تبليغاتX
اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان - هیرکانیا، هیرکان، هیرکانی، وهرکان، ورکان، ورکانه، جرجان یا گرگان (1)
اِستارباد تصحیف"إسترآباد"نام پیشین گرگان کنونی, مرکز استان گلستان است...!
 

 

«پاسخی روشن به دیگر اندیشی های آقایان علی عبدلی و دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی»

 

پیش درآمد:

 

     در خصوص منطقه ای که اینک بخش اعظمی از آن را استان گلستان می خوانند و پیشتر نیز با نامهای ایالت اِسترآباد، جرجان یا ساتراپ هیرکانی(وهرکان) نیز خوانده می شده است علیرغم اتحاد منقولات و نظریات نویسندگان، مورخان و جغرافی دانان بزرگ معاصر و پیشین، اعم از ایرانیان و شرق شناسان اروپائی و امریکائی، ظاهراً هنوز برخی از پژوهشگران و محققان مباحث جغرافیایی-تاریخی برآنند تا به زعم خویش به هر نحوی از انحاء این نظریه ی روشن و اثبات شده را تا حد فرضیه ای سست و پوشالی کوچک نموده و با تفاسیر مختلف در راستای اهداف بلندپروازانه ی خویش منحرف نمایند، چنانکه به عقیده ی راقم سطور، نگاره ی جناب آقای علی عبدلی (هیرکانیا گرگان نیست!)، لحن و شیوه گفتاری ایشان در نحوه ی ارائه ی ادله ی خویش، تنها کوششی است به جهت کاستن از اهمیت فرهنگی-تاریخی-سیاسی منطقه ی باستانی و سرسبز استان گلستان در راستای اقزودن بر جایگاه واضح و مشخص ناحیه ی زادگاهی خویش و شاید به برداشتی کلی تر و جامعتر منطقه ی استانی ایشان که این امر برای هر خواننده ی داننده ای از دل سطر سطر مقاله ی تند ایشان پیداست، چنانکه قدما گفته اند"رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون"، برای اثبات این مدعا به قسمتهایی از نوشتار ایشان اشاره ای می کنیم:«... امروز نوبت غبار زدایی از هویت هگمتانه بود، باش تا فردا نوبت به پارت و باکتریا و هیرکانیا برسد، آنگاه قطعا آشکار خواهد شد که برخی از ایران شناسان غربی به نعمت پیشکسوتی، توان استدلال و صرف سالیان عمر در عرصه ی پژوهش به جایگاهی رسیده اند که هر گفته ی آنان همچون وحی منزل شد...» یا «... گرگان که امروزه تبدیل به شهری بزرگ و مرکز استان شده است، نام ولایت کم اهمیتی بوده[!!!] و کرسی اش نیز گرگان خوانده می شد، آن ولایت در قدیم از توابع خراسان بوده و در دوره مغولان ضمیمه مازندران شد[!!!]...»و اینکه موکدا دوبار آورده اند:«... درباره گرگان نوشته اند: شهری سخت گرمسیر، به مگس و پشه هایی چون گرگ خونخوار گرفتارند، گویی نام گرگان نیز از آن گرفته شده[!!!]، انجیرش تب آور و آبش در گودالهاست...»؛ در مورد جناب دکتر واشقانی این وضع به گونه ای دیگر مصداق دارد و آن اینکه ایشان به دلیل هم ارزی لغوی نام گرگان با گرکان در دل نوشتار محققانه ی خود به ناگاه گریزی سودجویانه ی به کتیبه ی باستانی بیستون زده و با اسلوب واژه شناسی گفتارخویش از فرصت حاصل شده بهره جسته و وهرکان مکتوب در کتیبه ی مزبور را به گرکان فراهان تعبیر نموده و بدین منوال سعی در سنگینتر نمودن بار فرهنگی-تاریخی موجود در کفه ی ترازوی منطقه ی جغرافیایی زیستگاه خویش را دارد.

     علیرغم این نکته که نگارنده معتقد است آنچه در اینجا به روی صفحه خواهد آورد تنها توضیح واضحات است و بس، اما به دیگر پندار چنین می اندیشد که شاید ارائه ی گفتاری مبسوط، مستند و منطقی در این خصوص نه تنها پایان بخش آرزوهای بربادرفته و آرمانهای بی بنیان برخی از پژوهشگران لوکالیست خواهد بودکه حتی خود برهانیست قاطع به محک اسناد معتبر تاریخی و منطق محض در جهت اینکه آنچه را باور خویش دانسته ایم به مرز ایمان برسانیم؛ لذا با توجه به اینکه نوشتار پیش روی شامل دو بخش پاسخ مستدل و مستدرک به پژوهشهای نادرست آقایان علی عبدلی تالشی و دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی و تصحیح گفتارهای ایشان در جهت واقعیات می باشد، نگارنده متن حاضر را به گونه ای تدوین نموده که برای هر خواننده چه مطلع از فرضیات نادرست ایشان و چه ناآگاه از آن در حکم مقاله ای باشد کامل و جامع و پاسخگوی تمامی تردیدهای محتمل در باب منطقه ی باستانی هیرکانیا، ان شاء الله.

 

***

 

منتظر اِستارباد باشید 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 15:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |