تبليغاتX
اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد نشریه فرهنگی-تاریخی گلستان

اِستارباد تصحیف"إسترآباد",نام پیشین گرگان کنونی, مرکز استان گلستان است!

تقدیم به فرشته ی  مادر، که بر زمین می زیَد!

 

دستهایت را! دستهایت را! از نواختنم دریغ مدار!

که نیازِ نازِ نوازشت،  سرودِ سوریِ سودائی است

که این سر، بر  لب دارد  و  این تن، در دل!

گامهایت را! گامهایت را! به نرمی بردار!

که برین بهشتِ  برترِ   باری،به  زیرِ    پرند  پایِ پریوَشت،

ازل واره منزلگهی را گزیده را به سُکنی!

چشمهایت را! چشمهایت را! از نگریستنم فرو مبند!

که پرتوِ مهر مهربانِ نجیبِ نرگسِ مستت،

فروغِ فرحتِ فانوسِ شوق است و شرارِ شعله یِ شور!

آغوشت را! آغوشت را! به در  برابرم فراخ دار!

که هُرمِ هاله یِ صدرت،

سرایِ سورِ سعادت است  و پناهِ پهنه یِ پرنیانیِ عشق!

و  حضورت را! حضورت را! هرگزم  دور   مدار!

که بودِ جودِ   وجودت، چو   بی کرانه آبیِ آرامِ بحر   و    این زلالِ جاریِ رود،

ترنُّمِ ترانه یِ هستی نوازِ  زندگانی است و حیات!

حالیا ، چه بایدت خواند  و  چه شایدت نامید؟ که زیباتر فرشته واژه یِ قدسی تو راست!

متبرک نام تو، مادر!

                          

پی نوشت: نگارنده وبلاگ استارباد این شعر را در تابستان سال ۱۳۸۳در تقدیم به مادر گرانقدرش سروده بود و اینک این شعر را با بوسه ای جانانه از این راه دور بر آن دستان مهربان، به آن فرشته زمینی تقدیم می کند.

 

+ نگاشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 0:46  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

معارج السئول و مدارج المامول

این اثر از آثار ارزنده علاّمه بزرگوار کمال الدین حسن بن مولی شمس الدین محمّد بن الحسن الاسترآبادی النجفی است. او, از مفاخر دانشمندان شیعه در قرن هشتم هـ.ق. به شمار می رود و از خبرگان بنام شیعه در تفسیر و فقه است. کمال الدین حسن, در بیت علم و تقوی و فضیلت در استرآباد دیده به جهان گشود. پس از فراگیری دانشهای مقدماتی در محضر پدر, مولی شمس الدین محمد, که از فقیهان بنام آن دوران بود, به نجف اشرف رخت کشید و در آن جا از محضر عالم فرزانه فاضل مقداد, کسب فیض کرد و به دلیل رشد علمی و تقوای عملی, به زودی در زمره بزرگان زمان خود قرار گرفت. میرزا عبداللّه افندی در ریاض العلما, جزء اول, در قسمتی از ترجمه حسن بن محمّد نگاشته است: المولی الجلیل کمال الدین حسن بن مولی شمس الدین کان من أجلّة المتأخرین عن الشیخ مقداد من اصحابنا.

کمال الدین حسن, از بزرگان فقیهان شیعه پس از شیخ مقداد بود. تاریخِ درگذشت این فقیه و مفسر عالی مقام را در تراجم ثبت نکرده اند, ولی وقف کننده (معارج السئول), در پشت کتاب نوشته است: معروف است قبر مولی حسن نجفی [مؤلّف معارج السئول] در شهر تون می باشد.

نوشته های مولی کمال الدین:

1. شرح کتاب الفصول النصریّة در سال 870هـ.ق.

2. عیون التفاسیر: در چهار جلد است.

3. معارج السئول و مدارج المأمول, در تفسیر پانصد آیه از آیات الاحکام.

در این مقال, سخن درباره اثر ارزشمند معارج السئول نوشته مولی کمال الدین است. این اثر را بسیاری از دانشوران و صاحب نظران و شرح حال نگاران ستوده اند, از جمله, آقا بزرگ تهرانی (الذریعه, شماره 4512) می نویسد: وقال شیخنا النوری: انه أحسن ما اُلّف فی تفسیر آیات الأحکام وأبسط.  معارج السئول, از نیکوترین و پرحجم ترین کتابهایی است که در تفسیر آیات الأحکام نگاشته شده است. دیگری می نویسد: وقد حذا بهذا الکتاب حذو الشیخ مقداد فی کنزل العرفان ولکن هو أبسط وأفید من کنز العرفان بما لا مزید علیه وهو کتاب جلیل کثیر النفع فی الفقه والتفسیر وقد ینقل عن هذا الکتاب سبط الشیخ علی الکرکی فی رسالة اللمعة فی تحقیق أمر صلاة الجمعة.

نویسنده در این کتاب, روش شیخ مقداد را در کنز العرفان, پیش گرفته و پا جای پای او قرار داده است, ولی کتاب معارج, پر حجم تر و سودمند تر از کنزالعرفان است و کتابی است, شریف و بسیار سودمند در زمینه فقه و تفسیر که گاه سبط شیخ علی کرکی در رساله: (اللمعة فی تحقیق أمر صلاة الجمعة) از آن نقل می کند. نویسنده, کتاب را با حمد و ستایش پروردگار آغاز می کند و سپس درباره چگونگی نگارش آن می نویسد: فقد أشار إلی من طاعته حتم واسعافه غنم أن استخرج من عیون التفاسیر الّذی حضّنی الله بتصنیفه تفسیر الآیات الّتی فی اصول للأحکام الشرعیة وأدلة الفروع الفقهیّة ومبلغها خمسمأته آیة بحسب الکمیّة.

از مطالب بالا روشن می شود: این کتاب, مجموعه ای استخراج شده از نوشته دیگر نویسنده: عیون التفاسیر است و همان گونه که خود اشاره کرده, شمار آیاتی که به بحث گذارده, پانصد آیه است. نویسنده آن گاه در بخشی دیگر, روش نگارش خود را برگرفته شده از کنزالعرفان فاضل مقداد دانسته و می نویسد:  و ترتیبها علی الترتیب الواقع فی کسب المسائل الفرعیّة شیخنا بل شیخ العالم نادرة نوع بنی آدم جامع الفروع والاصول أبو عبدالله المقداد بن عبدالله بن محمّد بن السیوری النجفی, قدس سره.

نویسنده کتاب را با مقدمه و براساس ترتیب بندی و باب بندی کتابهای فقهی, از طهارت شروع و در کتاب جنایات به انجام رسانده و آن گاه خاتمه ای بر آن نگاشته است. نویسنده در آغازه کتاب به اختصار, فایده هایی را یادآور می شود که همه آنها در راستای فقه و تفسیرند: الاُولی: فی التعریفات (اصول الفقه). الثانیة: بیان غایته. الثالثة: بیان مبادیه. الرابعة: بیان موضوعه وهو الادلة والاحکام. در ذیل, به نمونه هایی از آن بحثها اشاره می کنیم: واعلم ان الکفر قد یطلق علی ما یقابل التخیل أعنی حرکة النفس فی المحسوسات و هو حرکة النفس فی المعقولات ای حرکة کانت و علی مایقابل البداهة.

نویسنده پس از بحث در مقوله هایی از منطق در ذیل عنوان: (تعریفات), مانند: بحث از اشکال اربعه, حد و اقسام آن رسم و اقسام آن, شرایط حد و قیاسهای منطقی و بحث را به قرآن و حقیقت و تعریف آن می کشاند:  اذا عرفت ذلک فاعلم ان القرآن فی اللغة مصدر و فی العرف عَلَم لما نقل إلینا بالتواتر أنه انزل علی نبینا(ص) من الکلام المعجز.  بدان که قران در لغت, مصدر و در عرف مسلمانان عَلَم است. از آن چه به تواتر برای ما نقل شده: قرآن کلام معجزه ای است که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است. سلسله مطالب گذشته را با مباحثی از علوم قرآن, همچون: محکم و متشابه, قراءات هفتگانه و حجت بودن آنها و خاتمه ای با رموز الفبایی به پایان می برد. ذی المقدمة و هر یک از کتابهای فقهی نیز, در سه بخش سامان یافته است: مقدمه, تفسیر آیات و فروعات فقهی. نویسنده با کمک از عنوانهای گوناگون, مانند: کشف, تذییل, تدقیق, تحقیق, تنبیه و تبیین, اندیشه های خود را تشریح می کند. اشاره به نمونه هایی از عنوانهای یاد شده, ما را با اندیشه های نویسنده, آشناتر می سازد. در کتاب طهارت, بحث کوتاهی را درباره (سنّت) ذیل عنوان (تحقیق) این گونه مطرح می کند: تحقیق: السنة فی اللغة الطریقة والعادة وفی الاصطلاح فی العبادة النافلة وقد جاءت بمعنی المستحب والمندوب وهو مایمدح ویثاب فاعله ولایذم ولایعاقب تارکه وفی الادلة ما صدر عن النبی(ص) غیر القرآن من قوله (أو فعله أو تقریره)

تحقیق: سنّت در لغت, به معنای روش و عادت است و در اصطلاح [فقهی] به معنای عبادت مستحبی. گاهی به معنای مستحب می آید; یعنی آنچه که انجام دهنده آن, برای انجام آن ستایش می شود و ثواب می برد و اگر ترک شود, ترک کننده آن, نکوهش نخواهد شد. سنت, در باب ادله, به آنچه که از رسول اکرم(ص) صادر شده است اطلاق می شود, البته غیر از قرآن شریف; یعنی قول و فعل و تقریر آن حضرت. در مبحث صلات, آیاتی را یادآور می شود که اصحاب بر واجب بودن نماز ارائه کرده اند و در ذیل عنوان: (تنبیه) یکی از آن آیات: (قد أفلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون) را به بوته بررسی می نهد و چگونگی دلالت آن را بر واجب بودن نماز, این گونه متنبه می شود:  تنبیه: اما الدلالة علی الوجوب: فلان الجملة أعنی (الذین هم فی صلوتهم خاشعون) إما وصف وإما استئناف کما نبهناک علیه وعلی کلی التقدیرین یفهم منهما و مما عطف علیهما من الجمل علّیة الحکم لهم بالفلاح بل بالایمان علی تقدیر کونه صفة کاشفة والحکم لهم بحصرکون الجنّة میراثاً لهم کما صرح به فی قوله: (اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس) ولو لم یکن ما أتوا به مأموراً به لما ترتب علیه ما ترتب واذا کان مأموراً به والأصل فی الأمر الوجوب, کان جمیع ماذکر من مضمون الجمل المذکورة واجباً فیکون الصلوة واجبة.)

در این کتاب, افزون بر توجه به آرای فقیهان, به أقوال نحویان و قراءات گوناگون نیز به اندازه نیاز پرداخته شده است. نویسنده در پایان, پس از حمد و ثنای خداوند, درباره تاریخ به پایان رسیدن نگارش اثر می نویسد: کان إتمام هذا النعمة عصر یوم السبت ثامن عشر جمادی الآخر سنة إحدی وتسعین وثمانمأته علی ید الفقیر إلی اللطیف الحفی, الحسن بن محمد بن الحسن النجفی.

این کتاب تاکنون به طبع نرسیده و نسخه های فراوانی از آن در کتابخانه های بزرگ کشور موجود است. البته, مؤسسة احسن الحدیث, از موسسات قرآنی در قم, هم اکنون در حال تصحیح و تعلیق (معارج) است, به امید این که خداوند به دست اندرکاران این مؤسسه توفیق دهد, تا هر چه زودتر این اثر شریف را چاپ و در اختیار فرهیختگان قرار دهند.

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 20:22  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

   

    از مظاهر خاص تمدن ایرانی تا چند سال پیش در هر شهر و قریه و کوره‏دهی،آسیا بود و همانطور که امروز آبادانی شهرها را به تعداد سینماها و مراکز هنری آن می‏شناسند و روزگاری تعداد مساجد و کثرت منا بر میزان بزرگی و آبادانی شهری بود،برای هر ده‏و کوهستان هم،آسیا،سمبل و نشانهء آبادانی بود تا جائیکه فردوسی نیز وقتی میخواست‏آبادی کوهستانی را توصیف کند چنین میگفت:

یکی کوهش آمد به ره پر گیا                     بدو اندرون چشمه و آسیا

    یا هنگامی که میخواستند میزان آب رودخانه یا قناتی را اندازه بگیرند با همین‏کلمه آسیا بیان میکردند و می‏گفتند،فی المثل،فلان قنات سه یا چهار«آسیاگردان»آب‏دارد و هزار سال پیش حدود العالم در باب قدرت آب رودخانهء جیرفت نوشت که«آب وی چندان‏است کی شصت آسیا بگرداند»

     البته اینروزها دیگر آسیا و اسباب آن را مثل تنوره و سنگ رویین و سنگ زیرین‏و پره و اندا و شی‏هنز و پیمانه و تنزه و دلو و حتی آسیابان و آنچه را مربوط به آنست-کم‏کم‏باید مثل گلاب‏پاش و آفتابه لگن در موزه‏ها دید و تماشا کرد،زیرا آسیاب برقی-که در واقع‏باید آن را«برق آس»یا«الکترو آس»خواند(از مقولهء خر آس و آسباد و گاو آس و دست آس‏و آسیا چرخ و ستور آس و...)دیگر جای همهء آنچه را بنام آسیا خوانده می‏شد،گرفته است‏و علاوه بر آن،جائی که آردش از آمریکا بیاید،دیگر آسیایش بچه امدی بپاید! معروفترین نوع آس،آسیاب بود که تنوره‏ای معمولا به عمق بیش از ده متر داشت‏و در انتهای آن سوراخی باریک بود،آبی که درین تنوره داخل میشد با فشار،پره‏های‏چرخی چوبین را که در برابرش بود میگرداند و با گردش چرخ،سنگی عظیم که بر بالای‏میلهء وسط آن چرخ کار گذارده شده بود-به چرخش در میآمد و این سنگ گردان بر سنگی‏ ثابت که زیر آن قرار گرفته بود مماس بود1و دانه‏ای که از سوراخ سنگ گردان بین این‏دو سنگ قرار می‏گرفت آرد می‏شد و از اطراف سنگ زیرین فرو می‏ریخت و در محفظه‏ای‏قرار می‏گرفت و آسیابان با پیمانه آرد را می‏پیمود و از هربار آرد یک من یا یک من و نیم‏بار تنزه خود را برمی‏داشت و ما بقی را بصاحب بار می‏داد.آسیاهائی دیده‏ایم که در روز25 من«بار»تنزهء آن بوده است.

    گاه بود که در مسیر یک آب چندین آسیا کار می‏کرد چنانکه تعداد آسیاهای‏«سر آسیاب شش»کرمان از شش می‏گذشت و به آب تفت یزد«ده آسیاب دائر بود در زمستان و تابستان». و در نیشابور در طول دو فرسنگ چهل آسیاب بر رودخانه‏ای دایر بود. دستگاه آسیاب در زیرزمین قرار داشت-تا تأمین فشار آب ممکن گردد-و آسیابان‏معمولا پیرمردی بود-یا پیر نمایش داده می‏شد.زیرا معمولا ریش و سبیل آسیابانها از آرد سپید می‏شد و بسا که صاحب این موی و ریش و سبلت سپید،سن و سالی هم نداشت ولی پیر نما بود،و بهمین سبب معمولا مردم کم‏تجربه را به آنان که موی در آسیا سفید کرده‏اند تشبیه‏می‏کردند. در تاریخ ایران دو سه جا هست که آسیا هم نقشی دارد و رلی بازی می‏کند،یکی‏از آن جاها، آسیای گرگان است که صفحه‏ای اختصاص بخود در تاریخ دارد و توضیح آن اینست:

    سلیمان بن عبد الملک خلیفهء اموی،از طرف خود،یزید بن مهلب را حاکم خراسان‏ کرد و او در سال 98 هـ.به خراسان آمد و قصد فتح گرگان نمود و سپهبد طبرستان را در قلعه‏ای محاصره نمود«حصار بر اصفهبد طبرستان دراز شد و طعام تنگ شد و صلح خواست از یزید،پس یزید صلح کرد با ایشان بر هزار بار هزار هزار درم(یک بیلون درم)و دویست هزار، و چهارصد خروار زعفران و جامهء طبرستان از گلیم‏ها و دستارهاو آنکه از طبرستان خیزد و چهارصد برده،بر سر هر برده‏ای سپری،جامی سیمین بر سر زده از چهار صد مثقال،آن همه‏بستد،و به گرگان آمد به گشادن.»

   محاصرهء گرگان مدتی طول کشید و یکی از امیران عرب درین محاصره کشته شد.پس یزید«سوگند خورد که من همی کشم تا بر خون ایشان آسیا بگردانم و بران آرد کنم و نان‏پزم و بخورم...شهر بگرفت و از ایشان چهل هزار مرد بکشت پیش خویش،و ایشان را همه‏از شهر بیرون آورد بجایی کی(که)آسیا آنجا بود و بر آن آب همی گشت،و آسیا بر خون ایشان‏و بر آب همی گشت و آرد کرد و نان پخت از آن آرد و بخورد تا سوگند او راست گشت» گویا مردم شهر را بین سپاهیان تقسیم کرده بود به هر سپاهی چهار و یا پنج تن رسیده‏و به قول میر خواند«به قتل خلائق فرمان داد و بعضی از قتله را چهار و برخی را پنج مقتول رسید، قاتلان،اسیران را برکنار جوئی که به آسیائی میرفت-بنا بفرمودهء یزید-برده و مانند گوسفند ذبح کردند و از آرد آن آسیا طعامی مرتب گردانیده،پیش یزید آوردند تا بخورد و از عهدهء سوگند خویش بیرون آید،و فرمود تا در مسافت دو فرسخ دارها زدند و چهار هزار کس دیگر را از آنها بیاویختند. برخی نیز نوشته‏اند که هنگام کشتن مردمان،چون خون منعقد میشد و از تنوره‏پائین نمی‏رفت و آسیا نمی‏چرخید،جمعی یزید را از ادامهء این کار بر حذر داشتند و چون‏سوگند یاد کرده بود،به اشارهء برخی از همراهان آب را با خون در آمیختند تا آسیا راه‏افتاد و نان پخته شد.

ظاهر آنست که بعد از همین واقعه است که«آسیا به خون چرخیدن»به صورت ضرب‏المثل در شعر فارسی پیدا شده،فردوسی گوید:

به خون غرقه شد خاک و سنگ و گیا            بگشتی به خون گر بدی آسیا

و یا عبید زاکانی آن شوخ لطیف طبع که این شعر جدی را چه خوش سروده:

دل بر این گنبد گردنده منه،کاین دو لاب                ‏ آسیائی است که بر خون عزیزان گردد

 

منبع: باستانی پاریزی، دکتر محمد ابراهیم، آسیای هفت سنگ، مجله وحید،

سال چهارم، شماره هفتم، صص 617-623.

 

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 20:28  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

  

   شصت و چهار سال پیش هفته نامه آئین اسلام در شماره ۲۰۲ مورخه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۲۷ صفحه نوزدهم ذیل اخبار جهان و ایران نوشته است که: اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ساعت هشت و نیم‏ روز شنبه از تهران با قطار سلطنتی بقصد عزیمت فرمودند موکب همایونی نیم ساعت بعد از ظهر یکشنبه در میان احساسات‏ فوق العاده اهالی بگرگان تشریف فرما شدند در طول مسیر ملوکانه طاقهای نصرت و متعدده فصلی از طرف اهالی برپا بود و مخصوصا در مراجعت از گرگان و ورود به بندر شاه و بندر گز و بهشهر و ساری و شاهی و بابل احساسات اهالی بی نظیر بود و و در شاهی کارگران چنان ابراز احساساتی نموده بودند و شاهنشاه را در میان خود گرفته بودند که هر بنده‏ای را متاثر مینمود.

+ نگاشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 10:37  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  | 

 

    زنده یاد استاد حسینعلی هروی گرگانی، حافظ پژوه و شارح بزرگ معاصر در سال 1297 در گرگان متولد شد، پدربزرگ وی حبیب الله خان سررشته دار، عضو محکمه حقوق استرآباد و جد اعلایش، حاج شیخ عبدالصمد خان مقصودلو موقرالملک، از چهره های سرشناس گرگان بودند.

    استاد پس از اتمام تحصیلات ابتدائی در گرگان، به تهران رفت و متوسطه را در آنجا گذراند سپس وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبانهای خارجه (1322) لیسانس گرفت، در 1334 به پاریس رفت و دوره ای عالی در زبان و ادبیات فرانسه گذرانید. در سال 1349 در دانشکده الهیات، دکترای فرهنگ و تمدن اسلامی خود را با رساله « مذاهب موجود در خلیج فارس» به تصویب رسانید. پس از اتمام تحصیلات به تدریس، تألیف، مقاله نویسی و ترجمه روی آورد، تسلطش بر زبان فرانسه موجب شد تا ترجمه کتب معروفی چون «فرهنگ البسه» ر.پ.آ.دُزی، «زندگی نامه داستایوسکی» هانری تروا، «درسهایی برای خوش زیستن در زندگی زناشویی» آندره موروا و یک جلد از کتاب «تاریخ بزرگ جهان» را رقم بزند. فرهنگ البسه مسلمانان، در رشته ترجمه ادبی، برنده جایزه سلطنتی 1345 گردید بزرگترین سبب حسن شهرت هروی، کتاب چهار جلدی «شرح غزلهای حافظ» است که پس از سالها تحقیق در 1367 منتشر شد، کتاب ارزشمندی که هنوز جایگاه رفیعی در عرصه پژوهشهای حافظ شناسی دارد.

    

   هروی با انتشار مقالات متعدد در نشریات معتبر به نقد کتب منتشره درخصوص دیوان خواجه حافظ می پرداخت امری که او را به چهره ای خاص در این زمینه مبدل کرده بود، مقالاتی که گهگاه رویه ای تند و طعنه آمیز به خود می گرفت و زمینه بروز مباحثات مختلف را فراهم می نمود، در بهار 1353 مقاله ای باعنوان «نقدی بر حافظ مسعود فرزاد» به طبع رسانید و سبب شد تا فرزاد نیز مقاله ای بی محابا در همان نشریه بنگارد. از دیگر مقالات انتقادی ایشان می توان به نقد دیوان حافظ، تصحیح ابوالقاسم انجوی شیرازی یا « سخنی از تصحیح جدید دیوان حافظ» در معرفی دیوان حافظ، تصحیح دکتر خانلری اشاره کرد. مباحثات وی اساتید دیگری چون دکتر اسلامی ندوشن، فتح الله مجتبایی و ایرج افشار را نیز مورد عنایت قرار داده است، روند این رویدادها موجب گردیده بود تا خود نیز به لحن مزاح در مقاله «چرا نه در کنار هم؟»( کیهان فرهنگی اسفند 1367) چنین بنگارد:« در کنگره حافظ شیراز مصاحبت استادى از دانشگاه اصفهان نصیبم شد.خوش سخن و لطیفه پرداز.روزى از من پرسید شرح حافظ شما چند جلد شده، گفتم چهار جلد.به همان لهجه ظریف اصفهانى گفت بگویید هشت جلد، چون با سابقه‏اى که من به مشاجرات قلمى شما در باب حافظ دارم باید منتظر نقد و نظرهاى بسیار باشید.»، سلسله مقالات وی در کتابی با عنوان «مقالات حافظ، دکتر حسینعلی هروی» توسط عنایت الله مجیدی به طبع رسیده است.

    استاد حسنعلی هروی بر اثر ابتلا به بیماری ریوی در ششم اردیبهشت 1372 در تهران درگذشت و بنا به وصیتش به دلیل تعلق خاطر در دیار سرسبز و باستانی اش، گرگان، به خاک سپرده شد.

شرف الدین خراسانی، شعر«ظلم مرگ» را در رثای او سروده که برخی ابیات آن از این قرار است:

« دردا که مرگ یاران ما را ز هم جدا کرد / بر رفتگان ستم کرد بر ماندگان جفا کرد / دردا مگر ندانست در بند مهر اوئیم / آن رفته ای که ما را زود اینچنین رها کرد / آن رفته ای که عمری با حافظ آشنا بود / خلقی به او ثنا گفت، حافظ به او دعا کرد / چون زنده بودن او درد گران او گشت / او درد زندگی را با مرگ خود دوا کرد.»

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 0:0  توسط علی بایزیدی (ع.سروش)  |