم سید جعفر سبزواری دارای مراتب علمی و عملی و از غایت زهد به آقای‌ زاهد معروف بود. اما امین الشریعه از شاگردان مبرز مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی مجتهد بزرگ سبزواری بود چندی نیز در مشهد مقدس تکمیل‌ مراتب علمی نمود سپس اغلب عمر خود را به سیر و سیاحت و درک علم و فیض از خدمت بزرگان در ایران و عراق و هند گذرانید من جمله سفری به بیرجند کرد و مرحوم امیر شوکة الملک امیر قائنات متجاوز از دو سال او را نزد خود نگاه داشت.

    امین الشریعه مؤلف کتاب‌های‌ اخلاق امینی،کشکول امینی و سبعه امینی است و لقب امین الشریعه را مظفر الدین شاه قاجار طبق فرمان صادره موجوده‌ به او داده بود.در بالای فرمان، مهر مظفر الدین شاه چنین است: «گرفت خاتم شاهی مظفر الدین شاه‌ دمید کوکب بخت و ظفر بعون اللّه» امین الشریعه از طرف مرحوم آیت اللّه آقا سید ابو الحسن اصفهانی و مرحوم‌ آیت اللّه آقا ضیاء عراقی و مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی سابق الذکر و مرحوم حجة الاسلام حاج میرزا عبد الکریم مجتهد(نوهء حاج ملاهادی‌ سبزواری)دارای اجازات علمی بود. از اساتید اهل سخن و در برخی از علوم مانند علم‌ حدیث و تفسیر علم اعداد و احضار ارواح و ادبیات و موسیقی کم نظیر بود.گاهی‌ شعر نیز می‌سرود و«بلبل»تخلص می‌نمود.

    در استبداد صغیر آن مرحوم به امر محمد علی شاه قاجار به استرآباد تبعید شد و در آن شهر دوستانی از طبقه اشراف یافت که‌ بعدها نیز به دعوت ایشان بدان سامان می‌رفت. تا آن‌که در سفر اخیر خود به‌ گرگان مریض شد. داروی طبیبان سودی نبخشید و در عصر روز چهارشنبه دهم مردادماه 1318خورشیدی برابر 1358 هجری قمری در دار المؤمنین استرآباد فوت کرد و در مزار امام‌زاده عبد اللّه دفن گردید.

    حاج علی خان قره داغی که پدرش مرحوم عبد الصمد خان میرپنج‌ به شرح سالنامه 1324 قمری که به ضمیمه جلد هفتم کتاب‌نامه دانشوران‌ چاپ شده رئیس دسته‌جات سوار مقصودلو و ملقب به موقر الملک و از امراء لشکر عصر ناصری بوده و خود او نیز بزرگ طائفه مقصودلو و مردی ادیب و با کمال‌ و دارای اطلاعات وسیع تاریخی و ادبی بود بیست سال قبل از فوت والدم در 16جمادی الاول 1338 هجری هنگام مراجعت آنمرحوم از گرگان به سبزوار اشعاری سروده است : ای امنیا رفتنت نزدیک شد / روز روشن پیش ما تاریک شد / دوستان از رفتنت افسرده‌اند / جملگی از فرقتت پژمرده‌اند / چون تو مجبوری برفتن از امین‌ / دوستان از هجر تو اندوهگین.


برچسب‌ها: امین الشریعه, شیخ محمدحسین استرآبادی, امام زاده عبدالله, قاجار, انقلاب مشروطه
+ نگاشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1391ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

   در خصوص پست قبلی اینجانب در وبلاگ که مورد لطف و عنایت دوستان عزیز وبلاگ نویس و البته مطالعه کنندگان گرامی قرار گرفت و بعضا یکی دو مورد نقد بجا و نابجا نیز بر آن وارد نمودند، یکی از دوستان گرگانی با نام  مستعار «عشق گرگان» نظری به این شرح ارائه نمودند:

سلام عیدت مبارک
میشود کامل تر هم بشود مواردی که اشاره کردید
قصد بی ادبی نیست ولی( آغا) محمد قاجار به این صورت است
باز هم ممنون

بنده نیز در پاسخ آن بزرگوار این مطلب را مندرج نمودم:
دوست منتقد من سلام
عید شما هم مبارک
من باب اطلاع عرض کنم که آقا محمد خان درست است نه آغا محمد خان
هروقت انتقاد می فرمائید رد پایی برجای بگذارید تا پاسختان را دریافت کنید
بخاطر همین اشتباه شما پست جدید وبلاگ را به این مسئله اختصاص خواهم داد
موفق و موید باشید

    علی ای حال با توجه به وعده ای که به آن خواننده عزیز داده ام و البته روشنگری بیشتر برای سایر خوانندگان محترم، مقاله بسیار مبسوط و خواندنی ای با عنوان « آقا یا آغا» در این خصوص بقلم آقای اصغر فرمانفرمائی قاجار در نشریه وحید شماره 29 اردیبهشت 1345 نگاشته شده است که می توانید مطالعه بفرمائید:

   آقا محمد خان قاجار مانند همهء جنگجویان تاریخ دشمنان فراوان داشت.وقتی‏همه را منکوب کرد و دیدند کاری از دستشان ساخته نیست بفکر تحقیر او افتادند و عنوان‏خواجه‏ها و زنهای محرم را باو دادند و آقا را آغا کردند.در صورتیکه شاه قاجار را هیچگاه بمنظور خواجگی حرمسرا اخته نکردند.

   اضافه شدن آقا به نام شاه قاجار سبب تاریخی دارد و چون می‏بینم بعضی از نویسندگان‏و محققین هم نام او را اشتباه مینویسند لذا شرحی را که رضا قلیخان هدایت در جلد نهم روضة الصفا نوشته است نقل میکنم:

   «بر مستعدان دانش‏پژوه پوشیده مباد که سلطان سعید شهید قاجار محمد حسن خان‏ابن فتحعلیخان قوینلو را سه فرزند سعادتمند ذکور بوده و ارشد و اکبر آنها نواب آقا محمد خان‏است و تولد آنجناب سنه یک هزار و پنجاه و چهار در لیله جمعه پانزدهم شعبان المعظم در شهر استرآباد در خانه جناب سعادت مآب آقا سید مفید استرآبادی واقع شد.زیرا که در آن ایام‏نادر شاه افشار بر ایران و خراسان و هندوستان و خوارزم و بخارا و ترکستان و داغستان استیلا یافته بود و نواب محمد حسنخان در اقاصی دشت ترکمان متواری بود لهذا والده نواب آقا محمد خان که همشیره محمد خان قوانلو بود در خانه سید مذکور میزیست و این ولادت را پنهان همی خواستند و سید این مولود را به فرزندی خود نسبت داد.آقا محمد نام نهاد و با فرزندان خود همی پرورد و در سال 1156 که خاقان شهید(مقصود محمد حسنخان است)دیگرباره لوای خروج برافراشت نادر شاه بقتل و غارت قاجار استرآباد اشارت کرد و خان‏بخانه بگنج خان دوجی(رئیس قبیله داز ترکمان)رفته و آقا محمد خان در خانه سید همی بود و بفرزندی سید معروف شد.در زمان قتل نادر شاه آقا محمد خان شش ساله بود.در زمان‏سلطنت علیقلیخان افشار ملقب به عادلشاه ارباب سعایت از وی نزد شاه حکایت کردند جمعی‏به استرآباد مأمور و او را گرفته قصد قتلش نمودند.بعد از توسط و تشفع جمعی بحکم عادلشاه‏ظالم آن جناب را که در مراحل هفت و هشت سالگی مرحله‏پیما بود بجهت قطع نسل فتحعلیخان‏و محمد حسن خان و اعدام این دودمان مجبوب نموده...الی آخر(مجبوب مشتق از الاجب)

   بطوریکه از شرح بالا مستفاد میگردد کلمه آقا بعنوان سیادت به نام شاه قاجار اضافه‏شده و بعدا هم از نظر تبرک و تیمن حفظ شده است.اخیرا در یکی از هفته‏نامه‏ها محل واقعه اخته کردن آقا محمد خان را مشهد ذکر نموده و داستانی هم برای آن ساخته‏اند که تصور نمیکنم مقرون به حقیقت باشد.

پی نوشت: تاریخ صحیح ولادت آقا محمدخان قاجار روز سه شنبه ۲۷ محرم ۱۱۵۵ه.ق می باشد.

 


برچسب‌ها: آقا محمدخان قاجار, استرآباد, قاجار, روزشمار, استرآبادی
+ نگاشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 21:7  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

  

    در بهار 1814 مطابق با 1229 هجری قمری براثر اغتشاشات داخلی و خودسری‏خوانین خراسان و بعضی از سران تراکمه که غالبا بواسطه خودداری از پرداخت مالیات و خراج بوده است فتحعلی شاه متوجه سرزمین خراسان گشته لشکری مجهز به توپخانه روانه‏اراضی بسطام و چمن کالپوش کرد.در فیروز کوه خبر طغیان محمد زمان خان عز الدین لورا که‏ محرک خودسری قبائل ترکمانان گشته بودید و دادند.

    محمد زمان خان حاکم استرآباد بود و همواره با سلطنت فتحعلی شاه مخالفت میورزند و کینه شدیدی از شاه و دولتیان در نهان داشت زیرا در زمستان پیش او را بدار الخلافه احضار نموده بجرم اختلاس ثروتی را که بدست آورده بود از او گرفته و از حکومت منفصل نموده‏بودند.محمد زمان خان دربازگشت از تهران عده‏ای از سران تراکمه را با خود همدست ساخته‏چنین وانمود کرده بود که از جانب فتحعلی شاه ماموریت یافته است بزرگان تراکمه را اغفال‏نموده بدولتیان تسلیم دارد و بآنها اظهار داشته بود که چون قصد دولت بگرو نگاهداشتن‏آنها میباشد صلاح در آن است که به یاری و مدد وی درآمده بکمک هم دیگر برفع ظلم‏پردازند...

    فتحعلی شاه در ابتدای امر چندتن از اخوان قاجار را مأموریت داد تا با مکاتبه او را تطمیع نمایند ولی محمد زمان خان امیر خان برادر خود را بهمراهی سی هزار ترکمن یموت و کوکلان که با طاعت وی درآمده بودند بقلعه مازان فرستاد و آنان شروع بتاخت و تاز و تسخیر بعضی از نواحی نمودند عده‏ای هم برای محافظت محمد زمان خان بدور شهر استرآباد تمرکز یافتند.محمد زمان خان در بحبوحه قدرت خود برجسته‏ترین مردان و عدهء زیادی از اهالی‏استرآباد را به بهانه‏های گوناگون در قلعه‏هیا مخوف زندانی ساخت.در این هنگام یکی از جاسوسان او در لشگرگاه دولتی گرفتار شد ولی شاه جان او را اامن داد و مامور کرد تا مکتوب شاه را از نظر کارفرمایان و علما و بزرگان استرآباد بگذراند و محمد زمان خان را دستگیر کرده باردوی شه بیاورد.پس ار حرکت مأمور مزبور شاه نیز عازم علی بلاغ دامغان‏گردید.قاصد مخفیانه وارد استرآباد شده مکتوب شاه را از نظر آقا محسن شیخ الاسلام‏گذراند و او هم با مشورت بزرگان محل زمینه مساعدی بدست آورده ناگهان خانهء محمد زمان‏خان را بمحاصره درآوردند و پس از زد و خورد شدید با طرفداران او و قتل و دستگیری عده‏ای‏از تراکمه محمد زمان خان را نیز دستگیر و همچنین امیر خان برادر او را در قلعه ماران‏توقیف کردند.تراکمه سرکش از شکست محمد زمان خان مضطرب گشته از شهر استرآباد خارج شدند.محمد زمان خان و امیر خان را بدامغان بحضور فتحعلی شاه بردند.شاه بدون تامل‏به محمد آقا رئیس زنبورکخانه امر داد که بمجازات وی پردازد.در این موقع تاجی بر سر محمد زمان خان نهادند و او را بر درازگوشی نشاندند و دم الاغ را چون مهاری بدست وی دادند و در اردوگاه بگردش درآوردند تا مورد استهزا و ملامت سربازان واقغ شد که فریاد زنان‏میگفتند«این همان شخص است که میخواست شاه بشود»پس از این افتضاح کاری شاه امر داد تا لوطیان وی را بزک نموده بچرخانند و مجبور سازند که در حالت رقص دهن‏کجی کند و ادا و اصول درآورد و در پایان حضار بسر و صورت او آب دهن انداختند پس از آن‏پاهای او را در فلکه گذاشته چوب زدند و آخر او را کور کردند.امیر خان را نیز تازیانه مفصلی زده‏از دیدگان محروم ساختند.

    پس از رفع غائلهء محمد زمان خان موریه نایب سفارت انگلیس از موقعیت استفاده کرده خواست مسافرتی باسترآباد کند و بدین منظور عملا عازم دماوند گشت و در آنجا آقاخان‏حاکم دماوند از او پذیرائی نمود.آنگاه رهسپار آئینه‏ورزان و از آنجا به جابون شد و در باغ‏شاه اقامت گزید.بقسمی که شرح میدهد این باغ پانصد پا عرض و بهمان اندازه نیز طول داشته‏است.این باغ در زمان گذشته در فصل تابستان محل توقف عموی شاه«آقا محمد خان خواجه»بوده است و در حوالی آن ده بشکار میرفته و طرز شکار او بوسیله تازی و سک شکاری بوده‏ولی فتحعلی شاه باقوش و تفنگ شکار میکرد و مثل عموی خود زیاد در این محل نمیماند.موریه‏از آنجا عازم فیروز کوه شد.مینویسد که«سرحد مازندران از اینجا شروع میشود.اسم مازندران‏قبلا مرز اندرون بمعنای سرحد اندر آن بوده است»سپس بفولاد محله که بملا باشی تعلق داشت‏رفت و از آنجا وارد چشمه علی گردید.راجع بچشمه علی مینویسد که این محل از تمام جاهای‏ایران مصفاتر بنظر میرسد.روز بعد به اردوی شاه که در دره‏ای واقع شده بود رسید.هنگام‏باریافتن بحضور شاه افراسیاب بیک گرجی که از محارم میرزا شفیع صدر اعظم بود باو سفارش‏نمود که در موقع شرفیابی بحضور شاه در خصوص فرزند او که بتازگی فوت نموده بود لب‏نگشاید و در صورتیکه شاه سئوالی نماید در این باب جوابی ندهد و یا بگوید وضع مزاجی‏مریض روبه بهبود است و حتی صدر اعظم دم بدم فراشان خلوت را بقرآن قسم میداد که در این خصوص بشاه حرفی نزنند.آنها نیز با حالتی متأثر و غمگین بقرآن قسم میخوردند که‏از این پیشامد چیزی بشاه نگویند.شاه از دیدار موریه خوشنود گشت و روز بعد در حضور میرزا شفیع وی را از رفتن باسترآباد منع کرد و گفت ترکمانان در گوشه و کنار خود را مخفی مینمایند و ناگهان بر سر مسافرین ریخته آنها را غارت میکنند و میکشند و حتی میرزا شفیع در آنموقع اظهار داشت که ممکن است برای او خطر جانی هم پیش آید و او مجبور شود پنج هزاو تومان خون بها بپردازد.ولی چون قصد موریه ادامهء مسافرت و دیدن سترآباد بود فتحعلی شاه بمصطفی خان که از رؤسای استرآباد بود سفارش کرد تا ده سوار مسلح بهمراه‏وی روانه دارد و متعاقب این تضمیم موریه رهسپار استرآباد و بعضی از حدود گرگان‏گردید.(1) در استرآباد در قصری که آقا محمد خان بنا کرده بود اقامت گزید.این قصر مشرف‏بمیدانی بود که در آنجا سه عراده توپ خمپاره‏انداز و یک توپ لوله دراز قرار داشت و روی‏این توپ نام او رنگ زیب کنده شده و آنرا نادر شاه از هندوستان بآنجا آورده بود.موریه‏گوید در سواحل خزر صید ماهی منحصر بروسیان است و برای راحت فکر ایرانیان ماهیانه‏مبلغ یکصد تومان(دو هزار فرانک آن زمان)بحکومت استرآباد میپرداختند و این‏ماهیگیران چند دستگاه ساختمانی هم برای صید ماهی و اقامت خدو در آنجا بنا داشتند و در آنها خاویار تهیه میکردند.بدنباله مشاهدات خود مینویسد در استرآباد همواره صحبت ترکمانان‏بر سر زبانها بود.این قبائل عبارتند از طایفه یموت که در هشت فرسنگی استرآباد و سرحد ایران سکونت دارند و طایفه دیگری هم موسوم به گوکلای میباشد که مجموع آنها هشت تا ده هزار خانوار را تشکیل میدهند و تماما تابع و مطیع ایران میباشند و تعهداتی مبنی بر عدم‏تهاجم و چپاول بدولت مرکزی سپرده‏اند.این طویف از ابتدای دشت تا رود گرگان زندگانی‏مینمایند و معمولا اردوهای آنها شامل بیست تا سی چادر میشود و در جوار آنان طایفه‏دیگری بنام تکه وجود دارد که از حیث قدرت و نفوس بر سایرین برتری دارند ولی این طایفه‏آن طرف رودخانه اترک زندگانی مینمایند و بیشتر اوقات با یموتی‏ها و گوکلانها در جنگ و جدال‏بوده‏اند و هرگاه با یکی از آنان بمخاصمت میپرداخت غالب ولی هنگام نبرد یا هر دو آنها مغلوب میگشت.تراکمه تکه نیز گاهی با قشون دولتی مصاف میدادند و در این موارد طوایف یموت و گوکلان از موقعیت استفاده نموده تکه‏ای‏ها را مورد حمله قرار میدادند.پس‏از مظفریت غنائمی نیز بدست میآوردند.قدری دورتر طوایفی از ترکمانان کنار رود جیحون‏سکونت دارند ییلاق آنها در بلخان و ییلاق یموتی‏ها در کنار رود اترک میباشد.

    بدین ترتیب موریه از جریان سفر خود به استرآباد یادداشت‏هائی از اوضاع اقتصادی‏و وضع زندگانی اهالی آنجا بخصوص ترکمانان جمع‏آوری نموده که در جلد دوم کتاب خود بطور مشروح نگاشته است چه این قبیل تفحصات و تحقیقات برای این مرد سیاسی خالی از اهمیت نبودده و بواسطه آشنائی به آداب و رسوم ملل و قبائل متنوعه بقدرت و نفوذ آنان‏پی میبرد.موریه پس از گذراندن مسافرت خود در سواحل شمال شرقی به چشمه علی مراجعت‏کرد و از آنجا به دماوند رفت و بلوک که سابقا هنگام انعقاد عهدنامه گلستان در ایران حضور داشت مجددا بایران‏بازگشت و از جانب دولت انگلیس بجای موریه بسمت نمایندگی مختار تعیین گردید.در آن‏هنگام باستقبال موریه بدماوند رفته از آنجا باتفاق او به تهران مراجعت نمود.در تهران‏در انتظار موقع مناسبی بودند تا بحضور شاه برسند تا آنکه چند روز پس از ورود شاه بپایتخت‏و بلوک حامل عهدنامه گلستان که سال پیش ماموریت یافته بود آنرا بتصدیق و امضای‏نایب السلطنه انگلستان‏(2) برساند باتفقا جمس موریه که حامل نامهء مرخصی خود بود بحضور شاه باریافتند بدین ترتیب که قبل از ورود بدربار هنگام عبور از کوچه‏های تنگ و پیچاپیچ به‏شاهزادهء علی شاه و حسنعلی میرزا پسران فتحعلی شاه مواجه شدند.ناگهان مورد خشم و بازخواست نوکران شاهزادگان مزبور واقع شدند که محض رعایت ادب و احترام اربابان‏خود میخواستند نمایندگان انگلیس را از اسبهای خود بزمین فرود آورند ولی شاهزادگان‏از این رفتار خشن مانع گشته راه عبور اراک بدانها دادند.موقع ملاقات شاه میرزا شفیع صدر اعظم نیز در تالار قصر سلطنتی حضور داشت و فتحعلی شاه حسب معمول در گوشه تالار مزبور بروی قالیچه‏ای نشسته بود.و بلوک با احترامات لازمه و تشریفات معموله عهدنامه را توسط صدر اعظم به نظر شاه رساند و موریه نیز میخواست نامهء احضار خود را طبق معمول‏در برابر شاه بروی قالیچه قراردهد ولی شاه نظر بمراحمی که بوی داشت پیش دستی نموده نامه‏او را بدست خود دریافت داشت آنگاه پس از گفت و شنود و صحبت از اوضاع اروپا باو بلوک‏با اشارت سر اجازه مرخصی نمایندگان مزبور را داد.

(1)-تامبرا کوس Tambracas استرآباد و هیرکانی یا هیرکانیا Hyrcanie گرگان میباشد پونیت یا پولینیس Polytc مورخ یونانی متولد 206 قبل از مسیح در کتاب خود بنام یونانی ذکر کرده است.

(2)-ژرژ سوم پادشاه انگلستان ده سال از آخر عمر خود را بحال جنون بسر کرد و در 1820درگذشت در اینمدت ولیعهد او نیابت سلطنت را داشت و چون بپادشاهی رسید بنام ژرژ چهارم‏خوانده شد.

منبع: ثقفی اعزار، حسین، اوضاع ایران در قرن نوزدهم (۴)، مجله دانش، شماره ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۲۸، صص۵۶۷ - ۵۷۰ .

 


برچسب‌ها: حاکم استرآباد, استرآباد, قاجار, روزشمار, آقا محمدخان قاجار
+ نگاشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 0:36  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     در روز اول فروردین ماه سال 1161خ مصادف با 15 ربیع الثانی 1195ق، آقا محمد خان قاجار استرآبادی، فرزند محمدحسن خان فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوز خان قاجار، که در بیست و هفتم محرم الحرام 1155ق در گرگان کنونی و در منزل سید مفید استرآبادی به دنیا آمده بود، در ساری و در عمارت تابستانی خود تاج پادشاهی بر سر نهاد و خود را شاهنشاه ایران نامید، البته در آن زمان همچنان بازماندگان سلسله زندیه بر نواحی جنوبی ایران حکومت می کردند و تا تسلط کامل آقا محمدخان بر سراسر ایران قریب به 14 سال فاصله زمانی باقی بود، اما به هر روی این پادشاه گرگانی که بعدها شهر تهران را به عنوان پایتخت خود برگزید و دودمانش تا سال 1304خ قریب به 130 سال رسما در ایران پادشاهی نمودند، در نوروز سال 1161خ در کاخی که تصویر آن را ذیلا ملاحظه خواهید فرمود مراسم تاجگذاری خود را برگزار کرد. نگارنده وبلاگ استارباد در فرصت مقتضی به تاریخچه خاندان قاجار و زندگی نامه شخصیتهای خاص این ایل بزرگ ترک تبار ساکن استان گلستان خواهد پرداخت.

         


برچسب‌ها: آقا محمدخان قاجار, استرآباد, استرآبادی, روزشمار, قاجار
+ نگاشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 16:24  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |