تبليغاتX
اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی, مرکز استان گلستان است...!

 

در یادبود هنرمردی از تبار سبز استرآباد - 3

   پیش درآمد: شش سال پیش که راقم سطور در ترم پایانی تحصیلات دوره کارشناسی (مهندسی برق) در دانشگاه شهید باهنر کرمان به سر می برد یکی از اساتید گرانقدر و فرهیخته وی، جناب آقای مهندس سید عباس موسوی، که در مطالعات ادبی و تاریخی ید طولائی داشت و اینک از احوالات آن پیر کهنسال نگارنده را اطلاعی در دست نیست و ان شاءالله که دیر زیاد آن بزرگوار خداوند، بنده کمترین را که در نخستین گامهای ورود به وادی مطالعات فرهنگی و ادبی قرار داشتم از منتسب بودن زنده یاد استاد مجتبی مینوی به دیار سرسبز و باستانی گرگان مطلع نمود ولی چون در آن روزها حال و هوای نگارنده بیشتر در زمینه شعر و ادبیات متمرکز بود وقع چندانی به این مسئله ننهاد تا اینکه از مرداد ماه سال 85 که پا در وادی مطالعات و پژوهشهای تاریخی استان نهادم همچنان این گفته استاد در گوشم طنین انداز بود و بخت چندان یاری نکرد تا اینک که نگارنده توانسته است به فراخور مطالعات و پژوهشهای خود شرح مختصری از زندگی نامه مرحوم استاد مجتبی مینوی را گردآوری نماید.

   در خصوص استاد مینوی در وبلاگها و وبسایتهای استان مطلبی رؤیت نکردم که یا از کم دقتی این نگارنده ناشی بوده یا محتملا از بی اطلاعی اصحاب رسانه در خصوص اصالت گرگانی آن دانشمند بزرگ معاصر به هر روی مطالب ذیل اجمالی است مختصر از شرح احوال و آثار آن بزرگوار.

                                                                  *  *  *  

    درآمد: زنده یاد استاد مجتبی مینوی در سال 1282 خورشیدی در تهران متولد شد و در سه سالگی همراه خانواده اش به سامراء رفت، پدرش شیخ عیسی شریعتمدار مردی معمم و مؤدب و باریک اندام و فرزند شیخ محمدحسن شریعتمدار (1249-1318ق) از علماء و فقهای شیعه بود که وی نیز فرزند روحانی بزرگ عصر قاجار حاج ملا محمدجعفر شریعتمدار استرآبادی(1198-1263ق) بود که در روستای نوکنده از بلوک انزان استرآباد(گرگان) به دنیا آمد و سرانجام پس از عمری مجاهدت و تدریس و تألیف در تهران درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

    استاد مینوی در مصاحبه ای در خصوص خانواده اهل قلمش می گوید: « من تصادفا از خانواده ای اخل کتاب هستم از بچگی با کتاب بزرگ شده ام  و با کتاب زندگی کرده ام. تا وقتی پدرم زنده بود در جمع خانواده زندگی می کردیم همه مان کتاب خوان بودیم ... نوشتن را در پنجسالگی از پدرم آموختم. آن روزها مکتب می رفتم ... آن سالها ما سامره بودیم. پدرم پیش میرزا محمدتقی شیرازی درس می خواند. در همان اوان پدرم مرا واداشت کتاب «الفیه ابن مالک» را که کتابی درباره نحو عربی به شعر و در حدود هزار بیت بودم بخوانم و حفظ کنم ... در ایران هم که آمدیم این روال ادامه داشت. پدرم مشوق من بود و گاهی مرا به جبر به نوشتن و یادگرفتن وا می داشت.»

                                                               

    استاد مینوی در نه سالگی به تهران بازگشت و در مدارس امانت، اسلام، افتخاریه، سپهر، دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی به تحصیل پرداخت و دوران مطالعات و تحصیلات عالی خود را در کینگر کالج لندن و مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن گذرانید. خدمات اداری و تعلیماتی مجتبی مینوی عبارت بوده است از: تندنویسی در مجلس شورای ملی(1305-1307) ریاست کتابخانة ملی (1307)، عضویت دفتر فرهنگی سفارت ایران در لندن (1309) و در پاریس(1313)،  ریاست تعلیمات عالیة وزارت فرهنگ(1331-1332)، رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ترکیه ) 1336 - 1340 (، استادی دانشگاه تهران ) 1329 تا 1348 (، عضویت پیوستة فرهنگستان ادب و هنر )از 1352 به بعد(، مسئولیت علمی بنیاد شاهنامه فردوسی  )تا آخر عمر(.

مجتبی مینوی در مجامع علمی متعدد شرکت کرده، از آن جمله است: کنگرة هزاره فردوسی، تهران 1313 - جلسات سالانة انجمن ایران، لندن 1324 تا 1331  - بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون 1332 - سمینار تمدن غرب از نظر مشرق زمین، ونیز 1338   - سمینار مورخان خاورمیانه، لندن 1338   - کنگرة بی نالمللی هنر و معماری ایران، نیویورک 1339 - - کنگر ههای 23 و 25 و 26 و 27 خاورشناسان در استانبول 1330 ، مونیخ 1336 ، مسکو 1339 ، آن اربور 1336 ، پاریس 1352  - مجلس بحث علمی دربارة رشیدالدین فضل الله همدانی، تهران 1348   - کنگرة جهانی ایرانشناسان، تهران - 1345  کنگرة شیخ طوسی، مشهد -1348  هفت کنگرة تحقیقات ایرانی، 1349 تا 1354  - کنگرة بیهقی، مشهد 1348  - کنگره ناصرخسرو، مشهد 1350   - کنگرة جهانی ابوریحان بیرونی، تهران1352  - ششمین کنگرة هنر و باستانشناسی ایران، آکسفورد 1352 .

     مرحوم حبیب یغمائی در نوشتاری که به مناسبت درگذشت استاد مینوی نگاشته است می نویسد: « مینوی گاهی به تفنن شعر هم می گفت که شعر او به پایه دیگر آثارش نمی رسید چند قطعه از اشعارش در مجله یغماست. هنر دیگر مینوی در تصحیح کتاب است که تصور نمی کنم از گذشتگان و آیندگان کسی به دقت او در این زمینه بوده است یا باشد یا بیاید. بهترین نمونه این هنر کلیله و دمنه است.» مرحوم محمدعلی جمال زاده نویسنده چیره دست معاصر در حق استاد مینوی می نگارد:« مجتبی مینوی وجود ذی وجود و پر فیض و برکتی بود و بیم آن می رود که ما دیگر به این آسانیها نظیر و عدیل او را به دست نیاوریم»

    شاید بزرگترین خدمت زنده یاد استاد مجتبی مینوی این یار غار صادق هدایت و مسعود فرزاد، به سرزمین باستانی و سرسبز  آباء و اجدادی اش، یعنی گرگان زمین، تصحیح گرانقدر وی بر کتاب مشهور « ویس و رامین » استاد الشعراء فخرالدین اسعد گرگانی باشد که طی قرارداد منعقده فی مابین وزارت معارف و حضرت استاد به منظور تصحیحی انتقادی صورت پذیرفت و ایشان متن کامل اثر را همراه با مقدمه ای بسیار مختصر در سال 1314 در انتشارات بروخیم به طبع رسانید.

    استاد مجتبی مینوی مقارن ساعت 12 روز چهارشنبه ششم بهمن ماه 1355 درگذشت و پیکرش را در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپردند. روحش شاد و یادش گرامی.    

منابع:

-         دایرة المعارف تشیع حاج سیدجوادی، فانی و خرمشاهی-  جلد دوم-  نشر شهید سعید محبی چاپ چهارم- 1380- ص108.

-         مجله آینده شماره 47 صص 56 تا 58.

-         مجله بخارا سال چهاردهم شماره 80 فروردین و اردیبهشت 1390 صص405 تا 407.

-         مجله کلک شماره 10 صص73 تا 75.

-         مجله یغما شماره 342 ص750.

-         نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز شماره 120 ص432.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 20:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۱۰ - چهارشنبه ۹ آذرماه ۱۳۹۰

نسیمی استرآبادی: ج2 ص261

آقای معطوفی در کتاب تاریخ فرهنگ و ادب گرگان و استرآباد وی را در زمره شاعران قرن یازدهم ذکر کرده است.

نظام الدین استرآبادی:  ج2ص 263 و نظام استرآبادی: ج2ص263.

چنانچه از فحوای مطالب هر دو شاعر بر می آید و  خود مؤلف محترم نیز اشاره کرده اند این دو شاعر نیز یکی هستند.

نعیمی استرآبادی:  ج2ص277

فضل الله نعیمی دارای چندین فرزند بوده که از آن جمله اند، سه پسر به اسامی: امیر نورالله، امیر کلام الله، امیر سلام الله و نیز سه دختر به اسامی: بی بی ام الکتاب، بی بی فاتحة الکتاب و کلمة الله هی العلیاء.

منبع: کلمة الله هی العلیاء-

هلالی استرآبادی:  ج2 ص297

ظاهراً قاتل وی «سیف الله» نامی بوده و جمله «سیف الله کشت»(=936ق)[با محاسبات حروف ابجد] تاریخ قتل او محسوب است. «مهری» شاعره،[در لحظه مرگ] به دیدن ملا[هلالی] آمده این مقطع مولانا را برخواند: « این قطره خون چیست به روی تو هلالی؟ /  گویا که دل از غصه به روی تو دویده!»

منبع: مجله ادبستان- شماره33-ص43.

همایی استرآبادی: ج2 ص318

علیقلی واله داغستانی ذیل نام هوایی هندی آورده است: بعضی این بیت را از همایی استرآبادی و برخی از وی دانسته اند: « بلبل از شوق به فریاد که گلزار کجاست/ گل سراسیمه که آن گوشه دستار کجاست» مؤلف مذکور ذیل نام همایی آورده است: شهباز اوج سخن سرایی بوده اشعار خوب دارد. البته به اعتقاد نگارنده با توجه به اینکه همایی مدتی در هند ساکن بوده است و با توجه به نزدیکی لفظی و نگارشی اسامی «هوایی» و «همایی» احتمال می رود که این هر دو یکی باشند.

منبع: ریاض الشعراء- ص ص2503و 2510.

یاری استرآبادی:  ج2 ص320

سهنبلی می نویسد: سالک مسالک ایجاد، مولانا ابواسحاق سجاد، ساکن استرآباد، معنی سنج نیکو اداست و معاصر سلطان حسین میرزا. و داغستانی آورده است: بسیار متقی و پرهیزگار بوده با این همه از عاشقی و دردمندی خالی نبوده اوراست: « رود از راه دیگر تا نبینم روی چون ماهش/ مسلمانان نمی دانم که می دارد بدین راهش؟»

منابع: تذکره حسینی- میر حسین دوست سهنبلی- چاپ سنگی- ص373. /  ریاض الشعراء- ص2520.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 10:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

     سی و چهار سال پیش در روز ۳/۱۱/۱۳۵۶ دو اثر معاصر گرگان یعنی کاخ اختصاصی پهلوی که امروزه با عنوان کاخ موزه گرگان شاخته می شود و نیز سر در ورودی پادگان لشکر ۳۰ پیاده گرگان که هر دو متعلق به دوره پهلوی اول می باشند در فهرست آثار ملی ایران با شماره های ۱۵۳۸ و ۱۵۳۹ به ثبت اثر رسید.

    در بخشی از یادداشتهای بررس اداره کل حفاظت آثار باستانی در خصوص سر در ورودی پادگان آمده است از بناهایی که در گرگان جلب نظر می نماید بنای سر در پادگان نظامی است این بنا که دارای تزئینات از آجر و سیمان است با وجود تعمیرات و تغییرات آن فرم اصلی خود را حفظ نموده و سالم مانده است از این جهت به علت زیبایی و منحصر به فرد بودن آن پیشنهاد ثبت آن را در فهرست آثار ملی می نماید.

    در یادداشتهای مربوط به پرونده کاخ رضاشاهی آمده است: نمای ساختمان به سبک اروپائی است و سقف شیروانی و شبیه کاخ میان پشته است تزئینات داخلی آن گچ بری ها با رنگ الوان است 2اطاق از طبقه اول ساختمان را اخیرا بصورت موزه در آورده اند که در اختیار وزارت فرهنگ و هنر است سایر اتاقهای پائین آشپزخانه و سرویس است طبقه دوم شامل اتاقهای محل استراحت شاهنشاه آریا مهر و ولیعهد است کتابخانه بزرگی د رجوار محل استراحت قرار دارد که داراهای کتابهای ایرانی و خارجی است این کاخ چندین بار تعمیر شده و فرم اولی و اصلی آن محفوظ مانده است مساحت زیر بنا 250 متر مربع بوده است 2 طبقه و سقف شیروانی بوده است و اعلیحضرت رضا شاه کبیر علاقه بسیار به این کاخ داشتند و هربار که به شمال تشریف فرما می شدند در این کاخ چند روزی استراحت و اقامت می نمودند و اکنون اداره آن به عهده نماینده اختصاصی شاهنشاه آریامهر تیمسار مزین است.

                  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 14:16  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

منبع: نشریه آیین اسلام - شماره ۱۴۸ - ۴/۱۱/۱۳۲۵

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 21:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

نشریه گلشن مهر - شماره ۱۰۰۸ - شنبه ۵ آذر ۱۳۹۰

ولایی استرآبادی:  ج2 ص296

نگارنده محترم به علت عدم دسترسی به منابع لازم به ذکر آدرس در یک جمله کفایت کرده است. اما صاحب مؤلف ریاض الشعراء آورده است: والی ولایت سخنوری بوده است. اوراست: « بر عاشق زار بی تو ای ماه تمام /  دانی چه حلال است و حرام است کدام؟ / گریه است که بی رخت حلال است حلال/  خنده است که بی لبت حرام است حرام»

منبع: ریاض الشعراء- ص2455و2466.

میر اجری استرآبادی:  ج2 ص243

گوپاموی می گوید: معدن سخن گستری ملا اجری که از سادات عالی درجات [ساکن] یزد است طبعش به نظم پروازی آراسته و سخن طرزی پیراسته از اوست: « به می کشی ز من آن مه دل خراب گرفت/ پیاله داد به دست من و کباب گرفت / آهم چو سرو در چمن روزگار ماند  این مصرع بلند ز من یادگار ماند»

مؤلف جامع مفیدی نیز می نگارد: میر محمدحسین المشتهر به میر اجری والد ماجد[سیادت و شریعت پناه افادت و فضیلت و نجابت دستگاه خلف سادات شهابا میرزا عبدالبهاء نایب الصدر العلیه العالیه] از جمله اجله سادات صاحب سعادات عظیم القدر دار المؤمنین استرآباد است و به جودت طبع سلیم و حدت ذهن مستقیم و اتصاف به فضایل و اکتساب کمالات سرآمد اکابر زمان و مستعدان دوران بود و به وفور تمول و ثروت مشهور و به صفات نجابت و قدمت خاندان بر السنه و افواه مذکور. املاک و رقباتش از حیطه ضبط بیرون و نفایس اسبابش زیاده از چند و چون. همواره اوقات خجسته ساعات به صحبت ارباب نظم و نثر شرف می نمود و احیاناً زبان به نظم اشعار می گشود. و چون محال است که زمانه ستمگر ارباب مجد و معالی را پایدار و برقرار گذارد و حکم محکم و قضای مبرم سمت تقدیم و تأخیر گیرد در شهور سنه سبع و اربعین و الف(1047ق) جمعی از اهل شر و فساد که از آن جناب کینه دیرینه در سینه بد اندیش داشتند قاصد انهدام بنای حیاتش گشتند و شبی با تیغهای کشیده در قریه اشکذر به سر بالینش رفته چند زخم بر وی زدند تا به رحمت الهی پیوست. روز دیگر هرچند حکام آن ولایت تفحص و تفتیش نمودند از قاتل خبری نشنیدند و نه بر حقیقت جریمه مقتول شهید مطلع گردیدند... [پسرش] میرزا عبدالبهاء در سنه ثلث و سبعین و الف(1073ق) به منصب نیابت صدارت علم اقتدار افراشته... و بخشنده بی ولد از فیض فضل ربانی و اطعام عام سبحانی، آن حضرت را خلفی ارجمند موسوم به میرزا مهدی کرامت فرموده.

منابع: جامع مفیدی- محمد مستوفی بافقی- ایرج افشار- تهران1340- ج3- ص369تا 372./ تذکره شبستان- ص 438و439 / نتایج الافکار- محمد قدرت الله گوپاموی هندی- نشر اردشیر بنشاهی- بمبئی- 15دی 1336ق- ص44-45

نجیبا استرآبادی:  ج2 ص259.

چنانکه از توضیحات خود نگارنده محترم فرهنگنامه نیز برمی آید و مشخص است این شخصیت همان خالص استرآبادی است و بنا به قول دکتر مهدی درخشان، استاد اسبق دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در مقاله « خالص استرآبادی سخنوری بزرگ که نام وی در تذکره ها نیامده»، «مندرجات مجموعه ای خطی و نفیسی که به سال 1104 هجری قمری نوشته شده ما را به وجود و آثار و شرح حال این شاعر گمنام، کم و بیش آشنا می سازد و از این راز که خالص استرآبادی همان (نجیب) یا (نجیبا) ست پرده بر می گشاید ... شاعر تازه کاری که مقارن با تألیف کتاب تذکره نصرآبادی، (نجیب) تخلص داشته و بعدها شاعری لطیف طبع و نکته پرداز شده و تخلص (خالص) را برگزیده است که با اظهار تأسف نامش در تذکره ها نیامده.»

منبع: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران- پائیز 1354خ- شماره 89- ص209و210.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت 13:15  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |