اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی, مرکز استان گلستان است!

 

   اسپهبد رستم کبودجامه نخستین فرمانروای مشهور از خاندان معروف امرای کبودجامه (نام قدیم منطقه شرقی استان گلستان حوالی مینودشت کنونی) است. وی مردی مبارز، رشید، باکیاست و دانشمند بود، قریحه نظم و شعر بسیار خوبی داشت، در دژ همایون برای خود قصرها و عمارات زیبا و دیدنی بنا نموده و در آنجا سکونت داشت. اسپهبد رستم، پدر شاه نصرت الدین کبودجامه متخلص به سیفی است. در سال 518ق پس از آنکه سلطان سنجر، محمود را در هتادبولان همدان شکست داد نامه ای سرشار از گلایه به سوی اسپهبد علاء ‌الدوله علی بن شهریار بن قارن فرستاد بدین مضمون که در نبرد عراق همراه ما نبودی اکنون نزد ما به خراسان بیا. اما علاءالدوله عذر آورد که نقرس دارم، این مطلب مورد خوشایند سلطان سنجر قرار نگرفت لذا منشور آن ولایت را به نام بهرام برادر علاءالدوله نوشت و اسپهبد رستم کبودجامه را با عده ای از امرای استرآباد و مازندران به همراه لشگر خود به جهت دستگیری علاءالدوله اعزام داشت.

   ابن اسفندیار کاتب در تاریخ طبرستان می نویسد: چون اتسز خوارزمشاه به گرگان حمله آورد و رستم کبودجامه را بگرفت و بند بر نهاد، کبودجامه این رباعی بگفت و به وسیله یکی از محرمان خویش پیش شاه غازی فرستاد و از او استمداد خواست: « بی هیچ خیانتی و بی هیچ گناه / خوارزم شهم بند نهاد است به پا /  دریاب مرا و گر نیابی ناگاه / گویند دریغ رستم انا لله.» شاه غازی پس از اطلاع از قضایا بدون اجازه پدر در عرض یک روز خود را به استرآباد رسانیده و فردای آن روز در حوالی گرگان رحل اقامت افکند و سپس به خیمه و سراپرده خوارزمشاه فرود آمد. خوارزمشاه دستور داد تا شربت آوردند، شاه غازی گفت تا کبودجامه را به من نسپاری، نخورم. خوارزمشاه گفت: او را کشته ام. گفت: موکل من بر سر اوست، خوارزمشاه دستور داد تا کبودجامه را بیاورند و شاه غازی فرمود تا او را بر اسبی نشاندند و امر کرد تا زمانی که به درون منطقه تمیشه(حد فاصل مازندران و گلستان کنونی) نرسیده اند او را از پشت اسب برنگیرند.

   سرانجام اسپهبد رستم پس از چندی کوتاه که از ازدواج دخترش با حسام الدوله شاه اردشیر می گذشت زندگانی را بدرود گفت. بیت ذیل نیز از او به ثبت رسیده هرچند در برخی از منابع ذیل نام فرزندش، شاه نصرت الدین، نیز ذکر کرده اند: « ترکی که به رخ درد مرا درمان است / او را دل من همیشه در فرمان است / بخریده اش به زر به صد جان ارزد / جانی که به زر توان خرید ازران است.»

 


برچسب‌ها: کبودجامه, رستم کبودجامه, نصرت الدین کبودجامه, استرآباد, شعرای گرگان
+ نگاشته شده در  یکشنبه 14 مهر1392ساعت 20:53  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در واکنش به خبر تحریف نام گرگان توسط یکی از اعضای شورای شهر

 

    هنگامی که در یکی از خبرگزاری های محلی استان، خبر درخواست تغییر نام دیوار تاریخی گرگان به دیوار گلستان، توسط یکی از اعضای شورای شهر گرگان عنوان گردید، کوله باری از اندوه بی پایان، بر دوش های خسته راقم این سطور احساس شد. نگارنده علیرغم آنکه چندی است بی وقفه با ارائه ادله مستند تاریخی و منطقی، سعی در بازگرداندن نام های تاریخی و ریشه دار مناطق مختلف جغرافیایی استان را دارد، نه تنها این تلاش های مستمر، مثمر ثمر واقع نگردیده اند، گویا گوش های برخی دست اندرکاران و مسؤولان نهادهای عمومی حکایت در و دروازه را پیدا کرده است.     نخستین بار در نشریه گلشن مهر، شماره 839، مورخ 19/12/1388، با درج مطلبی با عنوان «اندر حکایت لطمه های یک تصمیم 75 ساله» به واکاوی و کالبدشکافی تصمیم گیری های اشتباه فرهنگستان وقت ادب فارسی و البته شخص رضا شاه پهلوی در خصوص تغییرات صورت گرفته در اسامی اماکن جغرافیایی استان، علی الخصوص تغییر نام ناصواب استرآباد به گرگان پرداختم و اینکه چرا بدین ترتیب در عصر حاضر نام و نشان شخصیت های برجسته 1200 سال اخیر گرگان زمین، مهجور مانده است : «غالب این نامهای بزرگ تنها در ذهن و منظر خواص رونق می یابند و تنها در دل کتابها، تذکره ها، رساله ها از سالی به سال دیگر و از قرنی به قرن دیگر [انتقال می یابند] بی آنکه طیف وسیع عوام جامعه حتی نام ایشان را به گوش خود شنیده باشند، هرچند این معضل از چند دلیل پیوسته و زنجیره ای ناشی می گردد اما بطور قطع تغییر ناگهانی نام شهر استرآباد به گرگان، علت و مسبب اصلی است یعنی تغییر نام خاستگاه بخش اعظمی از آن مفاخر بویژه از سده ی هفتم بدین سوی ... »

   پس از آن در همان نشریه، شماره 886، مورخ 3/6/1389 در مطلبی دیگر با عنوان «بیستم شهریور روز گرگان نیست!» در اعتراض به انتخاب اشتباه کمیته فنی نامگذاری روز گرگان که از دل شورای اسلامی این شهر بیرون آمده بود، با اشاره به مطلب پیشین و لطمه های انکارناپذیر و تقریباً جبران نشدنی حاصل از اقدام غیرعلمی کارشناسان فرهنگستان وقت، نسبت به انتخاب روزی که سرنوشت تاریخی گرگان زمین را دچار اضمحلال و نابودی نموده بود، به عنوان روز بزرگداشت گرگان، به نقد و انتقاد پرداخت.

  نگارنده در مقوله ای دیگر در ضمیمه استانی روزنامه همشهری، شماره 5985، مورخ 12/3/1392 با نگ عنوان « گرگان یا جرجان؟» که در سایت های خبری گرگان نامه و سرزمین گرگان نیز منتشر گردید به توضیح و تفصیل در خصوص اینکه چرا به اشتباه نام تاریخی گرگان جای خود را به جرجان عربی داد، داد سخن سر داده است. در مطلبی دیگر در همین جریده، شماره 5988، مورخ 18/3/1392 با نگارش مقاله ای با عنوان « ضرورت آگاهی بخشی تاریخی» به ذکر اینکه چرا نام شخصیت های  بزرگی چون میرداماد، میرفندرسکی، میر سید شریف، حکیم جرجانی، فخرالدین اسعد، بی بی خانم و ... چنان که باید و شاید در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته اند پرداخت: 1- مصطلح گردیدن نام جرجان، به جای گرگان به سبب تاریخ نگاری به زبان تازی، نابودی این شهر و در نتیجه نابودی نام جرجان در پهنه جغرافیایی ایران و لذا مجهول المکان باقی ماندن چهره های متعلق به این شهر باستانی. 2- تصمیم ناصواب فرهنگستان زبان فارسی وقت و نابودی نام اصیل و تاریخی استرآباد به گرگان و در نتیجه بی خانمانی هزاران جهره منتسب به استرآبادی. 3- دور افتادگی جغرافیایی گرگان از مراکز عمده کشور و تمامی پایتخت های وقت ایران از جمله اصفهان، شیراز، تبریز، تهران و قزوین.

    تمامی این تلاش ها در راستای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی تاریخی به برخی کسانی بوده است که به زعم خود نام گرگان را متعلق به بخش کوچکی از طیف جمعیتی استان می دانند و از آنجایی که در گذران تاریخ، قومیت ها و طوایف مختلفی از سراسر ایران در منطقه متوطن گردیده اند از جمله سیستانی ها، ترکان قاجاری، مازندرانی ها، اهالی سیستان، آذربایجانی ها و ...، همچنین وجود پرسابقه طیف وسیع قوم دوست داشتنی ترکمانان در این دیار، در این خیالند که می بایست در انتخاب نام برای اماکن جغرافیایی به گزینه های جدید و بی ریشه و گل و بلبل نشان روی آورد حال آنکه این کهن دیار باستانی صاحب نام های ریشه دار و تاریخی است، نگارنده در نامه ای سرگشاده و مفصل، خطاب به شهردار محترم گرگان اعضای گرامی شورای شهر با عنوان «لزوم تجدید نظر در نامگذاری های جغرافیایی گرگان زمین» که در وبلاگ استارباد منتشر گردید به تفصیل در این زمینه صحبت کرده است و از قول بسیاری از بزرگان تاریخ پژوه و محقق معاصر نیز موارد مشابهی را متذکر گردیده است که مجدداً در این مقوله مکرر می گردد:

1- مرحوم استاد سید محمدتقی مصطفوی (1284- 1359)، رئیس و معاون وقت اداره کل باستان شناسی کشور در دهه بیست و سی خورشیدی، در پی نوشت مطلبی با عنوان «یک فرمان جالب توجه از شاه طهماسب اول» در صفحه 133 از شماره 25 مجله یغما، مورخ خرداد 1329، می نویسد:« نام کنونی استرآباد، گرگان است در صورتیکه محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر گرگان فعلی ندارد و در حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو میباشد. اگر نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین بنظر میرسید که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند زیرا شهر اخیر در مجاورت و یرانه های جرجان واقع شده چهار کیلومتر با آن فاصله دارد [در حال حاضر هیچ فاصله ای بین این دو نیست و جرجان در جوار بقعه منسوب به امام زاده یحیی بن زید (ع) قرار دارد.] و از متعلقات آن بشمار میرود و در معنی جانشین شهر گرگان اصلی میباشد، و اگر نام گرگان را بشهر جدید گنبد قابوس بدهند بنای مرتفع و تاریخی گنبد قابوس در محل مزبور به همین اسم باقی می ماند و نام بنا و نام شهر هم مشترک و یکی نخواهد بود.»

2- زنده یاد استاد سید محمد محیط طباطبایی (1281 1370)، پژوهشگر و مورخ و ادیب معاصر، در دل مطلبی با عنوان «جستجو در اصل کلمه کرمانشاهان» در صفحه 30 از شماره 60 نشریه کیهان فرهنگی مورخ اسفند 1367، می نگارد:« متأسفانه در نتیجه دخالت افراد فاقد صلاحیت علمی در کار صالحان از پنجاه و اندی سال پیش شاهد نظیر اینگونه تصرفات در کار زبان و تاریخ و جغرافیا بوده ایم که مشکلاتی را به وجود آورده است. بدیهی است ارائه مورد آنها نیاز به نوشتن کتابی دارد و هرگز از عهده گفتاری و مقاله ای بر نمی آیدد. برای نمونه به چند مورد محدود از آن در نامهای جغرافیایی اشاره می کند که دستخوش تغییر و تبدیل ناروا شده و زمینه های آماده ای برای زیانهای بعدی فراهم آورده اند. از جمله وقتی کلمه استرآباد را در ولایت گرگان که از نامهای قدیمی جغرافیایی ایران محسوب می باشد و شاید سابقه استعمال آن تا روزگار پرستش عشتاروت در تاریخ آسیای غربی پیش می رفت با نام استر چاپار یا قاطر در نظر برخی مشتبه آمد و به تصور اینکه بنای آن منسوب به قاطری یا چارواداری بوده بدون رعایت حق قدمت استعمال گرگان برای شهر جرجان معروف در تلو ناحیه باستانی هیرکانی قدیم، نام گرگان معروف و مشخص و همتای استرآباد را به «گرگان» بدل کردند و آنگاه گرگان هم به اعتبار وجود مقبره قابوس وشمگیر در آنجا به گنبد کاوس عوض شد که هیچ گونه پیوستگی با کاوس کیانی معروفتر از قابوس نداشته است. قضا را در صده چهارم هجری اسامی رجال معروف علم و ادبی که در [کتاب] تاریخ جرجان (به زبان عربی) از دو صده پیش از تألیف [آن] ضبط شده [و] صدها صفحه چاپی را به خود مشغول داشته است، زوال نام استرآباد و جرجان یا گرگان از نقشه جغرافیا، [این] صدها سرشناس تاریخی از دو محل را در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد. اخیراً شاید از بیم حمله گرگانِ صحرای شمالی از راه دشت گرگان به مازندران، کلمه گرگان جانشین استرآباد را به ترکمن شهر بدل ساختند و خط محور بر سه هزار سال تاریخ هیرکانی و دهستان و گرگان کشیدند و اسم اصلی قدیمی ناحیه را به کلمه ای بدل کردند که چهارصد سال پیش ابداً نشانه ای از وجود آن حتی در ماورای رود اترک هم به چشم نمی خورد..»

3- استاد شیخ رسول جعفریان (ت 1343)، رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در صفحه پنجم از پیشگفتار کتاب «اسناد استرآباد و دشت گرگان در دوره مشروطه» اثر مصطفی نوری و اشرف سرایلو (چاپ اول 1390) چنین می نویسد:« آنچه در اینجا قصد تأکید بر آن را دارم اهمیت استرآباد در ایران است، آری ایران. گوشه ای از کشور ما که جرجان قدیم بود و از میان رفت (و فعلاً خرابه های آن در حاشیه گنبد کاووس دیده می شود) و استرآباد، که بعدها نامش را به گرگان تغییر دادند و این اشتباهی فاحش بود (زیرا تصور می کردند مقصود از استرآباد، استر است.)، یک کانون تمدنی مهم برای ما ایرانیان است.»

4- مهندس رمضانعلی قائمی (ت 1325)، رئیس سابق پارک ملی گلستان و کارشناس محیط زیست، در صفحه 10 کتاب «گرگان» از مجموعه کتاب های «از ایران چه می دانیم؟» متعلق به دفتر پژوهش های فرهنگی (چاپ اول؛ 1387) می نگارد: « استرآباد در سال 1316 خورشیدی، به دنبال تغییر اسامی، تغییر نام داد و به خطا گرگان نام گرفت و گرگان واقعی به سبب وجود گنبد قابوس در آن، به گنبد کاووس مشهور شد، هم چنین از آن زمان، ضمیمه مازندران شد تا این که پس از 60 سال (1376 خورشیدی) با نام گلستاان که نام جنگل شرقی استان است، به عنوان استانی جدید، حیاتی دوباره یافت که در واقع نه گرگان است و نه استرآباد.»

5- استاد دکتر منوچهر ستوده، کاوه بیات و تنی دیگر از اساتید با حضور فیزیکی در محل دفتر دانشنامه گلستان و حتی استادان تاریخ و فرهنگ در کشورهای بیگانه نیز در مواجهه با برخی سخنرانان ایرانی به این اشتباه بزرگ و فاحش تاریخی اذعان کرده اند.

   نگارنده در پایان پیشنهاد کارشناسی شده خود را که در نامه سابق الذکر به شهرداری و شورای شهر گرگان عنوان گردیده بود، مجدداً مطرح می نماید و امید آن دارد تا تمامی مسؤولان ذی ربط بصورت منطقی به این ضرورت فرهنگی و تاریخی بذل نوجه لازم را بنمایند و از تغییرات نادرست دیگر خودداری نمایند:

1- نام شهر گرگان کنونی (مرکز استان) به استرآباد بازگردانده شود.

2- نام شهر گنبد کاووس به جرجان تبدیل شود.

3- نام استان به گرگان تغییر داده شود.

 


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, استان گلستان, اقوام ساکن در گلستان, تغییر نام
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 5:58  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    امروز چهارمین سال گزینش بزرگداشت «روز گرگان» توسط شورای اسلامی این شهر است که با همه اما و اگرها و فراز و نشیب هایش، زمینه ای را برای حتی لحظه ای درنگ در نام و نشان و جایگاه این دیار سرسبز و تاریخی فراهم آورده است : هم آنچه درگذر ایام، پس پشت نهاده و هم آنچه را در حال و آینده، پیش رو دارد و خواهد داشت. برای نگارنده که هفت سالی است در زمینه تاریخ و فرهنگ به پژوهش می پردازد، این درنگ، رنگ و بوی تاریخی دارد اما نه از آن دست که به تکرار گفته اند و بسیار شنیده ایم بلکه از آن دست که «آینده نگران» را «نگران آینده» سازد.

   گرگانِ امروز یا اِسترآباد دیروز که قدمتش بنابر مدارک موجود به دوران پیش از اسلام باز می گردد و یونانیان آن را زادراکارتا خوانده اند (زادرا یعنی ستاره و کارتا یعنی آبادی)، در حدود قرن هفتم یا هشتم هجری پس از ویرانی شهر باستانی گرگان (جرجان) به مرکز منطقه تبدیل گردید و رشد بی رویه فقیهان و عالمانش چنان شتاب فزاینده ای به خود گرفت که از حدود سده دهم آن را «دارالمؤمنین» نامیدند و در تمامی دوران های اخیر از گورکانی و صفوی تا افشار و زند و قاجار، همواره مرکز ایالت و ولایت اِسترآباد (استان گلستان کنونی) بوده است حتی در برهه ای از تاریخ شهرآشوب مابین افشار و زند، بعنوان پایتخت حکومت خودمختار محمدحسن خان قاجار (پدر آقا محمدخان) برگزیده شد. متأسفانه از آن زمانی که کشور می رفت تا از رکود و انحطاط های علمی، اقتصادی و صنعتی عصر قاجار خارج گردد و خود را با پیشرفت های روز دنیا همگام سازد به ناگاه با تغییرات بنیادین تقسیمات کشوری در دوره پهلوی اول (آبان ماه 1316) همراه با سمنان، مازندران، تهران و کاشان به عنوان زیرمجموعه دومین استان از ده استان کشور معرفی شد و در نهایت پس از کش و قوس های فراوان از 1327 تا 1376 تحت لوای مازندران به مرکزیت ساری قرار گرفت. دو ماه پیش از آن (مورخ 20/6/1316) نیز با اعمال سیاست تغییر نام شهرها حَسب برخی احساسات ملی گرایانه و با هدف ترویج زبان فارسی، تحت نظارت وزارت داخله و فرهنگستان زبان و ادب فارسی و البته شخص رضا شاه، نام «گرگان» به اشتباه بر آن نهاده شد تا نام تاریخی اش نیز در این حیث و بیث، دستخوش زوال گردد و نامداران دیّارش، مجهول المکان.

  ماحصل ماجرا اینکه خروج گرگان به مدت شصت سال از فهرست مراکز استان ها آن هم در دورانی که با شتاب فزاینده توسعه ها و تغییرات زیربنایی کشور نسبت به سده های پیش همراه بود منجر به بروز مصائب مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی برای این شهر گردید و تغییر ناگهانی نام آن نیز که با مشکلات تاریخی فرهنگی خاص خود همراه بود و نام «استرآباد» را از اذهان عمومی دور ساخت و روی هم رفته لزوم بازنگری های اساسی به جهت توسعه و پیشبرد شتابنده تر این شهر در تمامی زمینه های نام برده شده را فراهم آورده است، امید آن می رود که دست اندرکاران و مسؤولان دولت خدمتگزار کنونی در چنین ایامی فراتر از اقدامات نمادین همیشگی عمل نموده و با اِعمال برنامه ریزی های بلند مدت و تدبیرهای راهبردی، دیگر بار گرگان را به جایگاه واقعی آن باز گردانند : همت بلند دار که مردان روزگار / از همت بلند به جایی رسیده اند.

 


برچسب‌ها: روز گرگان, استرآباد, زادراکارتا, استان گلستان, گرگان
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1392ساعت 0:41  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

                                                  باسمه تعالی

 

عنوان : لزوم تجدید نظر در نامگذاری های جغرافیایی گرگان زمین

 

شهردار محترم و ساعی گرگان؛

جناب آقای ابراهیم کریمی!

با اهداء سلام و عرض ادب و احترام و تبریک عید سعید فطر و فرا رسیدن چهارمین دوره بزرگداشت روز گرگان!

به استحضار می رساند، اینجانب مهندس علی بایزیدی، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ گرگان زمین و نگارنده وبلاگ استارباد در خصوص صیانت از هویت تاریخی و حفظ جایگاه والای شهر باستانی گرگان (استرآباد پیشین) مطلبی را به پیوست این سیاهه به خدمتتان معروض می دارم، امید آنکه مسئله مطروحه را مد نظر قرار دهید و با اقدامی شایسته و بایسته و تاریخ ساز با مساعدت و همفکری و همیاری اعضای محترم شورای اسلامی شهر گرگان دست به اقدامی بیازید که نامتان را تا ابد در صفحات رنگین و پر نقش و نگار کتاب تاریخ گرگان، سربلند و جاودانه نماید! ان شاءالله

رونوشت:

1- اعضای محترم شورای اسلامی شهر گرگان.

2- فرماندار محترم گرگان، جناب آقای حیدرعلی احمدی.

3-استاندار محترم گلستان، جناب آقای جواد قناعت.

***

مقدمه:

   اولین وجه شناساننده هویت، نام است؛ شهرت و نام به طور قطع تعیین کننده اصلی و اساسی در میزان اعتبار و جایگاه هر «صاحب نامی» است، تغییر در نام و نشان ها، آن هم اسامی و نام هایی که از دیرینگی و سابقه تاریخی برخوردارند به سادگی می تواند اسباب اضمحلال و زوال وثوق و اعتبار آن نامدار را فراهم آورد، بارزترین مصداق و نمونه ای که در سالیان اخیر بازتاب های گسترده و واکنش های گوناگونی در پی داشته تغییر نام باستانی خلیج فارس (Persian golf) به نام جعلی و ساختگی خلیج عربی است، امری که بنا به دلایل مختلف از جمله نفاق افکنی های برخی سردمداران غربی به منظور متشنج نگاه داشتن فضای حاکم بر منطقه خاورمیانه و جلوگیری از اتحاد و همسویی مسلمانان و البته دلایلی دیگر، شکل گرفته اما در این میان در منطقه متمدن و باستانی استان گلستان نیز در دوره معاصر اقدامات شتابزده و سطحی نگرانه ای در امر نامگذاری و تغییر نام های جغرافیایی رخ داده که سیر قهقرایی اعتبار و شهرت علمی و فرهنگی منطقه را هموار ساخته و متأسفانه هیچ اقدامی از سوی متولیان امر صورت نگرفته است.

***

1- پس از نابودی شهر تاریخی گرگان (جرجان) به مرور ایام در جوار ویرانه های آن و البته پیرامون تنها یادگار بازمانده از آن یعنی برج 1006 ساله گنبد امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر، شهری تشکیل شد که به نام یکتا نشانه کم نظیرش یعنی گنبد قابوس، خوانده شد در تأیید درستی یا نادرستی این نام، جای چندانی برای سخن نیست لیکن رویداد عجیبی که در عصر حاضر به وقوع پیوست تغییر این نام در تاریخ 20 تیر 1317 با پیشنهاد وزارت داخله وقت و تصویب شاه پهلوی بود که نام قابوس را به کاووس[؟؟؟] تغییر دادند.  با عنایت به آنچه در توجیه این تغییر نام صورت گرفته بود (یعنی جانشینی واژگان پارسی به جای عربی، چنانکه نام بندرجز را نیز به بندرگز تغییر دادند که البته استثنائاً این مورد امری صحیح و صواب بود، لکن تلقی غلط گردانندگان کم اطلاع امر بر این بود که قابوس صورت معرب کاووس است بی آنکه از پیشینه و تاریخ آن دیار، آگاهی و اطلاعات لازم را داشته باشند.) لذا آنچه اینک می بایست همان گرگان باستانی (جرجان) باشد مبدل به گنبدکاووس گردید و بدین منوال خیل بی شماری از مشاهیر و مفاخر پر طمطراق منسوب به ناحیه جرجان که با پسوند «جرجانی» شناخته می شوند اینک بر پهنه جغرافیای ایران بزرگ، جایگاه و مأمنی برای خویش نمی یابند.

2- در اقدامی دیگر به تاریخ 20/6/1316، این بار از سوی متصدیان و متولیان فرهنگستان ادب وقت، که خیل بی شماری از شهرهای کشور تغییر نام دادند، تیری از این ترکشِ تغییر نام ها به سوی «استرآباد» روانه شد تا این شهر باستانی و تاریخی که نامش در تمامی دوران های اسلامی و پیش از آن با همین ترکیب نگاشته می شد به ناگاه امحاء گردد و با عذری بدتر از گناه به بهانه پاسداشت نام تاریخی گرگان، «گرگان» نام بگیرد. البته سیر مراحل تحول و تغییر نام استرآباد سال ها پیش از تاریخ مزبور به دستور رضا شاه پهلوی از زمان مسافرتش به مازندران رقم خورده بود چنانکه در سفرنامه وی که به خامه سپهبد فرج الله بهرامی به رشته تحریر درآمده، می خوانیم:« چون “گرگان“ نام تاریخی و اسم قدیم این ناحیه است، امر دادم به‌ هیئت دولت ابلاغ نمایند، كه “استرآباد“ را بعد از این، به‌نام قدیمی و تاریخی این ناحیه، “گرگانبنامند،‌ زیرا مدتهاست كه این اسم،‌ از این دشت و ناحیه، منتزع و متروك مانده است.» اما کسی در این میانه نبود یا اگر هم بود جسارت نکرد تا از شاهنشاه پهلوی بپرسد با این تصمیم، چه بلایی بر سر متروک و منتزع ماندن نام قدیمی «استرآباد» خواهد آمد؟ ... چنانکه گفته شد در خصوص تغییر نام ولایت و شهر استرآباد به گرگان، تواریخ دیگری نیز وجود دارد: در ابتدای دی ماه 1311 به امر مطاع ملوکانه[؟؟؟] شاه نام منطقه «استرآباد و صحرا» به «گرگان و دشت» تغییر داده شد، در برخی اسناد نیز 20 آذر 1309 را برای تغییر اشتباه نام استرآباد به گرگان (همزمان با تغییر نام دزداب به زاهدان و نصرت آباد به زابل) ذکر کرده اند. به هر روی با این واقعه، بزرگان و نامداران تاریخی ای که با پسوند «استرآبادی» شناخته می شوند نیز به جمع «جرجانی» های مجهول المکان پیوستند تا به طور کلی تمامی مشاهیر و معاریف منطقه مربوط به پیش از 80 سال پیش، برای مردمان این روزگار بی هویت شوند.

3- ضربه نهایی و مهلکی که از گذار و گذر تصمیم گیری های یک سویه نگرانه به پیکره ریشه دار خطه باستانی گرگان زمین وارد آمد این بود که در شانزدهم آذر ماه 1376 در حالی که داشت با اقدامات هوشمندانه و تاریخی نماینده متعهد و متفکر مردم گرگان و آق قلا، «شهید دکتر حاج شیخ قربانعلی قندهاری» و تنی دیگر نمایندگان زحمت کش وقت و البته نماینده معزز رهبر معظم انقلاب در منطقه حضرت آیت الله نورمفیدی، احیاء دوباره استان و استقلال مجدد آن رقم می خورد متأسفانه با برخی ناآگاهی های تاریخی و کم اطلاعی های جغرافیایی عده ای، از دل مصوبه مجلس شورای اسلامی، نوزادی به دنیا آمد که گویی هیچ دیرینگی و اصالتی بر پیشانی پر چین و چروکش دیده نمی شد چراکه نام بی مسما و کم قدمت «گلستان» را به جای گرگان به خود گرفت.

   فارغ از آنچه گذشت در این فراز و نشیب گذران ایام، برخی دلسوزان فرهنگ و تاریخ به آنچه پیشتر اشاره شد صحه گذارده اند، در این مجال بی مناسبت نیست تا آراء ایشان از منظر خوانندگان محترم بگذرد:

1- مرحوم استاد سید محمدتقی مصطفوی (1284- 1359)، رئیس و معاون وقت اداره کل باستان شناسی کشور در دهه بیست و سی خورشیدی،  در پی نوشت مطلبی با عنوان «یک فرمان جالب توجه از شاه طهماسب اول» در صفحه 133 از شماره 25 مجله یغما، مورخ خرداد 1329، می نویسد:« نام کنونی استرآباد، گرگان است در صورتیکه محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر گرگان فعلی ندارد و در حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو میباشد. اگر نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین بنظر میرسید که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند زیرا شهر اخیر در مجاورت و یرانه های جرجان واقع شده چهار کیلومتر با آن فاصله دارد [در حال حاضر هیچ فاصله ای بین این دو نیست و جرجان در جوار بقعه منسوب به امام زاده یحیی بن زید (ع) قرار دارد.] و از متعلقات آن بشمار میرود و در معنی جانشین شهر گرگان اصلی میباشد، و اگر نام گرگان را بشهر جدید گنبد قابوس بدهند بنای مرتفع و تاریخی گنبد قابوس در محل مزبور به همین اسم باقی می ماند و نام بنا و نام شهر هم مشترک و یکی نخواهد بود.»

2- زنده یاد استاد سید محمد محیط طباطبایی (1281 1370)، پژوهشگر و مورخ و ادیب معاصر، در دل مطلبی با عنوان «جستجو در اصل کلمه کرمانشاهان» در صفحه 30 از شماره 60 نشریه کیهان فرهنگی مورخ اسفند 1367، می نگارد:« متأسفانه در نتیجه دخالت افراد فاقد صلاحیت علمی در کار صالحان از پنجاه و اندی سال پیش شاهد نظیر اینگونه تصرفات در کار زبان و تاریخ و جغرافیا بوده ایم که مشکلاتی را به وجود آورده است. بدیهی است ارائه مورد آنها نیاز به نوشتن کتابی دارد و هرگز از عهده گفتاری و مقاله ای بر نمی آیدد. برای نمونه به چند مورد محدود از آن در نامهای جغرافیایی اشاره می کند که دستخوش تغییر و تبدیل ناروا شده و زمینه های آماده ای برای زیانهای بعدی فراهم آورده اند. از جمله وقتی کلمه استرآباد را در ولایت گرگان که از نامهای قدیمی جغرافیایی ایران محسوب می باشد و شاید سابقه استعمال آن تا روزگار پرستش عشتاروت در تاریخ آسیای غربی پیش می رفت با نام استر چاپار یا قاطر در نظر برخی مشتبه آمد و به تصور اینکه بنای آن منسوب به قاطری یا چارواداری بوده بدون رعایت حق قدمت استعمال گرگان برای شهر جرجان معروف در تلو ناحیه باستانی هیرکانی قدیم، نام گرگان معروف و مشخص و همتای استرآباد را به «گرگان» بدل کردند و آنگاه گرگان هم به اعتبار وجود مقبره قابوس وشمگیر در آنجا به گنبد کاوس عوض شد که هیچ گونه پیوستگی با کاوس کیانی معروفتر از قابوس نداشته است. قضا را در صده چهارم هجری اسامی رجال معروف علم و ادبی که در [کتاب] تاریخ جرجان (به زبان عربی) از دو صده پیش از تألیف [آن] ضبط شده [و] صدها صفحه چاپی را به خود مشغول داشته است، زوال نام استرآباد و جرجان یا گرگان از نقشه جغرافیا، [این] صدها سرشناس تاریخی از دو محل را در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد. اخیراً شاید از بیم حمله گرگانِ صحرای شمالی از راه دشت گرگان به مازندران، کلمه گرگان جانشین استرآباد را به ترکمن شهر بدل ساختند و خط محور بر سه هزار سال تاریخ هیرکانی و دهستان و گرگان کشیدند و اسم اصلی قدیمی ناحیه را به کلمه ای بدل کردند که چهارصد سال پیش ابداً نشانه ای از وجود آن حتی در ماورای رود اترک هم به چشم نمی خورد..»

3- استاد شیخ رسول جعفریان (ت 1343)، رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در صفحه پنجم از پیشگفتار کتاب «اسناد استرآباد و دشت گرگان در دوره مشروطه» اثر مصطفی نوری و اشرف سرایلو (چاپ اول 1390) چنین می نویسد:« آنچه در اینجا قصد تأکید بر آن را دارم اهمیت استرآباد در ایران است، آری ایران. گوشه ای از کشور ما که جرجان قدیم بود و از میان رفت (و فعلاً خرابه های آن در حاشیه گنبد کاووس دیده می شود) و استرآباد، که بعدها نامش را به گرگان تغییر دادند و این اشتباهی فاحش بود (زیرا تصور می کردند مقصود از استرآباد، استر است.)، یک کانون تمدنی مهم برای ما ایرانیان است.»

4- مهندس رمضانعلی قائمی (ت 1325)، رئیس سابق پارک ملی گلستان و کارشناس محیط زیست، در صفحه 10 کتاب «گرگان» از مجموعه کتاب های «از ایران چه می دانیم؟» متعلق به دفتر پژوهش های فرهنگی (چاپ اول؛ 1387) می نگارد: « استرآباد در سال 1316 خورشیدی، به دنبال تغییر اسامی، تغییر نام داد و به خطا گرگان نام گرفت و گرگان واقعی به سبب وجود گنبد قابوس در آن، به گنبد کاووس مشهور شد، هم چنین از آن زمان، ضمیمه مازندران شد تا این که پس از 60 سال (1376 خورشیدی) با نام گلستاان که نام جنگل شرقی استان است، به عنوان استانی جدید، حیاتی دوباره یافت که در واقع نه گرگان است و نه استرآباد.»

5- استاد دکتر منوچهر ستوده، کاوه بیات و تنی دیگر از استاتید با حضور فیزیکی در محل دفتر دانشنامه گلستان و حتی استادان تاریخ و فرهنگ در کشورهای بیگانه نیز در مواجهه با برخی سخنرانان ایرانی به این اشتباه بزرگ و فاحش تاریخی اذعان کرده اند.

  در پایان با توجه به آنچه گذشت به اعتقاد نگارنده در جهت حفظ و صیانت از نام های اصیل و ریشه دار منطقه و بازیابی هویت از دست رفته نامداران این دیار، لزوم تجدید نظر در نام گذاری های منطقه باستانی گرگان زمین به شرح پیشنهادی ذیل ضروری و بایسته می نماید:

1- نام شهر گرگان کنونی (مرکز استان) به استرآباد بازگردانده شود.

2- نام شهر گنبد کاووس به جرجان تبدیل شود.

3- نام استان به گرگان تغییر داده شود.

با سپاس فراوان

 مهندس علی بایزیدی،

پژوهشگر تاریخ و جغرافیا


برچسب‌ها: گرگان, روز گرگان, استرآباد, استان گلستان, جرجان
+ نگاشته شده در  جمعه 18 مرداد1392ساعت 23:39  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     بر اهالی تحقیق و تفحص پوشیده نیست که سرزمین باستانی و تاریخی استان گلستان که از همان اوان تشکیل حکومت پادشاهی در ایران با نام وهرکان یا ورکان (به یونانی = هیرکان) به صورت ایالتی مستقل در پهنه جغرافیایی ایران وجود داشته و تا زمان حکومت پهلوی اول جز در مواردی بسیار کوتاه و اندک هماره به همین صورت مستقل و جداگانه در صفحه جغرافیای ایران منقوش بوده است پس از دوران اسلامی، با نام های گرگان، جرجان و استرآباد شناخته می شده و تا پیش از سال 1316 که تقسیمات کشوری به کلی کن فیکون گردید حدود بیش از پانصد سال با نام ایالت استرآباد شناخته می شد اما پس از گذشت شش دهه و بازیابی استقلال مجدد و جدایی از مازندران به ناگاه با نام کاملا غریب گلستان (تنها به دلیل وجود پارک ملی گلستان) شناخته شد و البته دلایل این امر هم بر کسی پوشیده نمانده است، به هر حال به ثمر نشستن زحمات بزرگانی چون شهید دکتر شیخ قربانعلی قندهاری و دیگران در این راه پر فراز و نشیب در وهله اول اولویت قرار داشت. علی ای حال از دیدگاه تاریخ پژوهان و محققان فرهنگ و ادب در منطقه متمدن استان گلستان متأسفانه تغییرات اسامی متنوعی که در طول تاریخ رخ داده است، از جمله تغییر نام استرآباد به گرگان و تغییر نام گرگان به جرجان و جرجان به گنبد قابوس و گنبد قابوس به گنبد کاووس که همگی بی پایه و اساس بوده اند مسبب این امر گردیده که مشاهیر و مفاخر عمده و برجسته استان که اغلب با نام های استرآبادی و جرجانی شناخته می شوند اینک در طی این 76 سال با نوعی خلأ ظاهری در تعلق جغرافیایی مواجه گردند و برای اعم مردم ایران زمین که به نقشه جغرافیای کشور می نگرند جایی برای این بزرگان یافت نمی شود که بدانجا منسوب باشند بدین ترتیب موجبات ناشناخته ماندن تاریخ و فرهنگ منطقه رقم خورده است و دوران افول آن بیش از هفت دهه است که گریبانگیر پژوهشگران تاریخ منطقه است.

    نه تنها بر این امر به وسیله خیل بی شماری از محققان محلی، صحه گذاشته شده که گفتارها و نوشتارهای بسیاری از بزرگان معاصر تاریخ و فرهنگ ایران زمین که تعلق و وابستگی ای به این دیار ندارند نیز در طول چند دهه گذشته و سال های اخیر مؤید این مطلب بوده است همچون زنده یاد استاد سید محمد محیط طباطبایی، زنده یاد استاد محمدتقی مصطفوی، دکتر میرجلال الدین کزازی، استاد رسول جعفریان و ... .

   نگارنده وبلاگ استارباد نیز که خود در سالیان گذشته با نگارش مقالات و مقولات متنوع در این زمینه همواره خواستار بازگشت نام های تاریخی شهر و استان بوده است بدینوسیله از تمامی فرهنگ دوستان و محققان و پژوهشگران و نویسندگان تاریخ و ادب و فرهنگ درخواست می نماید تا با ارائه اسناد و مدارکی که در دست دارند و نگارش مقاله و گزارش و مصاحبه و هرگونه اقدامی که می تواند به تحقق این هدف متعالی مساعدت نماید، از هیچگونه کوششی فروگذار ننمایند.


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, استان گلستان, جرجان, هیرکان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1392ساعت 18:14  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

شهر قدیم جرجان و محلات خارج آن :

    شهر تاریخی گرگان ( یا جرجان) در محل زاویه اتصال دو رودخانه گرگان رود و سمبار (چلی چای)، واقع جوار حرم منسوب به امام زاده یحیی بن زید (ع) گنبدکاووس به عنوان نخستین اثر ملی منطقه استان گلستان در تاریخ 24 شهریور 1310 خورشیدی با شماره 41 به ثبت رسیده است. البته نکته جالب توجه اینکه این اثر تاریخی در 23 فروردین 1346 خورشیدی مجدداً به شماره 726 در فهرست آثار باستانی کشور ثبت گردید و بدین ترتیب پس از انقلاب شکوهمند اسلامی مسؤولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان ثبت نخستین را با پاره ای تغییرات به نام بافت تاریخی شهر استرآباد (گرگان کنونی) تغییر دادند تا از این میراث گرانبهای دیگر استان نیز حفاظت و نگهداری لازم صورت پذیرد.

  

    گرگان تاریخی (جرجان) که اینک از آن جز ویرانه ای در دل خاک باقی نمانده مرکز ایالت باستانی ای بوده است که به همان نام گرگان خوانده می شده و در زبان های باستانی ایران از جمله خط میخی هخامنشی با عنوان وهرکان و پهلوی اوستایی با عنوان وَرَکانا از آن یاد شده است. در برخی منابع تاریخی، زمان بازسازی این شهر را سال 98 ه.ق عنوان کرده اند و علت این مسئله فتح این شهر به دست سپاهیان یزید بن مهلب بوده است چرا که لشکرکشی وی چنان ویرانی و کشتاری به بار آورد که بنا بر اقوال موجود از جاری شدن سیل خون اهالی این شهر، چرخ آسیاب می چرخید. با این حال در وندیداد اوستا از گرگان به عنوان نهمین شهر مقدسی که اهورامزدا آن را خلق کرده است نام برده شده، در کتیبه بیستون داریوش هخامنشی و کتیبه کعبه زرتشت شاپور ساسانی نیز این شهر تاریخی سخن رفته است و این همه نشان از قدمت و تمدن و سابقه ساخت و وجود گرگان است. در اساطیر و افسانه ها نیز بنی گرگان را به گرگین میلاد نسبت داده اند و نام گرگان را برگرفته از نام گرگین می دانند.

   بنابر توصیفات موجود، از میان شهر گرگان قدیم رودخانه ای عبور می کرده که آن را به دو نیم تقسیم می نموده است و یکی از این دو نیمه را بکرآباد می خوانده اند.  جرجان در دوره اسلامی از شهرهای آباد و بزرگ ایران بوده که بنا بر منقولات موجود پس از ری شهری به وسعت و آبادانی این شهر وجود نداشته است. این شهر در قرون چهارم و پنجم هجری و در زمان پادشاهان آل زیار از چنان اعتبار و جایگاهی برخوردار بود که دانشمندان و ادیبانی چون ابوریحان بیرونی و بوعلی سینا و منوچهری دامغانی مدتی در این دیار به سر برده اند و دانشمندان و ادیبانی چون امام عبدالقاهر جرجانی، امام ابوعامر جرجانی، فخرالدین اسعد گرگانی، ابوسلیک گرگانی، ابوالمحاسن جرجانی، حکیم سید اسماعیل گرگانی، قاضی علی جرجانی و ... نیز به منصه ظهور رسیده اند.

   جرجان در اواسط سده هشتم هجری رو به ویرانی نهاد و متأسفانه در منابع تاریخی اشاره دقیقی به دلیل این رخداد غریب نگردیده اما آنچه مورد اتفاق پژوهشگران قرار گرفته این است که این رویداد به تدریج و بر اثر عوامل مختلفی از جمله حمله مغولان و بیابانگردان آن سوی رود اترک، زلزله ها و سیلاب ها و حتی آتش سوزه های پی در پی حادث گردیده است. در سال 740 ه.ق حمداللع مستوفی در توصیف جرجان ویران شده می نویسد: « جرجان، حالیه خراب است و مجموع ولایت داخل کبودجامه [ منطقه مینودشت فعلی] قرار دارد.» پس از انحطاط و خرابی جرجان، شهر استرآباد که از موقعیت جغرافیایی بهتری نیز برخوردار بود به عنوان مرکز ایالت مورد توجه قرار گرفت و همین امر به فراموشی و نابودی جرجان کمک شایان نمود. در بیستم شهریور 1316 خورشیدی، فرهنگستان وقت زبان و ادبیات فارسی به سبب زنده نگاه داشتن نام گرگان، به اشتباه، این نام تاریخی را بر روی شهر استرآباد نهاد تا بدین منوال هم جرجان و هم استرآباد از پهنه نقشه جغرافیایی ایران محو گردیده و به دست فراموشی سپرده شوند.

پی نوشت: این مقاله در روزنامه همشهری گلستان دیروز مورخ 25/3/1392 منتشر گردیده است.


برچسب‌ها: جرجان, آثار ملی, استان گلستان, گرگان, استرآباد
+ نگاشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 20:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

  در استان باستانی و سرسبز گلستان که دیرینگی جای جای آن بر اهالی تحقیق و تفحص پوشیده نیست چنانکه بیشترین تپه های تاریخی و باستانی در این منطقه به نسبه کوچک در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده متأسفانه سطح آگاهی عمومی ساکنان آن از این قدمت و تمدن تاریخی اندک است. در این خطه که نام اصلی آن گرگان (سرزمین گرگ ها) است در طول گذران ایام تاریخ شخصیت های برجسته و بزرگی همچون میرداماد، میر فندرسکی، میر سید شریف جرجانی، قاضی علی جرجانی، حکیم سید اسماعیل گرگانی، فخر الدین اسعد گرگانی، بی بی خانم استرآبادی، میرزا مهدی خان کوکب، میر محمد مؤمن، هلالی، امام عبدالقاهر جرجانی و ... به منصه ظهور رسیده و رخ در نقاب خاک کشیده اند که هر یک به نوبه خود در زمینه های مختلف فرهنگی، علمی، هنری، سیاسی و اجتماعی تأثیرات بسزایی در رشد و تعالی ایران اسلامی داشته اند اما به سبب برخی مسائل و مشکلات که فهرست بخشی از آن ها را ذیلاً عنوان نموده ایم این نام های بزرگ چنانکه بای و شاید در جایگاه وقعی خود قرار نگرفته اند:

1- نام مرکز باستانی این استان (ایالت)، یعنی گرگان قدیم (جرجان)، به سبب اینکه در زبان غالب نگارش قرون اولیه اسلامی، یعنی زبان تازی، جرجان نگاشته می شده، سبب گردیده تا اعم مشاهیر آن اعصار با پسوند جرجانی شهرت یابند و بدین ترتیب در عصر حاضر که جرجان در هیچ کجای نقشه جغرافیایی خاک وطن، جایی ندارد این افراد به نوعی در دیدگاه عمومی مجهول المکان باقی بمانند.

2- مرکز کنونی این استان، یعنی گرگان فعلی هم به طریقی دیگر با تصمیم ناصواب فرهنگستان زبان فارسی وقت، در بیستم شهریور 1316، از نام اصیل و تاریخی استرآباد به گرگان تغییر پیدا نمود تا در این زمان که 76 سال از آن رخداد نادرست می گذرد تمامی مفاخر این شهر که در یکهزار سال اخیر با پسوند استرآبادی خوانده می شدند نیز همچون جرجانی نسب ها دچار بی خانمانی در انتساب شهر و دیار شوند. زنده یاد استاد محیط طباطبایی در این خصوص می گوید: « از جمله وقتی کلمه استرآباد را در ولایت گرگان که از نامهای قدیمی جغرافیایی ایران محسوب می باشد و شاید سابقه استعمال آن تا روزگار پرستش عشتاروت در تاریخ آسیای غربی پیش می رفت با نام استر چاپار یا قاطر در نظر برخی مشتبه آمد و به تصور اینکه بنای آن منسوب به قاطری یا چارواداری بوده بدون رعایت حق قدمت استعمال گرگان برای شهر جرجان معروف در تلو ناحیه باستانی هیرکانی قدیم، نام گرگان معروف و مشخص و همتای استرآباد را به گرگان بدل کردند و آنگاه گرگان هم به اعتبار وجود مقبره قابوس وشمگیر در آنجا به گنبد کاووس عوض شد که هیچ گونه پیوستگی با کاوس کیانی معروفتر از قابوس نداشته است ... زوال نام استرآباد و جرجان یا گرگان از نقشه جغرافیا صدها سرشناس تاریخی از این دو محل را در آینده مجهول المکان معرفی خواهد کرد. (کیهان فرهنگی، شماره 12، سال پنجم، ص 30) سید محمدتقی مصطفوی، رئیس وقت اداره باستان شناسی کل کشور، نیز درباره تصمیم اشتباه فرهنگستان وقت می گوید: « نام کنونی استرآباد، گرگان است در صورتی که محل شهر گرگان قدیم یعنی ویرانه های جرجان هیچ ارتباطی با شهر فعلی ندارد و در حدود 90 کیلومتر فاصله بین آن دو می باشد. اگر در نظر این باشد که نام شهر باستانی گرگان را از نو زنده کنند مناسب تر چنین به نظر می رسد که شهر گنبد قابوس را گرگان بخوانند ... »

3- به سبب دور افتادگی منطقه گرگان از مراکز عمده کشور در عهدهای مختلف گذشته ( از جمله اصفهان شیراز، تبریز، قزوین و تهران که پایتخت ایران در دوره های اخیر بوده اند) بسیاری از بزرگان این دیار رخت سفر به دیگر نقاط کشور را بسته و بدین ترتیب جز معدودی تقریباً هیچ یک از مفاخر گرگان زمین در این  خطه مدفون نگردیده اند تا به نوعی اسباب گسترش شهرت خود و هم نامان خویش را فراهم سازند.

به هر روی با عنایت به جمیع این دلایل و توضیحات، به سادگی می توان به اهمیت پرداختن بیش از پیش به مقوله اگاهی بخشی تاریخی در خطه متمدن و فرهنگی استان گلستان پی برد امری که در درجه اول بر دستان متولیان اصلی این امر یعنی اداره کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوسه می زند.

پی نوشت: مطلب فوق در شماره شنبه ۱۸/۳/۱۳۹۲ روزنامه همشهری گلستان به طبع خواهد رسید.

 


برچسب‌ها: همشهری گلستان, گرگان, جرجان, استرآباد, محیط طباطبایی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1392ساعت 8:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    پیش از آنکه در بیستم شهریور ماه 1316 خورشیدی، شهر کنونی گرگان (اِسترآباد پیشین)، به اشتباه و ناصواب نام باستانی گرگان را به خود بگیرد، این نام کهن به شهری اطلاق می گردید که اینک بیش از 700 سال از ویرانی اش می گذرد. در دوران اسلامی و با ترویج زبان تازی و رسمیت یافتن آن به عنوان زبان علمی دنیای اسلام، به سبب عدم وجود حرف گاف در این زبان، به صورت معرب و با جایگزینی حرف جیم، از گرگان با عنوان جرجان یاد گردید و مورخان و جغرافی نویسان بسیار در نگاره های خود جرجان را به جای گرگان استعمال نمودند. از آنجایی که آنچه در طول تاریخ باقی خواهد ماند نگاشته های مکتوب است نه منقولات شفاهی، بدین ترتیب استمرار استعمال نام جرجان بر گرگان چیره گشت و چنین پنداشته شد که مرکز باستانی ایالت هیرکان (وهرکان یا ورکان)، «جرجان» نام داشته و در افواه و السنه بدین نام غریب و تازی خوانده می شده، در حالی که مستندات و مدارک موجود به خوبی گواه این مسئله است که هرگز چنین نبوده و نام این شهر و البته ایالت همنامش، همواره در میان ایرانیان و پارسی زبانان، همان «گرگان» بوده است.

    ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (385 470 ه.ق)، مورخ، ادیب، دبیر و نویسنده بزرگ عصر غزنویان در کتاب مشهور و کم نظیر خود بیش از چهل بار از گرگان باستانی به همین صورت پارسی نام برده است و هرگز از عنوان عربی شده آن استفاده نکرده است. حکیم سید اسماعیل گرگانی(جرجانی)( 434 531 ه.ق)، طبیب و دانشمند بزرگ عصر خوارزمشاهیان در چند جای از کتاب جامع و ماندگار خود یعنی ذخیره خوارزمشاهی که آن را به زبان شیرین پارسی نگاشته از شهر و موطن خود به همین صورت معمول استفاده می کند چنانکه به همین سبب دکتر سیروس خالدپور معتقد است :« چه بهتر که او [حکیم جرجانی] را به نام فارسی وی، گرگانی بخوانیم.» (ر.ک مجله ایران شناسی، ش 3، پائیز 1375، ص 509). همچنین در نسخه ای از همین کتاب معروف ذخیره خوارزمشاهی، متعلق به کتابخانه سپهسالار (شهید مطهری) که در سال 691 ه.ق کتابت شده، نام  نساخ، علی بن اسماعیل بن ابراهیم گرگانی (و نه جرجانی) ذکر شده است.  به طور کلی در منابع فارسی که نامی از گرگان آمده، صورت مکتوب آن همان صورت واقعی و مرسومی است که قطعاً در محاوره نیز توسط ساکنان این شهر و ایرانیان، تلفظ می گردیده است. اما از آنجایی که تعدد منابع عربی چندین برابر پارسی بوده است در نتیجه در دوران متأخر این اشتباه بر برخی پژوهشگران مشتبه گردیده که گرگان را زمانی جرجان می خوانده اند.


برچسب‌ها: گرگان, استرآباد, جرجان, همشهری, حکیم گرگانی
+ نگاشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 20:26  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

دوستاران تاریخ، علی الخصوص علاقه مندان تاریخ پر فراز و نشیب استان گلستان، زین پس می توانند مجموعه حکایات کوتاه تاریخی که اغلب پیرامون جغرافیای استان گلستان یا شخصیتهای برجسته آن نقل خواهد شد را در نشریه وزین گلشن مهر مطالعه نمایند، نگارنده استارباد از حُسن نیت و بزرگواری های بی دریغ مدیریت محترم نشریه گلشن مهر، استاد احسان مکتبی، کمال تشکر را دارد. آنچه در ذیل می خوانید قسمت نخست این آغاز تاریخی است که در شماره امروز این نشریه به شماره 1107 به طبع رسیده است:

 

   گذشته، سرشار از آموزه های مختلف است، آئینه ای برای عبرت و کتابی لبریز از تجربیات تلخ و شیرین. تاریخ جزء محتوم زندگانی است و  ما در این دریچه کوچک مطبوعاتی و در این چارچوب مختصر که به زعم خویش آن را فرصتی می دانیم تا رسالت و نعمت بزرگ آگاهی بخشیدن را در حد توان اندک خویش به سر منزل مقصود، سوق دهیم، بر آنیم تا فارغ از همه دریچه ها و چارچوب ها به رویکردهای تاریخی بپردازیم و در این دنیای بی کرانِ پسِ پشت نهاده شده، گام برداریم.

حکایت : استرآباد خانه ما می باشد، خانه را به دولو مده!

   احمد میرزا عضدالدوله از شاهزادگان قاجار در کتاب تاریخ عضدی، احترام اکابر و معمران قاجار در خدمت سلاطین این سلسله را در حکایتی شیرین چنین آشکار کرده است : حاجی محمد قلی خان آصف الدوله می گفت: زمانی که غلام بچه بودم در فصل تابستانی خاقان مرحوم (فتحعلیشاه قاجار) به سوهانک تشریف برده بودند ... در بین راه مهدی قلی خان بیگلری دوللو با چکمه و شلوار معزولا از حکومت استرآباد مراجعت کرده بود سری فرود آورد، چشم خاقان مغقور که به او افتاد عنان اسب را کشیده در کمتا مهربانی احوالپرسی فرمودند و امر کردند سوار شود. بیگلربیگی عرض کرد: آقازادگان من خصوص ظل السلطان پیاده باشند من سوار شوم؟ دور از ادب است. خاقان فرمودند: تو پیرمرد هستی و آنها جوانند. تو دولو هستی و آنها قوانلو، پیش از سلطنت شما خودتان را کمتر از ما نمی دانستید حالا باید جوانهای ما خودتان را از پیران شما کمتر بدانید سوار شو! مهدی قلی خان سواره بر اسب خاقان می آمد و شاهزادگان پیاده در جلو بودند تا به منزلگاه و چادر رسیدند. بیگلربیگی در نهایت جسارت عرض کرد چه تقصیرم که مرا از استرآباد معزول کردی؟ خاقان مرحوم در نهایت ملایمت قسم یاد کردند که شاه شهید (منظور آقا محمدخان قاجار) را در خواب دیدم و به من فرمودند: استرآباد خانه ما می باشد خانه مرا به دست دولو مده! مهدی قلی خان ... بی اختیار به خاک افتاد مثل آنکه وحی آسمانی به او نازل شده باشد (چه فرمان یزدان چه فرمان شاه)


برچسب‌ها: علی بایزیدی, استان گلستان, آقا محمدخان قاجار, استرآباد, گلشن مهر
+ نگاشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1391ساعت 22:13  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     خسروی قاجار یا نواب شاهزاده محمدقلی میرزای ملک آرا که مادرش، دختر محمدخان قاجار و خواهر اعتضادالدوله سلیمان خان و در عقد نکاح مهدی قلی خان بن محمدحسن خان استرآبادی (پدر آقا محمدخان قاجار) بود و بعد از فوت مهدی قلی خان در استرآباد(گرگان)، به همسری برادر زاده همسر سابقش یعنی فتحعلیشاه قاجار (برادر زاده آقا محمدخان قاجار) درآمد و شاهزاده محمدقلی میرزا حاصل این وصلت بود که در سال 1203ق در روستای نوا به دنیا آمد.

     نواب شاهزاده محمقلی میرزا در یازده سالگی در عهد شاهنشاهی پدرش به ایالت و حکومت مازندران و استرآباد منصوب شد و ملک آرا لقب گرفت و تا اواخر عهد سلطنت فتحلعلیشاه به مدت 35 سال در این مقام برقرار بود، در زمان حکومت او نبردهای معروف آق قلعه به وقوع پیوست که در آن مرحوم رئیس العلمای استرآبادی هم به قتل رسید.

    در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به طهران آمد و  به واسطه غلبه پیری و کهولت سن از انجام خدمات حکومتی معاف گردید و در همدان به طاعت و عبادت مشغول شد تا آخر الامر در سال 1260ق جهان فانی را بدرود گفت و درگذشت. صاحب تذکره نگارستان دارا می گوید: شنیده ام که تذکره ای در احوال شعرای اولین و آخرین نوشته که مسمی به یخچال است، اما آن اثر به چشم ندیده ام. صبا درباره او می گوید: روان، مهربان و دل، آزرمگین / زبان، نرم و دل، گرم و رخ، شرمگین. میرزا علی اقبال چلاوی، مؤلف کتاب تاریخ ملک آرا، که از ندیمان و مصاحبان این شاهزاده قاجاری در کرمانشاهان بود کتاب خود را به نام او کرده است.

    محمدقلی میرزا که در شعر و شاعری خسروی یا خسرو تخلص می نمود در طول عمرش دیوانی از اشعار مرتب نمود که این ابیات از نمونه ای از اشعار اوست: « شد آن محمل نشین از چشم وز آه حسرت آمیزم / زمام ناقه اش چون دل به دست ساربان لرزد / دل من مضطرب شد و خم زلف چو جوگانش / چو آن طفل مشعبد کز فراز ریسمان لرزد / چنان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / که از بیم شهنشه ژای در هندوستان لرزد / جهان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / دل خورشید در گنجینه دریا و کان لرزد * دل کرده ز مهر آن بت مهوش طلب از ما / گر جان ندهیم از پی این پس عجب از ما.»

 

 


برچسب‌ها: قاجار, استرآباد, شعر استرآباد, تاریخ گرگان, محمدقلی میرزا ملک آرا
+ نگاشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 13:57  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

شرح حال ملا محمدجعفر شریعتمدار نوکنده ای استرآبادی تهرانی

 

   علامه  حاج  مولی شیخ محمد جعفر بن سیف الدین استرآبادی طهرانی حائری مشهور به شریعتمدار و متخلص به والی از مشهورترین مراجع تقلید شیعه در قرن سیزدهم هجری بود.

   تولدش از روی دست خطی که از خود او  به نقل از پدرش در پایان کتاب « مصباح الهدی» به جای مانده هنگام طلوع آفتاب روز ششم ماه رمضان سال 1195 و به احتمالی 1196ه.ق در روستای نوکنده(نوکنده تا چندین سال پیش یکی از روستاهای ایالت استرآباد محسوب می شده) از توابع بلوک انزان از اعمال استرآباد رخ داده است. برخی منابع نیز سال های 1197 و 1198ه.ق را در این خصوص آورده اند.

   درگذشتش به نقل از فرزندش شیخ محمدحسن، غروب روز نهم  و به نقل از فرزندش شیخ علی، دهم ماه صفر سال 1263ه.ق، در تهران رخ داد. علت مرگش را ابتلا به بیماری سل و تنگی نفس  که با ذات الجنب نیز همراه بوده ذکر کرده اند. برخی منابع سال های 1264 و حتی 1286ه.ق را هم در این مورد آورده اند که صحیح نیست. محل درگذشتش را شهرهای ری و نجف نیز نگاشته اند. با همه این احوال آنچه مورد تأیید همه منابع می باشد این است که جنازه او را به نجف اشرف بردند و در ایوان الذهبی، شمال مناره ثمالیه، در کنار مرقد علامه حلی پشت سر فرزندانش دفن کردند. چنانکه فرزندش شیخ محمدحسن در مظاهر الآثار نقل کرده در روز درگذشت وی مردم تهران مغازه ها را بستند، در کوچه ها و معابر به عزاداری پرداختند و بر سر و سینه می زدند.

خاندان:

-         پدرش، مولی سیف الدین استرآبادی از جمله پرهیزگاران و نیکوکاران زمان خود بود که مشوق اصلی او در راه کسب علم و دانش بود.

-         پسرعمویش، آخوند شیخ محمدتقی بن محمد اسماعیل استرآبادی متولد سه شنبه هفتم ذی قعده 1193ه.ق از فقهای مشهور آن دوران بود.

-         همسر دومش، زهرا، دختر حاج محمدعلی خان، صاحب موقوفه های بسیار در کربلا بود. در شبی که ملا محمدجعفر به مرقد مطهر امام حسین(ع) وارد شد تا به منظور استشفای آقا سید مهدی از فرزندان استاد سید علی طباطبائی، صاحب ریاض المسائل، از آن مکان مفدس خاک بر دارد، به عقد ازدواج او در آمد.

-         برادرش شیخ احمد (1208 1293ه.ق) از ادیبان و فقیهان شیعه بود که در روستای نوکنده به دنیا آمد. مقدمات علوم را در بارفروش (بابل) فراگرفت و هنگامی که برادرش در 1230ه.ق بدانجا وارد شد به حوزه درس او پیوست و از آن هنگام در بیشتر اوقات زندگی همراه وی بود. کتاب مسلک الافهام فی شرح شرایع الاسلام در 4 جلد بزرگ از آثار اوست.

استادان:

1- سید علی بن محمدعلی بن ابوالمعالی طباطبایی (1161- 1231ه.ق)، صاحب اثر معروف «ریاض المسائل فی بیان الاحکام بدلائل».  شریعتمدار در نجف و کربلا شاگرد او بود و در 1228ه.ق از وی اجازه اجتهاد و تدریس دریافت کرد.

2- سید محمدمجاهد طباطبایی، فرزند صاحب ریاض.

***

  شریعتمدار در دوران زندگانی اش در شهرهای استرآباد، بارفروش کرمانشاه  کربلا ، نجف اشرف، قزوین، تهران ، ری  و مشهد  ساکن گردید و در تمامی این شهرها مجلس درس برپا می نمود. در مدارس علمیه در دو مبحث تدریس می کرد یکی اصول و دیگری فقه، پیش از درس خطبه می خواند و پس از پایان تدریس به دعا می پرداخت

  شریعتمدار از علمای بسیار بانفوذ عصر قاجار بود مقدمات علوم را در زادگاهش فرا گرفت. در جوانی برای تکمیل تحصیلات به بارفروش رفت و در مدرسه حاج ابراهیم تفلیسی به تحصیل پرداخت. آن گونه که از تاریخ تحریر کتاب مطول او پیداست تا جمادی الثانی 1217ه.ق در آن شهر بوده است. پس از آن رهسپار عتبات عالیات گردید و در مجلس درس صاحب ریاض حاضر گردید.دو سال پیش درگذشت استادش سید علی طباطبایی در زمان ریاست مولی محمدرضا استرآبادی از شاگردان وحید بهبهانی در مدارس علمیه استرآباد به دیار خود بازگشت. به دلیل برخی غرض ورزی های بدخواهان مابین این دو عالم دینی کدورت حاصل شد چنانکه حتی ملا محمدرضا در مورد او اظهار داشت که ایشان جهت فتوا دادن اهلیت ندارد. به همین سبب شریعتمدار در استرآباد نماند و به قزوین رفت. ورودش به بدانجا مصادف با ریاست مولی عبدالوهاب قزوینی در آن شهر بود. شریعتمدار با وی ملاقات نمود و قزوینی با احترام و اکرام از وی پذیرایی نمود. پس از چندی فتحعلی شاه به قزوین آمد و با او دیدار کرد، چون از فضل او آگاهی یافت وی را به تهران خواست و در کنار کاخ خود، مجاور مدرسه مادرش، منزلی جهت اقامت وی اختصاص داد. شاه چندان حرمت او را نگه می داشت که ماهی یک بار به دیدارش می رفت. شریعتمدار در مدت 20 سال اقامت در تهران به تألیف و تدریس پرداخت. در 1241 ه.ق که جنگ دوم ایران و روسیه درگرفت در کنار آقا سید محمد اصفهانی معروف به مجاهد، آقا سید نصرالله استرآبادی، حاجی سید محمدتقی قزوینی، حاجی ملا احمد نراقی کاشانی، حاجی ملا عبدالوهاب قزوینی و عده ای دیگر در زمره مجتهدانی بود که در زمان جنگ ایران و روس در روز شنبه هجدهم ذی قعده 1241ه.ق در چمن سلطانیه به اردوی نظامی فتحعلی شاه پیوست و نسبت به آغاز جنگ اعلان حمایت کرد. (69) و به جهاد با روس ها رفت. در بازگشت از جهاد رهسپار حج گردید. پس از زیارت حج در کربلا اقامت گزید. در این ایام درگیر مناقشه با شیخ احمد احسایی و شاگردش سید کاظم رشتی (رهبران شیخیه) گردید و به همراه آقا سید محمد مهدی و شریف العلمای مازندرانی در سال های حدود 1245ه.ق حکم به تکفیر شیخ احمد احسایی دادند. این رأی باعث تنش و تشنج در منطقه گردید، چنانکه شیخیه قصد جان او کردند. پس از چندی شریعتمدار عازم زیارت مرقد امام رضا(ع) شد و چون از شیخیه بر جانش بیمناک بود قصد کرد که در مشهد اقامت گزیند. محمدشاه قاجار در 1255ه.ق در بازگشت از هرات با شیخ دیدار کرد و او را به تهران خواست. شیخ در تهران با استقبال مردم مواجه شد و مرجعیت تام یافت.

    یکی از یهودیان معروف عصر قاجار به نام ملا آقا بابا مشهور به محمدرضا جدید الاسلام یزدی در ماه رجب سال 1237ه.ق در حضور شیخ شریعتمدار و به دستان او به دین مبین اسلام وارد شد و بعدها کتابی در رد آئین یهود به نام منقول رضائی نگاشت.

آثار:

   وی نویسنده ای پرکار بود و در زمینه های گوناگون از جمله فقه ، اصول ، کلام، رجال، حدیث، تفسیر، ریاضیات، هیئت، فلک، نجوم، ادب، اخلاق، خطابه، وعظ، فلسفه، بیان، منطق، صرف و نحو، ادعیه و زیارات تألیفات بسیاری دارد. مناظرات و نوشته هایی نیز در رد مسلک اخباریان نوشته است. فهرست آثار حدود 138 اثر است که برخی از آنها بدین قرار می باشد:

1- «لب اللباب» در علم درایه و رجال که محمد سعید بن محمدرحیم گیلانی به خط خود آن را در 1241ه.ق نگاشته و در حواشی آن نیز تعلیقاتی آورده و در یک مقدمه و هشت باب تنظیم کرده است.

2- «دلائل المرام فی تفسیر آیات الاحکام»

3- «آب حیات» یا «ماء الحیاة» به فارسی در اصول دین.  برخی از شاگردانش این اثر را به نظم درآورده اند.

4- «نخبة الزائر»  یا «مائدة الزائر»  یا «مائدة الزائرین»  که مختصری از زاد المعاد علامه مجلسی است.

5- «موائد العوائد»  به عربی مشتمل بر 17000 و به قولی 40000 بیت در اصول فقه که سید علی اصغر بن اسدالله موسوی هزارجریبی نوری آن را به سال 1243ه.ق نسخه نویسی کرده است.

6- «مصابیح الدجی» به عربی در هفتاد هزار بیت که آن را در کربلا به سال 1224ه.ق نگاشته است.

7- «خزائن العلوم» به عربی مختصری است از کتاب «موائد العوائد»

8- «مشارع القاصدین فی السلوک الی معالم الدین»

9- « موالید الاحکام فی الفقه المذاهب الخمسة»

10- «مصباح الهدی»  یا «مصابیح الهدی» به عربی در کلام و الهیات نزدیک به پنجاه هزار بیت.

11- «ینابیع الحکمة فی شرح نظم اللمعة» به عربی، شرح مزجی مختصر و استدلالی است بر کتاب ارجوزة التحفة القوامیة اثر میرزا قوام الدین قزوینی حلی که در آن کتاب اللمعة الدمشقیة شهید اول را به نظم در آورده است.

12- «مصابیح الاصول» به زبان عربی در فقه اصول.

13- «اربعون حدیثاً» به فارسی در فضایل امیر المؤمنین علی (ع) همراه با ترجمه فارسی که آن را به درخواست حاج عبدالله نام پس از بازگشت از زیارت حج در روز یکشنبه آخر رجب 1240ه.ق به پایان رسانیده است. این اثر با عنوان «هدایة الولایة» نیز شناخته می شود.

14- «اجوبة المسائل» به عربی و فارسی.

15- «تحفة العراق» در علم اخلاق. مشتمل بر فضائل و رذائل اخلاقی که از احادیث اهل بیت(ع) استفاده شده است.

16- «جامع الرسائل» اثری منظوم در چهل هزار بیت.

17- «جامع الفنون» در دوازده علم که به عقیده او دانستن آنها شرط اجتهاد است. از جمله علوم ادبی شامل صرف و نحو و بلاغت و لغت.

18- «مدائن العلوم» به عربی در نحو و ادب مشتمل بر پنج مبحث: لغت، صرف و اشتقاق، نحو، بلاغت و منطق.

19- «مظاهر الاسرار فی بیان وجوه اعجاز کلام الجبار» به عربی در تفسیر و علوم قرآن که نا تمام مانده است.

20-  « تفسیر» از ابتدای سوره کهف تا پایان سوره احزاب.

21- «ملاذ الاوتاد» به عربی نزدیک به 8000 بیت در تقریرات استادش سید علی طباطبایی در اصول که در سال 1237ه.ق از آن فارغ گردید.

22- «شفاء الصدور» در تفسیر در چند جلد  یا «شفاءالصدر فی تفسیر آیات الموعظة»

23- «نجم الهدایة» [اولی] که آن را به امر فتحعلیشاه قاجار مشتمل بر یک مقدمه، دوازده باب و یک خاتمه نگاشته است.

24- «نجم الهدایة»[ثانی]  که به نام های «نجم الهدایة کبیر» یا «جامع کبیر محمدی» نیز شناخته می شود و شریعتمدار آن را به نام محمدشاه قاجار کرده است.

25- «ترجمه مائدة الزاهدین»

26-«شاخ نبات» ترجمه فارسی اصل الاصول.

27- «کنوز العلوم».

28- «وصل الفصول»  به فارسی.

29- «ینبوع الدموع» به فارسی در 8 باب در تاریخ، زندگی، احوال و مصیبت های پیامبر و امامان معصوم (ع).

30- «فُلک المشحون» یا «آب حیات کبیر» به فارسی در اصول دین.

31- «واجب الاعتقاد».

32- «رسالة فی بیان صیغ عقد النکاح و الطلاق» به عربی که به خواهش یکی از دوستان در 17 جمادی الثانی 1252ه.ق نگاشته شده است.

33- «صیغ العقود و الایقاعات» به عربی که در هشتم رجب 1252ه.ق نگارش شده است.

34- «آداب المتعلمین» که در نهم رجب 1252ه.ق به نگارش درآمده است.

35- « الاعتقادات». این رساله برای جدا کردن باورهای شیعه امامیه در اصول و فروع از فرقه های کیسانیه و زیدیه و واقفیه نگارش یافته و هر عنوان آن با عبارت « نعتقد» شروع می شود و با قلم قرمز رنگ نگارش شده است. رساله مزبور شامل یک مقدمه و پنج باب در اصول پنجگانه مذهب تشیع است.

36- «رسالة فی بیان قواعد العلوم العربیة الادبیة و المنطقیة» که در 28 شعبان 1252ه.ق نگاشته شده است.

37- «اعتقادیه»  مشتمل بر یک مقدمه و چند باب با حواشی.

38- «اصل الاصول»  در اصول دین و مذهب شیعه.

39- «رسالة فی علم الرجال» که در رجب 1251ه.ق نسخه نویسی گردیده است.

40- «حیوة الارواح» به عربی در یک مقدمه و 5 باب و مشتمل بر اعتراضاتی به شیخ احمد احسائی و صوفیان که شریعتمدار آن را در سال 1240ه.ق نگاشته است. میرزا حسن گوهر قراچه داغی از شاگردان شیخ احمد احسائی این اثر را در کتاب «جواب اعتراضات المولی محمدجعفر» یا « الرد علی رسالة حیاة الارواح» نقض کرده است.

شعر:

  شریعتمدار از ذوق شاعری نیز برخوردار بود و برخی از آثارش را به نظم نوشته است.

  در فن شعر و ادبیات عرب و عجم مهارت داشت. بیتی درباره اهمیت کار وحید بزرگ (وحید بهبهانی) و صاحب ریاض نقل کرده است: تخم اصول فقه در ایام آندراس / آقای بهبهانی از آن کشت با اساس / در وقت آب سید دامادش آب داد / والی نمود خرمنش ای خوشه چین به داس.

  در مورد علومی که آنها را شرط اساسی اجتهاد می داند، چنین سروده است: چار علم ادب علی الکفایة / میزان و رجال و هم درایة / فقه است و اصول فقه اخیار / تفسیر و کلام و علم اخبار.

شاگردان:

1- شیخ احمد بن سیف الدین شریعتمدار استرآبادی (برادر وی)

2- شیخ سیف الدین علی بن محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی (پسر اول وی).

3- شیخ محمدحسن بن محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی(پسر دوم وی).

4- شیخ یوسف بن محمدعلی کرمانشاهی هزارجریبی، در استرآباد از شاگردان او بود و کتاب «مشکاة الوری» او را در سال 1231ه.ق تحریر نمود.

5- سید نصرالله استرآبادی.

6- حاج میرزا محمد اندرمانی طهرانی.

7- مولی جعفر بن محمدطاهر نوری.

8- مولی علی بن میرزا خلیل طبیب رازی.

9- مولی غلامرضا ارانی کاشانی.

10- شیخ حبیب الله شوشتری خطاط.

11- ملا عباس قمی (داماد وی) که شریعتمدار در تقریظی که در تاریخ رجب سال 1253ه.ق  بر کتاب المترجم او نوشته وی را چنین ستوده است: روحانی، علامه ای که دومی ندارد، دانشمند فاضل، دانای کامل، پاکیزه یکرنگ، مقدس، باوفا، فرزند عزیزم، علامه بسیار داننده، پیشوای عالمان، صاحب احترام.

12- سید محمدحسین بن میرزا علی اصغر طباطبائی تبریزی.

13- سید محمد بن سید رفیع بن سید مرتضی بن سید نورالله بن محدث جزائری که کتاب «لب اللباب» شیخ را به خط خویش نوشت.

14- آقا میرزا محمد تنکابنی، نویسنده مشهور کتاب قصص العلماء.

15- شیخ مرتضی انصاری، در کربلا.

فرزندان:

  چنانکه از منابع بر می آید شریعتمدار صاحب فرزندان زیادی بود، در سال 1246ه.ق که در عراق بیماری طاعون شیوع یافت، زن و شماری از فرزندانش درگذشتند. پس از این واقعه وی با دختر حاج محمدعلی خان  معروف به خانجان خان ازدواج کرد.

   به نقل از بیشتر منابع شریعتمدار دارای دو فرزند پسر  بود  :

1- شیخ علی ملقب به سیف الدین و متخلص به خوشدل، متولد بیست و دوم شعبان 1242ه.ق در قزوین و درگذشته به تاریخ بیست و ششم جمادی الاول 1316ه.ق، صاحب آثاری چون «بردیمانی»، «حق الیقین» و «جنة الامان و جنة الایمان». ناظم الاسلام کرمانی از یاران نزدیک او می نویسد: « انعقاد نطفه او در زمان رفتن مرحوم والدش به جنگ روس بود و او را ملقب به سیف الدین که اسم جدش بود نمود. خاقان مغفور (فتحعلی شاه) اظهار میل و شفقت نسبت به او بسیار می نمود حتی آن که یکی از دخترهای خود را مخطوبه ایشان فرمود.» 

2- شیخ محمدحسن (م 1318ه.ق)، صاحب کتاب هایی چون «اساس العلماء فی شرح شرائع الاسلام» و «شرح الفیة شهید» (34) که در ماه شوال 1249ه.ق در کربلا  به دنیا آمد.

  علی فرخ در شرح احوال علمای خاندان شریعتمداری، پسر سومی را نیز به شریعتمدار نسبت داده است:

3- فضل الله، صاحب کتاب کشکول، شامل 487 بند در پزشکی و 64 بند در مطالب پراکنده.

4- دختری که همسر ملا عباس قمی بود.

5- دختری که همسر آقا میرزا جعفر بن آقا سید محمدصادق تهرانی بود.

پی نوشت:

-         ثبوت، اکبر، نسخه های خطی یک کتابخانه خصوصی، مجله تحقیقات کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاهی، شماره 8، اردیبهشت 1359.

-         القائینی النجفی، علی الفاضل، معجم المؤلفی الشیعة (چاپ اول)، وزرات ارشاد اسلامی، تهران، جمادی الثانی 1405ه.ق.

-         حسون کریم، فارس، اعمال مسجد کوفه محمد جعفر شریعتمدار استرآبادی، میراث حدیث شیعه، شماره 18.

-          الطهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعة الی تصامیف الشیعة(کلیه مجلدات)، دار الاضواء، بیروت، 1403ه.ق.

-          الحسینی، السید احمد، دلیل المخطوطات مکتبة الفیض المهدوی کرمانشاه ایران، تراثنا.

-          حاج سیدجوادی، احمد، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، دایرة المعارف تشیع ( جلد دوم، چاپ چهارم)، نشر شهید سعید محبی، تهران، 1380.

-         البغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون(جلد اول)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

-         جرفادقانی، م، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی(چاپ اول)، انتشارات معارف اسلامی، قم، یکم مهر 1364.

-          مولوی، محمدحسین، لب اللباب فی علم الرجال، مجله میراث حدیث شیعه، دفتر دوم، فروردین 1378.

-          التبریزی، علی بن موسی بن محمدشفیع، مرآة الکتب(چاپ اول)، تحقیق: الحائری، محمدعلی، مکتبة آیة الله المرعشی العامة، قم، 1414ه.ق.

-         الحکیم، السید منذر، القواعد الاصولیة و الفقهیة علی مذهب الامامیة، ص 57.

-         احمدی جلفایی، حمید، هدایة السعادة فی زیارة سید الشهداء، میراث حدیث شیعه، دفتر شانزدهم، اردیبهشت 1386.

-         کحالة، عمر رضا، معجم المؤلفین تراجم مصنفی الکتب العربی(جلد سوم، چاپ اول)، مؤسسظ الرسالة، بیروت، 141ه.ق.

-         الحسینی، السید احمد، تراجم الرجال(جلد دوم، چاپ اول)، مکتبة آیت الله العظمی المرعشی النجفی، قم، 1414ه.ق.

-         حافظیان، ابوالفضل، گزارشی از میراث حدیث شیعه (دفتر دوم)، علوم حدیث، تابستان 1378.

-          رازی، محمدشریف، اختران فروزان ری و طهران یا تذکرة المقابر فی احوال المفاخر، مکتبة الزهرا، قم، بی تا.

-          فرخ، علی، شرح احوال علمای خاندان شریعتمداری (چاپ اول)، گلستان کوثر، تهران، 1386، ص 73.

-         معطوفی، اسدالله، تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد( چاپ دوم)، انتشارات مختومقلی فراغی، گرگان، 1389، ص 435.

 


برچسب‌ها: استرآبادی, شریعتمدار استرآبادی, استرآباد, نوکنده, روزشمار
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1391ساعت 14:51  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 22 مهر 1328: نامه شکوائیه مردم گرگان به وزارت دربار شاهنشاهی با چند رونوشت به وزارت کشور، دادگستری، آئین اسلام و باختر امروز و ... در خصوص گلایه از تعدیات و تجاوزات علنی سید محمدعلی شوشتری و همراهان وی که در انتخابات مجلس ملی با تقلب به صورت غیرقانونی پیروز گردیده بود. مردم گرگان دست از کار و کسب خود کشیده و عموما در تلگرفاخانه شهر متحصن گردیده بودند.

24 مهر 1326: نامه سپاسگذاری مردم بندرگز به محضر آیت الله العظمی بروجردی و تشکر از ایشان به جهت ارسال آقای سید احمد شهرستانی در ایام ماه مبارک رمضان به این شهر به منظور تبلیغات امور دینی.

25 مهر 1357: کارکنان و کارگران شیلات گرگان در مقابل تجاوزات رژیم پهلوی دست به اعتصاب زدند.

29 مهر 1328: نامه اعتراضیه مردم کردکوی به نخست وزیری و نشریات عمومی در خصوص شکایت از انتخابات تشریفاتی مجلس ملی و انتخاب ناعادلانه سید محمد علی شوشتری به جای سید صادق میرشهیدی.

27 ذی قعده 1336: تلگراف نصیرالدوله از وزارت امور خارجه به کارگزاری استرآباد در خصوص توقف اقدامات اداره گمرک.

29 ذی قعده 1335: تلگراف وزارت داخله به وزارت خارجه در خصوص سواد راپورت حکومت استرآباد دایر به ورود مهاجرین روسیه به این شهر و وحشت اهالی

3 ذی حجه 1252: اجازه اجتهاد مولی محمدصالح استرآبادی.

4 ذی حجه 1335: تلگراف وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پطرو گراد و ژنرال قنسولگری تفلیس در خصوص ورود مهاجرین روس به استرآباد: از استرآباد راپرت می رسد که همه روزه مهاجرین روسیه با زن و بچه وارد استرآباد می شوند. این مهاجرین به چه قصد و نیت بدون اجازه و اطلاع اولیای امور وارد خاک استرآباد می شوند و منظورشان چیست؟

4 ذی حجه 1336: تلگراف وزارت امور خارجه به کارگزاری بندرگز در خصوص ورود تراکمه به ایران: به طوری که اطلاع دارید تراکمه (ترکمانان) آن حدود مادام که در خام روس هستند تبعه آن دولت محسوب شده و همین که به خاک ایران داخل شوند تبعه ایران شناخته خواهند شد.

 


برچسب‌ها: روزشمار, استرآباد, بندرگز, استرآبادی, کردکوی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1391ساعت 14:21  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

5: سفرنامه  میرزا ابراهیم خان

   این سفرنامه که به کلیه استان های شمالی ایران صورت گرفته است اثر میرزا ابراهیم نامی است که آن را در برای ژنرال دُرن نوشته است. وی سفرش را از 29 رمضان 1276ه.ق آغاز کرد و در 20 ذی قعده 1277ه.ق به پایان رسانید. مؤلف از تهران به سمت سمنان به راه افتاد و از مسیر دامغان و شاهرود به گرگان و ساری و بابل و رشت و قزوین و آستارا سفر نمود. متأسفانه از شرح حال نویسنده اطلاع چندانی در درست نیست. اهم نکاتی که وی در مسیر عبورش از استان گلستان در کتاب خود آورده است بدین قرار است:

-         صاحب اختیار کردمحله رضاقلی پسر مصطفی خان است. برادرش نظرعلی خان کلانتر می باشد.خانه ها از چوب و نی است.سوای خانه مصطفی خان که از آجر خرابه شهر ساخته اند و سفالپوش کرده اند.979 خانوارند. یک باب حمام و سه باب مسجد و پانزده باب دکان دارد.چاپارخانه دولتی در محله بالابلوک است.پنج محله دارد: بالابلوک، نوسکائیش، بولکی و درازکله، ولاقوز و شیرداربن، سالیکنده و ملاکله. رودخانه قراسو در نیم فرسخی است که از آن ماهی حرام و کپور و سفید صید می شود.زنهایشان همه شعرباف هستند.

-         قریه کفشگیری در جمع بلوک سدن رستاق است. خریداری و ملک رحیم خان هزارجریبی است. عمارات رحیم خان همه سفالپوش است.یک باب مسجد، تکیه، حمام و سه در دکان و یک درخت سرو و 290 خانوار دارد.دور قریه را از ترس ترکمن ها خندق زده اند.شعربافی از قبیل چادرشب و الیجه و پیراهن شیر-پنیر و شال چوخا خوب می بافند.

-         ورودی شهر استرآباد در طرف راست، تپه بلندی است که عهد قدیم دولت آذرپرستان، قلعه بوده است که مشهور به قلعه خندان است. الآن سوای تپه و چاهی در میانش آثار دیگر ندارد. زیرش قدم گاه خضر(ع) و یک برج و کوره پالانه پزی قنات می باشد. که قبرستان گذشته از دروازه مازندران که آهن پوش است، داخل شهر استرآباد می شود.

استرآباد یک بار در عهد یزید بن مهلب و یک بار در وزارت امیرکبیر به اهتمام محمدولی خان بیگلربیگی تعمیر شد. 34 برج و 4 دروازه دارد: شرقی بسطام، جنوبی چهل دختر، غربی مازندران و شمالی سبزه مشهد. بزرگی استرآباد از ساری بیشتر است لیکن خرابه بسیار دارد. 1350 خانوارند. خانه ها سفالپوش از خشت خام است. سه محله دارد: اول نعلبندان با بلوچ و حاجی لر 500 خانوارند. دوم سبزه مشهد 350 خانوارند. سوم میدان که با قاجار و سادات 500 خانوارند.کوچه ها سنگفرش و آب آنها جاری است. دو مجرا آب رودخان دارد یکی زیارت خاصه رود و یکی قنات سرخواجه.395 باب دکان دارد. 3 کاروانسرا، 7 مدرسه، 47 مسجد، 13 حمام. امام زاده های نیز 12 آستانه است. اسامی گذر نعلبندان: خیمه دوزان، پای سرو، میخچه گران، شیرکش. گذرهای سبزه مشهد: سوخته چنار، سرچشمه، سرپیر، چمندیان، نقاره چیان، دباغان. محله میدان: درب نو، کاسه گران، دوچناران، باغ پلنگ و دوشنبه ای.


برچسب‌ها: سفرنامه, استان گلستان, استرآباد, کردکوی, کفشگیری
+ نگاشته شده در  جمعه 21 مهر1391ساعت 16:43  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

۴: سفرنامه موسیو بهلر

  این سفرنامه که به نام «جغرافیای رشت و مازندران» هم شناخته می شود، شرح سفری است که موسیو بهلر فرانسوی، سرتیپ دربار ناصرالدین شاه، به مناطق شمالی کشور نگاشته، این سفرنامه چنانکه خود مؤلف نیز آورده شرح تفتیشات نظامی است و از آنجائی که او به خدمت نظام درآمده بود هر منطقه ای را با توجه به خصوصیات سوق الجیشی آن بررسی نموده و مراتب اقداماتی که برای مقابله با قشون روسیه و ترکمانان لازم بود را در آن ذکر کرده است. بهلر از مدرسان اروپائی بود که میرزا تقی خان امیر کبیر پس از تأسیس دارالفنون به ایران فراخوانده بود. بهلر از دیپلمه های مدرسه پلی تکنیک پاریس بود و در 1269 به تهران آمد و معلم مهندسی مدرسه شد. در سفرنامه او از نوکنده، کردمحله(کردکوی)، استرآباد، روستای شاه عباس، آق قلعه، حسینقلی، باغو، بندرگز، آشوراده و مرداب(خلیج) استرآباد یاد شده، برخی نکات جالب توجه در سفرنامه او بدین شرح است:

-         به قدر نیم فرسخ از قریه اشرف گذشته خندق خرابه ای است که در سنوات سابق از رشته تپه های کوچک الی لب دریا کنده بودند به جهت تشخیص سرحد مازندران و استرآباد.

-         نوکنده: مشتمل است تخمینا از صد خانوار .

-         کردمحله: و آنجا مشتمل است بر سیصد و پنجاه خانوار ... که اغلب ترکمانان از این قریه آذوقه می خرند.

-         استرآباد: دارالحکومه آن مملکت است و مشتمل است از تهصد خانوار رعیتیو اطراف آن قلعه ای است مثلث که قاعده آن به طرف شمال مقابل صحرای ترکمان است.

-         قریه شاه عباس: قریه مزبور در پانزده فرسخی جاجرم به خط مستقیم در طرف شمال رودخانه گرگان واقع است.

-         آق قلعه: این شهر بسیار بزرگ و آباد بوده است و سابقا ایل جلیل قاجار در آنجا مسکون بوده اند و آنجا منقسم به دو قسمت بوده یکی یوخاری باش و دیگری اشاقه باش. در دو فرسخ و نیمی آق قلعه بندی ساخته بودند که خندق های آن نمایان است و گویا به این جهت بوده است که آب گرگان به سیاه آب برود ...  و آن بند دو خاصیت خوب داشت: یکی برای زراعت صحرای گرگان و دیگری به جهت محافظت مملکت استرآباداز شر اشرار ترکمان.

-         حسنقلی: نقطه ای است در طرف شرقی دریای خزر به فاصله 5 فرسخی از گمش تپه و طوایفی که از طرف شرقی آق قلعه الی کنار دریا هستند موسومند به: جعفربای و آتابای. و معامله ای که مابین اهل مازندران و استرآباد و ترکمانان می شود نمک و نفت است که ترکمانان با کرجی به آنجا حمل و نقل نموده و عوض آن برنج و غیره می برند.

-         باغو: کمپانیه روس این مکان را برای بندرگاه خود خواهش نموده زیرا که در این مکان برخلاف بندرگز کرجی های کوچک بدون زحمت تا لب خشکی می آید.

-         آشوراده: اکثر جاهای آن آبش شور و به جز نی های خشک و تر چیز دیگر در آنجا نمی روید.  

             


برچسب‌ها: سفرنامه, استرآباد, کردکوی, نوکنده, آق قلعه
+ نگاشته شده در  یکشنبه 16 مهر1391ساعت 6:1  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     مولانا محمدقاسم بن غلامعلی هندوشاه استرآبادی، مورخ، پزشک و کارگذار بزرگ قرن ده و یازده، مؤلف مشهور کتاب گلشن ابراهیمی(تاریخ فرشته یا نورس نامه)، در سال 960ه.ق در دارالمؤمنین استرآباد دیده به جهان گشود. در اوایل جوانی به همراه پدرش رهسپار دیار هند شد و در احمدنگر، پایتخت مرتضی نظامشاه (972- 996ه.ق)، مستقر گردید. غلامعلی مربی فرزند نظامشاه یعنی میران حسین شد و این میران حسین بعد از پدرش از 996 تا 997ه.ق به حکومت رسید. فرشته نیز در دربار نظامشاه وارد گردید و تا مقام ریاست نگهبانان سلطنتی ارتقاء پیدا کرد ولی چنانکه در مقدمه کتابش آورده است در سال 998ه.ق از احمدنگر خارج شد و به دربار بیجاپور نزد عادلشاهیان رفت و از طرف ابراهیم ثانی عادلشاه (987 1035ه.ق) مأمور تألیف کتابی تاریخی درباره سلاطین هندوستان گردید و آن را با استفاده از کتابهای متعددی که پیش از وی تدوین شده بود در سال 1015ه.ق به زبان فارسی سلیس به پایان رسانید و به اسم سلطان ابراهیم مذکور، «گلشن ابراهیمی» نامید. در همین سال از جانب عادلشاه به سفارت نزد جهانگیر پادشاه (1014- 1037ه.ق) به لاهور رفت و مدتی در آنجا ماند و در این فرصت مقداری مطالب و حوادث تاریخی تا سال 1033ه.ق بر کتاب خود افزود. این کتاب در ردیف اول کتاب هایی است که به تاریخ عمومی هند ارتباط دارد و مورد استفاده تمامی مؤلفانی است که بعد از آن خواسته اند تاریخ هند را بنویسند.

                             

    او غیر از تاریخ مذکور یک اثر پزشکی به نام «دستور الاطباء» نیز دارد که به «اختیارات قاسمی» معروف است و سید محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی خراسانی شیرازی از اطباء سند (زنده تا سال 1195ه.ق) در کتاب مخزن الادویه از آن به عنوان یکی از منابع اصلی خود استفاده کرده است. هندوشاه شاعر نیز بود و در شعر فرشته تخلص می کرد و علامه آقا بزرگ طهرانی در الذریعه از وجود دیوان شعری با عنوان «دیوان فرشته استرآبادی اَو شعره» خبر داده است. در خصوص تاریخ درگذشت فرشته هیچ منبعی اشاره ای نداشته است و در واقع آخرین سالی که از فرشته اطلاعی در دست است همان سال 1033ه.ق مذکور است.


برچسب‌ها: استرآباد, استرآبادی, شعر استرآباد, تاریخ فرشته, هندوشاه استرآبادی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1391ساعت 22:32  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

سفرنامه  میرزا ابراهیم خان

   این سفرنامه که به کلیه استان های شمالی ایران صورت گرفته است اثر میرزا ابراهیم نامی است که آن را در برای ژنرال دُرن نوشته است. وی سفرش را از 29 رمضان 1276ه.ق آغاز کرد و در 20 ذی قعده 1277ه.ق به پایان رسانید. مؤلف از تهران به سمت سمنان به راه افتاد و از مسیر دامغان و شاهرود به گرگان و ساری و بابل و رشت و قزوین و آستارا سفر نمود. متأسفانه از شرح حال نویسنده اطلاع چندانی در درست نیست. اهم نکاتی که وی در مسیر عبورش از استان گلستان در کتاب خود آورده است بدین قرار است:

-         صاحب اختیار کردمحله رضاقلی پسر مصطفی خان است. برادرش نظرعلی خان کلانتر می باشد.خانه ها از چوب و نی است.سوای خانه مصطفی خان که از آجر خرابه شهر ساخته اند و سفالپوش کرده اند.979 خانوارند. یک باب حمام و سه باب مسجد و پانزده باب دکان دارد.چاپارخانه دولتی در محله بالابلوک است.پنج محله دارد: بالابلوک، نوسکائیش، بولکی و درازکله، ولاقوز و شیرداربن، سالیکنده و ملاکله. رودخانه قراسو در نیم فرسخی است که از آن ماهی حرام و کپور و سفید صید می شود.زنهایشان همه شعرباف هستند.

-         قریه کفشگیری در جمع بلوک سدن رستاق است. خریداری و ملک رحیم خان هزارجریبی است. عمارات رحیم خان همه سفالپوش است.یک باب مسجد، تکیه، حمام و سه در دکان و یک درخت سرو و 290 خانوار دارد.دور قریه را از ترس ترکمن ها خندق زده اند.شعربافی از قبیل چادرشب و الیجه و پیراهن شیر-پنیر و شال چوخا خوب می بافند.

-         ورودی شهر استرآباد در طرف راست، تپه بلندی است که عهد قدیم دولت آذرپرستان، قلعه بوده است که مشهور به قلعه خندان است. الآن سوای تپه و چاهی در میانش آثار دیگر ندارد. زیرش قدم گاه خضر(ع) و یک برج و کوره پالانه پزی قنات می باشد. که قبرستان گذشته از دروازه مازندران که آهن پوش است، داخل شهر استرآباد می شود.

استرآباد یک بار در عهد یزید بن مهلب و یک بار در وزارت امیرکبیر به اهتمام محمدولی خان بیگلربیگی تعمیر شد. 34 برج و 4 دروازه دارد: شرقی بسطام، جنوبی چهل دختر، غربی مازندران و شمالی سبزه مشهد. بزرگی استرآباد از ساری بیشتر است لیکن خرابه بسیار دارد. 1350 خانوارند. خانه ها سفالپوش از خشت خام است. سه محله دارد: اول نعلبندان با بلوچ و حاجی لر 500 خانوارند. دوم سبزه مشهد 350 خانوارند. سوم میدان که با قاجار و سادات 500 خانوارند.کوچه ها سنگفرش و آب آنها جاری است. دو مجرا آب رودخان دارد یکی زیارت خاصه رود و یکی قنات سرخواجه.395 باب دکان دارد. 3 کاروانسرا، 7 مدرسه، 47 مسجد، 13 حمام. امام زاده های نیز 12 آستانه است. اسامی گذر نعلبندان: خیمه دوزان، پای سرو، میخچه گران، شیرکش. گذرهای سبزه مشهد: سوخته چنار، سرچشمه، سرپیر، چمندیان، نقاره چیان، دباغان. محله میدان: درب نو، کاسه گران، دوچناران، باغ پلنگ و دوشنبه ای.


برچسب‌ها: سفرنامه, استان گلستان, استرآباد, کردکوی, کفشگیری
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1391ساعت 5:27  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

2: سفرنامه  شمال

  این سفرنامه گزارش کاپیتان چارلز فرانسیس مکنزی، اولین کنسول انگلیس در رشت( از ماه اکتبر 1858م)، از سفرش در همان سال( مطابق با 1276ه.ق) به مازندران و استرآباد است که برای دولت خود تهیه نمود. هدف اصلی از این گزارش اطلاع از میزان نفوذ روسها بود که از مدتها قبل با این مناطق رابطه داشتند لذا مکنزی با دقت به شرح اوضاع جغرافیایی نقاطی می پردازد که از جهت سوق الجیشی ممکن بود مفید واقع شوند. مکنزی در هجدهم دسامبر به اتفاق دکتر هویزش از رشت عازم مازندارن گردید. وی در سفرنامه خود به توصیف کامل مناطق کلباد، گز، بندرگز، آشوراده، خرابه شهر، کردمحله، کفشگیری و استرآباد پرداخته است که برخی از اهم آن مطالب از این قرار است:

-         کلباد: 200 تفنگچی به دولت می دهند، رئیس کلباد رضاقلی خان و مرتضی قلی خان، پسران مرحوم میرزا محمدخان هستند. انارهای شیرین آن بسیار معروف است. برنج 3 نوع است و هر سه نوع آن بسیار عالی است.الیجه(جامه یا قبای راه راه) بسیار معروفی دارد و برای رنگ کردن آن 12 پود قرمزدانه در سال مصرف می شود. دهم فوریه ما از کلباد خارج شدیم. سه کیلومتر دورتر جر کلباد بود. یک خندق و یک دیوار ویرانه مرز این ولایت و مازندران است.

-         گز: سه محله دارد و تقریبا 250 خانه که در حدود 80 خانوار از اهالی هزارجریب اینجا مقیمند. در بلوک انزان 15500 خروار(20 من شاهی) برنج و 2200 من ابریشم عمل می آید. یک ماه قبل از آمدن من در فاصله نسبتا کمی از نی ها آتش روشن کرده بودند که باد گرمی وزیده و انبارها آتش گرفته بودند. اشخاصی که از این آتش سوزی خسارت دیده بودند همه تبعه روسیه بودند. قیمت مال التجاره ای که از بین رفته بود 150 هزار تومان تخمین زده شده است.

-         آشوراده: روس ها سالیانه تقریبا 20 الی 30 کشتی از گز و آشوراده بار می برند. آنها اکثر پنبه، روناس و میوه خشک می خرند. 2000 پود ماهی شور، 40 الی 50 پود طلق و 200 الی 300 پود خاویار.

-         بندرگز: تأسیس بندرگز در 18 سال قبل (یعنی 1840م) و در زمان حکومت عباس خان قاجار، از تجارت مشهدسر(بابلسر) کمی کاسته است. برنج 8 شاهی، روغن 4 قران، مرغ 8 شاهی و گوسفند 5 قران است. ما صبح روز شانزدهم فوریه به اتفاق شخصی به نام فتحعلی بیک که توسط حاکم استرآباد به عنوان مهماندار ما اعزام شده بود به راه افتادیم.

-          کردمحله: دارای 970 خانه، 1 حمام، 3 مسجد، 15 دکان و 130 نفر تفنگچی است.

-         کفشگیری: از توابع سدن رستاق و دارای 290 خانه، 1 تکیه، 1 مسجد و 1 حمام است.

-         استرآباد: محیط آن تقریبا 5 کیلومتر است.4 دروازه دارد. شرقی یا بسطام، غربی یا مازندران، شمال یا سبزه مشهد، جنوب یا چهل دختران. دارای 3 محله است. 1350 باب خانه، 395 باب دکان، 5480 نفر جمعیت، 47 مسجد، 14 آب انبار، 13 حمام، 7 مدرسه، 3 کاروانسرا و 12 امام زاده است. روز 22 آوریل سواره از استرآباد خارج شدم.


برچسب‌ها: استرآباد, استان گلستان, سفرنامه, قاجار, بندرگز
+ نگاشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 23:10  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

    بیستم شهریور ماه، سومین سالی است که از انتخاب نمادین «روز گرگان» توسط شورای اسلامی این شهر خواهد گذشت، انتخابی که با همه اما و اگرها و فراز و نشیب هایش می تواند زمینه ای باشد برای حتی لحظه ای درنگ در نام و نشان و اعتبار شهری سرسبز و تاریخی که در گذر ایام، پس پشت نهاده است و آنچه که در حال و آینده در پیش رو دارد و خواهد داشت.

   گرگان امروز ما و استرآباد دیروز، شهری است که قدمتش بنا بر شواهد و قرائن موجود به دوران ماقبل اسلام باز می گردد، یونانیان آن را زادراکارتا خوانده و از جمله شهرهایی بوده است که در پایان حکومت هخامنشیان به تصرف اسکندر مقدونی در آمد. زادراکارتا که از دو واژه زادرا (ساترا یا ستاره) و کارتا (کارته، کرت یا گرد) تشکیل می شود در دوران اسلامی به استرآباد (ستاره آباد یا استارباد) مبدل گردید. این شهر عالم خیز که تا پیش از ویرانی جرجان، دومین آبادی منطقه تلقی می شد در حدود قرن هفت و هشت هجری به شهر شماره یک این خطه  تبدیل شد و رشد بی رویه دانشمندان و عالمان و فقیهان در این دیار باستانی چنان سرعت فزاینده ای به خود گرفت که از حدود قرن دهم هجری آن را درالمؤمنین نامیدند.

   استرآباد در تمامی دوران های اخیر از گورکانی و صفوی تا افشار و زند و قاجار همواره تختگاه ایالت استرآباد بوده است. حتی در برحه ای از تاریخ شهرآشوب میانه افشار و زند به عنوان پایتخت حکومت خود مختار و محلی محمدحسن خان قاجار(پدر آقا محمدخان) برگزیده شد. در دوران پهلوی اول که تقسیمات کشوری دچار تغییرات بنیادی و ریشه ای گردید( آبان ماه 1316)، ایالت تاریخی استرآباد همراه با ایالاتی چون سمنان، مازندران، تهران و بخشهایی از اصفهان(یعنی کاشان) به عنوان دومین استان از ده استان کشور معرفی گردید. در این تقسیم بندی استان دوم شامل 5 شهرستان بود اعم از قم، کاشان، تهران، سمنان، ساری و گرگان. پس از آن به مرور این تقسیم بندی دچار تغییرات عدیده گردید و سرانجام در 1327 استان جدیدی مرکب از گلستان و مازندران کنونی، تحت عنوان مازندران به مرکزیت ساری تا 1376 برقرار گردید.

   در همان دوران پهلوی اول سیاست تغییر نام شهرها و آبادی های کشور حسب برخی احساسات ملی گرایانه، ترویج زبان فارسی و نیز زنده کردن نام های تاریخی و باستانی ای که به دست فراموشی سپرده شده بودند در دستور کار برخی نهادهای ذیربط قرار گرفت و وزارت کشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و البته شخص رضاشاه پهلوی مبادرت به این تغییرات بعضاً نادرست نمودند. در این میان شهر باستانی استرآباد نیز بی نصیب نماند و نام گرگان، دیگر شهر تاریخی ویران شده استان که خرابه های آن در نزدیکی شهر گنبد کاووس(؟؟؟) قرار دارد و یک بار در تاریخ 24/10/1310 به شماره 41 و دیگر بار در تاریخ 23/1/1346 به شماره 726 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده بود را به اشتباه بر آن نهادند.

    سیر تاریخی این تغییر نام نیز جالب توجه است: پیش از آنکه در بیستم شهریور ماه  1316 فرهنگستان وقت این تغییر نام را به تصویب قطعی و رسمی برساند نام استرآباد خود به مرور طی پنج سال گذشته پیش از آن، از حدود 1311، دچار تغییرات رسمی و غیر رسمی گردیده بود: روزنامه اطلاعات در تاریخ اول دی ماه 1311 در صفحه دوم ذیل اخبار داخله می نویسد:« گرگان بجای استرآباد و صحرا : حسب الامر مطاع مبارک ملوکانه اسم ولایت استرآباد و صحرا (گرگان) نامیده خواهد شد از طرف وزارت داخله بکلیه وزارتخانه ها و ادارات و حکام ایالات و ولایات مراتب ابلاغ شده است که از این تاریخ ببعد ولایت استرآباد و صحرا را گرگان بنامند.» رضاشاه در کتاب سفرنامه مازندران خود که به خامه سپهبد فرج الله بهرامی به رشته تحریر در آورده است علت این نامگذاری را چنین عنوان می کند:« چون “گرگان“ نام تاریخی و اسم قدیم این ناحیه است، امر دادم به‌هیئت دولت ابلاغ نمایند كه “استرآباد“ را بعد از این به ‌نام قدیمی و تاریخی این ناحیه، “گرگانبنامند،‌ زیرا مدتهاست كه این اسم،‌ از این دشت و ناحیه، منتزع و متروك مانده است.» علیرغم اینکه این تغییر نام تنها بر روی ولایت گرگان صورت گرفت اما رفته رفته نام خود شهر نیز در مطبوعات و مکاتبات به گرگان تغییر یافت:

-          در پرونده ثبت اثر ملی مسجد جمعه(جامع) گرگان(ثبت شده به شماره 181 مورخه 18/11/1311) که در تاریخ 3/11/1313 به تصویب نهایی وزیر معارف و مدیر کل عتیقات رسیده است نام شهر محل اثر مزیور، گرگان و به جهت توضیح بیشتر در داخل پرانتز، استرآباد ذکر شده است.

-         نشریه «نامه قابوس» به صاحب امتیازی محمدعلی عبهری که در اوایل  سال 1314 نخستین شمارگان خود را به چاپ می رسانید در سرکلیشه خود آدرس محل اداره نشریه را چاپخانه گرگان درج نمود.

-         هنگامی که وزیر وقت معارف در تاریخ 13/7/1315 به گرگان آمد و اولین سنگ بنای دارالتربیت این شهر را پایه ریزی کرد دیگر نامی از استرآباد در میان نبود و در گزارش مجله تعلیم و تربیت وقت، وابسته به وزارت معارف(آموزش و پرورش) از گرگان نام برده شد.

-         در گزارش اولین اردوی مفصل پیشاهنگی که به مناسبت ورود شاه پهلوی در آبان ماه 1315 در بندرترکمن(بندرشاه سابق) تشکیل گردید باز هم نامی از استرآباد در میان نبود.

-         در انتخابات تعیین نمایندگان انجمن شهرداری که در دی ماه 1315 با حضور چهره های مشهوری چون محمدرحیم باقری، مهرآئین، سادات میرکریمی، دکتر سپهر، دماوندی و کاشفی برگذار گردید نام شهر، گرگان است.

پی نوشت: این مقاله جهت درج در نشریه وزین ستاره گلستان به سردبیری آن جریده ارسال گردیده بود.

 


برچسب‌ها: گرگان, روز گرگان, روزشمار, استرآباد, قاجار
+ نگاشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1391ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

سفرنامه  خانیکوف

   این کتاب بخشی از پژوهشهای نیکولای ولادیمیر خانیکوف، جغرافی دان دانشمند روسی طی سفرهای او به ایران در سالهای 1858 و 1859 میلادی است که تحت عنوان « گزارش سفر به بخش جنوبی آسیای مرکزی» در مجموعه آثار این نویسنده راجع به ایران به چاپ رسیده است. خانیکوف در این کتاب از شهرهای دامغان، سمنان، سبزوار، نبشابور، مشهد، هرات، سیستان، طوس، کویر لوت، کرمان، یزد و بسیاری از آبادی های دیگر نام برده است. اما اولین نقطه ای که این نویسنده به آن وارد شده و شرح آن را در کتاب خویش آورده استرآباد است. وی به عنوان سرپرست هیأتی اکتشافی از روسیه در آخر 1858 به هنگام بازگشت از اروپا از مسیر دریایی از تفلیس به سوی ایران به راه افتاد و در آغاز ماه مارس به باکو رسید و از آنجا با کشتی مجلل سویاتایاروس کشتیرانی استرخان در کمتر از سه روز به خلیج گرگان رسید. چهارم ماه آوریل مصادف با شب یکشنبه عید پاک در نزدیکی جزیره آشوراده در زیر نور مهتاب خیره کننده در برابر ساحل کوهستانی و جنگلی منطقه که غرق در گل بود لنگر انداختند.

    خانیکوف می نویسد هنگام ورودش به ایران ایالت استرآباد در هرج و مرج کامل به سر می برده است. حاکم شهر جعفرقلی خان بجنوردی به تازگی از لشگرکشی بدفرجامی که علیه ترکمن ها داشت به گرگان بازگشته و دو عراده توپ و تعدادی از افراد خود را از دست داده بود. روز 15 آوریل به هنگام ورودشان به گرگان، صحرانشینان در دروازه شهر به کاروانی حمله برده و 15 نفر را کشتند، بسیاری را به اسارت بردند و بازار را غارت کردند. خانیکوف دشت پردرخت میان استراباد و ساحل دریای آشوراده را طی روزهای 11 و 12 آوریل پیموده بود و جاده کاروان روی شاه عباسی را که پس از درگذشت شاه عباس صفوی هرگز مرمت نشده بود را بسیار اسفناک توصیف کرده است.

   خانیکوف از درختان پاروسیاپرسیکا، آزاد، گردو، شاه بلوط، انگورهای وحشی، یاسمن، انار و زالزالک در جنگلهای استرآباد یادکرده است. وی پس از اطلاع از این امر که شاه ایران پیش از عزیمت به خراسان تمایل به دیدار با وی را داشته در روز بیستم آوریل پس از 5 روز اقامت در شهر به همراه کانولی نقشه بردار، با گذر از روستای زیارت از راه دامغان و سمنان، استرآباد را ترک نمود و به طهران رفت. او در این مسیر یک شب را در قزلق سپری نمود و روز 21 آوریل از گردنه علی آباد که ارتفاع آن را 2007 متر عنوان نموده است عبور کرد.

 


برچسب‌ها: سفرنامه, استان گلستان, استرآباد, روستای زیارت, ترکمن
+ نگاشته شده در  شنبه 11 شهریور1391ساعت 6:57  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   حاج شیخ محمد حسین مقصودلوی مجتهد استرآبادی، مشهورترین چهره مشروطه خواه استرآباد در بحبوحه حوادث مابعد و ماقبل انقلاب بزرگ مشروطه بود که در تهران و گرگان با انجام فعالیتهای مختلف سیاسی- اجتماعی به عنوان یکی از چهره های ذی نفوذ جامعه روحانیت و  اعضاء کمیته ملی تا واپسین دم مقتدرانه  و مجدانه در راه اعتلای وطن به تلاشهای روشنگرانه خویش ادامه داد.

   وی را در زمره یاران مرحوم سید حسن مدرس و امین الشریعه سبزواری بر شمرده اند که در سومین دوره مجلس ملی علیرغم مخالفتها و اعمال نفوذهای دولت تزاری روس به نمایندگی مردم گرگان انتخاب شد و خود را هراسان از بیراهه به تهران رسانید و در فراکسیون دموکرات ها عضویت یافت، او که از رهبران حزب دموکرات ایران محسوب می شد در حرکتی متحد به همراه دیگر بزرگان این حزب به جهت حفظ مصالح و منافع عمومی و مملکتی با رؤسا و لیدرهای حزب اجتماعیون-اعتدالیون طی معاهده ای که در هفت بند تنظیم گردید در تاریخ 21 جمادی الاول 1334ق در قصر شیرین معاهده حزبین را به امضاء رسانید و این عبارت را ضمن امضای خویش مندرج نمود:« برای خدمت به اسلام و سعادت وطن بر مواد فوق به اتفاق رای داده شد وفقنا والاهم بالعمل و حفظنا من الزلل محمدحسین استرآبادی». شیخ به هنگام تصویب قرارداد منحوس انگلیس و روس مبنی بر تقسیم ایران به دو منطقه تحت نفوذ، شیخ محمدحسین در جمع معترضانی چون اسدالله خان معتمد وزیری، جلال الدین خان کیهان و کحال زاده به قم عزیمت کرد، این اقدام منجر به انحلال مجلس گردید، پس از پراکندگی جمع معترضین، وی به مهاجران ایران در اسلامبول همچون سید حسین کزازی، سید محمدرضا مساوات، محمدعلی تربیت، سید محمدصادق طباطبایی و دیگران پیوست و هفده ماه در آنجا ماندگار شد.

   در انتخابات دوره چهارم مجلس در زمان صدرات وثوق الدوله، بار دیگر برخلاف خواست دولت مرکزی، حاج محمدحسین به نمایندگی مردم استرآباد برگزیده شد، بر اثر این اتفاق شاهزاده سلطان جنید میرزا معتمد الدوله چهارم، حاکم وقت گرگان، که نتوانسته بود اوامر حکومت وقت را در این خصوص به انجام برساند از ترس، شبانه با سلاح گرم خودکشی کرد. شیخ هم پس از افتتاح مجلس به حکومت نظامی وقت اعتراض کرد اما چون قادر به ادامه اعتراض نبود از وکالت مجلس استعفا کرد و به حکم فرمانده کل قوای نظامی از گرگان به خراسان تبعید شد.

  وی در زمره یاران مرحوم سید حسن مدرس و امین الشریعه سبزواری بود، در جریان کودتای سوم اسفند 1299 کعروف به کودتای سیاه در میان خیل توقیف شدگان رجال عالیرتبه کشوری همچون عین الدوله، قوام الدوله، سهام الدوله، تیمورتاش، تدین، محتشم السلطنه و دیگران توسط بریگارد قزاقها دستگیر شد و در عمارت قزاقخانه مشرف به میدان مشق قدیم حبس گردید. بردار شیخ، حاج رحیم خان سرکرده بخشی از بلوک استرآباد رستاق و داروغه یلقی یموت بود که با داشتن مقامهای رسمی مذکور، در رواج افکار مشروطه خواهی تلاش می کرد.  

  او را می توان یکی از پیشگامان مدرسه سازی در ایالت استرآباد دانست. وی به جایگاه و اهمیت مدرسه در تحولات اجتماعی کاملا واقف بود از این رو تلاشهای بسیاری در تأسیس مدرسه داشت که یکی از آنها مدرسه امیریه در سال 1326ه.ق بود که به مدیریت حبیب الله عاملی تشکیل شد. وی همچنین انجمنی به نام معارف تشکیل داد و با جمع آوری اعانه از تعطیلی مدرسه سعادت جرجان (نام جدید مدرسه امیریه پس از عزل حبیب الله عاملی) جلوگیری نمود. فعالیتهای آموزشی استرآبادی همچنان ادامه داشت وی اقدام به افتتاح یک باب دبستان ملی نمود که بودجه آن را از محل ثلث اموال مرحوم حسن خان سرخنکلاته ای که از خویشاوندانش بود تأمین نمود. مرحوم محمدعلی خان ذکاءالملک فروغی از شیخ محمدحسین به عنوان یکی از آموزگاران خود به هنگام تحصیل در دارالمعلیمن مرکزی در تهران یاد می کند.  

    مرحوم مجتهد استرآبادی دارای دو پسر بود یکی شیخ نصرالله و دیگری آقا مرتضی، مرحوم آقا مهدی مقصودلو فرزند شیخ نصرالله بود و چندین دوره همچون جدش، نمایندگی مجلس شورای ملی را عهده دار بود. شیخ محمدحسین سرانجام در روز هفدهم شعبان یکهزار و سیصد و چهل و سه هجری قمری در تبعیدگاهش، مشهد مقدس، بدرود حیات گفت. شادروان شیخ محمدحسن سالک سبزواری در مشهد قطعه ای را در رثا و ماده تاریخ فوت ایشان سروده اند که برخی ابیات آن از این قرار است: حجة الحق، محیط فضل و کمال / آنکه قولش متین و فعلش زین / مقتدای انام، شیخ جلیل / طائف کعبه، زائر حرمین / پی تاریخ فوت او سالک / ماه شعبان ز روی صدق نه مین / کرد بیرون سر از "یم" و گفتا: / قصر فردوس شد مقایم حسین".

منابع:

- سرایلو، اشرف، تحقیقات تاریخی: اوضاع استرآباد در جنبش مشروطیت، با تکیه بر وضع ترکمنها، مجله گنجینه اسناد، شماره ۶۶، تابستان ۱۳۸۶.

- قائمی، جمشید، پایانی بر اتحاد ملی تبرستان نگاهی به تحولات دوره مشروطه در مازندران، مجله زمانه، شماره ۴۷، مرداد ۱۳۸۵.

- امین، سید حسن، حاج شیخ محمدحسین استرآبادی، مجله وحید، شماره ۲۳۶، نیمه دوم تیر ۱۳۵۷.

- رجائی، رحمت الله، درآمدی بر روزنامه نگاری سرزمین گلستان، مجله پیام بهارستان، شماره ۴۰، مهر ۱۳۸۳.

- افشار، ایرج و محمدرسول دریاگشت، مخابرات استرآباد( گزارش های حسینقلی مقصودلو وکیل الدوله، چاپ اول، ۲جلد)، نشر تاریخ ایران، تهران، تیرماه ۱۳۶۳.

- معطوفی، اسدالله، انقلاب مشروطه در استرآباد، گرگان - استرآباد در دوره قاجار، انتشارات حروفیه، تهران، ۱۳۸۴.

- مرادی نیا، محمدجواد، روزنامه خاطرات سید محمد کمره ای(چاپ اول، ۲جلد)، نشر و پژوهش شیرازه، تهران، ۱۳۸۲.

 


برچسب‌ها: شیخ محمدحسین مقصودلو, انقلاب مشروطه, استرآباد, استرآبادی, قاجار
+ نگاشته شده در  شنبه 4 شهریور1391ساعت 23:54  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

پیش درآمد:

   شهر سرسبز و باستانی گرگان یا همان استرآباد سابق که در دوره های متأخر اسلامی، به ویژه از دوران صفویه بدین سو همواره با عنوان دارالمؤمنین شناخته می شود در دل خود آثار بسیاری از جلوه ها و نمادهای دینی و مذهبی را جای داده است که همگی آنها به نوعی مبین مستدل بودن لقب ماندگار این شهر تاریخی است، امام زاده ها، مساجد، تکایا، منابر، کلیسای جماعت ربانی، تنوع مراسم و آئین های دینی و نیز شخصیت های برجسته مذهبی و فقهی بزرگی که از این دیار برخواسته و آثار جاودانه شان را به منحصه ظهور رسانیده اند به تمامی گویای مستند بودن عنوان شایسته «دارالمؤمنین» برای گرگان و مردمان آن است.

   در میان همه این یادگاران ماندگار اگر بخواهیم به جلوه ای شاخص و بارز اشاره کنیم علیرغم وجود اماکن مشهوری چون امام زاده نور، امام زاده عبدالله، مسجد گلشن، مسجد امام حسن عسگری(ع) و قدمگاه حضرت عباس(ع)، بی تردید وجود بنای تاریخی و زیبای مسجد جامع در دل بازار قدیمی نعلبندان (گذر پاسرو) با آن مناره آجری معروف و نمادینش آنچنان به صورتی برجسته خودنمائی می کند که می توان به سادگی آن را به عنوان نماد دارالمؤمنین استرآباد برگزید.آنچه در این مقوله آورده ایم معرفی کامل و جامعی از این بنای جاودانه اسلامی است. اثری که از آثار ارشمند تاریخی منطقه محسوب می شود و دارای سه عنصر اصلی تاریخی- هنری درخور توجه است: مناره آجری عصر سلجوقی و کتیبه کوفی آن، منبر چوبی قدیمی و کتیبه های آن، ایوان غربی و سنگ نوشته های تاریخی آن.

* * *

درآمد:

تاریخ ساخت بنا:

-         ساخت بنای اصلی و اولیه مسجد جامع به دوران پیش از حکومت ترکمانان سلجوقی باز می گردد.چنانکه شمس الدین ابوعبدالله محمد مقدسی در کتاب معروف « احسن التقاسیم فی معرفت الاقالیم» به سال 375ه.ق آورده است:« مسجد جامع استرآباد را دیدم که در بازار شهر واقع شده و نهری از جلوی آن جاری است.» هم او می گوید که این اثر تاریخی در عهد بنی امیه (دوره اول فتوحات مسلمین) ساخته شده است.

-         ابوالقاسم حمزة بن یوسف سهمی جرجانی در کتاب مشهور تاریخ جرجان نگاشته:« علی بن احمد بن بوکرد (نوکرد) استرآبادی (م 323ه.ق) نقل کرده است که ابوعبدالله محمد بن خالد حنظلی رازی ملقب به ممویه، از جمله فقهای پرهیزگار و متورع دوران و از اهالی ری و ساکن شهر استرآباد که در آنجا روایت حدیث می کرده مسجد جامع این شهر را بنا نهاده است.»

-         به موجب یکی از کتیبه های موجود در مسجد (به تاریخ 15 شعبان 1018ه.ق) که در گزارش کارشناس وقت اداره کل حفاظت اثار باستانی(سال 1311) نیز آمده است شروع ساخت بنا در عهد سلطنت معین الدین ابوالقاسم بابر بهادرخان، صاحب اختیار خراسان از 853 تا 861ه.ق، بوده و این عمل به وسیله باباحسین از اولاد ابوعبدالله در تاریخ ششم ذی القعده 859ه.ق انجام گردیده و در زمان حکومت شاه عباس اول صفوی توسط قطب الدین احمد بن ملا علی استرآبادی به پایان رسیده است.

-          مرحوم صنیع الدوله محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در «مرآت البلدان» تاریخ ساخت مسجد را سال 804 ه.ق عنوان کرده و بانی آن را مجهول دانسته اما معتقد است چنانکه از برخی از معمرین (افراد مسن) استرآباد شنیده بانی مسجد از اهالی سنت و از ترکمانان طایفه ایمر بوده است برخی محققان علت شرقی بودن سمت و سوی محراب مسجد را نیز در همین مسئله می دانند.

-          استاد منوچهر ستوده و زنده یاد مسیح ذبیحی در کتاب از آستارا تا استارباد تاریخ بنای مسجد را معادل کلمه «حوض» به حساب حروف ابجد می دانند(سال 814ه.ق) و بانی آن را گوهرشادآغا نوشته و چنانکه آورده اند در مشهد و هرات نیز مساجد مشابهی به دستور ایشان ساخته شده است. 

مساحت بنا:

-         کل بنا نقریبا 1600 متر مربع

-         4 شبستان با وسعت 1000 متر مربع..

مشخصات بنا:

-         دارای دو ایوان متعلق به عصر سلجوقیان در دو سوی شرق و غرب که دیوان غربی مسجد به جهت در بر داشتن سنگ نبشته های تاریخی متعدد از اهمیت بیشتری برخوردار است.

-         دارای 4 شبستان در چهار گوش حیاط.

-         دارای یک مناره (گلدسته) آجری به سبک معماری دوره سلجوقی با کتیبه ای آجری به خط کوفی که حدود 900 سال قدمت دارد و دارای 47(به نقل از معطوفی) یا 45(به نقل از قائمی) پله است که به شکل حلزونی تعبیه شده و بخش مؤذنه آن از چوب سرخدار به ارتفاع 2.5 متر است. ارتفاع مناره به مانند دیگر مساجد قدیمی شمال کشور به دلیل رطوبت هوای منطقه کم است.

-         دارای یک منبر قدیمی و تاریخی از چوب با منبت کاری و دو کتیبه که در ایوان غربی نگه داری می شود. این منبر از چوب سرخدار به طول 2.93 متر و عرض 0.80 متر و ارتفاع 2.94 متر دارای 8 پله است و حدود 600 سال عمر دارد.

-         دارای یک حیاط درونی با حوض بزرگ.

-         دارای محراب با گنبد بلندی بر بالای آن به سمت مشرق به سبک اهل تسنن.

-         دارای چندین کتیبه و سنگ نبشته تاریخی در جای جای مسجد.

-         دارای دو لنگه در و چهارچوب قدیمی آن که همچون منبر از چوب سرخدار است روی هم رفته 2.80 در 2.46 متر ابعاد دارد. این درب بی نظیر در سال 1338 برای حفاظت بیشتر با شیشه قاب گرفته شده است.

-         دارای کتابخانه ای در ضلع شمالی و شمالی شرقی که در آذرماه 1368 بر روی گورستان قدیمی و تاریخی مسجد بنا گردیده است.

ثبت اثر ملی: 

-         به لحاظ اهمیت تاریخی و فرهنگی، در تاریخ 18/04/1311 توسط اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران وابسته به وزارت فرهنگ و هنر (به وزارت وقت زنده یاد استاد علی اصغر حکمت)  به عنوان پنجمین اثر ملی گرگان زمین پس از آثاری چون شهر باستانی جرجان، تورنگ تپه، گنبد قابوس و میل رادکان با شماره 181 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.

تعمیرات و مرمت بنا :

-         در دوران سلجوقیان تعمیرات کلی و جدی بر روی این بنا انجام گرفت به طوری که مناره باقی مانده فعلی آن با توجه به سبک هنری آجرچینی و کتیبه اش و نیز سمت و سوی محراب مسجد، یادگار همان دوران است.

-         در زمان شاه عباس اول (996 الی 1039ه.ق) و شاه عباس دوم (1052 الی 1077ه.ق).

-          بنا به گزارش کارشناس وقت اداره کل حفاظت آثار تاریخی بر اساس یکی از کتیبه های موجود در مسجد این بنا در زمان نادرشاه افشار( اول ذی القعده 1157ه.ق) تعمیر اساسی شده است. معمار این مرمت، حاجی قربان آقای ناظر بوده که در زمان محمدحسین خان قاجار بیگلربیگی استرآباد انجام شده است.

-         بر سر در ورودی مسجد نبشته ای است که دلالت بر تعمیر آن در سال 1057ه.ق دارد.

-         تعمیر منبر مسجد مطابق با وقف نامه محمدحسین خان قاجار به وکالت حاجی قربان آقای ناظر به تاریخ 1 محرم 1157ه.ق.

-         در سال 1332ه.ق(سلطنت احمدشاه قاجار) بخاطر آتش سوزی در بازار نعلبندان(واقع در ضلع غربی و جنوبی بیرونی مسجد) که منجر به سوختن 71 باب مغازه و 12000 تومان خسارت به کسبه گردید، مسجد جامع نیز از این بلا بی نصیب نماند و دچار 500 تومان آسیب دیدگی گردید و در این تاریخ بالاجبار تعمیراتی بر روی آن صورت پذیرفت.

-         در سال 1323 نیز در پی زلزله خانمان سوز روز هفدهم فروردین که در گرگان ویرانی زیادی به بار آمد بخشهایی از مسجد نیز دچار تخریب گردید و بخشی از منبر قدیمی آن به صورت جزئی سوخت.

-         ایوان شرقی در سال 1411ه.ق و ایوان غربی و شبستان جنوبی در سال 1412ه.ق کاشی کاری هفت رنگ شده اند.

کتیبه ها و سنگ نبشته های تاریخی:

-          به تاریخ 9 جمادی اول سال862ه.ق فرمان جهان شاه قراقویونلو که پس از فتح استرآباد آن را صادر و بر ایوان غربی مسجد نصب کرده اند. طی این قدیمی ترین سنگ نبشته موجود در مسجد به خط نسخ 70 هزار دینار کپکی که باباحسن (حاکم سابق و مقتول استرآباد) بر مردم شهر تحمیل نموده بود ملغی گردیده است. این کتیبه به کوشش امیر جلال الدین بیک بایزید، امیر سیدی عاشور و مولانا شمس الدین محمد و به عمل یزدان بخش بن احمد تبریزی انجام گرفته است.

-         به تاریخ 929ه.ق فرمان سنگی شاه اسماعیل صفوی مبنی بر ایجاد مزاحمت نکردن برای مردم.

-         به تاریخ اول جمادی الثانی 937ه.ق مربوط به ورود سلطان محمد ذوالقدر ابن امیر علاءالدوله به ایالت و حکومت شهر استرآباد دال بر شکایت سکنه شهر در خصوص عدم توانایی بر تعویض سکه های مسی به اهتمام خواجه سیف الدین مظفر بتکچی.

-         به تاریخ 20 ذی حجه 942ه.ق سنگ فرمان عصر شاه طهماسب دال بر بخشودگی اعانه مردم استرآباد را به جهت رفاه بندگان خدا و امنیت به اهتمام ابوالغازی القاس بهادر.

-         به تاریخ 957ه.ق فرمان عصر شاه طهماسب مربوط به بخشودگی و حذف مالیات 4 تومان مقرری جماعت یساقی ولایت استرآباد.

-         به تاریخ 963ه.ق وقف نامه آب قنات مصلی بر عامه مردم به خط نسخ.

-         به تاریخ ذی حجه 976ه.ق فرمان شاه طهماسب صفوی.

-         به تاریخ 977ه.ق فرمان شاه طهماسب صفوی که هیچیک از سمت داران حکومتی هیچگونه مالی از رعایا و مردمان کوچه و بازار شهر طلب نکنند.

-         به تاریخ 979ه.ق فرمان شاه طهماسب دال بر وجه مقرری و تصدیق کردن مال غسالان و گورکنان استرآباد به خط نسخ.

-         به تاریخ شش ذی قعده 859ه.ق و 15 شعبان 1018ه.ق(کتیبه منبر) اعلامیه شروع و پایان ساخت مسجد در عهد بابر بهادرخان و شاه عباس صفوی.

-         به تاریخ 1024ه.ق فرمان شاه عباس اول به خط نسخ مبنی بر تخفیف مال و وجوهات مردم در ماه مبراک رمضان.

-         به تاریخ 1029ه.ق فرمان شاه ابوالنصر ابن شاه اسماعیل بهار دوم برای منسوخ کردن مالیاتی که بردگان به هنگام آزاد شدن نمی پرداختند.

-         به تاریخ 25 ذی قعده 1042ه.ق وقف نامه خسروخان حاکم دارالمؤمنین استرآباد که تمامی یک باب کاروانسرا و چهاردانگ و نیم کاریز واقع در میدان شور را وقف مساجد خمسه متبرکه «جامع و مصلی، بازار، حاجی تبریزی و سفید و برچشمه» و پنج امام زاده و بر مناره میدان شور و ... .

-         به تاریخ ششم جمادی الثانی 1047ه.ق فرمان شاه صفی که صیادان و ماهیگیران و قوش بازان و امثالهم از ابتدای پارس ئیل از برخی عوارض که سابقا می پرداختند معاف شدند.

-         به تاریخ 6 شعبان المعظم 1055ه.ق فرمان شاه عباس دوم صفوی که مالیاتهای کوتوالی و قروقچی گری و راه تراشی منسوخ گردید.

-         به تاریخ جمادی الثانی 1068ه.ق سنگ فرمان شاه اسماعیل دوم صفوی مبنی بر منع قراسواران (راهداران) از ورود به میان رعایا و بلوکات استرآباد( به خط جمشید غلام شاه عباس).

-         به تاریخ اول محرم 1157ه.ق وقف نامه محمدحسین خان قاجار بیگلربیگی استرآباد به وکالت حاجی قربان آقای ناظر که سه دانگ از حمام قاضی را صرف مسجد جامع و روشنائی و تعمیر منبر مسجد نمایند.

-         به تاریخ اول ذی قعده 1157ه.ق مربوط به تعمیرات عهد نادرشاه افشار.

-         به تاریخ 1157ه.ق باز هم مربوط به همان تعمیرات زمان نادرشاه.

-         به تاریخ 1166ه.ق سنگ وقف محمدحسین هروی در عصر کریم خان زند به خط نسخ مبنی بر وقف دو دانگ از قنات حاجی علیرضا در قریه دنگلان خواجه بر خادم مسجد جامع.

-         به تاریخ شوال 1219ه.ق سنگ وقف یک دانگ از حمام قاضی توسط بی بی خانم جهت روشنائی مسجد.

گورستان تاریخی:

   در محل کتابخانه فعلی مسجد جامع واقع در ضلع شمالی و شمال شرقی تا دهه چهل گورستانی تاریخی وجود داشت که چهره های بسیار شاخصی در این محل و اطراف آن مدفون بودند. اسامی برخی از آنها در کتابهای تذکره و تاریخ ذکر گردیده است:

-         میرزا محمدحسین وفای استرآبادی از شاعران.

-         بانو عصمت استرآبادی همسر میرزا وفا و از شاعران.

-         آخوند ملا محمدباقر ستون استرآبادی از جمله فقهاء و علمای گرگان.

-         خواجه خضرشاه استرآبادی، شاعر و خوشنویس متوفی به سال 896ه.ق.

-         مولانا حاج ملا صالح استرآبادی از علماء و فقهای گرگان .

برخی امامان جماعت و پیشنمازان مسجد:

-         ابوعبدالله محمد بن خالد حنظلی رازی ملقب به مؤید (اوایل قرن چهارم هجری پیش از 323ه.ق) که خود بانی مسجد بوده نخستین کسی است که در این مکان مقدس فقه را به مردم استرآباد بازگو می نمود.

-         سید فضل الله استرآبادی که یک بار در تاریخ ربیع الثانی 1251ه.ق به حکم محمدشاه قاجار 25 خروار شلتوک به رسم حق الارض به او پرداخت گردید.

-         آقا سید مصطفی.

-         برادر آقا شیخ صالح.

-         آخوند ملا محمد نصرآبادی استرآبادی که در شبستان غربی مسجد امامت می فرمود و مقتدای خلق کثیری از مردم استرآباد بود. در ماه مبارک رمضان نیز پس از نماز جماعت بر منبر تشریف می برد و در مسائل تکلیفی و فضائل ائمه اطهار به ذکر اخبار و قصص و آثار می پرداخت.

-         آخوند ملا فتحعلی شاهکوئی استرآبادی که در استرآباد و اصفهان و شیراز به تحقیق و تحصیل پرداخت و در فارس و دارالعلم شیراز به ریاست تامه رسید. در ایوان بزرگ مسجد جامع امامت می فرمود و در ماه مبارک رمضان بعد از فراغ از نماز ظهر و عصر بر منبر تشریف می برد و حاضرین را به فیض می رسانید.

-         آخوند خراسانی.

-         مرحوم آیت الله سید رضا مدرس جلینی (1267- 1330).

-         مرحوم آیت الله سید محمود میربهبهانی (1273-1349).

-         مرحوم آیت الله سید سجاد علوی (1280- 1365).

-         آیت الله سید محمدرضا میبدی (ت 1299) دامت افاضاته که از سال ۱۳۳۱ تا کنون امام جماعت مسجد جامع است.

-         آیت الله العظمی سید محمدعلی علوی گرگانی دامت برکاته که هر ساله در ایام ماه مبارک رمضان از قم به گرگان می آیند و به وعظ و خطابه می پردازند.

اهم رخدادهای سیاسی اجتماعی مشروطه که در مسجد جامع گرگان به وقوع پیوسته است:

-         پایان ماه نوامبر 1908م صبح زود حاج رحیم خان و ساعدلشگر از شهر خارج شدند و حاج شیخ حسین به اطراف دهات ایلجاری خبر کرده و اول دسامبر قریب به 2000 نفر ایلجاری با تفنگ در شهر حاضر شده و در مسجد جامع تجمع کردند و اظهار مشروطه خواهی می کردند. آخوند خراسانی روی منبر رفته چند ناسزا به شاه و مستبدین گفت.

-         شب ششم ماه فوریه 1909م در دیوانخانه سنگربندی 150 نفر سرباز در قلعه کهنه مستعد نزاع می شوند. این خبر به گوش شیخ محمدباقر و مشروطه خواهان رسید و صبح ششم دکان ها را بستند و جمعیت زیادی به مسجد رفتند آنجا را فرش کردند و از تاجران و دیگران همگی رای دادند که حاکم باید از شهر برود ... مردم که در مسجد جامع ازدحام نموده بودند نزدیک به 200 نفر ایلجاری از دهات سدن رستاق مسعود الممالک هزارجریبی به کمک مجلسیان فرستادند. با تفنگ در مسجد حاضر شده و آشوب به پا کردند.

-         دوازدهم ماه فوریه 1909م تمامی مردم شهر در مسجد حاضر شدند و نزدیک به 300 نفر ایلجاری با چوب و تفنگ از دهات به مسجد آمده خیال داشتند امیر مکرم را بیرون نمایند.

-         بیست و دوم فوریه 1911 عبدالحسین خان رئیس ذخیره در میدان توپخانه راه می رفت که دچار سکته شد و فوت نمود. سه روز برای احتیاط نعش آن مرحوم را بعد از غسل در مسجد جامع نگه داشته بودند.

-         شب بیست و هفتم دسامبر 1913م بازارچه نعبلندان جنب مسجد جامع آتش گرفته نزدیک به 71 باب درب دکان سوخته یک باب مسجد هم طرف غربی اتش گرفته تخمینا 500 تومان ضرر به مسجد وارد شد.

-         بیستم ماه می 1914م از جانب ایالت چند نسخه اعلان نوشته شد و به دروازه و معابر و بازار نصب گردید که برای گرفتن تعرفه انجمن از تاریخ ششم ماه رجب تا روز نوزدهم و بیستم هرکسی که تعرفه می خواهد در مسجد جامع حاضر شود.

-         هجدهم ژوئن 1914م جهت انتخاب یک نفر نماینده مجلس پس از انعقاد دو سه مورد جلسه بررسی در محل دیوانخانه 7 نفر ناظر انتخابات مشخص گردیده از تاریخ 16 رجب در مسجد جامع به ارائه تعرفه پرداختند و در مدت 3 روز 400 تعرفه پخش کردند.ناظرین عبارتند از آقا سید جمال مجتهد، آقا شیخ اسماعیل قاضی، سرتیپ ساعد السلطنه، حاجی شیخ علی تاجر، آقا رمضان وکیل التجار، کربلائی علی عطار.

-         روز ششم ماه جولای 1914م با حضور سردار افخم و انجمن 7 نفره ناظرین در مسجد جامع از میان 500 تعرفه توزیع شده 381 رای به نام حاجی شیخ محمدحسین مجتهد استرآبادی، رئیس انجمن سابق مشروطه خواهان، در آمد.

-         روز چهاردهم ماه می 1917م از طرف مجلس ملی به حکومت، علماء و تجار تلگرافی ارسال گردید که مدت دو سال وکالت حاجی شیخ محمدحسین منقضبی شده و برای استرآباد و یموت دو نفر وکیل لازم است. روز پانزدهم علماء و تجار و کسبه در مسجد جامع حاضر شده تلگراف را قرائت کردند.

-         از چهارم تا هفتم ماه سپتامبر 1919م به تصویب ایالت در مسجد جامع صبح تا عصر توزیع تعرفه های انتخابات با نظارت حکومت انجام گردید و قریب به 800 تعرفه به اهالی شهر داده شد.

-         29 ژانویه 1919م مطابق با گزارش وکیل التجار از میان هشت جعبه تعرفه رای توزیع شده توسط ناظران در فندرسک، کتول، سدن رستاق و انزان و توابع که از روز 23 دسامبر در مسجد جامع استخراج  نمودند آراء به نفع حاج شیخ حسین مجتهد بود.

-         25 آوریل 1923م حدود 14000 تعرفه برای انتخابات وکلای استرآباد و یموت توسط کابینه حکومت وارد گردید قرار شد از دوم ماه می در مسجد جامع تقسیم گردد.

-         18 ژانویه 1924م ناظران برای توزیع تعرفه به مسجد جامع رفته و مشغول به تقسیم آن گردیدند. هواخواهان حاج شیخ حسین به تحریک اهالی پرداخته و مانع از گرفتن تعرفه می گردیدند.

 

روزنامه اطلاعات ۱۲/۱۱/۱۳۱۵:

از گرگان:۱۱ بهمن

به مناسبت فوت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم[حائری یزدی- موسس و بنیانگذار حوزه علمیه قم] مجلس ترحیم از طرف حکمران در مسجد جامع منعقد روسای ادارات و علماء و اهالی در مجلس مذکور شرکت داشته و خطابه هم دایر به اهمیت اسلام ایراد شد. مجلس ختم را حکمران برچدیدند.

 

2 رخداد مهم در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی:

ماجرای 29/11/1356:

  در این روز تاریخی که مصادف بود با چهلم شهدای قم با همفکری تنی چند از علمای برجسته شهر من جمله آیت الله نورمفیدی، شیخ رسول رضائی، مرحوم سید محمد رئیسی و مرحوم آیت الله طاهری مجلس بزرگداشت شهدای قم در محل مسجد جامع گرگان با حضور عده کثیری از اقشار مختلف شهر و روستاهای اطراف برگزار گردید.

ماجرای 19/2/1357:

   در این روز تاریخی که مصادف بود با چهلم شهدای شهرهای یزد، جهرم و اهواز، جمعی از رهبران روحانی و علمای انقلابی گرگان به منظور اجرای منویات حضرت امام خمینی(ره) و دیگر مراجع عظام به تکاپو افتادند تا مراسم باشکوهی جهت تجلیل از آن شهدای گلگون کفن برگزار نمایند. این افراد که عبارت بودند از شیخ محمد شعبانی، مرحوم سید محمد رئیسی، آت الله نورمفیدی و سید حبیب الله طاهری پس از رایزنی اعلام کرذند که مراسم مزبور در مسجد جامع شهر برگزار می گردد. خوشبختانه این مجلس با استقبال کم نظیر مردم گرگان همراه شد و حدود 5000 نفر از اقشار مختلف اهالی گرگان و اطراف در ان مشارکت جستند.

منابع:

- پرونده ثبت اثر ملی مسجد جمعه گرگان در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری.

- سهمی جرجانی، ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم، تاریخ جرجان او کتاب معرفة علماء اهل جرجان(چاپ اول)، مطبعة دائرة المعارف العثمانیة، حیدرآباد دکن هندوستان، 1950م، ص 364 و 365.

- مقدسی، شمس الدین ابی عبدالله محمد، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم(جلد دوم، چاپ دوم)، چاپ مطبعة بریل، لیدن، 1906م، ص 358.

- ذبیحی، مسیح، گرگان نامه(چاپ اول)، انتشارات بابک، تهران، 1363، ص 50، 56، 90 و 253.

- ذبیحی، مسیح و محمدتقی دانش پژوه،  استرآبادنامه، انتشارات فرهنگ ایران زمین و ابن سینا، تهران، 1348، ص 152، 170، 193 الی 196.

- ستوده، منوچهر، از آستارا تا استارباد(جلد پنجم، چاپ اول)، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، 1377، ص 117، 112، 156 الی 175.

- رابینو، یاسنت لوئی، مازندران و استرآباد(چاپ چهارم)، ترجمه: وحید مازندرانی، غلامعلی، شرکت انتشارت علمی و فرهنگی، تهران، بهار 1383، ص 267 الی 273.

- معطوفی، اسدالله، استرآباد و گرگان(در بستر تاریخ ایران)(چاپ دوم)، ناشر مؤلف با همکاری کتابفروشی جلالی، گرگان، پائیز 1384، ص 128 الی 133.

- معطوفی، اسدالله، سنگ مزارها و کتیبه های تاریخی گرگان و استرآباد(چاپ نخست)، انتشارات حروفیه، تهران، 1387، ص 247 الی 284.

- حسینی خواه، میرتقی، فرهنگ نامه مفاخر استراباد و جرجان(چاپ اول)، انتشارات پیک ریحان، گرگان، 1384: ج1 ص 224، ج2 ص 293.

- قائمی، رمضانعلی، گرگان(چاپ اول)، دفتر پژوهشهای فرنگی، تهران، 1387، ص 86 و 87.

- خارکوهی، غلامرضا، خاطرات آیت الله نورمفیدی(جلد اول، چاپ اول)، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، بهار 1386، ص 46، 54، 55.

- خارکوهی، غلامرضا، خاطرات آیت الله حبیب الله طاهری گرگانی(چاپ اول)، انتشارات سوره مهر، تهران، 1388، ص 39 و 201.

- افشار، ایرج و محمدرسول دریاگشت، مخابرات استرآباد(گزارش های حسینقلی مقصودلو وکیل الدوله، چاپ اول)، نشر تاریخ ایران، تهران، تیرماه 1363: ج1ص83، 102، 104، 251، 382، 397، 400، 405، 469 و ج2 ص 543، 666، 682، 861، 863، 873، 896 و 904.

- مجله ره آورد نور، دوره اول، شماره ۶ و ۷، شهریور و مهر ۱۳۷۸،مصاحبه با آیت الله میبدی.

 


برچسب‌ها: مسجد جامع, استرآباد, تاریخ استرآباد, گرگان, میراث فرهنگی
+ نگاشته شده در  جمعه 3 شهریور1391ساعت 10:26  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

محمدقلی میرزای ملک آرا

      خسروی قاجار یا نواب شاهزاده محمدقلی میرزای ملک آرا که مادرش، دختر محمدخان قاجار و خواهر اعتضادالدوله سلیمان خان و در عقد نکاح مهدی قلی خان بن محمدحسن خان استرآبادی (پدر آقا محمدخان قاجار) بود و بعد از فوت مهدی قلی خان در استرآباد(گرگان)، به همسری برادر زاده همسر سابقش یعنی فتحعلیشاه قاجار (برادر زاده آقا محمدخان قاجار) درآمد و شاهزاده محمدقلی میرزا حاصل این وصلت بود که در سال 1203ق در روستای نوا به دنیا آمد.

     نواب شاهزاده محمقلی میرزا در یازده سالگی در عهد شاهنشاهی پدرش به ایالت و حکومت مازندران و استرآباد منصوب شد و ملک آرا لقب گرفت و تا اواخر عهد سلطنت فتحلعلیشاه به مدت 35 سال در این مقام برقرار بود، در زمان حکومت او نبردهای معروف آق قلعه به وقوع پیوست که در آن مرحوم رئیس العلمای استرآبادی هم به قتل رسید.

    در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به طهران آمد و  به واسطه غلبه پیری و کهولت سن از انجام خدمات حکومتی معاف گردید و در همدان به طاعت و عبادت مشغول شد تا آخر الامر در سال 1260ق جهان فانی را بدرود گفت و درگذشت. صاحب تذکره نگارستان دارا می گوید: شنیده ام که تذکره ای در احوال شعرای اولین و آخرین نوشته که مسمی به یخچال است، اما آن اثر به چشم ندیده ام. صبا درباره او می گوید: روان، مهربان و دل، آزرمگین / زبان، نرم و دل، گرم و رخ، شرمگین. میرزا علی اقبال چلاوی، مؤلف کتاب تاریخ ملک آرا، که از ندیمان و مصاحبان این شاهزاده قاجاری در کرمانشاهان بود کتاب خود را به نام او کرده است.

    محمدقلی میرزا که در شعر و شاعری خسروی یا خسرو تخلص می نمود در طول عمرش دیوانی از اشعار مرتب نمود که این ابیات از نمونه ای از اشعار اوست: « شد آن محمل نشین از چشم وز آه حسرت آمیزم / زمام ناقه اش چون دل به دست ساربان لرزد / دل من مضطرب شد و خم زلف چو جوگانش / چو آن طفل مشعبد کز فراز ریسمان لرزد / چنان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / که از بیم شهنشه ژای در هندوستان لرزد / جهان لرزد ز باد مشکبو زلف سیاه او / دل خورشید در گنجینه دریا و کان لرزد * دل کرده ز مهر آن بت مهوش طلب از ما / گر جان ندهیم از پی این پس عجب از ما.»

 

 


برچسب‌ها: شعر استرآباد, قاجار, آقا محمدخان قاجار, محمدقلی میرزا, استرآباد
+ نگاشته شده در  شنبه 21 مرداد1391ساعت 18:39  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   نه سال پیش، مورخ 13/5/1382 نخستین یادمان مشروطیت استرآباد در گرگان برگزار شد. آنچه در ذیل می خوانید، یاداشتهای مختصری است از این یادمان که توسط آقای رحمت الله رجائی در نشریه کتاب ماه تاریخ و جغرافیا در همان سال به طبع رسید:

    دکتر اکبری عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی در این یادمان گفت:مشروطیت سرآغاز دوران جدیدی در حوزه سیاسی است که توانست تغییرات‌ اساسی در ساختار حکومتی ایجاد کند.آنچنان‌که بسیاری از دستاوردهای‌ انقلاب همچون قانون اساسی و مجلس را حتی دیکتاتوری مثل رضا شاه‌ نتوانست نادیده بگیرد و فقط تمام تلاش خود را صرف آن نمود که آنها را از محتوا خالی کند.ایشان در ادامه افزودند:مشروطیت نقطه شروعی در تاریخ‌ معاصر ایران است که هنوز به انجام نرسیده است.

   آقای محمد هاشم مهیمنی،استاندار استان گلستان برگزاری این یادمان را سرآغاز تلاش برای تدوین نقش مردم استرآباد در تحولات معاصر ایران دانست‌ که باید پژوهشگران به آن بپردازند.در ادامه این همایش پژوهشگران استان‌ گلستان به ارائه آثار خود پرداختند.سپس محمد کاظم مداح پیرامون مشروطیت‌ استرآباد مطالبی را بیان داشت و حجت الاسلام حسینی دربارهء نقش روحانیون‌ در مشروطیت بخصوص شیخ محمد حسینی مقصودلو سخنانی ایراد کرد.اسد الله معطوفی،صاحب‌نظر و پژوهشگر گرگانی با ارائه تصویری از فعالان‌ مشروطه‌خواه در دوره قاجار،به معرفی موافقان و مخالفان مشروطیت پرداخت.همچنین رحمت الله رجایی سخنانی را دربارهء«مسیوپانوف»تحت عنوان‌«روزنامه‌نگاری در خدمت مشروطیت استر آباد»ایراد نمود.این برنامه که توسط مرکز مطالعات و تحقیقات استانداری گلستان و یا همکاری تعدادی از معلمان‌ تاریخ گرگان اجرا شده بود مورد استقبال صاحب‌نظران،بخصوص علاقه‌مندان‌ به تاریخ قرار گرفت.

منبع: رجائی، رحمت الله، مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره 73، آبان ماه 1382، ص116.

 


برچسب‌ها: استرآباد, انقلاب مشروطه, رحمت الله رجائی, تاریخ گرگان
+ نگاشته شده در  شنبه 14 مرداد1391ساعت 19:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     از شاعران خوش ذوق قرن دهم که در پایان تمامی قصاید و غزل هایش فهمی تخلص کرده است، از اهالی استرآباد بود و از شعرای خوبِ سبکِ وقوع، البته در آن قرن شاعران دیگری نیز با تخلص فهمی زندگی می کرده اند از جمله فهمی کرمانی، فهمی قزوینی، فهمی تهرانی یا رازی اما اشعارشان در حد اشعار فهمی استرآبادی نبوده است. از دیوان او تنها یک نسخه خطی باقی مانده که از هندوستان به انگلستان برده شده و در کتابخانه دانشگاه کمبریج نگهداری می شود. کتاب مزبور 132 برگ دارد که از آغاز تا برگ 122، شامل اشعار او و الباقی رباعیاتی از حافظ شیراز است.

     فهمی از شاعران دربار خاندان روزافزونیه بود و در مدح 3 تن از امیران آن خاندان که از فرمانروایان گیلان و مازندران و به قول خود شاعر «دارالمرز» بوده اند، اشعاری سروده و این مسئله تعلق او به دیار شمال را نشان می دهد. در منتخب التواریخ بداونی آمده:« فهمی استرآبادی، مردی مستعد است، وفات او در دهلی بوده. اوراست: ای روی تو در عرق گل آب زده / زلف تو در او بنفشه تاب زده / چشمان تو چون دو مست در یک بالین / سر بر سر هم نهاده و خواب زده» در تذکره روز روشن آمده است:« طبعی سلیم و ذهنی مستقیم داشت، از وطن به هند رسید و در دهلی پیشه تجارت اختیار نمود و همان جا از جهان بگذشت: جان به لب اهل وفا را ز جفا کردن توست / تیغ بردار که خون همه بر گردن توست.»

     فهمی زیارتنامه ای زیبا در قالب ترکیب بند خطاب به امام رضا(ع) سروده که حکایت از اعتقاد راسخش به امامت دارد. این شعر 10 بند دارد و نخستین آن، چنین است: « السلام ای آستانت برتر از چرخ برین / قبله ارباب دانش، کعبه هل یقین / السلام ای زبده اولاد خیر المرسلین / پادشاه ملک و ملت، سرور دنیا و دین* فهمی به زیارت نجف اشرف نیز نائل گردیده و در مقطعی از یکی از غزلهایش چنین سروده است: فهمی که شد به وادی جرجان چو سبزه سبز / مشت خسی است آمده از گلشن نجف* همچنین به زیارت خانه خدا نیز نائل گردید و از مسیر بندرعباس(گمبرون) و بحرین به آن دیار مقدس پا نهاد: سرافراز از پی طوف حریم حرمت / گذر من ز جرون جانب این ملک فتاد / هردو چشمم که ز خون بود به هجران چو دو بحر /  شکر کز وصل تو گردید چو بحرین آزاد» استاد محمدحسین کرمی در مقاله ای مبسوط که پیرامون « بررسی احوال و اشعار فهمی استرآبادی» نگاشته با محاسباتی تقریبی، دوره حیات فهمی را از حدود 889-891ق تا 959-961ق تخمین می زند. 


برچسب‌ها: فهمی استرآبادی, استرآبادی, شعر استرآباد, استرآباد
+ نگاشته شده در  شنبه 7 مرداد1391ساعت 19:34  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    شهاب الدین فضل الله بن عبدالرحمن نعیمی حروفی استرآبادی، فقیه، عارف، شاعر، صوفی و ادیب مشهور قرن هشتم هجری و بنیانگذار فرقه ای مذهبی به نام حروفیه که در مدت اندکی از شمال خراسان و حاشیه خزر تا فارس و اصفهان و از آذربایجان تا عراق و سوریّه و آناتولی گسترش یافت و حتی به اروپا(منطقه بالکان) نیز رسید. وی در استرآباد به سال 740ه.ق و در خانواده‏ای شیعی(دوازده امامی) زاده شد، از نوجوانی او اطّلاعات مفیدی موجود نیست، همین‏که شهر او زمانی توسط طغیاتیموریان و زمانی به وسیله سربداران دست به دست می‏شده فرصتی به او داد تا با عقاید مذهبی و سیاسی سربداران و مرعشیان آشنا شود. فضل الله همچنین به پیشه طاقیه‏دوزی (کلاه درویشی)که مشخّصه صوفی‏گری است پرداخت و در پانزده سالگی شروع به تعبیر خواب و تأویل رویاها کرد، در این باب بدان حد از برجستگی دست یافت که «صاحب التأویل» نامیده شد. مدّتی هم به شغل پدر یعنی قضاوت در استرآباد پرداخت و در این دوران به زهد و پرهیزگاری چنان مشغول شد که در تمام عمر نه از طعام کسی چشید و نه هدیه‏ای از کسی پذیرفت.

    فضل اللّه در عین حال عارف مسلک بود، مبانی وحدت وجودی مکتب محیی الدّین عربی در ذهن او رسوخ کامل داشت و خود را طبق مصطلحات آن مکتب«خاتم الولایة» می‏شمرد، ضمن آنکه بازی با حروف و ارقام هم از مشترکات مذهب او و مکتب ابن عربی است، وی در عین حال تعصّب شدید ایرانی داشت چنانکه کتاب بزرگ دینی خود «جاودان کبیر» را به لهجه قدیم گرگانی (استرآبادی) نگاشت. پیروانش از ناشران ادبیّات فارسی در عراق، آناتولی، سوریّه و بالکان بوداند. بر جنبه ایرانی نحله فضل اللّه همه محقّقان بزرگ حروفیه همچون براون، ریتر، صادق‏کیا، شیبی و گوبینو تأکید دارند و عجیب نیست که محمود پسیخانی، شاگرد او و رئیس فرقه نقطویّه، از انشعابات تندروی حروفیه، خود را «موعود عجم» می‏نامید.

    آثار دیگر او عبارتند از: نومنامه (خوابنامه)، مثنوی عرش نامه، آدم نامه، هدایت نامه و محبت نامه. در خصوص چگونگی شهادت او ابن حجر عسقلانی می‏نویسد:« امیر تیمور، امر به قتل او داد و پسرش میرانشاه که فضل اللّه به وی پناه برده بود، به دست خود سر او را قطع کرد، تیمور جسد او را طلب کرد و امر فرمود بسوزانند.» مؤلف احسن التّواریخ مرگ فضل الله را 796 ه.ق نوشته و بسیاری از منابع نیز همین سال را برای مرگ او متذکر شده اند: « چون به پنجاه وشش رسیدش سال / گشت راهی به سوی ملک ابد / در النجه ز دست ساقی دور / خورد جام شهادت سرمد / روز آدینه بود و ذی القعده / نود و شش فزوده بر هفتصد / لعنت ایزد و ملائک باد / به کسی کو سبب شد اندر بد.»

 


برچسب‌ها: فضل الله حروفی, حروفی, حروفیه, استرآباد, نعیمی استرآبادی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1391ساعت 1:20  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 پانصد و سه سال پیش در چنین روزی :

   هنگامی که بنیانگذار سلسله صفویه، شاه اسماعیل صفوی، در شب دوشنبه 19 رجب سال 930ه.ق در سی و هشت سالگی وفات یافت، کالبدش را یکی از شخصیتهای مشهور قرن نه و ده هجری، امیر سید جمال الدین محمد استرآبادی که هم در زمان این پادشاه و هم در زمان سلطنت فرزندش شاه طهماسب صفوی منصب صدارت را عهده دار بود، غسل داد.  امیر جمال الدین از شاگردان علامه جلال الدین دوانی بود و هنگامی که شاه طهماسب در ده سالگی جانشین پدر شد به عنوان اولین صدر اعظم کشور در دوران پادشاهی وی منصوب گردید که البته این منصب چندی نپائید و او در سال 931ه.ق دار فانی را وداع گفت.

 


برچسب‌ها: جمال الدین استرآبادی, استرآباد, علمای استرآباد, صفویه, شاه طهماسب, شاه اسماعیل
+ نگاشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1391ساعت 23:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    دوم ماه رجب مصادف است با آغاز جنگ مشهور چالدران مابین سپاهیان شاه اسماعیل اول صفوی و لشکریان عثمانی که در آن امیر سید شریف الدین علی شیرازی استرآبادی مشهور به شریف ثانی صبیه زاده علامه میر سید شریف علی جرجانی که بعد از واقعه قاضی محمد کاشانی منظور نظر کیمیا اثر شاه اسماعیل گردیده به تفویض منصب صدارت عظمی سرافراز گشت، به شهادت رسید.

   شریف ثانی خلف الصدق میر تاج الدین علی خلف الصدق میر مرتضی خلف الصدق میر تاج الدین علی حسنی حسینی شیرازی استرآبادی است و هنگامی که در سال 909  شاه اسماعیل وارد شیراز گردید وی را که از ابنای  دختری علامه میر سید شریف جرجانی بود جزو ملازمین خود قرار داد  در سال 915 بار دیگر شاه اسماعیل به شیراز آمد و میر سید شریف شیرازی را مقام صدارت داد.

    وی در تشیع بسیار متعصب بود چنانکه حسن بیگ روملو درباره اش گوید:« در انتشار مذهب حق سعی مشکور و جهد نامحصور به ظهور رسانید و در اهانت جمعی که سالک طریق ضلال بودند کوشش بسیار کردچنانچه  حقوق خدمت او در انتشار مذهب و ملت بر صفحات زمان ثابت است و مساعی جمیله او در ترویج شرع اقدس بر افواه و السنه مذکور»

    در917ق که شاه اسماعیل از جنگ بلخ به قم بازگشت، سید شریف به قصد زیارت عتبات از وزارت کناره گرفت و از معظمات وقایع این سال جنگ پادشاه ایران و پادشاه عثمانی است که در اوایل سنه مذکور در منطقه چالدران- که بیست فرسخ از تبریز دور است- آن دو لشگر به یکدیگر نزدیک شدند و میر عبدالباقی و میر سید شریف و میر محمد کمونه از مقتولان این معرکه بودند.

    شریف ثانی در سرودن شعر نیز مهارت داشت و ابیات ذیل نمونه ای از مصنفات اوست:

                           از خود ببر ز غیر بریدن چه فایده؟  /  جان پاره ساز جامه دریدن چه فایده؟

                        دست تو چون به دامن قاتل نمی رسد  /  ای مرغ نیم کشته طپیدن چه فایده؟

 


برچسب‌ها: شریف ثانی, میر سید شریف جرجانی, شاه اسماعیل, جنگ چالدران, استرآباد
+ نگاشته شده در  جمعه 5 خرداد1391ساعت 16:11  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    مولانا شیخ ابو سعید کمال الدین سحابی استرآبادی نجفی(م 1010ه.ق) از مشاهیر شعر و ادب و عرفان سده دهم هجری است، پدرش از اهالی استرآباد بود اما بنابر برخی اقوال خودش در شوشتر متولد شده است هرچند واله داغستانی در تذکره ریاض الشعراء در رد این مطلب آورده است:« آنچه به راقم حروف، معلوم شده، مولدش استرآباد و مسکنش نجف اشرف است.»، سحابی در جوانی به نجف رفت، درآنجا به تحصیل علوم دینی و تهذیب نفس پرداخت و به مدت چهل سال مجاور آستان مبارک امیرالمؤمنین علی (ع) بود و به خدمتگذاری مشغول.

    متاسفانه در خصوص زندگانی این شاعر رباعی سرا اطلاعات چندانی جز آنچه تذکره نویسان به صورت توصیفات مبالغه آمیز در خصوص احوالات او نگاشته اند اطلاع دیگری در دسترس نیست، رازی در تذکره هفت اقلیم می نویسد:« مدت سی سال قدمش به کوچه و بازار نرسید و به غیر بوریایی و خشتی و ابریقی از حُطام دنیا چیزی اختیار نکرد.» مولوی محمد صدیق حسن خان، صاحب تذکره شمع انجمن در وصف سحابی و رباعیاتش آورده:« سحاب گوهرپاش اسرار است و آفتاب سرگرم افاضه نور، در ارشاد حقایق بی نظیر افتاده و ارواح معانی را در چار عنصر رباعی بر وجه خوب جلوه داده.»

    سخنانش عارفانه است و از اشعارش پیداست که با قرآن آشنایی کامل داشته است. درباره او نوشته‏اند که وقتی به کنار آبی رسیده و پای او در آب فرو رفته‏ است و با خود گفته: این بواسطه تعلق است و چون مرا به هیچ‏ چیز جز شعر تعلق نیست، باید آن را هم بشویم و همانجا نسخه دیوان خود را در آب انداخته و آنچه از او مانده، پس از آن تاریخ سروده است‏. شمار غزلهایش به 2800 بیت می رسد و مجموعه رباعیات او را از شش تا هفتاد هزار بیت نوشته اند البته در میان نسخ خطی موجود از آثار وی ظاهرا همان شش هزار بیت صحیح تر می باشد. میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی(م 1087ه.ق) در یکی از تعلیات شاعرانه خود می نویسد:« غزل‏گویی به ''صائب‏‘‘ختم شد از نکته پردازان /‏ رباعی گر مسلم شد ز موزونان‏ "سحابی" را» کتابی با عنوان کلیات دارد که بخش اول آن رساله ای به نام عروة الوثقی است مرکب از نظم و نثر که بارها به آیات قرآنی استشهاد شده است.

    مرحوم علامه اقبال لاهوری در سال 1905م برای‏ تحصیلات عالیه به جانب انگلستان رخت سفر بسته و از طریق‏ دریائی راه طولانی را طی نموده است. او گزارشهای مفصل‏ مسافرت خود را در دو بخش به زبان اردو نگاشته و در روزنامه وطن‏ لاهور به چاپ رسانده است. در نخستین گزارشی که‏ از بندر عدن ارسال داشته، ضمن ذکر مباحث خود با یکی از کشتی‏نشینان فاضل می‏نگارد:« ایشان حکیم عمر خیام را بسیار می‏ستایند ولی من‏ به ایشان گفتم: اروپائیها هنوز به مطالعه رباعیات سحابی استرآبادی‏ نجفی توفیق نیافته‏اند و الا امکان داشت که عمر خیام‏ را فراموش بکنند و به معرفی و ستایش سحابی بپردازند». پیداست که اقبال رباعیات سحابی را نکو خوانده و در سبک‏ دو بیتی‏های خود، اگرچه بیشتر به تقلید بابا طاهر عریان همدانی‏ توجه کرده، به مطالب رباعیات سحابی نیز نظر ‏ داشته است.

هرکس که نه ترک اختیار خود کرد /  او کار خدا نکرد، کار خود کرد

 زاری و نیاز و عجز می‏خواهد عشق / ‏ کس را نتوان به زور یار خود کرد

 


برچسب‌ها: سحابی استرآبادی, شعر استرآباد, کمال الدین سحابی, استرآباد, سحابی نجفی
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 14:55  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

معارج السئول و مدارج المامول

این اثر از آثار ارزنده علاّمه بزرگوار کمال الدین حسن بن مولی شمس الدین محمّد بن الحسن الاسترآبادی النجفی است. او, از مفاخر دانشمندان شیعه در قرن هشتم هـ.ق. به شمار می رود و از خبرگان بنام شیعه در تفسیر و فقه است. کمال الدین حسن, در بیت علم و تقوی و فضیلت در استرآباد دیده به جهان گشود. پس از فراگیری دانشهای مقدماتی در محضر پدر, مولی شمس الدین محمد, که از فقیهان بنام آن دوران بود, به نجف اشرف رخت کشید و در آن جا از محضر عالم فرزانه فاضل مقداد, کسب فیض کرد و به دلیل رشد علمی و تقوای عملی, به زودی در زمره بزرگان زمان خود قرار گرفت. میرزا عبداللّه افندی در ریاض العلما, جزء اول, در قسمتی از ترجمه حسن بن محمّد نگاشته است: المولی الجلیل کمال الدین حسن بن مولی شمس الدین کان من أجلّة المتأخرین عن الشیخ مقداد من اصحابنا.

کمال الدین حسن, از بزرگان فقیهان شیعه پس از شیخ مقداد بود. تاریخِ درگذشت این فقیه و مفسر عالی مقام را در تراجم ثبت نکرده اند, ولی وقف کننده (معارج السئول), در پشت کتاب نوشته است: معروف است قبر مولی حسن نجفی [مؤلّف معارج السئول] در شهر تون می باشد.

نوشته های مولی کمال الدین:

1. شرح کتاب الفصول النصریّة در سال 870هـ.ق.

2. عیون التفاسیر: در چهار جلد است.

3. معارج السئول و مدارج المأمول, در تفسیر پانصد آیه از آیات الاحکام.

در این مقال, سخن درباره اثر ارزشمند معارج السئول نوشته مولی کمال الدین است. این اثر را بسیاری از دانشوران و صاحب نظران و شرح حال نگاران ستوده اند, از جمله, آقا بزرگ تهرانی (الذریعه, شماره 4512) می نویسد: وقال شیخنا النوری: انه أحسن ما اُلّف فی تفسیر آیات الأحکام وأبسط.  معارج السئول, از نیکوترین و پرحجم ترین کتابهایی است که در تفسیر آیات الأحکام نگاشته شده است. دیگری می نویسد: وقد حذا بهذا الکتاب حذو الشیخ مقداد فی کنزل العرفان ولکن هو أبسط وأفید من کنز العرفان بما لا مزید علیه وهو کتاب جلیل کثیر النفع فی الفقه والتفسیر وقد ینقل عن هذا الکتاب سبط الشیخ علی الکرکی فی رسالة اللمعة فی تحقیق أمر صلاة الجمعة.

نویسنده در این کتاب, روش شیخ مقداد را در کنز العرفان, پیش گرفته و پا جای پای او قرار داده است, ولی کتاب معارج, پر حجم تر و سودمند تر از کنزالعرفان است و کتابی است, شریف و بسیار سودمند در زمینه فقه و تفسیر که گاه سبط شیخ علی کرکی در رساله: (اللمعة فی تحقیق أمر صلاة الجمعة) از آن نقل می کند. نویسنده, کتاب را با حمد و ستایش پروردگار آغاز می کند و سپس درباره چگونگی نگارش آن می نویسد: فقد أشار إلی من طاعته حتم واسعافه غنم أن استخرج من عیون التفاسیر الّذی حضّنی الله بتصنیفه تفسیر الآیات الّتی فی اصول للأحکام الشرعیة وأدلة الفروع الفقهیّة ومبلغها خمسمأته آیة بحسب الکمیّة.

از مطالب بالا روشن می شود: این کتاب, مجموعه ای استخراج شده از نوشته دیگر نویسنده: عیون التفاسیر است و همان گونه که خود اشاره کرده, شمار آیاتی که به بحث گذارده, پانصد آیه است. نویسنده آن گاه در بخشی دیگر, روش نگارش خود را برگرفته شده از کنزالعرفان فاضل مقداد دانسته و می نویسد:  و ترتیبها علی الترتیب الواقع فی کسب المسائل الفرعیّة شیخنا بل شیخ العالم نادرة نوع بنی آدم جامع الفروع والاصول أبو عبدالله المقداد بن عبدالله بن محمّد بن السیوری النجفی, قدس سره.

نویسنده کتاب را با مقدمه و براساس ترتیب بندی و باب بندی کتابهای فقهی, از طهارت شروع و در کتاب جنایات به انجام رسانده و آن گاه خاتمه ای بر آن نگاشته است. نویسنده در آغازه کتاب به اختصار, فایده هایی را یادآور می شود که همه آنها در راستای فقه و تفسیرند: الاُولی: فی التعریفات (اصول الفقه). الثانیة: بیان غایته. الثالثة: بیان مبادیه. الرابعة: بیان موضوعه وهو الادلة والاحکام. در ذیل, به نمونه هایی از آن بحثها اشاره می کنیم: واعلم ان الکفر قد یطلق علی ما یقابل التخیل أعنی حرکة النفس فی المحسوسات و هو حرکة النفس فی المعقولات ای حرکة کانت و علی مایقابل البداهة.

نویسنده پس از بحث در مقوله هایی از منطق در ذیل عنوان: (تعریفات), مانند: بحث از اشکال اربعه, حد و اقسام آن رسم و اقسام آن, شرایط حد و قیاسهای منطقی و بحث را به قرآن و حقیقت و تعریف آن می کشاند:  اذا عرفت ذلک فاعلم ان القرآن فی اللغة مصدر و فی العرف عَلَم لما نقل إلینا بالتواتر أنه انزل علی نبینا(ص) من الکلام المعجز.  بدان که قران در لغت, مصدر و در عرف مسلمانان عَلَم است. از آن چه به تواتر برای ما نقل شده: قرآن کلام معجزه ای است که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است. سلسله مطالب گذشته را با مباحثی از علوم قرآن, همچون: محکم و متشابه, قراءات هفتگانه و حجت بودن آنها و خاتمه ای با رموز الفبایی به پایان می برد. ذی المقدمة و هر یک از کتابهای فقهی نیز, در سه بخش سامان یافته است: مقدمه, تفسیر آیات و فروعات فقهی. نویسنده با کمک از عنوانهای گوناگون, مانند: کشف, تذییل, تدقیق, تحقیق, تنبیه و تبیین, اندیشه های خود را تشریح می کند. اشاره به نمونه هایی از عنوانهای یاد شده, ما را با اندیشه های نویسنده, آشناتر می سازد. در کتاب طهارت, بحث کوتاهی را درباره (سنّت) ذیل عنوان (تحقیق) این گونه مطرح می کند: تحقیق: السنة فی اللغة الطریقة والعادة وفی الاصطلاح فی العبادة النافلة وقد جاءت بمعنی المستحب والمندوب وهو مایمدح ویثاب فاعله ولایذم ولایعاقب تارکه وفی الادلة ما صدر عن النبی(ص) غیر القرآن من قوله (أو فعله أو تقریره)

تحقیق: سنّت در لغت, به معنای روش و عادت است و در اصطلاح [فقهی] به معنای عبادت مستحبی. گاهی به معنای مستحب می آید; یعنی آنچه که انجام دهنده آن, برای انجام آن ستایش می شود و ثواب می برد و اگر ترک شود, ترک کننده آن, نکوهش نخواهد شد. سنت, در باب ادله, به آنچه که از رسول اکرم(ص) صادر شده است اطلاق می شود, البته غیر از قرآن شریف; یعنی قول و فعل و تقریر آن حضرت. در مبحث صلات, آیاتی را یادآور می شود که اصحاب بر واجب بودن نماز ارائه کرده اند و در ذیل عنوان: (تنبیه) یکی از آن آیات: (قد أفلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون) را به بوته بررسی می نهد و چگونگی دلالت آن را بر واجب بودن نماز, این گونه متنبه می شود:  تنبیه: اما الدلالة علی الوجوب: فلان الجملة أعنی (الذین هم فی صلوتهم خاشعون) إما وصف وإما استئناف کما نبهناک علیه وعلی کلی التقدیرین یفهم منهما و مما عطف علیهما من الجمل علّیة الحکم لهم بالفلاح بل بالایمان علی تقدیر کونه صفة کاشفة والحکم لهم بحصرکون الجنّة میراثاً لهم کما صرح به فی قوله: (اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس) ولو لم یکن ما أتوا به مأموراً به لما ترتب علیه ما ترتب واذا کان مأموراً به والأصل فی الأمر الوجوب, کان جمیع ماذکر من مضمون الجمل المذکورة واجباً فیکون الصلوة واجبة.)

در این کتاب, افزون بر توجه به آرای فقیهان, به أقوال نحویان و قراءات گوناگون نیز به اندازه نیاز پرداخته شده است. نویسنده در پایان, پس از حمد و ثنای خداوند, درباره تاریخ به پایان رسیدن نگارش اثر می نویسد: کان إتمام هذا النعمة عصر یوم السبت ثامن عشر جمادی الآخر سنة إحدی وتسعین وثمانمأته علی ید الفقیر إلی اللطیف الحفی, الحسن بن محمد بن الحسن النجفی.

این کتاب تاکنون به طبع نرسیده و نسخه های فراوانی از آن در کتابخانه های بزرگ کشور موجود است. البته, مؤسسة احسن الحدیث, از موسسات قرآنی در قم, هم اکنون در حال تصحیح و تعلیق (معارج) است, به امید این که خداوند به دست اندرکاران این مؤسسه توفیق دهد, تا هر چه زودتر این اثر شریف را چاپ و در اختیار فرهیختگان قرار دهند.


برچسب‌ها: محمد بن حسن استرآبادی, معارج السئول, علمای استرآباد, استرآباد, علامه استرآبادی
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 20:22  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

۶۸ سال پیش در ساعت ۹:۱۷ شامگاه ۱۷ فروردین ماه ۱۳۲۳ زلزله ای سهمگین و مخرب شهر تاریخی گرگان را به لرزه در آورد که به گزارش تمامی نشریات و منابع رسمی موجود باعث ویرانی بسیاری از منازل، عمارتها و از بین رفتن جان شیرین عده ای از همشهریان عزیز گردید، فاجعه ای که بازتاب گسترده ای در محافل عمومی داشت و تکاپوی بسیاری از نهادهای مسؤول و ذیربط را برانگیخت:

1.      وزارت فرهنگ(آموزش و پرورش) برای مساعدت و دلجوئی از کارمندان خود چند نفر از اعضاء عالیمقام از جمله دکتر علی کنی رئیس بازرسی، مهدی ایرانی بازرس مخصوص، دکتر گلیان زین العابدین حکمت رئیس بازرسی اداره امور بیمارستانها را به گرگان اعزام داشت. این گروه مقادیری چادر(حدود ۳۰۰۰ عدد از جنس برزنت)و پول(ده هزار تومان به ازای هر نفر)را در اختیار فرهنگیان قرار داده و نسبت به تهیه گزارش و اقدامات مفید دیگر نیز پیشگام شدند.

2.      از سوی محمدرضا شاه پهلوی گروهی ویژه که از ملتزمین رکاب وی محسوب می گردیدند از جمله آقایان علاء، سمیعی و تیمسار سپهبد یزدان پناه در شهر حضور پیدا کرده و نسبت به انجام امورات لازمه اقدام نمودند.

3.      در مجلس شورای ملی نیز در جلسات متعدد مورخه ۲۰ و ۲۲ و ۲۶/۱/۱۳۲۳موارد متعددی در خصوص کمک رسانی به اهالی گرگان مطرح گردید. هرچند برخی از مجلسیان وقت متاسفانه وقع چندانی به مسئله ننهادند.

4.      در اردیبهشت ماه همان سال یک جام چهارجانبه با عنوان جام فیروزی در تهران جهت کمک به زلزله زدگان انجام شد که بین تیمهای ارتش انگلستان و شوری مستقر در تهران و دو تیم برتر وقت یعنی توفان و دارایی برگزار گردید که در نهایت با قهرمانی تیم شوروی به پایان رسید.

5.      نشریات متعدد و مختلف وقت با درج مطالب مختلف نسبت به جمع آوری کمکهای مردمی اقدام نمودند از جمله نشریه سراسری آئین اسلام با مدیریت آقای نوریانی که در تاریخ ۲/۲/۱۳۲۳در صفحه نخست نشریه مطلب ذیل را مندرج نمود:

 

 

یاری و دستگیری کنید

شکرانهء بازوی توانا بگرفتن دست ناتوان است

فاجعه گرگان در تاریخ ایران کمتر نظیر دارد گوئی زمین و آسمان با مردم ستمدیده‏سر ستیز دارد و مصائب و ناملایماتی که‏از دست افراد قوی و متعدی بشر بضعفاء میرسد کافی نیست که بلاهای آسمانی و زمینی نیز سربار آن میشود اجحافهای‏دوره گذشته و تعدیات و فشار غیر قابل تحمل‏؟؟؟جنک کنونی که ناچار دامنگیر ایران شده.اوضاع خراب اقتصاد و گرانی‏بیسابقه هم از بلیاتی بود که مردم بیچاره‏گرگان مانند سکنه سایر شهرهای ایران از آن بهره میبردند و با سرنوشت و تقدیر خود در ستیز بودند شاید مانند سایرین بهمین‏اندازه خوشدل بودند که خانه‏ای برای‏سکوت دارند و با خون دل میتوانند نانی‏بدست آورند و هرچند ماه یکبار چند متری‏پارچه برای سترعورت تحصیل کنند و باین‏دلخوشی که شب هنگام اطفال عزیز خود را در آغوش میکشند و با ملاطفت و مهربانی و سخنان گرم بکانون سرد خانواده‏حرارتی میدهند اما امروز این دلخوشی نیز از آنها سلب شده بر اثر یک تکان و در ظرف‏چند دقیقه آن شهر زیبا(عالیها سافلها)شده و هزاران خانواده بی‏خانمان و بی‏سامان‏گردیده‏اند.

در شب تاریک در آن لحظات سخت و خطرناک که بلا از زمین و آسمان میبارید و یک شهر را ویران میکرد یک جمعیت بیست‏هزار نفری چه حالی داشته.مادران و پدران‏با چه وضعیت دلخراشی دستهای اطفال معصوم‏خود را گرفته و برای نجات یافتن از آن جهنم‏هراسان بسوی بیابان میدویدند؟باید فکر کرد در آن شب تار و هولناک این عده‏در زیر باران و رعد و طوفان و ترس از زلزله‏چه ساعتهائی گذرانده‏اند برای حمایت‏اطفال خود با نداشتن وسیله چه میکردند اگر اطفال زبان نفهم از آنها چیزی می‏خواستند چه میکردند؟

پس از آن شب چه کردند حالا چه می‏کنند؟اینها که امروز باین بلیه گرفتار شده‏اند برادران دینی و ایرانی ما میباشند اینها نیز مانند ما زن و فرزند دارند.اینها نیز از داغ عزیزان غمناک میشوند اینها در چنین موقع که همه‏چیز خود را از دست‏داده و در دشت گرگان سرگردانند چشم‏امید خود را بشما دوخته‏اند.

هان ای مسلمانان بحال برادران خود رحمی آورید ای پدران و ای مادران به‏اطفال بی‏سرپرست و بدبخت مردم گرگان‏تلطفی نمائید تا خداوند بر شما و اطفال‏شما رحم کند(رحم کن تا بتو رحم شود)اسلام‏مبنی بر عاطفه و رحم و رأفت و دستگیری‏و اعات از ستمدیدگان است.اسلام هر مسلمانی را موظف کرده است که ببرادران‏دینی خود کمک کند و در فکر آنها باشد و میفرماید کسی که هر روز که سر از خواب‏برمیدارد در فکر مسلمین نباشد و بیکی‏از کارهای آنها رسیدگی نکند باید از زمره‏مسلمانان محسوب نشود.

امروز عده‏ای از خیرخواهان با همان‏نوع دوستی که دارند بانجام وظیفه خود قیام کرده و هرکدام باندازه توانائی اعانه‏ای‏داده‏اند ولی باید گفت نکبت بقدری بزرک‏است و خسارات بحدی زیاد است که این‏کمکها حتی برای رفع احتیاجات اولیه‏مردم ستمدیده گرگان کافی نیست و باید همت بزرگتر و کرم بیشتری ابراز کرد و باید از یک پیش آمد و خیمی جلوگیری‏نمود آری باید مردم گرگانرا دریافت تا فردا خیابانهای پایتخت پر از مرم بیچاره‏و ستمدیده گرگان نشود ای مسلمین ایران‏ای مردم بارحم و عاطفه امروز روز جوان-مردی و اظهار همدردی است.   نوریانی

منابع:

-         روزنامه شرق سال نهم شماره 1423 پنجشبه 1 دی 1390 ص8.

-         روزنامه آئین اسلام سال اول شماره 6 2  اردیبهشت 1323 ص1.

-         نشریه تعلیم و تربیت سال چهاردهم شماره 4 تیر 1323 صص 215 تا 219.

-         روزنامه رسمی کشور تواریخ 20/1/1323 و 22/1/1323 و 26/1/1323.

 


برچسب‌ها: زلزله 1323, زلزله گرگان, هفته نامه آئین اسلام, استرآباد
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 19:7  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    هشتاد و یک سال پیش در تاریخ 14 فروردین ماه 1310خ هیئت وزرا بر حسب پیشنهاد نمره 385 وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه نظر به ماده 13 نظامنامه حفظ آثار عتیقات تصویب نمود تا مسیو دکتر ف. ر. ویلسن نماینده موزه دانشگاه در فیلادلفیا و موزه کان سیتی اجازه حفاری علمی در تخماق تپه واقع در 33 کیلومتری شمال استرآباد(گرگان کنونی) را برای مدت پنج سال در اختیار داشته باشد که البته قابل تمدید و تجدید نیز بود.

    ذیل مجوز مربوطه که مورخه 19/1/1310 با شماره 402 به ریاست وزراء(نخست وزیری) صادر گردیده بود شخصیتهای معروفی چون مهدیقلی خان هدایت، محمد علی فروغی، علی منصور، علی اکبر داور و عنایت الله سمیعی امضاء نموده بودند. البته چنانچه در دو مطلب پیشتر نگاشته بودیم دکتر ویلسن با حضور در منطقه و رؤیت تپه تاریخی تورنگ تپه اقدام به درخواست مجوز دیگری برای حفاری در این ناحیه نمود.

منبع: مرضیه یزدانی- کتاب اسناد هیأت های باستان شناسی در ایران- سازمان اسناد ملی ایران- 1380- ص271.

 


برچسب‌ها: روزشمار, آثار ملی, استرآباد, باستان شناسی, گرگان
+ نگاشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 11:30  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

96 سال پیش در تاریخ ششم جمادی الاول 1337ه.ق، گزارشگری با نام عبدالحمید طهرانی، مطالبی با عنوان «دستورات لازم برای نماینده ایران در کنفرانس صلح بعد از جنگ» نگاشته است که جالبترین بخش آن توصیفاتی است که وی از جزیره زیبا و منحصر به فرد آشوراده دارد که در بند دوم مطالبش بدین شرح نگاشته است:

2- مسئله آشوراده است که راپورتهای معروضه از استرآباد مبسوطا شرح داده، اینک نیز برای مزید استحضار خاطر مبارک مختصرا موضوع را توضیح می دهم و این فقره را نظر به اهمیت مخصوصی که دارد یقین دارم به مثابه روح تمام احتیاجات شمالی تلقی خواهند فرمود: آشوراده(عاشورآطه) منتها الیه شبه جزیره سرتک و پلنگان و از حیث وسعت ارضیه زیاده از چند کیلومتر مربع نیست و به واسطه آب دریا که کمتر از نیم زرع عمق دارد، از شبه جزیره معروضه منفصل است به قسمی که از سرتک به آشوراده پیاده و سواره اسب می توان عبور کرد. لهذا آشوراده قیمت مادی چندانی ندارد ولی چون در دهنه خلیج استرآباد و به منزله قراولخانه مستحفظ سواحل خلیج مذکور(بندرگز- قره صو- دهنه باغو- شاه کلیه- و غیره) و سواحل شرقی دریای مازندران ایران واقع است فوق العاده مهم و قیمتی و به عقیده فدوی بزرگترین و گرامی ترین دروازه شمالی ایران است که اولیای مقید به حیوة[حیات] و بقای استقلال  مملکت باید به هر قیمتی و فداکاری شده است در حفظ آنجا بکوشند و مادامی که امر تصرف و استحکام آشوراده تسویه نشده است خود را مالک مازندران، استرآباد بلکه خراسان ندانند.

   به علاوه برای تأدیب ترکمانان صحرا مخصوصا دزدان دریایی آنها و جلوگیری از تهدیدات و تحریکات بقیة السلف خلیا پرستان رژیم سابق روس میان تراکمه اشغال قطعی آشوراده که ملک مسلم دولت ایران است با تحصیل یک کشتی مونیتور کوچک دارای توپ و مختصر ساخلوی چنانچه فعلا روسها دارند از ضرروریات مبرمه بلاتردید است. چند ماه قبل خود روسهای آشوراده حاضر شده بودند همین کشتی(بارون بخت)  را به قیمت خیلی مناسبی بفروشند و خوانین نادان مازندران از این فرصت قشنگ غفلت نمودند.

منبع: نصیری مقدم- محمدنادر- گزیده اسناد دریای خزر و مناطق شمالی ایران در جنگ جهانی اول- دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی- تهران- ۱۳۷۴- ص۶۲۷و۶۲۸.

   


برچسب‌ها: آشوراده, دریای خزر, خلیج گرگان, استرآباد, روزشمار
+ نگاشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت 17:17  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

   ۸۱ سال پیش در تاریخ ۲۸ مارس 1931م دکتر ویلسن از دانشگاه پنسیلوانیا تقاضانامه ای جهت انجام عملیات حفاری علمی و باستان شناسانه در ناحیه تخماق تپه به وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ارائه داد که در تاریخ نوزده فروردین همان سال(1310خ) مجوز مربوطه صادر گردید اما دکتر ویلسن پس از حضور در منطقه و رؤیت تپه تاریخی و استثنائی تورنگ تپه مشتاق گردید تا تحقیقات تاریخی خود را بر روی این اثر باستانی ادامه دهد لذا نامه ای به این مضمون به وزارت معارف وقت نگاشت:

 

مقام منیع وزارت جلیله معارف

    در تاریخ 28 مارس 1931 اینجانب تقاضایی برای صدور اجازه اجرای حفریات علمی در قسمت استرآباد به اسم  موزه فیلادلفی تقدیم آن مقام منیع نموده و اجازه مزبور در تاریخ 19/1/1310 به توسط هیأت وزرای عظام با قید اسم «تخماق تپه» در 33 کیلومتری شمال استرآباد که محل حفر بود، داده شد. بعدا اینجانب امکنه دیگری را مشاهده کرده و اگرچه تپه مزبور قابل استفاده است ولی تپه دیگری موسم به «تورنگ تپه» مشاهده شده است که از لحاظ تاریخی حایز اهمیت بیشتر است و طبقات متوازی خاک در آن ضخیم تر و اجرای حفریات در این تپه مفید فایده بیشتر می باشد. لذا از مقام منیع وزارت جلیله معارف تقاضا دارم مقرر فرمایند اجازه حفاری در دایره ای که قطر آن دو کیلومتر است و در مرکز ان تورنگ تپه در 18 کیلومتری شمال شرق استرآباد واقع شده به جای حفر در تخماق تپه داده شود. به استثنای اسم محل مزبور تمام جزئیات تقاضای اینجانب مورخ 28 مارس بدون تغییر خواهد ماند.   ف. ر. ویلسن

منبع: مرضیه یزدانی- کتاب اسناد هیأت های باستان شناسی در ایران- سازمان اسناد ملی ایران- 1380- ص271و272.

 


برچسب‌ها: تورنگ تپه, استرآباد, گرگان, باستان شناسی, روزشمار
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 16:51  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

   در خصوص پست قبلی اینجانب در وبلاگ که مورد لطف و عنایت دوستان عزیز وبلاگ نویس و البته مطالعه کنندگان گرامی قرار گرفت و بعضا یکی دو مورد نقد بجا و نابجا نیز بر آن وارد نمودند، یکی از دوستان گرگانی با نام  مستعار «عشق گرگان» نظری به این شرح ارائه نمودند:

سلام عیدت مبارک
میشود کامل تر هم بشود مواردی که اشاره کردید
قصد بی ادبی نیست ولی( آغا) محمد قاجار به این صورت است
باز هم ممنون

بنده نیز در پاسخ آن بزرگوار این مطلب را مندرج نمودم:
دوست منتقد من سلام
عید شما هم مبارک
من باب اطلاع عرض کنم که آقا محمد خان درست است نه آغا محمد خان
هروقت انتقاد می فرمائید رد پایی برجای بگذارید تا پاسختان را دریافت کنید
بخاطر همین اشتباه شما پست جدید وبلاگ را به این مسئله اختصاص خواهم داد
موفق و موید باشید

    علی ای حال با توجه به وعده ای که به آن خواننده عزیز داده ام و البته روشنگری بیشتر برای سایر خوانندگان محترم، مقاله بسیار مبسوط و خواندنی ای با عنوان « آقا یا آغا» در این خصوص بقلم آقای اصغر فرمانفرمائی قاجار در نشریه وحید شماره 29 اردیبهشت 1345 نگاشته شده است که می توانید مطالعه بفرمائید:

   آقا محمد خان قاجار مانند همهء جنگجویان تاریخ دشمنان فراوان داشت.وقتی‏همه را منکوب کرد و دیدند کاری از دستشان ساخته نیست بفکر تحقیر او افتادند و عنوان‏خواجه‏ها و زنهای محرم را باو دادند و آقا را آغا کردند.در صورتیکه شاه قاجار را هیچگاه بمنظور خواجگی حرمسرا اخته نکردند.

   اضافه شدن آقا به نام شاه قاجار سبب تاریخی دارد و چون می‏بینم بعضی از نویسندگان‏و محققین هم نام او را اشتباه مینویسند لذا شرحی را که رضا قلیخان هدایت در جلد نهم روضة الصفا نوشته است نقل میکنم:

   «بر مستعدان دانش‏پژوه پوشیده مباد که سلطان سعید شهید قاجار محمد حسن خان‏ابن فتحعلیخان قوینلو را سه فرزند سعادتمند ذکور بوده و ارشد و اکبر آنها نواب آقا محمد خان‏است و تولد آنجناب سنه یک هزار و پنجاه و چهار در لیله جمعه پانزدهم شعبان المعظم در شهر استرآباد در خانه جناب سعادت مآب آقا سید مفید استرآبادی واقع شد.زیرا که در آن ایام‏نادر شاه افشار بر ایران و خراسان و هندوستان و خوارزم و بخارا و ترکستان و داغستان استیلا یافته بود و نواب محمد حسنخان در اقاصی دشت ترکمان متواری بود لهذا والده نواب آقا محمد خان که همشیره محمد خان قوانلو بود در خانه سید مذکور میزیست و این ولادت را پنهان همی خواستند و سید این مولود را به فرزندی خود نسبت داد.آقا محمد نام نهاد و با فرزندان خود همی پرورد و در سال 1156 که خاقان شهید(مقصود محمد حسنخان است)دیگرباره لوای خروج برافراشت نادر شاه بقتل و غارت قاجار استرآباد اشارت کرد و خان‏بخانه بگنج خان دوجی(رئیس قبیله داز ترکمان)رفته و آقا محمد خان در خانه سید همی بود و بفرزندی سید معروف شد.در زمان قتل نادر شاه آقا محمد خان شش ساله بود.در زمان‏سلطنت علیقلیخان افشار ملقب به عادلشاه ارباب سعایت از وی نزد شاه حکایت کردند جمعی‏به استرآباد مأمور و او را گرفته قصد قتلش نمودند.بعد از توسط و تشفع جمعی بحکم عادلشاه‏ظالم آن جناب را که در مراحل هفت و هشت سالگی مرحله‏پیما بود بجهت قطع نسل فتحعلیخان‏و محمد حسن خان و اعدام این دودمان مجبوب نموده...الی آخر(مجبوب مشتق از الاجب)

   بطوریکه از شرح بالا مستفاد میگردد کلمه آقا بعنوان سیادت به نام شاه قاجار اضافه‏شده و بعدا هم از نظر تبرک و تیمن حفظ شده است.اخیرا در یکی از هفته‏نامه‏ها محل واقعه اخته کردن آقا محمد خان را مشهد ذکر نموده و داستانی هم برای آن ساخته‏اند که تصور نمیکنم مقرون به حقیقت باشد.

پی نوشت: تاریخ صحیح ولادت آقا محمدخان قاجار روز سه شنبه ۲۷ محرم ۱۱۵۵ه.ق می باشد.

 


برچسب‌ها: آقا محمدخان قاجار, استرآباد, قاجار, روزشمار, استرآبادی
+ نگاشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 21:7  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

  

    در بهار 1814 مطابق با 1229 هجری قمری براثر اغتشاشات داخلی و خودسری‏خوانین خراسان و بعضی از سران تراکمه که غالبا بواسطه خودداری از پرداخت مالیات و خراج بوده است فتحعلی شاه متوجه سرزمین خراسان گشته لشکری مجهز به توپخانه روانه‏اراضی بسطام و چمن کالپوش کرد.در فیروز کوه خبر طغیان محمد زمان خان عز الدین لورا که‏ محرک خودسری قبائل ترکمانان گشته بودید و دادند.

    محمد زمان خان حاکم استرآباد بود و همواره با سلطنت فتحعلی شاه مخالفت میورزند و کینه شدیدی از شاه و دولتیان در نهان داشت زیرا در زمستان پیش او را بدار الخلافه احضار نموده بجرم اختلاس ثروتی را که بدست آورده بود از او گرفته و از حکومت منفصل نموده‏بودند.محمد زمان خان دربازگشت از تهران عده‏ای از سران تراکمه را با خود همدست ساخته‏چنین وانمود کرده بود که از جانب فتحعلی شاه ماموریت یافته است بزرگان تراکمه را اغفال‏نموده بدولتیان تسلیم دارد و بآنها اظهار داشته بود که چون قصد دولت بگرو نگاهداشتن‏آنها میباشد صلاح در آن است که به یاری و مدد وی درآمده بکمک هم دیگر برفع ظلم‏پردازند...

    فتحعلی شاه در ابتدای امر چندتن از اخوان قاجار را مأموریت داد تا با مکاتبه او را تطمیع نمایند ولی محمد زمان خان امیر خان برادر خود را بهمراهی سی هزار ترکمن یموت و کوکلان که با طاعت وی درآمده بودند بقلعه مازان فرستاد و آنان شروع بتاخت و تاز و تسخیر بعضی از نواحی نمودند عده‏ای هم برای محافظت محمد زمان خان بدور شهر استرآباد تمرکز یافتند.محمد زمان خان در بحبوحه قدرت خود برجسته‏ترین مردان و عدهء زیادی از اهالی‏استرآباد را به بهانه‏های گوناگون در قلعه‏هیا مخوف زندانی ساخت.در این هنگام یکی از جاسوسان او در لشگرگاه دولتی گرفتار شد ولی شاه جان او را اامن داد و مامور کرد تا مکتوب شاه را از نظر کارفرمایان و علما و بزرگان استرآباد بگذراند و محمد زمان خان را دستگیر کرده باردوی شه بیاورد.پس ار حرکت مأمور مزبور شاه نیز عازم علی بلاغ دامغان‏گردید.قاصد مخفیانه وارد استرآباد شده مکتوب شاه را از نظر آقا محسن شیخ الاسلام‏گذراند و او هم با مشورت بزرگان محل زمینه مساعدی بدست آورده ناگهان خانهء محمد زمان‏خان را بمحاصره درآوردند و پس از زد و خورد شدید با طرفداران او و قتل و دستگیری عده‏ای‏از تراکمه محمد زمان خان را نیز دستگیر و همچنین امیر خان برادر او را در قلعه ماران‏توقیف کردند.تراکمه سرکش از شکست محمد زمان خان مضطرب گشته از شهر استرآباد خارج شدند.محمد زمان خان و امیر خان را بدامغان بحضور فتحعلی شاه بردند.شاه بدون تامل‏به محمد آقا رئیس زنبورکخانه امر داد که بمجازات وی پردازد.در این موقع تاجی بر سر محمد زمان خان نهادند و او را بر درازگوشی نشاندند و دم الاغ را چون مهاری بدست وی دادند و در اردوگاه بگردش درآوردند تا مورد استهزا و ملامت سربازان واقغ شد که فریاد زنان‏میگفتند«این همان شخص است که میخواست شاه بشود»پس از این افتضاح کاری شاه امر داد تا لوطیان وی را بزک نموده بچرخانند و مجبور سازند که در حالت رقص دهن‏کجی کند و ادا و اصول درآورد و در پایان حضار بسر و صورت او آب دهن انداختند پس از آن‏پاهای او را در فلکه گذاشته چوب زدند و آخر او را کور کردند.امیر خان را نیز تازیانه مفصلی زده‏از دیدگان محروم ساختند.

    پس از رفع غائلهء محمد زمان خان موریه نایب سفارت انگلیس از موقعیت استفاده کرده خواست مسافرتی باسترآباد کند و بدین منظور عملا عازم دماوند گشت و در آنجا آقاخان‏حاکم دماوند از او پذیرائی نمود.آنگاه رهسپار آئینه‏ورزان و از آنجا به جابون شد و در باغ‏شاه اقامت گزید.بقسمی که شرح میدهد این باغ پانصد پا عرض و بهمان اندازه نیز طول داشته‏است.این باغ در زمان گذشته در فصل تابستان محل توقف عموی شاه«آقا محمد خان خواجه»بوده است و در حوالی آن ده بشکار میرفته و طرز شکار او بوسیله تازی و سک شکاری بوده‏ولی فتحعلی شاه باقوش و تفنگ شکار میکرد و مثل عموی خود زیاد در این محل نمیماند.موریه‏از آنجا عازم فیروز کوه شد.مینویسد که«سرحد مازندران از اینجا شروع میشود.اسم مازندران‏قبلا مرز اندرون بمعنای سرحد اندر آن بوده است»سپس بفولاد محله که بملا باشی تعلق داشت‏رفت و از آنجا وارد چشمه علی گردید.راجع بچشمه علی مینویسد که این محل از تمام جاهای‏ایران مصفاتر بنظر میرسد.روز بعد به اردوی شاه که در دره‏ای واقع شده بود رسید.هنگام‏باریافتن بحضور شاه افراسیاب بیک گرجی که از محارم میرزا شفیع صدر اعظم بود باو سفارش‏نمود که در موقع شرفیابی بحضور شاه در خصوص فرزند او که بتازگی فوت نموده بود لب‏نگشاید و در صورتیکه شاه سئوالی نماید در این باب جوابی ندهد و یا بگوید وضع مزاجی‏مریض روبه بهبود است و حتی صدر اعظم دم بدم فراشان خلوت را بقرآن قسم میداد که در این خصوص بشاه حرفی نزنند.آنها نیز با حالتی متأثر و غمگین بقرآن قسم میخوردند که‏از این پیشامد چیزی بشاه نگویند.شاه از دیدار موریه خوشنود گشت و روز بعد در حضور میرزا شفیع وی را از رفتن باسترآباد منع کرد و گفت ترکمانان در گوشه و کنار خود را مخفی مینمایند و ناگهان بر سر مسافرین ریخته آنها را غارت میکنند و میکشند و حتی میرزا شفیع در آنموقع اظهار داشت که ممکن است برای او خطر جانی هم پیش آید و او مجبور شود پنج هزاو تومان خون بها بپردازد.ولی چون قصد موریه ادامهء مسافرت و دیدن سترآباد بود فتحعلی شاه بمصطفی خان که از رؤسای استرآباد بود سفارش کرد تا ده سوار مسلح بهمراه‏وی روانه دارد و متعاقب این تضمیم موریه رهسپار استرآباد و بعضی از حدود گرگان‏گردید.(1) در استرآباد در قصری که آقا محمد خان بنا کرده بود اقامت گزید.این قصر مشرف‏بمیدانی بود که در آنجا سه عراده توپ خمپاره‏انداز و یک توپ لوله دراز قرار داشت و روی‏این توپ نام او رنگ زیب کنده شده و آنرا نادر شاه از هندوستان بآنجا آورده بود.موریه‏گوید در سواحل خزر صید ماهی منحصر بروسیان است و برای راحت فکر ایرانیان ماهیانه‏مبلغ یکصد تومان(دو هزار فرانک آن زمان)بحکومت استرآباد میپرداختند و این‏ماهیگیران چند دستگاه ساختمانی هم برای صید ماهی و اقامت خدو در آنجا بنا داشتند و در آنها خاویار تهیه میکردند.بدنباله مشاهدات خود مینویسد در استرآباد همواره صحبت ترکمانان‏بر سر زبانها بود.این قبائل عبارتند از طایفه یموت که در هشت فرسنگی استرآباد و سرحد ایران سکونت دارند و طایفه دیگری هم موسوم به گوکلای میباشد که مجموع آنها هشت تا ده هزار خانوار را تشکیل میدهند و تماما تابع و مطیع ایران میباشند و تعهداتی مبنی بر عدم‏تهاجم و چپاول بدولت مرکزی سپرده‏اند.این طویف از ابتدای دشت تا رود گرگان زندگانی‏مینمایند و معمولا اردوهای آنها شامل بیست تا سی چادر میشود و در جوار آنان طایفه‏دیگری بنام تکه وجود دارد که از حیث قدرت و نفوس بر سایرین برتری دارند ولی این طایفه‏آن طرف رودخانه اترک زندگانی مینمایند و بیشتر اوقات با یموتی‏ها و گوکلانها در جنگ و جدال‏بوده‏اند و هرگاه با یکی از آنان بمخاصمت میپرداخت غالب ولی هنگام نبرد یا هر دو آنها مغلوب میگشت.تراکمه تکه نیز گاهی با قشون دولتی مصاف میدادند و در این موارد طوایف یموت و گوکلان از موقعیت استفاده نموده تکه‏ای‏ها را مورد حمله قرار میدادند.پس‏از مظفریت غنائمی نیز بدست میآوردند.قدری دورتر طوایفی از ترکمانان کنار رود جیحون‏سکونت دارند ییلاق آنها در بلخان و ییلاق یموتی‏ها در کنار رود اترک میباشد.

    بدین ترتیب موریه از جریان سفر خود به استرآباد یادداشت‏هائی از اوضاع اقتصادی‏و وضع زندگانی اهالی آنجا بخصوص ترکمانان جمع‏آوری نموده که در جلد دوم کتاب خود بطور مشروح نگاشته است چه این قبیل تفحصات و تحقیقات برای این مرد سیاسی خالی از اهمیت نبودده و بواسطه آشنائی به آداب و رسوم ملل و قبائل متنوعه بقدرت و نفوذ آنان‏پی میبرد.موریه پس از گذراندن مسافرت خود در سواحل شمال شرقی به چشمه علی مراجعت‏کرد و از آنجا به دماوند رفت و بلوک که سابقا هنگام انعقاد عهدنامه گلستان در ایران حضور داشت مجددا بایران‏بازگشت و از جانب دولت انگلیس بجای موریه بسمت نمایندگی مختار تعیین گردید.در آن‏هنگام باستقبال موریه بدماوند رفته از آنجا باتفاق او به تهران مراجعت نمود.در تهران‏در انتظار موقع مناسبی بودند تا بحضور شاه برسند تا آنکه چند روز پس از ورود شاه بپایتخت‏و بلوک حامل عهدنامه گلستان که سال پیش ماموریت یافته بود آنرا بتصدیق و امضای‏نایب السلطنه انگلستان‏(2) برساند باتفقا جمس موریه که حامل نامهء مرخصی خود بود بحضور شاه باریافتند بدین ترتیب که قبل از ورود بدربار هنگام عبور از کوچه‏های تنگ و پیچاپیچ به‏شاهزادهء علی شاه و حسنعلی میرزا پسران فتحعلی شاه مواجه شدند.ناگهان مورد خشم و بازخواست نوکران شاهزادگان مزبور واقع شدند که محض رعایت ادب و احترام اربابان‏خود میخواستند نمایندگان انگلیس را از اسبهای خود بزمین فرود آورند ولی شاهزادگان‏از این رفتار خشن مانع گشته راه عبور اراک بدانها دادند.موقع ملاقات شاه میرزا شفیع صدر اعظم نیز در تالار قصر سلطنتی حضور داشت و فتحعلی شاه حسب معمول در گوشه تالار مزبور بروی قالیچه‏ای نشسته بود.و بلوک با احترامات لازمه و تشریفات معموله عهدنامه را توسط صدر اعظم به نظر شاه رساند و موریه نیز میخواست نامهء احضار خود را طبق معمول‏در برابر شاه بروی قالیچه قراردهد ولی شاه نظر بمراحمی که بوی داشت پیش دستی نموده نامه‏او را بدست خود دریافت داشت آنگاه پس از گفت و شنود و صحبت از اوضاع اروپا باو بلوک‏با اشارت سر اجازه مرخصی نمایندگان مزبور را داد.

(1)-تامبرا کوس Tambracas استرآباد و هیرکانی یا هیرکانیا Hyrcanie گرگان میباشد پونیت یا پولینیس Polytc مورخ یونانی متولد 206 قبل از مسیح در کتاب خود بنام یونانی ذکر کرده است.

(2)-ژرژ سوم پادشاه انگلستان ده سال از آخر عمر خود را بحال جنون بسر کرد و در 1820درگذشت در اینمدت ولیعهد او نیابت سلطنت را داشت و چون بپادشاهی رسید بنام ژرژ چهارم‏خوانده شد.

منبع: ثقفی اعزار، حسین، اوضاع ایران در قرن نوزدهم (۴)، مجله دانش، شماره ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۲۸، صص۵۶۷ - ۵۷۰ .

 


برچسب‌ها: حاکم استرآباد, استرآباد, قاجار, روزشمار, آقا محمدخان قاجار
+ نگاشته شده در  جمعه 4 فروردین1391ساعت 0:36  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     در روز اول فروردین ماه سال 1161خ مصادف با 15 ربیع الثانی 1195ق، آقا محمد خان قاجار استرآبادی، فرزند محمدحسن خان فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوز خان قاجار، که در بیست و هفتم محرم الحرام 1155ق در گرگان کنونی و در منزل سید مفید استرآبادی به دنیا آمده بود، در ساری و در عمارت تابستانی خود تاج پادشاهی بر سر نهاد و خود را شاهنشاه ایران نامید، البته در آن زمان همچنان بازماندگان سلسله زندیه بر نواحی جنوبی ایران حکومت می کردند و تا تسلط کامل آقا محمدخان بر سراسر ایران قریب به 14 سال فاصله زمانی باقی بود، اما به هر روی این پادشاه گرگانی که بعدها شهر تهران را به عنوان پایتخت خود برگزید و دودمانش تا سال 1304خ قریب به 130 سال رسما در ایران پادشاهی نمودند، در نوروز سال 1161خ در کاخی که تصویر آن را ذیلا ملاحظه خواهید فرمود مراسم تاجگذاری خود را برگزار کرد. نگارنده وبلاگ استارباد در فرصت مقتضی به تاریخچه خاندان قاجار و زندگی نامه شخصیتهای خاص این ایل بزرگ ترک تبار ساکن استان گلستان خواهد پرداخت.

         


برچسب‌ها: آقا محمدخان قاجار, استرآباد, استرآبادی, روزشمار, قاجار
+ نگاشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 16:24  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

18 شعبان 242ق زمین لرزه فاجعه باری در البرز خاوری به مرکزیت منطقه قومس و ناحیه خراسان باختری رخ داد که گرگان(جرجان) را نیز به لرزه در آورد و در تمامی مناطق مزبور و بخش هایی از مازندران حدود 200هزار تن کشته شدند.

بین ژوئیه سال 898 تا 16 ژانویه  سال 899م (286ق) در شهرری و در نواحی گیلان و مازندران و گرگان.

در سال 375ق در گرگان از افتادن شخانه ها یاد شده است.

در سال 839ق زمین لرزه آسیبرسانی شماری از مردم را در گرگان(استرآباد) کشت.

اواخر سال 874ق زمین لرزه ای با ویرانگری محلی 2000 تن از سربازانی را که در گرگان پناه گرفته بودند کشت و آسیب چنان بود که بسیاری از گرگانیان به بغداد کوچ کردند. لرزه های شدید سه روزدنباله داشت.

در سال 875ق زمین لرزه ای در گرگان(استرآباد) روی داد و یکی از روستاهای آن احتمالا در نزدیکی آبسکون به درون فرو رفت.  به گنبد کاووس تنها اندکی زیان رسید.

در سال 903ق زمین لرزه ویرانگری سبب فروریختن بیشتر خانه ها در گرگان(گنبد کاووس) و کشته شدن 1000 تن از ساکنان آن گردید.

11 ژوئیه و 27 ژوئیه 1890م هنگام سپیده دم زمین لرزه ویرانگری ناحیه پهناوری را در مناطق تنک جمعیت کوه شنگی و شاوار بین استرآباد و شاهرود ویران کرد. دامنه آسیبها در گستره بزرگی تا استرآباد، شاهرود، سرمه، کلاته کشیده شده بود. در استرآباد تقریبا همه خانه ها به حدی آسیب دیدند که ناگزیر تخلیه شدند. لرزه سبب برآمدن موجهایی در دریای خزر شد که از سرتاسر کرانه های جنوبی آن بین انزلی و آشوراده گزارش شده است. پس لرزه ها دست کم به مدت پنج ماه ادامه یافت.

15 ژوئیه 1898م یک زلزله شدید در استرآباد بوقوع می پیوندد زلزله در چیکش لایر(چکشلر) احساس می شود. خشارات زیادی در اطراف گرگان حادث می شود. کانون زلزله در نزدیکی 85/36 شمالی و 4/54 شرقی است.

و زمین لرزه معروف معاصر که در ساعت 21:17، 17 فروردین ماه 1323خ رخ داد که خرابی بسیاری به بار آورد.

 


برچسب‌ها: زلزله گرگان, زلزله 1323, روزشمار, گرگان, استرآباد
+ نگاشته شده در  جمعه 12 اسفند1390ساعت 0:26  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

اهالی گرگان از مشروب فروشی شکایت می کنند

 

در نشریه سراسری آئین اسلام شماره 152 به تاریخ 2/12/1325 نامه ای دیگر از اهالی دارالمؤمنین گرگان (استرآباد) که به امضای معتمدین  و ریش سفیدان این شهر تاریخی رسیده بود مندرج گردید که ذیلا تصویر مطلب را ملاحظه می فرمائید:

 پیشتر نیز در تاریخ ۲۹/۷/۱۳۲۵ مطلب مشابهی در این خصوص در این نشریه به طبع رسیده بود که در همنی وبلاگ http://estarbad.blogfa.com/post-127.aspx  به آن اشاره گردید.


برچسب‌ها: روشمار, گرگان, هفته نامه آئین اسلام, استرآباد, تاریخ گرگان
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 19:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    بیستم بهمن ماه بیست و ششمین سالروز ثبت اثر باستانی تپه قلعه خندان در فهرست آثار ملی است که در سال 1364 با شماره  1701 به ثبت رسید.

    شهر باستانی و تاریخی گرگان که بی تردید تاریخی ترین شهر زنده در خطه شمالی کشور محسوب می گردد( تخمینهای باستان شناسی شهر ویرانه جرجان را که در حوالی شهر گنبد کاووس می باشد قدیمی ترین شهر استانهای شمالی کشور می داند) به مانند سایر شهرهای تاریخی شمال کشور، به دلیل نا مساعد بودن شرایط آب و هوایی، رطوبت بالا، زلزله و سایر بلایای طبیعی، بسیاری از آثار تاریخی خود را در طول زمان فرسوده یافته است و متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق آنها یا از میان رفته است یا در آستانه نابودی قرار دارد، حتی آثار متأخر به جای مانده نیز به دلیل عدم توجه و تعهد مسؤولان ذیربط به ورطه نابودی کشیده می شود من جمله بافت تاریخی محلات قدیمی شهر گرگان که اینک در آستانه نوسازی های غیر کارشناسی و نامنصفانه قرار دارد.

    در این میان یک اثر باستانی و شاخص در دل شهر گرگان وجود دارد که به علت عدم اکتشافات قابل تأمل باستان شناسی و حفاری های کافی همچنان در حاله ای از جهل و ابهام قرار گرفته است و بسیاری از همشهریان گرانقدر شاید از وجود چنین اثر شاخص باستانی آن هم در دل شهر نامطلع باشند.

    تپه باستانی قلعه خندان که به اعتقاد برخی از کارشناسان احتمالا مرکز حکمرانی شهر باستانی استرآباد( زادراکارتا) بوده است در سمت جنوب شهر قرار گرفته و شکل ظاهری آن بیضی شکل و قطر بزرگ آن در حدود 300 متر در ارتفاع آن از رودخانه پای تپه حدود 34 متر است، از بررسی سفالهای سطح تپه چنین استنباط می شود که در دوران سلجوقی تا صفویه مسکون بوده است با اینکه تپه در سال 1352 میله گذاری گردیده بود اما نسبت به ثبت آن در فهرست آثار ملی تا سال 1364 اقدامی صورت نگرفته بود.

       

   قدمت تپه مذکور را کارشناسان میراث فرهنگی و گردشگری در زمان ثبت تا دوره ساسانیان برآورد کرده اند اما نخستین بار دمرگان در سال 1269خ از آن بازدید نمود و نقشه ای از آن را تهیه کرد.

پی نوشت 1: آقای علی نصیبی در وبلاگ پرطرفدار گرگان ما مطلبی در خصوص اقدامات شهرداری برای رونق بخشی گردشگری شهر گرگان مرتبط با تپه قلعه خندان نگاشته اند که از اینجا قابل رؤیت است.

پی نوشت 2: وبلاگ پربیننده گرگان نیوز نیز اخیرا مطلبی مرتبط با عنوان قلعه خندان، خندان می شود نگاشته است که از اینجا قابل مطالعه است.

پی نوشت 3: متاسفانه به دلیل واقع شدن این تپه باستانی در منطقه پائین شهر و حضور برخی مهاجرین فرهنگ گریز در این منطقه حوادث و اتفاقات کاملا متفاوتی در حوالی این تختگاه باستانی گرگان زمین روی می دهد که از اینجا می توانید ملاحظه فرمائید.

 


برچسب‌ها: قلعه خندان, استرآباد, روزشمار, باستان شناسی, آثار ملی
+ نگاشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 18:54  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

در یادبود هنرمردی از تبار سبز استرآباد - 3

   پیش درآمد: شش سال پیش که راقم سطور در ترم پایانی تحصیلات دوره کارشناسی (مهندسی برق) در دانشگاه شهید باهنر کرمان به سر می برد یکی از اساتید گرانقدر و فرهیخته وی، جناب آقای مهندس سید عباس موسوی، که در مطالعات ادبی و تاریخی ید طولائی داشت و اینک از احوالات آن پیر کهنسال نگارنده را اطلاعی در دست نیست و ان شاءالله که دیر زیاد آن بزرگوار خداوند، بنده کمترین را که در نخستین گامهای ورود به وادی مطالعات فرهنگی و ادبی قرار داشتم از منتسب بودن زنده یاد استاد مجتبی مینوی به دیار سرسبز و باستانی گرگان مطلع نمود ولی چون در آن روزها حال و هوای نگارنده بیشتر در زمینه شعر و ادبیات متمرکز بود وقع چندانی به این مسئله ننهاد تا اینکه از مرداد ماه سال 85 که پا در وادی مطالعات و پژوهشهای تاریخی استان نهادم همچنان این گفته استاد در گوشم طنین انداز بود و بخت چندان یاری نکرد تا اینک که نگارنده توانسته است به فراخور مطالعات و پژوهشهای خود شرح مختصری از زندگی نامه مرحوم استاد مجتبی مینوی را گردآوری نماید.

   در خصوص استاد مینوی در وبلاگها و وبسایتهای استان مطلبی رؤیت نکردم که یا از کم دقتی این نگارنده ناشی بوده یا محتملا از بی اطلاعی اصحاب رسانه در خصوص اصالت گرگانی آن دانشمند بزرگ معاصر به هر روی مطالب ذیل اجمالی است مختصر از شرح احوال و آثار آن بزرگوار.

                                                                  *  *  *  

    درآمد: زنده یاد استاد مجتبی مینوی در سال 1282 خورشیدی در تهران متولد شد و در سه سالگی همراه خانواده اش به سامراء رفت، پدرش شیخ عیسی شریعتمدار مردی معمم و مؤدب و باریک اندام و فرزند شیخ محمدحسن شریعتمدار (1249-1318ق) از علماء و فقهای شیعه بود که وی نیز فرزند روحانی بزرگ عصر قاجار حاج ملا محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی(1198-1263ق) بود که در روستای نوکنده از بلوک انزان استرآباد(گرگان) به دنیا آمد و سرانجام پس از عمری مجاهدت و تدریس و تألیف در تهران درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

    استاد مینوی در مصاحبه ای در خصوص خانواده اهل قلمش می گوید: « من تصادفا از خانواده ای اخل کتاب هستم از بچگی با کتاب بزرگ شده ام  و با کتاب زندگی کرده ام. تا وقتی پدرم زنده بود در جمع خانواده زندگی می کردیم همه مان کتاب خوان بودیم ... نوشتن را در پنجسالگی از پدرم آموختم. آن روزها مکتب می رفتم ... آن سالها ما سامره بودیم. پدرم پیش میرزا محمدتقی شیرازی درس می خواند. در همان اوان پدرم مرا واداشت کتاب «الفیه ابن مالک» را که کتابی درباره نحو عربی به شعر و در حدود هزار بیت بودم بخوانم و حفظ کنم ... در ایران هم که آمدیم این روال ادامه داشت. پدرم مشوق من بود و گاهی مرا به جبر به نوشتن و یادگرفتن وا می داشت.»

                                                               

    استاد مینوی در نه سالگی به تهران بازگشت و در مدارس امانت، اسلام، افتخاریه، سپهر، دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی به تحصیل پرداخت و دوران مطالعات و تحصیلات عالی خود را در کینگر کالج لندن و مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن گذرانید. خدمات اداری و تعلیماتی مجتبی مینوی عبارت بوده است از: تندنویسی در مجلس شورای ملی(1305-1307) ریاست کتابخانة ملی (1307)، عضویت دفتر فرهنگی سفارت ایران در لندن (1309) و در پاریس(1313)،  ریاست تعلیمات عالیة وزارت فرهنگ(1331-1332)، رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ترکیه ) 1336 - 1340 (، استادی دانشگاه تهران ) 1329 تا 1348 (، عضویت پیوستة فرهنگستان ادب و هنر )از 1352 به بعد(، مسئولیت علمی بنیاد شاهنامه فردوسی  )تا آخر عمر(.

مجتبی مینوی در مجامع علمی متعدد شرکت کرده، از آن جمله است: کنگرة هزاره فردوسی، تهران 1313 - جلسات سالانة انجمن ایران، لندن 1324 تا 1331  - بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون 1332 - سمینار تمدن غرب از نظر مشرق زمین، ونیز 1338   - سمینار مورخان خاورمیانه، لندن 1338   - کنگرة بی نالمللی هنر و معماری ایران، نیویورک 1339 - - کنگر ههای 23 و 25 و 26 و 27 خاورشناسان در استانبول 1330 ، مونیخ 1336 ، مسکو 1339 ، آن اربور 1336 ، پاریس 1352  - مجلس بحث علمی دربارة رشیدالدین فضل الله همدانی، تهران 1348   - کنگرة جهانی ایرانشناسان، تهران - 1345  کنگرة شیخ طوسی، مشهد -1348  هفت کنگرة تحقیقات ایرانی، 1349 تا 1354  - کنگرة بیهقی، مشهد 1348  - کنگره ناصرخسرو، مشهد 1350   - کنگرة جهانی ابوریحان بیرونی، تهران1352  - ششمین کنگرة هنر و باستانشناسی ایران، آکسفورد 1352 .

     مرحوم حبیب یغمائی در نوشتاری که به مناسبت درگذشت استاد مینوی نگاشته است می نویسد: « مینوی گاهی به تفنن شعر هم می گفت که شعر او به پایه دیگر آثارش نمی رسید چند قطعه از اشعارش در مجله یغماست. هنر دیگر مینوی در تصحیح کتاب است که تصور نمی کنم از گذشتگان و آیندگان کسی به دقت او در این زمینه بوده است یا باشد یا بیاید. بهترین نمونه این هنر کلیله و دمنه است.» مرحوم محمدعلی جمال زاده نویسنده چیره دست معاصر در حق استاد مینوی می نگارد:« مجتبی مینوی وجود ذی وجود و پر فیض و برکتی بود و بیم آن می رود که ما دیگر به این آسانیها نظیر و عدیل او را به دست نیاوریم»

    شاید بزرگترین خدمت زنده یاد استاد مجتبی مینوی این یار غار صادق هدایت و مسعود فرزاد، به سرزمین باستانی و سرسبز  آباء و اجدادی اش، یعنی گرگان زمین، تصحیح گرانقدر وی بر کتاب مشهور « ویس و رامین » استاد الشعراء فخرالدین اسعد گرگانی باشد که طی قرارداد منعقده فی مابین وزارت معارف و حضرت استاد به منظور تصحیحی انتقادی صورت پذیرفت و ایشان متن کامل اثر را همراه با مقدمه ای بسیار مختصر در سال 1314 در انتشارات بروخیم به طبع رسانید.

    استاد مجتبی مینوی مقارن ساعت 12 روز چهارشنبه ششم بهمن ماه 1355 درگذشت و پیکرش را در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپردند. روحش شاد و یادش گرامی.    

منابع:

-         دایرة المعارف تشیع حاج سیدجوادی، فانی و خرمشاهی-  جلد دوم-  نشر شهید سعید محبی چاپ چهارم- 1380- ص108.

-         مجله آینده شماره 47 صص 56 تا 58.

-         مجله بخارا سال چهاردهم شماره 80 فروردین و اردیبهشت 1390 صص405 تا 407.

-         مجله کلک شماره 10 صص73 تا 75.

-         مجله یغما شماره 342 ص750.

-         نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز شماره 120 ص432.

 

 


برچسب‌ها: علمای گرگان, مجتبی مینوی, استرآباد, شریعتمدار استرآبادی, فخرالدین اسعد گرگانی
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 20:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    پنجشنبه گذشته آقای مهدی صفائی از اعضای محترم هیئت تحریریه نشریه وزین ستاره گلستان با اینجانب تماس گرفته و خبر از تصمیم آن هیئت تحریریه گرانقدر مبنی بر طبع مطلب تحقیقی استارباد در یادبود بی بی خانم استرآبادی را دادند که با استقبال و موافقت نگارنده این اقدام به جا و شایسته تقدیر در شماره اخیر (۲۲۵) آن نشریه وزین حادث گردید که ذیلا تصویر آن را ملاحظه می فرمائید.

 

    در اینجا لازم است مراتب سپاس صمیمانه خود را از ایشان و نیز جناب آقای رجائی سردبیر محترم آن نشریه که اخیراً نیز با ارسال بروشور و کتابچه های بنیاد دانشنامه گلستان در خصوص شیوه نگارش مقاله در دانشنامه و نیز دعوت به انجام تحقیق و پژوهش در کنار اساتید و بزرگان دست اندرکار، نگارنده کمترین را مورد تفقد قرار داده اند، اعلام دارم.

 


برچسب‌ها: ستاره گلستان, بی بی خانم استرآبادی, دانشنامه گلستان, شعر استرآباد, استرآباد
+ نگاشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 17:19  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

    

    نهم ماه صفر مصادف با یکصد و پنجمین سال تأسیس نخستین مدرسه دوشیزگان ایرانی(1324ق-1285خ) است که به همت بی بی فاطمه استرآبادی(گرگانی)، معلم، شاعر، نویسنده و ادیب معروف عصر قاجار، پس از وقوع انقلاب بزرگ مشروطه  در دوران برقراری نخستین دوره مجلس شورای ملی و در زمانی که صنیع الدوله بر مسند وزارت معارف تکیه داشت، با نام «دبستان دوشیزگان» در تهران بنا نهاده شد.

     بی بی خانم استرآبادی متولد سال 1274ه.ق چنانکه در معرفی خود و خانواده اش در کتاب مشهور معایب الرجال، آورده پدرش مرحوم محمد باقرخان، سرکرده سوار استرآبادی، بوده است که در جنگ ترکمانیه بعد از پنجاه سال خدمتگذاری سر در راه دولت داده و شهید گردیده، جد بزرگ پدری اش مرحوم کربلائی باقرخان قوللر آقاسی فتحعلیشاه خاقان بوده و او نیز بعد از شصت سال خدمت در جنگ فتی خان شهید شده است، جد دیگرش مرحوم حمزه خان از ایام فتحعلیشاه خاقان تا اوایل سلطنت مظفرالدین شاه در سرحد استرآباد مشغول خدمتگذاری بوده و حکومتهای بزرگ در ترشیز و ککلان[گوکلان] و سایر بلدان نمود مادرش صبیه[دختر] مرحوم آخوند ملامحمد کاظم مجتهد مازندرانی ساکن بارفروش که بعد از فوت آن مرحوم سی سال در حرم شاه قاجار به خدمتگذاری مرحومه مشکوة السلطنه، مادر مظفرالدین شاه، مشغول بود دست آخر در عتبات عالیات مشغول عبادت گردید.

    متن اعلانی که از سوی بی بی خانم در صفحه چهارم (آخر) روزنامه مجلس به تاریخ مذکور نگاشته شده از این قرار است: « مدرسه جدید موسوم به "دبستان دوشیزگان" نزدیک دروازه قدیم محمدیه، بازارچه حاجی محمدحسن، افتتاح شده است، این مدرسه حیاطی است بزرگ و اطاقهای متعدد با تمام لوازمات مدرسه از برای افتتاح این مدرسه پنج معلمه تعیین شده است که هرکدام یک درس می دهند از قبیل نخست نامه مشق قلم، تاریخ ایران، قرائت کتاب، طباخی، قانون مذهب، جغرافیا، علم حساب. برحسب قوه هر دختر و خانمی این علوم تدریس می شود بعلاوه اطاقی هم معین شده است که در آنجا هنرهای یدی از قبیل کاموادوزی، زردوزی، خامه دوزی، خیاطی و غیره تعلیم می شود و تمام این معلمین از طایفه اناسیه هستند و بغیر از از یک پیرمرد قاپوچی مردی در این مدرسه نخواهد بود شاگرد از هفت الی دوازده سال قبول می شود اطاق ابتدائی ماهی پانزده قران، اطاق علمی ماهی 25 قران، بقرائ تخفیف داده می شود هر دو نفر شاگرد یک نفر مجانا قبول می شود امید است که در وطن عزیز ما هزاران از این مدارس افتتاح شود. امضاء بی بی»

    اما این اقدام روشنگرانه و جسورانه با مخالفت شدید عده ای کوته بین و تنگ نظر مواجه گردید طوری که می خواستند مدرسه را ویران کنند لذا بی بی خانم به وزارت معارف شکایت نمود اما در جواب به او گفتند که صلاح در این است که مدرسه تعطیل شود و بدین ترتیب نخستین مدرسه دخترانه ملی تعطیل گردید. اما مدتی پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه قاجار بی بی خانم مجددا نزد صنیع الدوله رفت و این بار تقاضای وی مورد پذیرش واقع گردید مشروط بر اینکه فقط دختران 4 تا 6 سال در مدرسه تحصیل نمایند و کلمه دوشیزه نیز از تابلوی مدرسه حذف شود. از آن پس بی بی خانم مدرسه دوشیزگان را در خانه خود اداره می کرد و بعد از گذشت چند سال، منزلی دیگر را اجاره کرده و در آنجا به غیر از دختران برای زنان نیز کلاس اکابر تأسیس کرد. وی که زنی باتقوا و بسیار درست کار بود زندگی اش را برای آموزش دختران و زنان بی سواد وقف کرده بود و در این راه به طرزی خستگی ناپذیر تلاش کرد.

    کتاب معایب الرجال که مشهورترین و نخستین نوشتار فیمنیستی معاصر محسوب می گردد از تألیفات بی بی خانم استرآبادی است که ان را به سبک اندرزنامه ها در آغاز سال 1312ق در رد بر کتاب تأدیب النسوان(1309ق) از تألیفات یک اشراف زاده گمنام قاجار، نگاشته است چنانکه خود در مقدمه کتاب می نگارد:« الحاصل کمینه خود را قابل تأدیب کردن رجال ندانسته لهذا جواب کتاب تأدیب النسوان را گفته و معایب الرجال نگاشتم تا معایب شان عیان شود شاید دست از تددیب کردن نسوان بر دارند و در پی تأدیب و تریبت خود برآیند و آن را به چهار مجلس ... قرار داد» زبده کلام او در این کتاب شاید در این جمله او نهفته باشد:« خوهران! به پند و اندرزهای نویسندگان آثار چون تأدیب النسوان گوش ندهید! به این مربیان که خود را نادره دوران و اعجوبه جهان می دانند بهتر است گفته شود: ذات نایافته از هستی بخش / کی تواند که شود هستی بخش»

      بنا به نوشته مهرانگیز ملاح، نواده دختری بی بی، در کتابی که در باب زندگی مادر بزرگش در شیکاگوآمریکا منتشر کرده است ظاهرا علاوه بر معایب الرجال کتاب دیگری نیز در خصوص فجایع دربار ناصرالدین شاه توسط بی بی خانم به رشته تحریر درآمده که امروزه در دست نیست، وی همچنین در نشریات دوران مشروطه مطالبی در دفاع از تأسیس مدارس دخترانه و لزوم تحصیل دختران می نوشته است.

      از بی بی خانم علاوه بر تمامی آثار گرانقدر فوق فرزندان نامدار و برومندی نیز به جای مانده است که حاصل ازدواج وی با موسی خان وزیری(وزیر اف) هستند و مشهورترین ایشان کلنل علینقی خان وزیری (1266-1358خ) پایه گذار موسیقی نوین ایران و بانی نخستین مدرسه ملی موسیقی در ایران (1302خ) است. زنده یاد استاد روح الله خالقی در کتاب « سرگذشت موسیقی ایران» ذیل نام علی نقی خان وزیری از مادر فرهیخته اش نیز چنین یاد کرده است:« از اولین زنانی است که مدرسه دخترانه دایر کرد. به موسیقی هم وارد بود ... »، دیگر فرزند مشهور وی استاد حسنعلی وزیری از نقاشان بنام معاصر و از شاگردان استاد کمال الملک می باشد و نیز خانم خدیجه افضل وزیری (1268-1359خ) از نویسندگان و روزنامه نگاران فعال هم عصر.

 

منابع:

1.       معایب الرجال بی بی خانم استرآبادی - نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

2.      روزنامه مجلس سال اول- شماره 59 نهم صفر المظفر 1325 هجری قمری.

3.      مجله بایا شماره 3 خرداد 1378 صص34 و 35.

4.     مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا- آذر و دی ماه 1382- صص121و122.

5.      مجله گنجینه اسناد شماره 1 بهار 1370- ص82.

6.      مجله ایران نامه شماره 45- زمستان 1372- صص205 الی217.

7.      مجله حقوق زنان شماره 3 تیر و مرداد 1377- صص 52 الی 56.

8.      مجله فرهنگ شماره 48- زمستان 1382- صص21 الی 49.

 

پی نوشت ۱: قرار است مطلب فوق به یاری گرگان دوستان عزیزی چون آقای محمد چراغعلی و علی نصیبی در ویژه نامه نشریه سراسری همشهری به طبع برسد.

پی نوشت ۲: ممکن است تا ۲۶ دی ماه آپلود وبلاگ به دلیل درگیری با امتحانات پایان ترم به تعویق بیفتد و پیشاپیش از دوستان و یارانی که مطالب این وبلاگ کوچک را پیگیری می نمایند صمیمانه عذرخواهی می نمایم.


برچسب‌ها: بی بی خانم استرآبادی, شعر استرآباد, روزشمار, مدرسه دوشیزگان, استرآباد
+ نگاشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 17:18  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    در شماره اخیر نشریه وزین گلشن مهر به مدیریت آقای احسان مکتبی مقاله خاک خورده نگارنده کمترین وبلاگ استارباد که البته با تغییراتی جزئی در مقدمه آن همراه بود با عنوان اندر حکایت لطمه های یک تصمیم 75 ساله به طبع رسید که جای سپاس فراوان از ایشان و مجموعه دست اندرکارشان دارد.


برچسب‌ها: گلشن مهر, احسان مکتبی, استارباد, تاریخ گرگان, استرآباد
+ نگاشته شده در  جمعه 21 اسفند1388ساعت 11:22  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

به مناسبت هفتاد و هشتمین سال احتمالی

تولد نام گرگان!!!

از 12 آذر 1309 تا 12 آذر 1387

    

     به نقل از بسیاری از سایتها و وبلاگهای خبری و فرهنگی(نوشته های تنهایی - سایت خبری وزارت نیرو - رادیو ایرآوا - تقویم تاریخ و ...) هفتاد و هشت سال پیش در روز 12 آذر 1309 در نام تعدادی از شهرهای کشور تغییراتی ایجاد شد از آن جمله : دزداب به زاهدان، نصرت آباد به زابل و اِسترآباد به گرگان، با این وجود در این خصوص اختلاف نظر بسیاری به چشم می خورد بطوری که برخی دیگر از سایتها و وبلاگها تاریخ ۲۰ شهریور 1314 را نیز برای این تاریخ عنوان کرده اند(تلاش)، هرچند بسیاری دیگر نیز تاریخ اسفند ماه 1316 را با این مبحث خلط کرده اند.

علیرغم اینکه نگارنده تمامی تلاش خویش را در جهت یافتن سندی مکتوب و مستند به کار بست علی ای حال  نتوانست هیچگونه مدرکی در این باب بیابد چنانکه حتی با اسناد ضد و نقیضی نیز روبرو گردید که جای آن دارد تا به شما دوستاران فرهنگ و تاریخ عرضه گردد:

1-    ظاهرا تاریخ مذکور 22 آذر 1309 بوده است چنانکه در روزنامه اطلاعات که تصویر آن را ذیلا ملاحظه می کنید در گردیده است:

2-    در این میان تغییر نام اِسترآباد به گرگان نیز درج نگردیده است.

 

۳-    جالب اینکه مورخه 20 آذر همان سال دو خبر درباره شهر اِسترآباد در روزنامه اطلاعات درج گردیده است که در هر دو مورد متن اخبار چنانکه تصویر آن را در زیر ملاحظه می کنید به گونه ایست که می بایست یا با نام جدید گرگان عنوان می گردید یا دست کم اشارتی بدان می نمود که چنین نشده است و این باز حکایت از نفی مسئله تاریخ ۱۲/۹/۱۳۰۹دارد.

            

ادامه دارد...

 


برچسب‌ها: استرآباد, گرگان, تاریخ گرگان, روزشمار
+ نگاشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 15:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     17 رمضان سال 844 هجری مصادف با زادروز ولادت امیر نظام الدین علیشیر نوائی یکی از شخصیتهای بارز ادبی - دینی - سیاسی قرن نهم است که تاثیر بسزای حضور وی درعرصه ی اجتماعی نیمه پایانی قرن مذکور کاملا غیرقابل انکار است، مؤلف بزرگ تذکره مجالس النفایس بسال 896 ه.ق به زبان ترکی که در شرح حال  قریب به سیصد و پنجاه تن از بزرگان و شعرای معاصر خود به رشته تحریر درآورده است.

    مولانا فصیح الدین صاحب دارا قصیده ای در جهت مرثیه حضرت میرعلیشیر گفته که هریک مصرع از ابیات آن قصیده تاریخ وفات است و یکی ولادت ... و ابیات آن قصیده این است:

ای فلک بی داد و بی رحمی بدین سان کرده[ای]*وی اجل ملک جهان را باز ویران کرده [ای]

کرده برجانـــها کمین، بنهــــاده [ای] دام عنــا *  هرزمان ازکینه جویی قصد صدجان کرده[ای]

بر جهــــــانبانان چه می گوئی حســد نبود مرا  *  از حسد باری جهان را بی جهانبان کرده[ای]

کرده[ای] گاه از جفا حیران دل صـــد اهل دین*  که زکین قصـــد هلاک صد مسلمان کرده [ای]

عالمی کـــــرده[ای] از حزن، پژمان دم بدم * اهل عالم را بکین محزون و پژمان کرده [ای] ...

     امير عليشير علاوه بر مقام علمى و تأليفات بسيارى كه داشت، از آنجا كه شخصى خير و نيكوكار بود آثار خیریهٔ بسيارى از او به جاى مانده است كه از آن جمله ايوان جنوبى صحن عتيق امام رضا و آب نهر خيابان مشهد، و مقبرهء فريدالدين عطار نیشابوری در نیشابور، و بقعهٔ امیر قاسم الانوار در قريهٔ لنگر می باشد.

*  *  *

     در خصوص اهمیت شخصیت امیرعلیشیر برای خطه ی سرسبز گلستان، حکومت کوتاه مدت اما مفید این چهره بر منطقه ی گرگان کنونی یا همان استرآباد سابق است که در این خصوص آورده اند:

«در زمستان سنه اثنی و تسعین و ثمانمائه (892ه.ق) که خاقان عالیمکان[سلطان حسین بایقرا(875-911ه.ق)] در مرو شاهجهان طرح قشلاق انداخته بود، رای ممالک آرای، چنان اقتضا نمود که امیر مغول که بعد از فوت امیرولی بیک، والی جرجان شده بود از آن مملکت به آستان اقبال آشیان آمده در خدمت باشد و مقرب الحضرت سلطانی امیر نظام الدین علیشیر، به تقلد حکومت دارالفتح استرآباد سرافراز گردد چون مکنون ضمیرمنیررا با امیر صائب تدبیر در میان نهاد، بنابر وفور میلان خاطر عاطر، بعدم تکفل مهمات خاقانی و کثرت شعف بسلوک طریق حصول مرضات سبحانی، نخست بقبول آن امر زبان نگشاد و بعد از الحاح و مبالغه سر رضا جنبانیده روی توجه بدانجانب آورد و از ملازمان بارگاه عالمپناه، امیرنظام الدین باباعلی و امیر بدراالدین را همراه برد و چون نزدیک باسترآباد رسید امیر مغول، شهر بازگذاشته علم عزیمت بصوب مرو برافراشت و گلفشان، استرآباد از فر نزول امیر عدالت نهاد غیرت افزای، گلستان ارم ذات العماد گشته، سادات و علما و اشراف مفتخر و مباهی شدند و رعایا و مزارعان به یمن انوار معدلت و انصاف از ظلمات ظلم و اعتساف نجات یافته در مهاد امن و امان بفراغت غنودند، حکام ولایات مازندران و رستمدار و گیلان چون خبر جک.مت آنجانب استماع نمودند رقبه به رقبه اطاع آورده و رسل رسایل به استرآباد فرستادند و تحف لایقه و تبرکات رایقه ارسال داشته جواهر اخلاص خود را بر طبق عرض نهادند... جناب نقابت مآب فضایل پناه امیر برهان الدین عطاءالله در تاریخ حکومت آن امیر معدلت دستگاه گوید:

قطعه

آن میرعلیشـــیر که دارد         اوصاف برون زحد تقریر

چون کرد قبول باز امارت         تاریخ شود امارت میــر»

 منبع: حبیب السیر فی اخبار افراد بشر- خواجه غیاث الدین ابن خواجه همام الدین محمد ابن خواجه جلال الدین ابن برهان محمد حسینی شیرازی، معروف به خواندمیر(880-942 ه.ق)- با مقدمه به قلم استاد بزرگوار آقای جلال الدین همایی از انتشارات کتابخانه خیام-بقیه جزء سوم از مجلد سوم-چاپخانه حیدری-تهران 1333- ص178و179.

 


برچسب‌ها: روزشمار, امیرعلیشیر نوائی, استرآباد, حکام استرآباد, استان گلستان
+ نگاشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 22:44  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     تخت جمشید یا پرسپولیس، پرجاذبه ترین اثر  باستانی کشور، بی شک ترسیم کننده ی نمودار روشنی از تاریخ چندهزار ساله ی فرهنگ و تمدن پارسی و ایرانی برای هر بازدیدکننده و گردشگر می باشد، بنایی که به سال 518ق.م در زمان داریوش اول ، پادشاه مقتدر و سیاستمدار هخامنشی و به دستور وی مراحل تاسیس آن آغاز شد و بدین منوال  تالارهای آپادانا و تچر در زمان حکومت این امپراتور بزرگ ساخته شدند،  پس از داریوش کبیر نیز  فرزندش خشایار در جهت تکمیل این بنای عظیم اقدام به ساخت کاخ هدیش نموده همچنین طرح بنای تالار بزرگ صدستون(که بعدها در زمان داریوش دوم به اتمام رسید) در زمان او ریخته شد.

       هرچند این مجموعه کهن تاریخی در جهت اتمام و تکامل بیشتر تا 150 سال همچنان دستخوش ساخت و سازهای جزئی و ریزه کاریهای گوناگون دیگر  بود اما اساس کار و بخش اعظم آن بوسیله ی دو پادشاه نامبرده بنیان نهاده شد، با این وصف آنچه مسلما این میان در جایگاه کنکاش و پژوهش قرار  گرفته که بن مایه ها ی اصلی این گفتار را در بر می گیرد بررسی خاستگاه و منشاء این دو شاهنشاه نامی است که "به اعتقاد نگارنده ی وبلاگ، داریوش بزرگ هخامنشی فرزند ویشتاسپ، متولد استان باستانی و سرسبز گلستان می باشد، جالبتر  آنکه همسر وی، آتوسادختر کوروش کبیر، سرسلسله ی امپراتوری عظیم هخامنشی، نیز متولد گلستان بوده بدین منوال خشایارشاه نیز  از  پدر و مادر ی گلستانی چشم به دنیا می گشاید."

                       

     می دانیم هیرکانی( هیرکانه یا هیرکانیا) لفظ یونانی وهرکان(ورکانه) منطقه ای است که اینک با استان گلستان فعلی و ایالت اِسترآباد پیشین یعنی حاشیه جنوب شرقی دریای خزر مطابقت داده می شود(بنگرید:2/209 و 4/82)، منطقه ای که به اعتقاد پژوهشگران و مورخان و باستان شناسان در زمان سرآغاز شاهنشاهی هخامنشی به همراه ساتراپ پارت(پرتو یا پرثو یا پهلو) تحت انقیاد ویشتاسپ(هیستاسپ یا گشتاسب) فرزند آرشام و پدر داریوش اول  اداره می شد، داریوش شاه گوید:«پرثو» [Parthava] و «ورکان» [Varakana] نافرمانی کردند، آنها پادشاه خود را فرورتی[ش] می دانستند و بر پدرم «وشتاسپ»[Vishtaspa] که در پرثو بود شورش کردند. وشتاسپ با سپاهش در نزدیکی شهری به نام «ویشپ وزاتی» [Vishpa-uzati] با پارتی ها جنگ کرد و به لطف و عنایت اهورامزدا سپاه وشتاسپ در روز 24 ماه وی یخن شکست سنگینی بر سپاه شورشیان وارد کرد.(8/40) داریوش شاه گوید: من سپاه پارس را که در «رگا»[Raga] بود به کمک وشتاسپ فرستادم آن سپاه به فرماندهی وشتاسپ در شهری به نام «پتی گرب نا»[Patgarabna] با پارتیان جنگ کرد و به خواست و یاری اهورامزدا در روز اول ماه گرم پد سپاه شورشیان را شکست داد ... پس از آن پارت و گرگان آرام و تابع من شدند.(8/42)آنچه گذشت بند شانزدهم از ستون دوم و بند اول و دوم از ستون سوم کتیبه ی بیستون بود، نشان دهنده و تایید کننده ی این امر که ویشتاسپ هخامنشی پدر داریوش یزرگ، در زمان شاهنشاهی فرزندش هنوز در قید حیات بود و همچنان حکمران بخش شمال شرقی از آن امپراتوری عظیمی بود که پارت و هیرکانی را شامل می شد.(نیز بنگرید: 5/166و189-7/111و149و308)

     با این وصف و چنانچه منابع گوناگون موید این مطلبند که ویشتاسپ پیش از زمان زاده شدن فرزندش داریوش در آن منطقه حکمران بوده است (بنگرید 5/154) آنچه می تواند قوت بیشتری به این فرضیه ببخشد اثبات این مدعاست که مرکز امارت ویشتاسپ جایی در دل استان گلستان کنونی یا همان هیرکانی باستان بوده باشد(بنگرید 12)؛ در اینجا بازم به ذکر است که شکل گیری این فرضیه که "سومین پادشاه کم نظیر هخامنشی در منطقه ی گلستان چشم بر جهان گشود" زمانی در ذهن نگارنده شکل گرفت که کتاب "کوروش کبیر هارولد آلبرت لمپ" را تحت مطاله قرار می داد: "پس کوروش سفر خود را به مشرق آغاز نمود ... اسب های گرگانی تاخت آوردند زیرا رو به موطن می رفتند(6/186) ... پارسیان روی خود را به سوی مشرق گرفتند. در آن سوی کوه بلورین[منظور دماوند] خطری محسوس نمی شد. اردوی هخامنشی بدون هراس از مزارع یونجه و کشتزارها می گذشت. اینجا سرزمین سیاه ویشتاسپه است که مهاجمین را مجازات می کند(6/190) ... در این اثنا مردی تناور سوار اسب کرنگ از چشمه ساری ناگهان بر آنان تاخت و با صدایی رعد آسا فریاد زد: "ای آدمکشان آلوده سازان آب پاک، صیادان آدمی، جلو[ی] این سگ هاتان را بگیرید، همین جا توقف کنید، من امر می کنم!" تازیان شکاری که به واسطه [ی] جنگ تحریک شده بودند، پیشاپیش اسبهای نیسائی می تاختند و کوروش فرمان داد آنها را با تازیانه عقب زدند و خود نیز لگام اسبش را کشید و توقف کرد و با کمال ادب نام و مقام خود را به سوار تهمتن که ریش خاکستری مجعدی داشت اعلام داشت. امبا[پیشکار کوروش و از همراهان وی] گفت این شخص کاوی ویشتاسپه شاه ورکانه-پرتو است.(6/193) ... ویشتاسپه از یک آریایی نسل قدیم و شبیه پدر کوروش بود و در واقع معلوم شد با سه فاصله، نسبش به هخامنشی ها می رسد. بعد از ورود به باغش که بر تپه ناظر به دریا وافع بود و آن را خود زدرکرته[Zadracata] می نامید، نعره خود را متوجه خدمتگارانش کرد ... اردوی کوروش را به آسانی بین زدرکرته و ساحل جا دادند و آنان در یونجه زار و چالهای گیاه گرفته مزارع خوابگاه ساختند(6/194)... پارسیان که برای شب آمده بودن تمام زمستان را را در زدرکرته ماندند زیرا ویشتاسپه ظهار نمود راه کاروان به سوی مشرق در ناحیه خوارا از برف مسدود شده و کوروش نباید به سوی شمال حرکت کند.(6/195) ... سپس ویشتاسپه ریش خود را کمی دست مالید و پای خود را مقابل آتش دراز کرد. پسر هفت ساله اش به نام داریواوش[Darayavaush] که یونانیان بعدا داریوش تلفظ می کردند، به دست و پایش آویزان شد. آنگاه داریوش را محکم نگه داشت و سخنش را چنین ادامه داد ... کوروش که آسایش را  در میان گرگانیان دید گفت: تصور می کنم شما پیروی او [ منظور زرتشت ] را پذیرفته باشید!ویشتاسپه درصورتی که داریوش به او چسبیده بود، تنی تکان داد و خنده ای زد و گفت: فعلا نه ولی او، زن من یعنی زن اول من، هوتائوسه را پیرو خود ساخت ... چون زمین ها رو به سفت شدن نهدند کوروش مشغول تعلیم سواری به جوانان گرگان و پرتو(پهلو) گردید... شاه آنان که اکنون شهربان شده بود از این تعلیمات که مانع کار سودمند کشاورزی می شد ممنون نبود ... کوروش این جوانان را مشق می دهد تا با خود به سوی مشرق ببرد و همین کار را هم کرد ولی زن عیلامی خود [منظور آمیتیس یا آمیتیش] را در زدرکرت باقی گذاشت زیرا او از مرگ ابرداد و پانتیا پریشان خاطر شده بود و به علاوه حامله هم بود و نمی توانست با جنگاوران همراهی نماید، هوتائوسه پرستاری او را به عهده گرفت. گذشته از آن زن کوروش به عنوان گروی نزد ویشتاسپه ماند و کوروش هم دوستی این مرد را ارزش می داد و هم سرزمین خاصلخیز او را(6/198و199)... نامه ای را که از آمیتیش رسیده بود به امر کوروش دوباره خواندند و معلوم شد در خانه مهمان نواز ویشتاسپه دختری[آتوسا، مادر خشایارشاه] زائیده و دعای خیر برای سلامت شوهر بزرگوار خود فرستاده و اظهار امیدواری کرده که در قلعه زدرکرته بماند و نوشته بود بچه در آنچا خوب رشد می کند.(6/232و233) ... آمیتیش هنوز در ناحیه زدرکرته درگرگان اعتزال می جست در آنجا دخترش را به داریوش پسر گشتاسب و هوتاوشه[Hotaosa] تزویج نمود این داریوش به موجب اخبار سرکرده رشیدی شناخته میشد.)6/313) ... آنگاه کوروش تصمیم گرفت برای راندن مهاجمین بادیه نشین به سوی جیحون حرکت کند مشاورینش او را از عزیمت بر حذر داشتند و استدعا نمودند کمبوجیه را با سپاه بابل احصار کند تا همراه او باشند ... در دره گرگان جنگیان گرگانی تحت فرمان داریوش پسر گشتاسب به حضوز او رسیدند کوروش او را آدمی خاموش و متفکر و رهبری خوب تشخیص داد پس از معبر خوارا مردم پهلوی(پرتوی) به او ملحق شدند.(6/322)"

     تمام آنچه گذشت بخشهای مختلفی از کتاب کوروش کبیر بود که پیرامون احوالات پادشاه  بزرگ و سرسلسله ی امپراتوری بی نظیر هخامنشی در منطقه ی هیرکانی باستان یا همان استان گلستان کنونی روی داد و چنانچه برمی آید و پیشتر نیز در آغاز گفته شد چراغی است در راه نزدیکتر شده به این فرضیه که موطن زایش داریوش اول جائیست در حوالی زادراکارتا یا همان زدرکرته که از شهرهای ساتراپ هیرکانی بوده است و مرکز حکمرانی پدر وی، البته درخصوص اینکه منابع دیگری هم موید این امر باشند که زادراکرت(زادراکارتا، زدرکرته) شهری بوده است در حوالی گرگان امروز(اِسترآباد پیشین) یا حتی مطابق با آن، چنین باید گفت که:

    " زادراکرت. استرآباد کنونی یا (بطوری که تصور شده است) نام دیگر شهر سی رنکس است که در حدود شهر استرآباد بوده و در داستان لشکرکشی اسکندر  بگرگان از آن نامبرده شده است، مولف ایران باستان[مرحوم مشیرالدوله حسن پیرنیا] آرد:... راجع به بنادر تجارتی باید گفت: چنانکه در مطالعات متخصصین دیده می شود از طرف دریای خزر تجارتی نمی شودزیرا از بنادری در سواحل آن ذکری نشده، جغرافیون قدیم فقط اسم زادراکرت را برده اندکه تقریبا با استرآباد کنونی تطبیق می شود... و در ص 1640 آن کتاب آمده پس از اینکه اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شدبطرف زادراکرت رفت (اِسترآباد کنونی تقریبا)(11/ذیل لغت مورد نظر)زادراکارتا بنابر قول آریانArrian  برابر جاده ی ارابه رویی که شاید همان اِسترآباد بادش که در جنوب واقع شده است بهترین و سهل ترین تنگه های سلسله ی بزرگ البرز است پسوند کارتا شاید همان گرد فارسی است.(9/246)زادراکارتا اقامتگاه تابستانی شاهان اشکانی بود و سابقا داریوش با دربارش در آنجا توقف می کرد... با استنباطی که از کتاب هارولد لمب می شود هوای زادراکرت بسیار شرجی بوده و خاک آن برای کشت انگور بسیار مساعد(10/12)"

       استرابو[ن] آورده است: هیرکانیه سرزمینی است حاصلخیز و پهناور و صاف. شهرهای عمده دارد از جمله تالابروکه، ساماریانه، [زادرا]کارته و اقامتگاه سلطنتی تاپی که می گویند اندکی بالاتر از دریا و در فاصله ی یک هزار استادی ا[stadia معادل طول یک استادیوم رقمی تقریبا درحدود 177 متر و 6 سانت(1/33)] از دروازه های کاسپین قرار دارد(3/28مطابق بند 2-7-11) ... کشور پارت بزرگ نیست به هر حال در روزگار پارسیان همراه با هیرکانیان باج پرداز بود بعد تا مدت های دراز مقدونیان بر آنجا تسلط داشتند... فقر زده است و شاهان، انبوه ملازمان خود را با شتاب از آنجا گذر می دادند زیرا حتی برای مدتی کوتاه از عهده تدارکات آنان بر نمی آمد[ند](3/36 مطابق با بند 1-9-11) لذا با توجه به منقولات استرابو[ن] این احتمال قریب به یقین می رود که اقامتگاه سلطنتی ویشتاسپ هخامنشی چنانچه پیشتر از هارولدآلبرت لمپ هم آورده شد در ساتراپ هیرکانی و در حوالی گرگان امروز[همان زادراکرت] بوده باشد تا فرضیه ی نگارنده  ی سطور درخصوص محل تولد داریوش بزرگ و حتی همسرش آتوسا را قوت بیشتری ببخشد.

 

توضیح منابع:

منابع منقول در متن که به صورت (X/Y) آمده است به ترتیب Y نشانگر نام کتاب با توجه به شماره بندی ای می باشد که در ذیل آمده است و X  نیز نشانگر شماره ی صفحه ی منبع مورد نظر خواهد بود.

 

* * *

منابع:

 

1-   تاریخ هرودت – جلد اول کلی یو – ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی دکتر هادی هدایتی – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ دوم پائیز 1383.

2-     تاریخ هرودت – جلد سوم تالی - ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی دکتر هادی هدایتی – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ دوم 1384.

3-   جغرافیای استرابو، سرزمینهای زیر فرمان هخامنشیان – ترجمه همایون صنعتی زاده – مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی – چاپ اول تهران 1382.

4-     میراث باستانی ایران – ریچارد نلسون فرای – مترجم: مسعود رجب نیا – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ اول تهران 1382.

5-     ایران از آغاز تا اسلام – رومن گیرشمن – دکتر محمد معین – انتشارات معین – چاپ دوم تهران 1384.

6-     کوروش کبیر – هارولد آلبرت لمپ – ترجمه دکتر رضازاده شفق – موسسه انتشارات نگاه – چاپ سوم تهران 1385.

7-     شاهنشاهی هخامنشی – جان مانوئل کوک – ترجمه مرتضی ثاقب فر -  انتشارات ققنونس – تهران 1383.

8-     ترجمه کتیبه های هخامنشی ج:2،پاسارگاد،بیستون،شوش،وان به انضمام منشور کوروش – ناشر: فاتحان راه دانش مرودشت –1385.

9-    مازندران و اِستراباد – نویسنده: یاسنت لوئی(رابینو) – مترجم: غلامعلی وحید مازندرانی – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ چهارم تهران بهار 1383.

10- دانش نامه ی گلستان موسسه فرهنگی میرداماد -  دفتر چهارم - بهمن 1385.

11-  لغت نامه علامه دهخدا.

12-  تارنمای آفتاب : www.aftab.ir

 


برچسب‌ها: داریوش بزرگ, تخت جمشید, استان گلستان, استرآباد, زادراکارتا
+ نگاشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 17:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

 

 

 

 

راهنمای نقشه:

     1-    دروازه فوجرد(غسالخانه امام زاده عبدالله)

2-    دباغان

3-    سرپیر

4-    سبزه مشهد

5-    دوشنبه ای

6-    نقاره چیان

7-    سرچشمه

8-    چهارشنبه ای

9-    میخچه گران

10- قلعه محمدحسن خان قاجار(قلعه کهنه)

11- پاسرو

12- گورستان مسجد جامع

13- مدرسه دارالشفاء

14- مسجد جامع

15- بازار نعلبندان

16- دربنو

17- مصلی سابق

18- میرکریم

19- گورستان خوجه خضر

20- میدان

21- دروازه مازندران(میدان شهید هزارچریبی)

22- شازده قاسم

23- دروازه چهل دختران(میدان امام رضا)

24- دروازه تول چشمه

25- قلعه خندان

26- باغ پلنگ

27- سرخواجه

28- پشت باره

29- آلوچه باغ

30- مدرسه سردار

31- باغ کنسولگری

32- دروازه بسطام(میدان کاخ)

33- باغ شاه

34- شیرکش

35- بازارچه حاج امین الضرب

 

A بازار کهنه:

1- کاروانسرای قیصریه

2- راسته رنگرزان

3- میدان قیصریه

4- کاروانسرای ماشین خانه

5- راسته کفشدوزان

6- راسته بزازان

7- کاروانسرای محمدتقی خانی

8- امام زاده نه تن

9- راسته نجاران

10- چارسوق بازار

11- راسته زرگران

12- راسته حلبی سازان

13- چاپارخانه

14- حمام کاسه گران

15- مسجد گلشن

 

B  مجموعه آغامحمدخانی:

1- حوض بزرگ

2- عالی قاپو

3- میدان توپخانه

4- عمارت کاخ

5- سر در کاخ

6- دیوانخانه

7- کاخ رضا شاه(کتابخانه عمومی سابق پارک شهر)

8- آب انبار نظامیان.

 

 

 


برچسب‌ها: استرآباد, گرگان, تاریخ گرگان, نقشه
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 23:43  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

         در شماره ی243نشريه سلیم، مورخه ی 6/11/86 مطلبی تحت عنوان «تابلوی ميرداماد در انبار شهرداری» از سوی يکی از اعضای سابق شورای اسلامی شهرگرگان به طبع رسيد و عليرغم اينکه چارچوب انتقادی مشخص و واحدی را در راستای غرض اصلی نويسنده از نگارش آن دنبال می نمود که  بر خوانندگان صاحب رای هم پوشيده نماند، دربرگیرنده ی بخش کوچکی از حکايت غريبی گرديد که راقم اين سطور به کالبد شکافی آن درحد توان خويش خواهد پرداخت، حکايتی که بی گمان، چاره انديشی آن يکی از دغدغه های فکریِ پژوهشهای تاريخی- فرهنگی سالهای اخير نگارنده را تشکيل داده است.

         هفتاد سال پيش در اسفند ماه 1316 هجری شمسی، تغييراتی در اسامی برخی از شهرستانهای کشور صورت پذيرفت که گرگان امروزی ما(استرآباد سابق) نيز از اين تصميم غريب مجلس شورای ملی وقت مستثنا نماند، رخدادی که پيرو مصوبه ی غريبتر 16/8/1316 آن مجلس، مبنی بر تقسيمات جديد کشوری با الحاق ايالت کهن و هميشگی استرآباد به طبرستان و سمنان و تهران تحت نام استان دوم به مرکزيت تهران و بناگاه در  3/11/1316 تحت مرکزيت ساری با حذف تهران بنام استان مازندران و سرانجام با مصوبه 1327 با حفظ نام و مرکز اما با کنارگذاشتن سمنان به تثبيت رسيد تا هرکدام به انحای مختلف، نقشی انکارناپذيردر فراز و نشيبهای سياسی- اجتماعی- اقتصادی و حتی فرهنگی- تاريخی منطقه بازی کنند؛ هرچند يکی از  اين دو فاجعه،  پس از گذشت 6 دهه، سرانجام در سال 1376 با تلاشهای پيگير و بی وقفه ی مسؤولان دلسوز وقت، بويژه نماينده ی فقيد مجلس، مرحوم شهيد دکتر شيخ قربانعلی قندهاری ترفيع گرديد(که البته آثار سوء بجای مانده از آن امر نيز هنوز هم خود را  در تمامی مسائل مربوط، می نماياند و مسلماً همچنان جايگاه بحث و مکاشفه ی بسيار و بسيار دارد، به هرروی خوشبختانه اينک شيشه ی عمر ديو بدنهاد آن، ديگر شکسته است)، ليکن آن ديگر واقعه که به نظر،  رويکردی متفاوت برای رفع سوء اثر دارد، اينک حکايت ماست.

         بر اهالی تحقيق و تفحص پوشيده نيست که در طول گذران تاريخ، منطقه ی استان گلستان همواره زادگاه و زادبوم خيل متعددی از بزرگان عرصه ی علم و ادب و معرفت بوده است و اين بديهه امريست که با نگاهی به طومار فهرست نامهايی چون ميرداماد، ميرفندرسکی، ميرسيد شريف جرجانی، فخرالدين اسعد گرگانی، حکيم سيد اسماعيل جرجانی، حکيم لامعی دهستانی، نصرت الدين کبودجامه،  امام عبدالقاهر جرجانی، رضی الدين استرآبادی، هلالی استرآبادی، سحابی استرآبادی، ميرزامهدی خان کوکب استرآبادی، فضل الله حروفی استرآبادی و کذا و کذا خودگوياتر از آن است که ما گوئيم، اما دو صد حيف از آن است که غالب اين نامهای بزرگ، تنها در ذهن و منظر خواص، رونق می يابند و تنها در دل کتابها، تذکره ها و رساله ها از سالی به سالی ديگر و از قرنی به قرنی ديگر نقل می گردند بی آنکه طيف وسيع عوام جامعه، حتی  نام ايشان را به گوش خويش شنيده باشند، اين معضل از چند دليل پيوسته و زنجيره ای ناشی می گردد که بطور قطع، تغيير ناگهانی نام مرکز استان و خاستگاه بخش اعظمی از آن مفاخر، بويژه از سده ی هفتم بدين سوی، همگام با ويرانی جرجان باستان به دست لشکر مغول و مرکزيت يافتن استرآباد سابق يا گرگان حاضر بجای آن، علت و مسبب اصلی است؛  چگونه می توان انتظار داشت که مثلاَ وقتی می گوييم "ميرداماد استرآبادی" حکيم و فيلسوف بزرگ عصر صفوی، آنگاه عامه دريابدکه آری وی بزرگي است از اهالی گرگان زمين؟ چگونه؟ حتی بسياری از خواص و اهل قلم و مطالعه نيز نمی دانند که اينگونه است تا چه رسد به بخش اعظم پايين نشين مخروط جامعه؛ مسئله ای که مشمول نامهای جرجانی نيز گرديده است و اکثريت حتی نمی دانندکه جرجان معرب گرگان است تا شايد بدينگونه دل خوش داريم که حداقل گرگان(هيرکان يا ورکان باستان) را با گرگان فعلی اشتباه خواهند کرد، بداقبالی ديگری نيز که بايد به اين تغييرات خواسته و ناخواسته افزود آن است که دو منطقه ی مشهور ديگر استان در اين بين بکلی از دست رفته است، دهستان و کبودجامه.

         حلقه ی دوم از زنجيره ی دلايل، مسئله ی مهم عدم بذل توجه نهادهای ذيربطی چون شهرداری، سازمان ميراث فرهنگی و  يا شورای اسلامی شهر و ... هر يک به اندازه  و به نحوی به اين مسئله در طی اين گذران 70 ساله است؛ ، امری که بخشی  از آن به نوعی خاص و ناخواسته در قسمتی از مطلب ياد شده در آغاز اين نوشتار از سوی نويسنده ی سابقاَ مسؤول آن، اينگونه عنوان گرديد که " تابلوی ميرداماد در انبار شهرداری" درحالی که بايد پرسيد: "آقايان! تابلوهای ديگر کجاست؟!"،  آيا نه اين است که آذين نمودن نام اماکن و محلات و معابر شهر به اسامی بزرگان آن، مايه ی فخر و مباهات شهروندان آن محسوب می گردد؟ آيا نه اين است که اين اقدام، چاره اي عاجل و کارساز در زنده نگاهداشتن ياد و خاطره ی آن مفاخر بويژه در اذهان عمومی، چه همشهريان ناآگاه و چه گردشگران ناآگاهتر است؟  نگاهی به نقشه ی جغرافيايی شهرهای شاخص کشور و نيز نام بزرگانی از آنان که خود را در اذهان عمومی مطرح نموده اند، مدعايی است محکم بر اثبات اين امر،آن هم شهرهايی که هرگز دستخوش تغيير نابهنگام نام نگرديده اند، شيراز، اصفهان، مشهد، تبريز، کرمان، يزد، همدان، کاشان و  ... ؛ (در ابتدای پائيز سال جاری(مورخه 2/7/86) و در بحبوحه ی تغييرات مديريت شهرداری ها از پس جايگزينی اعضای جديد شورای اسلامی شهر در اقدامی عاجل با توجه به آشنائی کوچکی که بايکی از شهرداران محترم داشتم دست به قلم برده ضمن ابراز خرسندی از حضور مغتنم ايشان بر مسند جديد، گشاده ای به همين مضمون بديشان نگاشتم و خواستار چاره انديشی و اقدامی درخور و فراخور امر از ايشان گرديدم، علی ای حال با وجود گذشت بيش از 5 ماه از تقديم آن نامه، آن هم نه از طريق معمول که از کانال واسطه ای نزديک و معتبر، تا به حال هيچگونه عمل و يا حتی سخن اميدوارکننده ای از ايشان يا نهاد تحت نظارت ايشان نه ديده، نه خوانده و نه شنيده ام!)

      سرانجام حلقه سوم، حلقه ی اهالی رسانه است، دست اندرکاران صدا و سيما، ناشران، روزنامه نگاران، نويسندگان، مورخان، وبلاگ نويسان، شاعران و تمامی آنانکه به هر نحوی از انحا می توانند حتی کوچکترين نقشی در راستای بازيافتن اعتبار و شهرت بيهوده مفقود گرديده ی منطقه بازی کنند، البته در سطحی  عمومی و فراگير...

                    "به پايان آمد اين دفتر    حکايت همچنان باقيست"      

   مطلب فوق اسفندماه سال گذشته توسط اینجانب برای طبع در نشریه سلیم عرضه گردید که متاسفانه تاکنون نیز در آن هفته نامه محترم منتشر نگردیده است، و الله اعلم بالصواب...   

 


برچسب‌ها: استرآباد, تاریخ گرگان, گرگان, شعر استرآباد, روز گرگان
+ نگاشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 15:18  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

  اینجا شیراز است، پایتخت فرهنگ و هنر و تمدن پارس، زادگاه بزرگان شعر و ادب، شهر حافظ و سعدی، شهر مردمان میهمان نواز و گشاده روی، شهر ذوق و شوق و طرب و شادی ...، اما در دل هزارتوی دیر آشنای این کهنه دیار و در کوچه پس کوچه های پائین شهر، جائی که دیری پیشتر همه ی شهر بود و اینک شاید بیشتر هیچ جای شهر، غریبه ای خفته است، غریبه ای که چندان هم غریب نیست! "میر سید شریف جرجانی" ...براستی او کیست؟ او که بیش از6 قرن در دل این خاک پاک، اینگونه آسوده خفته است!

علامه میر سید علی بن محمد بن علی حسینی شریف جرجانی(739 یا 740-816 یا 817 ه.ق)،متکلم، منطقی، حکیم، صوفی، مترجم، ادیب، شاعر، موسیقی شناس، مفسر، شارح و تحشیه نویس بزرگ قرن هشتم و نهم هجری، استاد و رئیس مدرسه دارالشفاء شیراز، ، هم او که قاضی نورالله شوشتری(م1019ه.ق) در مجالس المؤمنین در حق وی آورده است:«جمیع اهل فضل که بعد از او قدم در وادی تحصیل کمال نهاده اند، عيال مصنفات شریفه ی اويند» و خواندمیر(م941ه.ق) نیز در حبیب السیر چنین نگاشته است:« در اندک زمانی سرآمد محققان عالم و مقتدای مدققان علماء محترم گردید.» حال با آرامگاهی در انزوا، دور از چشم و ناشناس که تنها شاید بر برخی از اهالی پویای علم و دانش و جویای فرهنگ و ادب پوشیده نمانده است.

آثار مکتوب علامه را بالغ بر 50 اثر دانسته اند که از جمله می توان به "رساله های کبری و صغری در منطق، ترجمان القرآن، حاشیه بر مطول تفتازانی، حاشیه بر شرح تجرید اصفهانی، رساله صرف، حاشیه بر شرح متوسط کافیه، رساله ی تعریفات العلوم و تحدیدات الرسوم، حاشیه بر تفسیر کشاف زمخشری، کتاب امثله(از کتب تدریسی حوزه های علمیه)، شرح مواقف قاضی عضد ایجی" اشاره کرد، مهمترین آثار دیگر وی بی شک شاگردانش هستند، بزرگانی چون: "خواجه علی سمرقندی( استاد نورالدین عبدالرحمن جامی)، خواجه حسن شاه بقال، سید محمد نوربخش، قوام الدین کربالی، قوام الدین کوهبنانی، سعد الدین اسعد دوانی(پدر علامه جلال الدین دوانی)،محیی الدین اشکبار گوشکناری، بدر الدین بن قاضی سماونه، حافظ رازی، خواجه فضل الله ابولیثی و نورالدین علی بن ابراهیم شیرازی".

آنچه در این میان نگارنده را بر آن داشت تا چنین قلم به الم فرساید نه تنها منزوی ماندن بقعه ی آرامگاه این دانشمند همنشین شاه شجاع مظفری، خواجه حافظ شیراز و شاه نعمت الله ولی است، بلکه علیرغم این مسئله ی ناگوار[که باید آن را بی تردید مرهون عدم اطلاع رسانی عمومی مسؤولان ذیربط سازمان میراث فرهنگی منطقه دانست!!!]، وضعیت نابسامان و نامتناسب آن بقعه است که علی الظاهر بیشتر به پارکینگ اتومبیل، موتور و گاری و زباله دانی عده ای همشهری ناآگاه و فرهنگ گریز مانند است تا آرامگاه دانشمندی که هرچه گرد و غبار گذران زمانه بیشتر بر چهره ی تاریخی بی سابقه ی وی نشسته است، نه تنها نام وی را بدست فراموشی نسپرده بلکه سایه ی سنگین نام پرآوازه ی او را در امتداد ششصد ساله ای از گذر تاریخ، درخشان تر و مفصل تر ساخته است تا او را از خیل بی منتهای سایر مشاهیر این آب و خاک، چنین مستثناء سازد که احفاد (نوادگان) وی در رفت و آمد حکومتها و سلسله های کوچک و بزرگ پادشاهی از گورکانیان تا صفویان، افشاریان، زندیان و قاجاریان، خویشتن را در میان بزرگان علم، ادب، دین و سیاست این دیار دریافته اند و یکایک تاریخ نگاران و تذکره نویسان در کنار طرح اسامی آن بزرگان هماره یادآور این مسئله بوده اند که نسب ایشان به علامه ی شریف می رسد، از فرزندش میر شمس الدین محمد، حکیم و ادیب عصر گورکانی تا نوادگانش امیر سید علی شریف ثانی، صدر شاه اسمعیل اول امیر محب الدین حبیب الله، کلانتر و شیخ الاسلام شیراز امیر وجیه الدین خلیل الله، صوفی و شاعر امیر شرف الدین ابراهیم، صوفی میرزا اسماعیل شریف، کلانتر فارس - امیر سید شریف باقی، وزیر عراق عجم در عصر شاه طهماسب، قاضی و کلانتر فارس - میرزا معین الدین مخدوم شریفی متخلص به اشرف، صدر شاه اسمعیل ثانی شاعر و قاضی القضات بغداد، مکه و مدینه میر مرتضی شریفی، عالم و حکیم عصر شاه طهماسب میرزا محمدحسین شریفی صاحب اختیار، کلانتر فارس - میرزا محمد بن ابوالقاسم، روزنامه نگار و کلانتر فارس در دوره زند و قاجار میرزا محمدرضا نیاز، خطاط و شاعر میرزا ابوالقاسم راز(میرزابابا)، صوفی ذهبی، شاعر و ادیب - میرزا هاشم ادیب ناظم التولیه،از صوفیان ذهبیه، شاعر و ادیب میرزا جلال الدین مجدالاشرف قدسی، عالم، ادیب و از صوفیان ذهبیه - سید محمدرضا مجدالاشرف ثانی،از صوفیان ذهبیه سید احمد شریفی ذهبی، از صوفیان سلسله ذهبیه - میرزا محمدحسین عالی، شاعر و ادیب عصر قاجار میرزا عبدالنبی ذهبی، درویش و صوفی - میرزا فضل الله خاوری، شاعر، ادیب و منشی دربار قاجار- میرزا احمد روشن، شاعر دوره قاجار میرزا محمد باقر، خطاط و ... .

امید است اینک که در آستانه ی برپائی همایش بزرگداشت این دانشمند برجسته به همت فرهنگستان هنر در اسفند ماه سال جاری در شهرستان محل ولادتش، گرگان، تحت عنوان پیش همایش مکتب شیراز در موسیقی قرار گرفته ایم بتوان با همت مسؤولان بخش فرهنگ و هنر، پاسداران اماکن و ابنیه تاریخی و حتی مشتاقان و شیفتگان توانمند میراث فرهنگی، چاره ای کارساز و سریع الوقوع در احیاء و حفظ این گرانبها یادگار اندیشید.

به امید آن روز نوروز...

[آدرس مکان بقعه: خیابان احمدی(سردوزک)- کوچه 17 شهید حمید ناصری- بالاتر از مسجد آقالر- کوچه دارالشفاء - نبش فرعی اول سمت چپ]

× × ×

نمونه ای از اشعار علامه میر سید شریف جرجانی:

ای حُســن تورا به هــــر مقــــامی، نامــی وی از تـو به هر دلــی، شـــده پیغــامی

کـس نیست، که نیست بهره ورازتوولیک اندر خـورخود، به جرعه ای یاجامی

× × ×

زاهــد!چه حذر می کنی از صحبت اوباش میخانه نه چون صومعه ننگ است توهم باش

× × ×

در عــالـــم معـــرفت، چــه کـردم گـذری افـتــــاد مرا از ره وحـــدت، نظــــری

بـس طرفه حـکایتی و نـادرخبری یک دست و صد آستین، دو صد جیب وسری

مطلب فوق در شماره ی ۲ ماهنامه ی دنیای تجارت و گردشگری تحت عنوان نابغه ی مهجور و نیزهفته نامه ی محلی سلیم شماره ی ۲۳۱ تحت عنوان نابغه ی گرگانی در انزوا به طبع رسید.

 

 

 


برچسب‌ها: میر سید شریف, شیراز, فارس, استرآباد, شعر استرآباد
+ نگاشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 21:45  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |